کور سوی نا امیدی | زندگینامه Max Payne - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

کور سوی نا امیدی | زندگینامه Max Payne
زمان کنونی: 20-09-1395،02:46 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdi137
آخرین ارسال: mahdi137
پاسخ: 1
بازدید: 107

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: کور سوی نا امیدی | زندگینامه Max Payne
ارسال: #1
کور سوی نا امیدی | زندگینامه Max Payne
پست‌ها: 55
تاریخ عضویت: 16 آبان 1392
اعتبار: 25
حالت من: Zodranj
هر چه بروی جلو بدتر میشود. کابوس هایت تو را احاطه میکنند و تو میمانی و یک مشت خاطره و گذشته بد که مدام تو را خسته و خسته تر میکنند. هر چیزی دور و اطراف من, مرا به یاد آنها می انداخت. آن روز بارانی لعنتی که با میشل برای خرید لباس بیرون رفتیم. تولد رز و جشن آن روز. عصبانیتش از سیگار کشیدن من و بغض از جراحتهای من در ماموریتهای پلیسیم! یک پیک دو پیک … دردی دوا نمیکند. سرم چرخ میخورد و اوضاع روحیم بدتر میشود.
خاطراتم زیر و رو میشوند و دانه درشتهایش جلوی دیدگانم ظاهر میشوند. بوی شیشه های مشروبم سگ های خیابانی را نیز مست کرده است! انزجار همسایه هایم از همسایگی با من و برخوردشان با من کاملا از نوع بالا انداختن ابروانشان مشخص است! بند بند وجود مرا بگردی چیزی جز یک مشت خاطره بدردنخور و تاریخ مصرف گذشته پیدا نمیکنید. احساس میکنم موهایم بیشتر از وزن بدنم شده اند باید کوتاهشان کنم. حوصله تراشیدن ریش های خودم را هم ندارم. روز به روز به وزنم اضافه میشود و شده ام مثل یک تپه چربی بدردنخور. حوصله ام که سر میرود با بطری های مشروب بازی میکنم. خلوتم دود سیگارم و بهترین دوستم عطر نا مطبوع دهانم است! زوزه یک مشت ارازل در کوچه پس کوچه های نمور نیویورک بدجوری آزارم میدهد, اینگار خودم را در آینه میبینم! شده ام یک انسان بی مصرف الکلی. فرقی نمیکند. دیگر کسی را ندارم برایم دلسوزی کند و مرا ترکم دهد. دیگر شوقی ندارم که برایش سیگارم را خاموش کنم. لرزش دستانم شروع میشود و گاه و بیگاه تلو تلو خوران دم در خانه خود مینشینم تا روزی فرشته مرگ را ملاقات کنم و با او به ناکجا آباد بروم. دیگر حتی حوصله خودکشی هم ندارم. وقتی بخواهی بد بیاوری میاوری چه بخواهی چه نخواهی. اگر از من بپرسند برای چه زندگی میکنی, خواهم گفت برای تکیه دادن به سنگ قبر همسر و دخترم و خلوت کردن با او و بغل کردن اسم زیبایش. فقط مواقعی که آنجا میروم هوشیارم زیرا میشل این حالت مرا دوست ندارد…
[عکس: Max-Payne-3-008-628x353.jpg] 
امروز دفتر زندگی یکی از محبوبترین کاراکترهای دنیای بازیهای رایانه ای را ورق خواهیم زد. اسطوره درد و رنج و امید. نام او مکس پین است. او متولد ۱۹۷۰ در آمریکا می باشد. مکس زاده شده از پدری الکلی و مادری نگون بخت بود که مکررا از همسرش کتک میخورد. مکس پس از مدتی مادر خود را از دست داد و پدرش نیز بعدها او را در این دنیا ترک گفت و مکس ماند و تنهایی و چند دوست. مکس بهترین تصمیم زندگیش را گرفت و وارد اداره پلیس شد. این تصمیم آثار خوبی روی زندگی او داشت تا جاییکه او با همسرش میشل در همان اداره آشنا شد و با او ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دختری با نام رز شد. او دوست نزدیکی با نام الکس بالدر را دید و با او اخت شد. در دوران دانشگاه افسری نیز با فردی با نام رائول آشنا شد که آنها دوستان خوبی نیز بودند. زندگی بر وفق مراد مکس بود و او قصد ترک سیگار را نیز داشت. در یکی از شب های سرد نیویورک زمانیکه مکس به منزل برمیگردد همسر و دختر کوچکش را غرق خون میبیند و دو سه نفری که در منزل وی بودند را مشاهده میکند و پی میبرد کار آنان بوده است. او از پس آنها برمیاید و متوجه میشود آنها معتادین به مواد مخدری با نام V بودند. او از NYPD به بخش پلیس مواد مخدر منتقل میشود تا جریان قتل خانواده اش را پیگیری کند.
[عکس: maxpayne3-weapon-the1911-02-1280-628x353.jpg]
در طول این ماجرا او متوجه میشود که زنی با نام هورن مسئول این اتفاق بوده است. جریان پروژه V به ارتش برمیگشته است تا قوای نیروهای نظامی را بالا ببرند غافل از اینکه آثار مخرب این ماده روی بدن انسانها آثار بدی داشته و ارتش آنرا کنار گذاشته است.هورن مجددا این سیکل تولید مواد را راه می اندازد و همین مورد باعث میشود تا معتادین به این ماده زیاد شوند و زندگیشان رو به تباهی برود.مکس پس از جستجوها و ماجراجوییهای فراوان و کنجکاوی در خانواده های مافیایی شهر و از بین بردن برادرانی که جزو اربابان مواد مخدر هم بودند توانست انتقام خانواده اش و هزاران جوان از بین رفته شهر را بگیرد و هلی کوپتر هورن را منفجر کند. سالها از این قضیه میگذرد و مکس باز به پلیس NYPD برمیگردد. او مجددا طی یک ماموریت ناخواسته وارد یک ماجرای عجیب و پیچیده میشود. در بی سیم اعلام میشود درگیری در یک انبار اتفاق افتاده است و مکس داوطلبانه میپذیرد تا به آنجا برود و مساله را پیگیری کند. او با دوست قدیمیش که توسط او توانسته بود سالیان قبل کار خلاف بکند و اطلاعات بگیرد و اسلحه بخرد ملاقات میکند. او کسی نبود بجز ولادمیر لم. ولد در آن انبار با یکی دیگر از بچه های مافیایی یعنی وینی گاگنیتی درگیر بود. با ورود مکس وینی فرار میکند و ولد خوش و بش گرمی با مکس میکند.
[عکس: Max-Payne-3-Screen-set-2-2-628x353.jpg]
ماجرا میگذرد. مکس با دختری با نام مونا ساکس دیدار میکند در همان انبار که یکبار او را سالها قبل وقتی به دنبال هورن و دار و دسته اش بود دیدار کرده بود. مکس متوجه میشود مونا نیز به دنبال گرفتن انتقام است, اما از چه کسی؟ همکار مکس یعنی خانم وینترسون به دنبال گرفتن مونا بود زیرا او را مضنون به قتل و جنایت میدانست اما مکس بر سر دوراهی وظیفه پلیسیش و همینطور عشقی که به مونا پیدا کرده بود گیر افتاده بود. در یکی از ماموریتها مکس متوجه میشود وینترسون معشوقه ولد نیز بوده است!مکس متوجه میشود تمام ماجراها زیر سر ولد بوده و برای همین به دنبال دستگیری وی میرود. این وسط مونا هم به دلیل مسائل شخصی به دنبال گرفتن انتقام از ولد بود. وینترسون در یکی از روزها مکس و مونا را با هم میبیند و مونا را دستگیر میکند و رئیس پلیس اداره تذکر جدی به مکس میدهد که دست از این کارهایش بردارد. مونا از زندان فرار میکند و بار دیگر مکس و او به دنبال ولد میروند. باز وینترسون آنها را میبیند و اینبار مکس او را از میان برمیدارد! در نهایت مکس و مونا به سراغ ولد میروند و موفق میشوند او را بیابند. اما ولد مونا را از بین میبرد(در حالتی امکان دارد مونا زنده بماند) و مکس اینبار هم نا امیدانه معشوقه خود را از دست رفته میبیند. مکس انتقام خود را از ولد میگیرد و او را در بالنی از بین میبرد.
[عکس: max_payne_3_90-628x353.jpg]
مکس همه چیز را از دست رفته میبیند.مکس در حدود ۹ سال غم ها را در دلش انبار کرد و درد و رنج بسیاری کشید. او در این مدت معتاد به الکل شد. در یکی از روزها که او مشغول خوردن مشروب در یک بار بود با دوست دوران دانشگاهیش رائول دیدار میکند. اوباش در بار برای وی مزاحمت ایجاد میکنند و مکس مجبور به درگیری میشود که در این درگیری تعدادی کشته میشوند. یکی از آنها پسر یکی از کله گنده های نیویرک بوده است. مکس به دلیل این اتفاق و نیز پیشنهاد رائول مبنی بر بادیگاری یک خانواده ثروتمند در برزیل, مجبور میشود تا به سائوپائولو, شهر فساد و خون برود و محافظ شخصی خانواده فردی با نام برانکو بشود. او دو بردار داشت که هر دو از وی کوچکتر بودند. نام برادرانش رودریگو و ویکتور بود. در جریان اتفاقاتی که برای این خانوده می افتد دو بار همسر برانکو دزدیده میشود و مکس هر دو بار وی را نجات میدهد. برادر کوچک برانکو کشته میشود و مکس متوجه میشود که تمام ماجراها زیر سر برادر وسطی بوده است. اما این فهمیدن خیلی دیر اتفاق افتاد و خود برانکو نیز از دست رفت. اما مکس توانست انتقام برانکو را از ویکتور بگیرد. مکس نشان داد هر چه قدر در حیطه مسائل عاطفی و عاشقانه شکست خورده بوده است, اما در زمینه انجام وظیفه واقعا نمونه  است.
[عکس: deathmatch-normal-584x365.jpg]
او یک پلیس شکم کنده, الکلی وظیفه شناس و جسور شد

منبع: پارسی گیم

















[عکس: 84368955637715921125.jpg]
27-09-1392 10:33 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان