گاه نگاری تاریخی مادها - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

گاه نگاری تاریخی مادها
زمان کنونی: 14-09-1395،05:29 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: کوروش بزرگ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ
پاسخ: 1
بازدید: 90

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: گاه نگاری تاریخی مادها
ارسال: #1
گاه نگاری تاریخی مادها
پست‌ها: 65
تاریخ عضویت: 10 بهمن 1391
اعتبار: 0
حالت من: انتخاب نشده
 1 - سلطنت دیا اکو- دیوکس ( 708  _  655 ق.م)

دیااکو، دهقانی بود که مانند سایر مادی ها، در دِیه می زیست و هر دِیهی، زندگی جداگانه ای داشت. این شخص، به سبب کفایت و عدالت خواهی، طرف رجوع عامّه سد و مردم محاکمات خود ار نزد او بردند. وی پس از چندی، به عذر انکه کارهای ارجاعی مردم، مانع از ان است که بتواند به کارهای شخصی خود بپردازد، از دادرسی در میان همشهری های خود کناره گرفت و در نتیجه، دزدی و ناامنی فراوان شد و مردم ناچار گرد هم امدند و او را به پادشاهی خویش انتخاب کردند. وی نخستین کاری که کرد، نگهبانانی را برای خویش اختیار نمود و شهر همدان امروزی ( اکباتان یا هگمتانه) را پایتخت خویش ساخت. و انگاه قصری برای خود فراهم ساخت و هفت دیوار به دور ان کشید.

به طور مشخص می اوتن ادعا کرد که انگیزۀ ایجاد نخستین در ایران غربی، بیشتر به دلایل دفاعی و استراتژیک در برابر حملات مکرّر اقوام جنگجو و غارتگر اشور بوده است. به هر صورت، دوران حکومت نسبتآ طولانی دیااکو، به ارامی سپری شد و سِناخریب پادشاه اشور، به علت جنگهای متمادی با بابل و عیلام، فرصت نمی یافت که به فکر کوهستان های دور و سخت ماد بیفتد و بخصوص که دولت ماد، خراج مقرّر را می پرداخت و بهانه ای برای لشگرکشی اشوریان به این مملکت(ماد) نبود.
گیرشمن می نویسد :

« سارگن، پادشاه اشوری، به مجموعۀ قبایل ماد و مانا، حمله ور شد  و یکی از روسای قبایل ماد به نام ( دیااکو) را اسیر و او را نفی بلد کرد و همچنین در زمان سلطنت پسرش که هرودت او را به نام (فراارتس) می نامد، و نام وی  « خشرتیه» بود، چنانکه در کتیبۀ داریوش بزرگ در بیستون نقل شده است، کمال مطلوب دیااکو که عبارت بود از اتحاد قبایل ماد، تحقق یافت.





 2 - فرورتیش  ( 655 _ 633 ق.م)

با مرگ پدر( یعنی دیااکو)، به قدرت و ریاست خاندانهای ایلی ماد رسید. فرورتیش، در مقابل اشور، از پدر نیرومندتر و از او نافرمانتر بود. پس از انکه پارسها را به اطاعت خویش دراورد، علیه اشوریان قیام کرد. امّا سپاهیان اشور که از کارایی بیشتری برخوردار بودند و دولت ایلام را در همین دوران، مغلوب و مطیع کرده و نیز از انضباط  شدیدی برخوردار بودند، بر مادهای متهوّر و جسور، برتری های تاکتیکی داشتند. در نتیجه، سعی مادها باطل شد و در برابر سپاه دشمن شکست خوردند و فرورتیش، پس از 22 سال پادشاهی، کشته شد و بیشتر سپاهیانش نابود شدند.

سال 645 قبل از میلاد، نابودی قطعی دولت عیلام به دست ( اشوربانی پال)، امپراطور خونریز اشور اتفاق افتاد. این شکست و اضمحلال، دولت کناری مادها( یعنی عیلام) که همواره بین اشور و ماد، به مشابه سدّی عمل می کرد را از میان برد و دولت تازه بنیاد ماد را در برابر حکومت قدرتمند اشور قرار داد و سبب کشته شدن فرورتیش، در سال 633 ق.م شد.

دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد :
« شاید هنوز بتوان در بین قبرهایی که در نواحی شمالی شهر « زور»، که در صخره های کوه، کنده شده است، نشان قبر فرورتیش را جستجو و پیدا کرد.»






 3 -هُووَخشَترَه  ( 633 _ 585 ق.م)

تقدیر، نکلیف قطعی ماشین جنگی اشور و توقف همیشگی ان را  در تاریخ به عهدۀ جسورترین پادشاه ماد واگذار کرده بود، سلطنت طولانی همزمان با تغییرات ساختاری در نظامات اجتماعی و جنگی ِهمراه با پیروزی های چشمگیر، او را در ایجاد یک امپراطوری عظیم در تاریخ مشخص کرده است.
هووخشترَه ( کیاکسار)، مدیری قابل و سرداری فاتح بود. شکستی که به قیمت جان سَلَفِ او (فرورتیش)، تمام شده بود، به او اموخت که سربازانی را که رؤسای
زمین دار (ارتش رؤسای ایلات و طوایف متحد ماد) جمع اوری  می کنند، هرگز  از عهدۀ سپاهیان منظم ارتش کلاسیک و جنگ ازمودۀ اشوری، برنمی ایند. از اینرو، بر ان شد که ارتشی ذوی نمونۀ اشور تشکیل دهد. وی  پیادگانی داشت که هریک به کمان، شمشیر و یک یا دو زوبین مسلح بودند !

سواران وی، در سایۀ پرورش اسب که در میان مادها رایج بود، بیش از سواره نظام دشمن بود. لشگریانی که به تیر و کمان مسلح بودند و از کودکی اموخته بودند که در همۀ شرایط ، در حمله و عقب نشینی تیراندازی کنند. فنونی که بعدها در مبارزات وسیع، بطور مؤثرعلیه دشمنان ایران زمین به کار گرفته شد.

پیش از این، درزمان فرورتیش و به هنگام حملۀ او به اشور، سکاها به سرزمین های ماد حمله ور شده بودند و گویا شکست او بیشتر به دست سکاها و دیگر متحدان اشور، پیش از رسیدن او به قلمرو اشور انجام گرفته است و انگاه سکاها، تا حدود 28 سال و در حدود سالهای  (652_625 ق.م)، بر ماد فرمان راندند.
هرودت گوید :

« سکاها، کیمیریها را دنبال می کردند و به اسیای غربی امدند و بعضی تصور کردند که اشوری ها، چون عرصه را بر خود در براب رمادها تنگ دیدند، سکاها را به کمک طلبیدند، ولی حقیقت انست که امدن سکاها به اسیای غربی، دنبالۀ همان نهضت اریایی بود که از قرن ها پیش اغاز شده بودو اریایی ها به معنای اعم، گروه گروه از فلات ایران و اسیای غربی می گذشتند. سکاها 28 سال در سرزمین ماد بودند. تا اینکه هووخشَترَه، (مادیس)، سردار سکاها را به همراه سرکردگان انها به میهمانی دعوت نمو دو انها را مست نموده و همۀ ایشان را بِکُشت و لشگر سکاها را از ایران براند.»

گیرشمن می نویسد :
« سکاها در زمان اشغال ایران، سَقِز، ناحیه ای از کردستان را پایتخت خود قرار دادند. چنانکه اثاری از ایشان در ان حوالی پیدا شده و گویند که کلمۀ (سقز)، مشتق اسم سکا است.

هُوخشتره که او را کیاکسار هم خوانده اند و این تلفظ به یونانی، هوخشتره شده است، همانگونه که گذشت، سکاها را مغلوب ساخت و به سازماندهی نظامی، اجتماعی، برای دست یازیدن به بزرگترین حرکت نظامی هزارۀ اول قبل از میلاد، یعنی مبارزه و شکست قطعی دولتِ اشور همیشه ستمگر پرداخت. احتمال دارد خشرتیه(فرورتیش)، مادها را در ایران مرکزی متحد ساخته باشد. یعنی همان کاری که هرودت، به دیااکو نسبت می دهد. امّا در زمان هُووَخشَترَه، نیروی مادها فزونی گرفت و پارسیان هم که اینک به اخرین منزل سفر خویش رسیده بودند و برای خود جایگاهی ساخته بودند، فرمانبردار مادها شدند و شاید ایشان مطیع پدر هووخشتر شده باشند. ولی یقین است که پارسیان، جزئی از شاهنشاهی هووخشتره بودند. هووخشتره، به تنظیم سپاه پرداخت . انها را با سخت در ایستادن در برابر اشور، ازموده میکرد. این سیاستِ درنگ و معطلی، سرانجام ان فرصت مناسب را که پادشاه به دنبالش بود، پیش اورد و سپاهیان وی، بر سرداران اشوربانی پال، پبروز امدند.

هووخشتره، به اشور تاخت و نینوا را محاصره کرد. هوخشتره (کیاکسار)، ابتدا با تسخیر (هَرهَر) در کنار دیاله، که مرکز اداری اشور در درهّ های زاگرس بود، راه حمله به نینوا را باز کرد.




 4 - استیاگس - اژدهاک  (585 - 550 ق.م)

اسم این پادشاه را هرودت، «استیاگس» نوشته و کتزیاس، « استی گاس» می نویسد. همچنین نبونید (بخت البصر)، پادشاه بابِل، اسم او را «ایخ توویکو» نوشته و ظنّ قوی این است که در مصحف، «اژدهاک» باشد. به هر حال، او پسر هُوَخشَترَه بوده و سلطنت او، موافق گفتۀ هرودت از 584 تا 550 ق.م، بوده است.

دوران فرمانروایی این مرد بر خلاف دوران پدرش، بیشتر در صلح و تنعُم گذشت. او به عشرت و شکار، بیشاز جنگ و پیروزی علاقه داشت و برای تفریخ خویش، شکارگاه هایی وسیع و جالب بوجود اورد که نام انها به علّت وفور نعمت و زیبایی، هنوز هم باقی مانده است. مانند پردیس و فردوس

دربار او گویا، اقتباس و تقلیدی از اشور بود و درباریانش با لباسهای پر  زَرق و بَرق و با زنجیرهای طلا و گَردَن بَند های طلایی که ظاهرآ نشان اظهار بندگیشان بود، در پیش شاه ظاهر می شدند و این تجمل و قدرت، هرکسِ دیگر را بیرحم و مغرور می کند. چنانچه در وجود استیاگس، به خشونتی وحشت انگیز منجر شد.
یگانه سند ما دربارۀ این دوره هرودت است که جزء مشتی افسانه به دست ما نمی دهد. امّا با این همه، روایت هرودت، بیش از گفته های کتزیاس، پزشک اردشیر دوم، با حقایق تاریخی وفق می دهد. به خصوص که این روایت را گزفنون، در داستان (انابازیس) نقل و تأیید می کند.

بنابر انچه امده است، ایشتویگو (استیاگس)، شبی در خواب دید که از دخترش ماندانا، چنان سِیلی برخاست که نه تختگاه وی، بلکه تمامی اسیا را در کام خود فرو کشید. شاه با هراس بسیار و از ترس ازدواج دخترش مادانا، با یکی از بزرگان ماد، وی را به یکی از نجبای بسیار مطیع پارس داد. او کمبوجیه بود و اگر ایشتویگو، هخامنشیان را فروتر از طبقات متوسط ماد میدانست، کمبوجیه شاهی بود که قلمرو حکومتش بسیار محدود و کوچک بوده است. امّا باز هم، خواب اشفتۀ ایشتویگو تکرار شد.

و این بار شاه در خواب دید که از شکو دخترش، درخت تاکی روییده است که شاخ و برگ ان، تمامی اسیا را پوشاند. وی که به شدّت وحشت کرده بود، کسانی را به پارس فرستاد و ماندانا را به پایتخت خویش فرا خواند و هنگامی که ماندانا، کودکش را به دنیا اورد، شاه ماد وی را به هارپاگ که از خویشان معتمدش بود سپرد تا او را سربه نیست، کند. هارپاگ که نمی خواست دست به جنایت بزند و یا از اینده می ترسید،  کودک را به «میترادات»، شبان پادشاه سپرد تا او را بپرورد. از قضا، در همین زمان همسر میترادات به نام «اسپاکو» یهنی (سگ ماده ، و این تنها نامی ایست که یونانیان با هبط به ما داده اند)، فرزندی مُرده به دنیا اورد و لذا او فرزند ماندانا را که بعدها،  کوروش بزرگ  خوانده شد، به فرزندی پذیرفت و خیال هارپاگ و شاه، هر دو راحت شد.

امّا کوتاه زمانی بعد و طیّ حادثه ای، احتمالآ در سن دَه سالگی کوروش، استیاگس نوۀ خود ر ابازشناخت و از زنده بودنش اظهار شادی کرد. حادثه ای عجیب در زمانی کوتاه، سرنوشت کوروش را تغییر داد. هرودت و سایر محققان می نویسند، رفتاری که استیاگس با هارپاگ نمود، رفتاری غیر انسانی و وحشت انگیز و ناشی ازتباهی وجدان بشری و خودپرستی های دیوانه وار اوست.
هارپاگ به میهمانی شاه دعوت می شود و غذایی را می خورد و لحظاتی پس از انکه شاه صفاک از هارپاگ می پرسد : غذا را چگونه یافتی ؟
و هارپاگ پاسخ میدهد که بسیار خوب بود.
سپس شاه زنبیلی را که محتویِ سر و دست پسرش بود، به او نشان می دهد و هارپاگ در ان لحظه به روی خود نمی اورد و در انتظار انتقام از شاه تبهکار، لحظه شماری می کرد.

کوروش، به نزد پدر و مادرش در پارس فرستاده میشود و پیشگو ها، ظاهرآ شاه ستمگر را مطوئن ساختند که دیگر خطری سلطنت او را تهدید نمی کند. هرودت در (کتاب اول- بند 123-130) می نویسد که کوروش در اغاز، در خیال شورش پارسها بر علیه مادها نبود. ولی هارپاگ که همواره می خواست قتل هولناک پسربی گناه خود را از استاگس بگیرد، در نهان با کوروش مکاتبه می کرد و هدایایی برای او می فرستاد و دائمآ او را بر ضد شاه ماد تحریک میکرد و حتّی از بزرگان ماد کنکاشی ترتیب می داد تا انها را بر علیه شاه، برای یک شورش اماده بنماید.

نامۀ هارپاگ در شکم یک خرگوش و بوسیلۀ مردی شکارچی به کوروش بزرگ می رسد و در این نامه نوشته شده بود :

« ای پسر کامبیز، خدا تو را حفظ کند. وگرنه، تو اینقدر بزرگ نمی شدی. از استیاگس، قاتل خود انتقام بکش. او مرگ تو را می خواست و اگر تو زنده ای، از خدا و بعد، از من است. در اینجا( یعنی در ماد)، همه با تو هستند. تو هر چه زودتر اقدام کن، زود، هرچه زودتر.»


مُهر و امضای هارپاگ در پایین نامه به چشم می خورد. کوروش، بزودی امادۀ حمله به ماد گردید و سپاهی که پدربزرگ او برای سرکوب پارسیان فرستاد، قسمتی تحت تاثیر هارپاگ، فرماندۀ نیروی مادها، تسلیم کوروش بزرگ شده و بقیه فراری شدند و انگاه استیاگس،، خود به فرماندهی سپاه دیگر خود، بر ضدّ کوروش تهیه کرد. لشگر ماد ماد بر وی شوریدند و پادشاه خود را به کورش بزرگ تسلیم کردند و بدین گونه، هخامنشیان پارسی، جای مادها را گرفتند.


دکتر زرین کوب می نویسد :

« بدون شک، خشونت و تعّدی استیاگس، عامل عمدۀ در سقوط این خاندان بود. دولت ماد، در طی فرمانروایی 35 سالۀ استیاگس، رفته رفته تمام حیثیت و محبوبیتی را که از عهد دیااکو در بین طوایف ماد به دست اورده بود بودند، از کف داد. دیااکو، نخستین پادشاه انها به خاطر عدالت خود توانسته بود از عنوان داور و کدخدایی، به سلطنت برسد. امّا این اخرین پادشاه ماد، عدالتش تا حدّی بود که به علت ناخرسندی از یک پدر، فرمان می دهد تا پسر او را بکشند و از گوشت پسر برای پدر، غذا درست کنند. اشتغال به عیش و نوش، استیاگس را از توجه به وظایف خود بازداشت ...

ناخرسندی که، ثروت نویافته و غنیمت جنگهای گذشته، تبعیض ها و رقابت ها را ه بدان ها افزوده بود، در بین سرکردگان طوایف افزایش یافت...
و وقتی که کوروش بزرگ به ماد حمله نمود، تقریبآ هیچ کس حاضر نبود برای دفاع از موجودیت دولت ماد، خود را به خطر بندازد و بدین ترتیب این دولت، 150 سال پس از تأسیس، در سال 550 ق.م، در زیر ضربۀ پادشاه هخامنشیان از پای درامد.»




پایان کار مادها و برامدن هخامنشیان

تاریخ سیاسی مادها، عملآ در سال 550 ق.م، به پایات امد و کوروش بزرگ ( 559 - 529 ق.م)، با تکیه بر پایگا های مردمی و توسل بر جلوه های نارضایتی و محبوبیتی که شخصیّت قویِ ِ او در بین مردم ایجاد کرده بود، توانست بر امپراطوری ماد فایق امده و این حکومت را ساقط کند و خود به سلطنت بشیند. حوادثی که پس از این تاریخ پیش می اید، محققآ مربوط به عصر هخامنشی می باشد و دولت نیرومند و یکپارچۀ هخامنشی، حدود هفتاد سال بیشتر از مادها، بر بزرگترین سرزمین های متمدن جهان ان روز، حکومت نمود. نکته ای که نباید از نظر دور داشت، همان اتکاء دولت هخامنشی، بر سازمان های سیاسی و اجتماعی عهد ماد است که می توانست پایگاهی مطمئن برای جهش های بعدی، در جهت استواری دولتی مقتدر و سلطه بر اقوام همجوار و دوردست باشد.

 این سازمانهای بزرگ و نهادهای سیاسی- اجتماعی که حاصل حکومت 150 سالۀ مادها و میراث اقوام اشور، عیلام، اُوِرارتو ها، مانا و با جلوه های روشنی از تمدن بین النهرین بود، بزودی میراث حکومتِ بنیانگذار امپراطوری هخامنشان گردید.
بی تردید، کوروش بزرگ که بدون خونریزی، بر ارکان یک امپراطوری سازمان یافته و جا افتاده، نسلّط پیدا نمود، کار مهمی در جهت هم اهنگ کردن ارزش های اعتقادی و زبانی مردم پارس  و ماد نداشت، زیرا اینان از دیر زمان، با یکدیگر پیوند داشته و به قدری قرابت ها وشباهت های نژادی و فرهنگی دو مجموعۀ قبایل پارس و ماد به هم نزدیک بود که حتّی مورخ مانند هرودت نتوانست تغییر حکومت، از ماد به پارس ها را درک کند و با توجیه خود، جنگهای ایران و یونان را در عصر داریوش بزرگ و خشایارشای بزرگ، جنگهای مِدیک ( برگرفته شده از ماد، median ) خوانده است.
















تير آرش در کمانم، نام ايران بر زبانم، سرکشم چون کوه آتش، آتشم، آتشفشانم چون سياوش پاک پاکم، همچو رستم پهلوانم، کاوه ام تارپود کاويانم، من ز ماد و از هخايم، از ارشک، ساسانيانم، مازيارم، بابکم من رهبر آزادگانم، جشن يلدا، جشن نوروز هم مهرگانم،
زاده پاک اهـــورا، از نژاد آريـــانم
11-11-1391 04:21 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مادها کوروش بزرگ 0 162 11-11-1391 08:16 ب.ظ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ
  معماری مادها کوروش بزرگ 0 134 11-11-1391 05:06 ق.ظ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ
  وِیژگی های دولت مادها کوروش بزرگ 0 115 11-11-1391 04:44 ق.ظ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ
  تاریخ سیاسی مادها کوروش بزرگ 0 138 11-11-1391 04:07 ق.ظ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ
  مادها دریک نگاه کوروش بزرگ 0 122 11-11-1391 04:05 ق.ظ
آخرین ارسال: کوروش بزرگ

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان