گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه - صفحه 6 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
زمان کنونی: 16-09-1395،08:22 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: KHANʘ‿ʘMI
پاسخ: 52
بازدید: 1483

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
ارسال: #51
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

دانشگاه آزاد است!

همان جا که سخاوت اولین حرف الفبا هست!

و نرخ علم آموزی به نرخ خون بابا هست!

نفس ها نرم! سرها گرم!

حیا خواب و در دیزی ما باز است!

کبوتر… بی کبوتر

باز با باز است!



مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین

بیا پهلوی من بنشین!

اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است... آی!

"دمت گرم وسرت خوش باد!"

سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته بخت مرا بگشای!



منم من خواهر مردم!

منم من دختری مبهوت و سردرگم!

منم آواره از کرمان و رشت و بهبهان و قم!



نه خر پولم نه خر زورم!

همان معمور(!) معذورم!

بیا گز کن زبانم را نترس از نیش زنبورم!




مدیرا ساقی جیبت تمام هیکلش از قرض می ترسد

و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس می لرزد!

مدیر مالی! ای آقا

سراغت آمدم تا وام بستانم

که شاید مدرک ریم دام دارام دام دام

بستانم!

چه می گویی چک و سفته…؟!

فریبت می دهد

اینها که می بینی

لباس دختر دخترعموی مادر همسایه مان حاجی قلی خان است!

و این سرخی دستم یادگاری از یخ حوض "زمستان" است!




"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

هوا دلگیر، شکم ها سیر، دل ها شیر

پدرها پیر!

و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر!

صدایی گر شنیدی می رسد از دور

یقیناً وز وز باد است!

دانشگاه آزاد است!


نسیم امیری
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:05 ق.ظ
 
ارسال: #52
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
این روزها که می گذرد هر روز

احساس می کنم که کسی در باد

فریاد می زند

احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

روزی که آسمان

در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی

محتاج استعاره نباشد

ای روز آفتابی

ای مثل چشم های خدا آبی

ای روزِ آمدن

ای مثل روز، آمدنت روشن

این روزها که می گذرد هر روز

در انتظار آمدنت هستم

اما با من بگو

که آیا من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟


قیصر امین پور
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:06 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بحث با زبان شعر yari 1 302 04-09-1390 02:08 ق.ظ
آخرین ارسال: yari

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان