گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
زمان کنونی: 19-09-1395،07:25 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: KHANʘ‿ʘMI
پاسخ: 52
بازدید: 1485

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
ارسال: #1
گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
بر جنازه ی سايه ی من،زنی،
به تنهايی خدا ايستاده است،
و شعر می خواند
می شناسمش،خوب می شناسمش
آنروز که با تمام هستی اش،هيچ می خريد چه مطمئن بود،
و از عشق چه انتظاراتی داشت.
هميشه به آن پروانه می خنديد
که باد پروازش می داد
و به بالهای خودش می نازيد
ترا می شناسم،پروانه ی محبوس
اين شيشه شکستنی نيست
بالهايت خرد خواهد شد!
آيا کسی هست که مرا به ياد بياورد؟
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:49 ق.ظ
 
ارسال: #2
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
امروز روي سرم حنا گذاشتم، چون مامانم گفت موهات قوي مي شه.

امروز صورتمو اصلاح كردم، چون بابام گفت خوشگلتر مي شي.

امروز رينگ هاي ماشينمو رنگ كردم. چون خواهرم گفت اسپرت تر مي شه.

امروز 2 ساعت رفتم اداره. چون مجبورم كردن كه برم.



**** پ.ن1: هر روز واسه ديگرون داريم زندگي مي كنيم نه خودمون...



منم امروز ماشينم و وسط خيابون پارك كردم و نشستم رو كاپوت. هر كي رد شد گفت ديوونه... 24 دقيقه نشستم اما كسي نيومد منو جريمه كنه... منم آخرين پك سيگارمو زدم و سوار ماشين شدم و راه افتادم... چه دنياي قشنگي...





****پ.ن2: يه جايي نوشته بودم كه:



‌انسانهای سالم نیاز مداومی به تنوع ،‌احساس و درگیری تازه دارند .کارهای روزمره و عادی را کنار می گذارند و درجست و جوی تجربه های تازه هستند . ماجراجو هستند،‌خطر می کنند و چیزهای تازه کشف می نمایند . همه این فعالیتها ایجاد تنش می کند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهای تنش زاست که بشر می تواند ببالد .
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:49 ق.ظ
 
ارسال: #3
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
روزگاری است که من از برای دل خود می گویم
روزگاریست که من از برای دل خود می بویم
روزگاریست که تنهایم ولیک ...
روزگاریست که من ....
.
.
.
زندگی در گذر حادثه ها
گاه تلخ است و گاهی شیرین
دل ما در پس این تلخی و شیرینی ها
صادق و ساده بماند زیباست
و تو ای تنهایی
تو ....
بماند.
زندگی زیباست
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:50 ق.ظ
 
ارسال: #4
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
دور دستها را که می نگری…
انگار که زمین موج می خورد… و هیاهویی گم شده پیدا می شود…
آه…
رویایت را به دریا یا به فاصله ای می دوزی…
می خواهی برای عشقت بارانی بدوزی… تا خیس خیس شود…
آه…
سهم من از نگاه تو چیست؟
که مرا به افق گره بزنی… تا طلوعی دیگر مرا دربر گیرد…
سهم من اینست…؟

[عکس: ujjh8iekrvyspx8f2oc.jpg]

















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:51 ق.ظ
 
ارسال: #5
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
عضو جمعیّت حق گشتی و دیگر نـخوری


غـم تـنهایی و مـهجوری و حـیرانی من


من کـه قـدر گـهر پاک تـو مـی‌دانستم


ز چـه مـفقود شـدی ای گهر کـانی من


من که آب تو ز سرچشمه دل مـی‌دادم


آب و رنگت چه شد ای لاله نعمانی من


من یکی مرغ غزلخوان تو بـودم چه فتاد


که دگر گـوش نـداری به نواخوانی من


گنج خود خوانـدیم و رفتی و بگـذاشتیَم


ای عجب بعد تو با کیست نگهبانی من
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:51 ق.ظ
 
ارسال: #6
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
با دوک خویشن، پیرزنی گفت وقت کار
کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم
کم نور گشت دیده‌ام و قامتم خمید
ابر آمد و گرفت سر کلبه‌ی مرا
بر من گریست زار که فصل شتا رسید
جز من که دستم از همه چیز جهان تهیست
هر کس که بود، برگ زمستان خود خرید
بی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغال
این آرزوست گر نگری، آن یکی امید
بر بست هر پرنده در آشیان خویش
بگریخت هر خزنده و در گوشه‌ای خزید
نور از کجا به روزن بیچارگان فتد
چون گشت آفتاب جهانتاب ناپدید
از رنج پاره دوختن و زحمت رفو
خونابه‌ی دلم ز سر انگشتها چکید
یک جای وصله در همه‌ی جامه‌ام نماید
زین روی وصله کردم، از آن رو ز هم درید
دیروز خواستم چو بسوزن کنم نخی
لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید
من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من
بوی طعام خانه‌ی همسایگان شنید
ز اندوه دیر گشتن اندود بام خویش
هر گه که ابر دیدم و باران، دلم طپید
پرویزنست سقف من، از بس شکستگی
در برف و گل چگونه تواند کس آرمید
هنگام صبح در عوض پرده، عنکبوت
بر بم و سقف ریخته‌ام تارها تنید
در باغ دهر بهر تماشای غنچه‌ای
بر پای من بهر قدمی خارها خلید
سیلابهای حادثه بسیار دیده‌ام
سیل سرشک زان سبب از دیده‌ام دوید
دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت
اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید
پروین، توانگران غم مسکین نمیخورند
بیهوده‌اش مکوب که سر دست این حدید
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:51 ق.ظ
 
ارسال: #7
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی

خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود

اگر یک روز مردم ـ همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ـ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی

دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی!

وقتی بزرگ می شوی قدت کوتاه می شود

آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمی رسد و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چگونه بازی می کنند

آنها آنقدر دورند که تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر کمرنگ می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی کنی

وقتی بزرگ می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی و درمراسم تدفین درخت ها شرکت می کنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی

و یک روز یادت می افتد که تو سال هاست چشمانت را گم کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ،

فردای آنروز تو را به خاک می دهند ومی گویند:

خیلی بزرگ شده!
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:52 ق.ظ
 
ارسال: #8
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
چون سایه ای در شبی مهتابی
به سوی من آمدی ای ماه رویایی
رویایم نقشی از حقیقت یافت
در دور دستهای زندگی پایانی
کوشیده ام که مرا همانگونه که هستم بینی
هر چه می توانستم کردم
تمام باورم در هستی توست
تمام هستی ام را عشق بینی
مسبب تویی اگر می جنگم هنوز بی تاب
اگر شب هنگام دیوانه وار بر می خیزم از خواب
و می اندیشم که باز هم رویا
باز هم رویا
دمی که افتادم یاری ام کردی
غرورم را بازگرداندی
لحظه ایی که خواندمت به من گوش دادی
نیازم را می دانی
می دانستی
مسبب تویی اگر می جنگم هنوز بی تاب
اگر شب هنگام دیوانه وار بر می خیزم از خواب
تو را با نام می خوانم تو را ای پسر بهار.
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:53 ق.ظ
 
ارسال: #9
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
ای بغض فرو خورده
که بر جان منی
کی می شکنی ؟
کی می شکنی ؟
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:55 ق.ظ
 
ارسال: #10
RE: گاهي بايد نوشت حتي به زبان كودكانه
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
وقتی که تو اوج احساس دلی رو از ریشه کندند
عشق طناب دار به پا کرد ،
نه سر خودش رو بلکه با من عاشق وداع کرد
نه بهار دلش ترک خورد
نه شکوفه کرد نگاهی
وقتی که دل یه عاشق به پاشون می شد فدایی…
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 03:56 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بحث با زبان شعر yari 1 303 04-09-1390 02:08 ق.ظ
آخرین ارسال: yari

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان