همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س) - صفحه 3 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
زمان کنونی: 13-09-1395،10:03 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yasna
آخرین ارسال: yasna
پاسخ: 106
بازدید: 5140

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
ارسال: #21
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
امروزه در جامعه با پدیده هایی شوم بسیاری مواجه هستیم که شاید بتوان با جرآت ادعا کرد ،
نه تنها نخواهیم توانست آن را از بین ببریم ، بلکه باید شاهد افزایش تبعات و اثرات آن نیز باشیم .
یکی از این پدیده ها مسائل مربوط به بحث زنان است ، و ما در اینجا قصد داریم به عوامل به وجود آمدن آن بپردازیم.

امروزه زنان خواسته و ناخواسته در دامی هایی گرفتار شده اند که به راحتی نمی توان از آن خارج شد
و متاسفانه این دام های رنگین تحت عنواینی نظیر
آزادی و حقوق زن یا حضور زن در عرصه های مختلف نمود پیدا کرده است.
البته این طور برداشت نشود که کسی با آزادی و حقوق زن و ... مخالف است ، خیر !
مشکل آن جاست که افراد و جریان ها بر روی انحرافات خود برچسب های دینی بزنند.
و یا حتی معاذبالله ! این ها را به سیره ائمه نسبت دهند.

پاکی زن ، امر کوچک و قابل گذشتی نیست ، چون
زن موجودی است که خداوند به او موهبت آفرینش را عطا کرده است
و در این موهبت و وظیفه مسائل ریز بسیاری است
که بسیاری از افراد ، حتی افراد به ظاهر تحصیل کرده ان را نادیده می گیرند.

امروزه شیطان های داخلی و خارجی ، هدف خود را از بین بردن پاکی قرار داده اند ،
چرا که همه می دانند که نقطه ضعف یک جامعه در کجای آن است
و خداوند و ائمه او نیز در آیات و احادیث این نقاط را برای ما روشن کرده اند.
جامعه ایی که ارزش های آن ج ن س ي شود و تمتعات ج ن س ي ، هدف مردم آن جامعه باشد ،
این جامعه شاید از لحاظ علمی به ظاهر پیشرفت کند ، اما سعادتی در کار نخواهد بود.
همه دشمنان این را به خوبی می دانند که
جامعه ایی که در آن انسان های پاک و خالص نباشند در مقابل نابودی خود هیچ مقاومتی نخواهد کرد.

امروزه زنان جامعه ما خواسته و یا ناخواسته وارد مقولاتی نظیر
زینت و آرایش ، ارتباط با نامحرمان ، ازدواج در سنین بالا ، کار در محیط بیرون و ... شده اند
که همه اینها با زدن برچسب های دینی نظیر ،
حضور زن در علم و ... و آزادی و ... رنگ مشروعیت به خود گرفته است.
اما اگر چشمان بینایی بر این مسئله دیده بگشاید ، خواهد دید ،
آنچه زنان جامعه امروز ما در برابر مقام های اجتماعی و در آمد های مادی از دست می دهند
چیزی نیست ، جز پاکدمنی و از بین رفتن معنویت در نسل ها.

با آوردن الفاظی نظیر تحجر ، خشک گرایی و مقدس مآبی ، نمی توان بر این دیدگاه و انتقاد خرده گرفت
و ما خود نیز می دانیم نوشتن این مقالات در جامعه امروزه کاری عبث و بیهوده است !
چون متاسفانه به سمتی پیش می رویم که هر چیز حرام در کتاب خدا ، حلال در بین اکثریت مردم است.
اما واقعیت این است که هر کس وظیفه دارد ، واقعیت را بگوید اگر چه تلخ باشد ....

برای ادامه این بحث بیایید به تاریخ نگاهی بیندازیم :
در گذشته ایی نه چندان دور ، در همین دیار ما ،
دختران کوچکترین حقی برای انتخاب همسر ، ارث بردن ، تحصیل و ... نداشتند
و حرف ، حرف پدران آنها بود ! پدرانی به ظاهر مسلمان و تهی از ایمان !
در اثر کوچکترین اشتباهی به باد کتک گرفته می شدند ،
که گویی اینان دختران خانواده نبودند و حتی اینان اصلا مخلوق خدا نبودند ...
پس از ازدواج های مصلحتی و اجباری ، قدم به خانه شوهر ، می گذاشتند
و در اینجا نیز نه تنها احترامی در کار نبود ، بلکه شروع فصل جدیدی از
تحقیر ها ، رنج ها و ... بود و همه اینها به اسم غیرت و حفظ آبرو و ... انجام می گرفت !
زنان چیزی جز حمّال و بچه آور خانه نبودند و معمولا حقوق خاصی نداشتند
و این موضوع در بین قریب به اتفاق خانواده امری معمول بود !
من به عنوان یک ناظر تاریخی می پرسم ،
در کجای اسلام نسبت به زن اینگونه سفارش شده است ؟
آن مردانی که اینگونه به زن ستم کردند آیا مسلمان بودند ؟
در آن جامعه مردان به جای آنکه
به زنان خود ، علم و قرآن و حدیث بیاموزند ، تا آنها فرزندانی نیکو سیرت تربیت کنند ،
و اجری و پاداشی برای خودشان باشد و به سعادت زن نیز کمکی کنند ،
با آنها به بی رحمانه ترین شکل برخورد می کردند.

در تاریخ داریم ، که
هرگاه مادری با سواد و کمالات و پاک ، در جایی به پرورش فرزندانش مشغول بود ،
فرزندانی خداجو و عالم ، از آن خانواده بر می خاست
و هر گاه زنی در خانواده ایی ، تحقیر شده بود ،
فرزندانی نه چندان درست و بعضا راهزن و ... به جامعه تحویل می داد.

قرآن كريم مي فرمايد :
« اي كساني كه ايمان آورده ايد ، خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان ها و سنگ ها است نگاهداريد ... » (تحريم/6)
خداوند مرد را سرپرست خانواده (اعم از زن و فرزند) قرار داده است ،
و از او در قبال این مسئولسیت بازخواست خواهد کرد ،
مرد نسبت ، به تربیت و سعادت و بسیاری از مسائل خانواده خود در پیشگاه خداوند مسئول است و باید حساب پس دهد.
در قرآن مرد را سرپرست قرار داده اند ، اما
آیا گفته اند به زن و فرزند ظلم کنید و آن ها را شکنجه کنید ؟
یا گفته اند راه سعادت را برای آنها هموار کنید ؟
چگونه است که دین ما حق همسایه را آن قدر واجب می داند که
پیامبر خدا صلی الله و علیه و اله ، گمان برد ، همسایه از همسایه ارث می برد !
و یا در حق برادران و مومنان آن قدر سفارش می کند !
بعد به مرد اختیار می دهد ، خانواده خود را تحت ظلم و آزار قرار دهد ؟
آیا در دینی که منشأ آن خداست می تواند چنین تناقض آشکاری وجود داشته باشد ؟

این است تاریخ نه چندان دور ، ارزش های مردم ما !
همان مردمی که امروزه ارزش های خود را به جای آنکه
در مسیر صراط مستقیم قرار دهند ، آن را به طور کلی معکوس کرده اند ، .....
امروزه جامعه به جای آنکه زن و مرد را در مسیر سعادت قرار دهد ،
آن را به طور کامل نابود می کند و با کمال بی وقاحتی آن را ارزش اسلامی نامگذاری می کنند ...

اینکه زن ،
حق دارد انتخاب کند ،
حق دارد ارث ببرد ،
حق دارد در آمد داشته باشد ،
حق دارد آزاد باشد ،
حق دارد تحصیل کند ،
حق دارد در جامعه باشد ،
همه اینها صحیح است و ما هم نیز بدان معتقدیم ؛ اما :

اگر تا دیروز زنان ، هیچ سهمی در ارث نداشتند ، امروز دنبال برابر شدن ، ارث زن و مرد هستند.
اگر تا دیروز زنان حق انتخاب نداشتند ، امروز به دنبال آن هستند که حتی خواستگاری کنند.
اگر تا دیروز زنان مثل برده بودند ، امروزه به قدری در کار کردن افراط می کنند ، که وظایف الهی آنان به فراموشی سپرده می شود.
اگر تا دیروز زنان حق تحصیل نداشتند ، امروز ، حتی حاضرند ، به خاطر تحصیل همه چیز خود را فدا کنند.
اگر تا دیروز کوچکترین آزادی نداشتند ، امروزه به نام آزادی هر کاری می کنند. .......

(اما نکته ایی که نباید فراموش شود آن است که :
اولا این موضوع مختص جامعه ما نیست و نبوده و مخصوص کل بشر است.
و ثانیا شاید خیلی از انحرافات در حال حاضر در جامعه ما ، نمود ندارد ؛
اما متاسفانه ما ناخودآگاه در آن سمت در حال حرکت هستیم.)

به نظر شما خواننده محترم ،
آیا این افراط و تفریط ها ، عامل نابودی بشر نخواهد شد ؟
این تصویری از جامعه دیروز و فردای ما بود ؛
خداوند در سوره واقعه
آن جا که نعمت سابقون را بیان می کند ، و جایگاه آنان را در بهشت تصویر می کند
می فرماید : "عده ایی کم از آخرالزمان"
اگر بشر فکر می کند ، راهی که در پیش گرفته است ، راه صحیحی است ،
پس دلیل این ایه چیست ؟
مسلما این ماییم به سمت تباهی پیش می رویم
و استفاده زبانی از دین و برچسب های دینی گره از کار ما نخواهد گشود !

ممکن است این سوال در ذهن شما خواننده محترم شکل بگیرد ؛
که علت این اهمیت به پاکی زن و این مسائل چیست ؟
و حد و مرز این پاکی کجاست ؟

در جواب شما باید بگویم که این مسئله علت های فراوانی دارد اما :
زن قالب آفرینش است ، که خداوند متعال این موهبت را به او عطا کرده است
که وجود انسان در این قالب ریخته می شود و در آن شکل می گیرد ،
بنابراین شکل این قالب ، پاکی آن و دور بودن آن از ناصافی ها و ...
انسانی را که از آن به وجود می اید را شکل می دهد.
در عالم مادی ، هر گاه قالب جسمی ، دقیق تر و حساب شده تر ساخته شده باشد
و از تکنولوژی بالایی در ساخت آن بهره برده باشند ،
اَشکالی که از آن قالب به دست می آید ، دارای کیفیت بالاتری هستند.

خداوند متعال خواهان سعادت انسان هاست
و از آن جایی که بخش اعظمی از زمینه های این سعادت منوط به پاک بودن زنان است ،
بنابراین حدود پاکی زنان را مشخص نموده که اجرای آن ،
نه تنها به نفع زنان است ، بلکه بالاتر از آن تضمین بخشی از سعادت انسان های جامعه است.
و بنابراین ، خداوند برای عدول از اجرای این حکم ، مجازاتی را قائل شده
و این موضوع امری طبیعی است ، زیرا این موضوع ،
موضوع شخصی و یا خانوادگی نیست ، بلکه یک موضوعوعی است که تمام بشر به آن وابسته است.
پس آنچه اهمیت پاکی زن را بیش از بیش مهم و با ارزش می سازد ،
زمینه سعادت بشر است که در گرو این پاکی می باشد
و شاهد این مدعا ، همسران و مادران ائمه و پیامبران الهی است که همگی زنانی پاک دامن بوده اند
و پیامبر اسلام و ائمه ما نیز بسیار سفارش کرده اند
با همسران پاک و با حیا ازدواج کنید. و زیبایی و ثروت را در اولویت های بعد قرار دهید
و حتی پیامبر (ص)
یک سوم آرامش و خوشبختی را در داشتن همسری پاک و پارسا دانسته اند.
در قرآن نیز برای پاکی زنان ارزش ویژه ایی قائل شده است و همه اینها خود اثباتی بر این ارزش است.

البته این نکته را باید مد نظر قرار داشت ، که
ما نباید نسبت به پاکدامنی مردان نیز غافل شویم ؛
اما بدان جهت که موضوع بحث ما در مورد زنان است ، وارد این مقوله نمی شویم.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 05:56 ب.ظ
 
ارسال: #22
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
حدود و مرز این پاکی کجاست ؟

از آنچه از قرآن و روایات بر می آید آن است که :
1. زن نباید با نامحرمان اختلاط داشته باشد ،
و در صورت لزوم باید عفت و حریم خود را حفظ کند
و نباید با ناز و حالت های صورت و بدن برای نامحرم جلوه کند.
(این الزام به معنای دانشگاه های مختلط و یا کار کردن در یک محیط نیست.)

2. زن باید حجاب خود را در حضور نامحرم حفظ کند ،
یعنی پوشش او طوری باشد که اندام و زینت او مشخص نباشد ،
و همان طوری که گفته شد ، نباید با حرکات بدن نیز جلب توجه کند.

همان طور که می بینید ، خداوند با زبانی بسیار ساده ، دستوری به بشر می دهد که
بشر با انجام آن در راه سعادت خواهد رفت و در صورت سرپیچی از آن راه شقاوت خود را هموار خواهد کرد.
برای اینکه وارد جزییات بشویم و در روزگار خود
مصادیق بی حجابی ها و عفت و پاکدامنی را روشن کنیم ، مثال هایی می زنیم ،
اما قبل از آن ، داستانی را برای شما خواننده گرامی روایت می کنیم که
نشان دهنده اهمیت موضوع در سیره ائمه است
و شما را به تفکر فرامی خوانیم که ،
جدا ؛ چرا به ارزش پاکی زن اینقدر تکیه شده است ؟

روایت شده که یکی از اصحاب امام محمد باقر (علیه السلام) گفت :
در کوفه زنی را تعلیم قرائت قرآن می دادم ، وقتی با او جزیی مزاح کردم.
پس چون به خدمت آن جناب شرفیاب شدم ، با من عتاب کرد و فرمود
هر که در خلوت مرتکب گناهی شود ، خداوند به او اعتنایی نخواهد کرد.
چه گفتی با آن زن ؟
گفت : من صورت خود را از شرم پوشانیدم و توبه کردم.
حضرت فرمود دیگر به این کار شنیع عود مکن.

خواننده عزیز ، با این روایات که از سیره ائمه ، دیگر برای ما چه جای جهل باقی خواهد ماند ؟
آیا حجت بر ما تمام نیست ؟
یک شوخی کوچک ، با زن نامحرم ، چه قدر زشت و گناه بزرگ است
که امام معصوم با علم غیب خود ، آن را به صحابه خود بازگو می کند
و به او می فهماند که کار زشت تو ، نه از دید خدا ، بلکه از دید ائمه نیز پنهان نمانده است ؟
اگر این گناه ناچیز بود ، چرا امام با عتاب به راوی ، برخورد می کند ؟

امروزه در جوامع ما کار از شوخی های ناچیز گذشته و به افکار شهوانی رسیده است !
وای بر ما ! شوخی بدون منظور کجا و افکار شهوانی کجا !
آیا خداوند به ما اعتنا خواهد کرد ؟
البته ، ناگفته نماند ، عده ایی انسان های دور از منطق ،
که توجیهی برای اعمال زشت خود نمی بینند ،
و از طرفی در گرداب هوس ها و شهوت ها گرفتار شده اند ،
تا این روایات نورانی را برای آنان بازگو می کنیم ،
شروع به فرافکنی کرده و به خیال خود ، می توانند با فوت ، نور خدا را خاموش کنند !!!
سخن من ، با این افراد این است که ،
ای بندگان خدا ! همه انسان ها تمایلات دارند ،
کسی از اینکه هوس هایش آزاد باشند و در این دنیا بچرند ! بدش نمی آید !!
اما سعادت ما چه می شود ؟
آیا ما به این دنیا آمده ایم تا هوس هایمان را به چراگاه دنیا ، بسپاریم ؟
یا آمده ایم تا خدا را بندگی کنیم ؟

بگذریم ، و اما حدود :

1. زن ها نباید در جامعه با مرد ها اختلاط داشته باشند ،
و شغل و دانش ، هر چه قدر مهم باشند ، از دستورات خداوند مهم تر نیست ،
متاسفانه ، در جامعه ما کسی حاضر نمی شود در محیط های علمی و شغلی ، زن و مرد از هم جدا باشند ،
و اگر بخواهند فرضا این کار را انجام دهند ، متاسفانه هم مسئولین ، خیلی افراط می کنند و هم دانشجویان تحصن !
این موضوع جزء همان دسته موضوعاتی است که دیگر نمی شود با آن کاری کرد .
متاسفانه دانشگاه های ما ، دارند ..... بگذریم ، در این مورد چیزی ننویسیم بهتر است !
فقط این سوال را می پرسم که
دانشجویانی که نه تجربه دارند ، و نه علم ! چرا فکر می کنند ، همه چیز را می فهمند ؟
دانشجویانی که بعضا اصول اولیه دین را بلد نیستند !

ثابت شده که در محیط های کاری جدا ،
همسران کارمندان ، نسبت به شوهران و یا زنانشان ، خیلی کمتر دچار سوء ظن می شوند
و همه می دانیم ، همین سوء ظن منشا بسیاری از طلاق هاست. (البته این دلیل نیست ، بلکه یک آفت است.)
و دیگر اینکه کسی نمی تواند ادعا کند که در محیط کاری مختلط
هیچ برخوردی و یا رابطه ایی و یا حتی یک فکر شهوانی ایجاد نشده است.

2. اگر بخش بالا در جامعه رعایت نشد ، ستون اصلی پاکدامنی در آن جامعه رو به سستی خواهد رفت.
اما باید در چنین حالتی
زنان از اعمال و پوشش های تحریک آمیز جدا خودداری کنند
و مردان نیز باید مراقب خود باشند.
اینکه ما بنزین و آتش را در کنار هم قرار دهیم ، و
انتظار داشته باشیم هیچ حادثه ایی رخ ندهد ، خیلی ایده آل گرایانه است !!
به خصوص اینکه کوچكترین قوانین ایمنی را نیز رعایت نکنیم !!
بخش اول که مربوط به عدم اختلاط جامعه بود ، همانند دور کردن بنزین از آتش است
و بخش دوم ، همانند قوانین ایمنی !

و اگر شما با این صحبت ها مخالف هستید ! لطف کنید
شیر گاز را در اتاقی باز کنید ، در ها را ببندید ،
و بعد از 15 دقیقه یک لامپ 1.5 ولتی را روشن کنید (می توانید از جرقه لباس هم استفاده کنید!!) ،
به نظر شما ، شما سالم خواهید ماند ؟ که جامعه سالم بماند ؟

ممکن است ، شما خواننده عزیز بر ما ایرا بگیرید و بگویید ،
شما چه طور می توانید بین انسان که موجودی عاقل است
و بنزین که مایعی بی جان است مقایسه کنید ؟
ما در جواب می گوییم :

اولا ، اگر انسان عاقل است ، چرا روز به روز به آمار فحشا و مشکلات بشر اضافه می شود ،
که حتی آیه قرآن هم در این مورد در قبل ذکر شد ؟
بنابراین ، همه انسان ها به معنای واقعی عاقل نیستند !
بماند اینکه انسان عاقل اصلا گناه نمی کند
و انسان عاقل از حدود الهی پا فراتر نمی گذارد ....

دوما ، درست است که انسان در حد بالایی شعور و عقل دارد ، اما از طرفی
قدرت تخریبی که ناپاکی ها دامن بشر را خواهد گرفت ، به مراتب وحشتناک تر از انفجار بنزین است.
لااقل در مثال بنزین ، همه عبرت می گیرند !
اما در مثال امور ج ن س ي و ... تخریب به صورت تدریجی و بی صدا و همراه به لذت بردن است !
و بین لذت بردن و نابودی سریع باید تفاوت قائل شد.
زیرا همین لذت لحظه ایی مقدمه غفلت است.

سوما ، انسان هر چه قدر عاقل باشد ، در برابر خواسته های غرایض ضعیف است ،
شما چه طور می توانید
هم غرایز خود را کنترل کنید و هم از سویی آن ها دائما در حال تحریک باشند ؟
شما هر چه قدر متدین باشید و از طرفی گرسنگی بر شما مستولی شود و روزها گرسنه باشید ،
عاقبت یا باید گوشت مرده بخورید ، یا چیزی را بدزدید و شکم خود را سیر کنید !!
آیا شما به نظر شما میل های ج ن س ي ، از میل به غذا ضعیف تر است ؟

اگر شما با صحبت ها ما مخالفید ،
چند روز چیزی نخورید ، ببینید اصلا می توانید چند روز غذا نخورید ؟
اگر موفق شدید ، متوجه این استدلال های بسیار ساده خواهید شد.

خداوند که انسان را آفرید و برای او حد و مرز را قرار داد ،
هرگز انسان را مجبور نکرد که تمایل خود را سرکوب کند
و اگر دستوراتی مانند روزه وضع کرد ، آن را برای مدتی محدود قرار داد.
و این طور نیست که امر کند ، انسان یک هفته غذا نخورد.

همه این صحبت ها نشان دهنده بی عیب بودن ، قوانین شرع است ،
و هر جا ایرادی وجود دارد ، این ایراد مربوز به اجرای سلیقه ایی احکام دین است
و در قرآن هم از اجرای سلیقه ایی دستورات خدا سخن به میان رفته است.
در جامعه ما ، هر کس از دیدگاه خودش ، دین را اجرا می کند ،
در واقع به جای اینکه مردم دین محور باشند ، دین ، مردم محور شده است !!
و ما بدین شکل چه امانت بزرگی را تباه می کنیم و باید نسبت به آن پاسخگو باشیم.

بنابراین ، در جامعه زن باید از انواع آرایش ها ، راه رفتن ها و صحبت کردن بپرهیزد و با مردان کمتر در اختلاط باشد.
چه جامعه آن را بپذیرد و چه آن را نپذیرد ؛
که متاسفانه جامعه ما به سمت نپذیرفتن در پیش است
و فقط مومنان واقعی هستند که می توانند
از این امتحان سرافزار بیرون بیایند و ایمان خود را ثابت کنند.
و ایمان به زبان نیست و به عمل است
و خداوند در قرآن یاد کرده است که به صرف ادعای ایمان ، ایمان کسی پذیرفته نیست !
و خداوند بندگان را مورد امتحان قرار خواهد داد.
و ائمه ما نیز بارها و بارها اعلام کرده اند که
محبت و دوستی ما ، با لق لق زبان حاصل نمی شود ، بلکه باید اهل عمل به دستورات الهی بود.

همان طور که دیدید ، دستور خدا چیز سخت و مبهمی نیست ،
اما این ماییم که دائم به فکر تبصره زدن و توجیه کردن و برخورد سلیقه ایی هستیم
و نتیجه آن نیز همچون دودی به چشم خودمان برمی خورد.
به عنوان مثال ، خیلی از پسرها و دخترها معتقدند که
برای ازدواج نمی توان به طرف مقابل و به صداقت او اعتماد کرد ،
اما بسیاری از همین افراد که تا سنین بالا ، تن به ازدواج نمی دهند ،
به راحتی انواع روابط را به جنس مخالف تجربه می کنند !!
یا بد نیست ، سریع به دادگاه ها بزنید و عاقبت برخورد های سلیقه ایی را ببینید
که شاید خدای ناکرده دامن خود ما را هم بگیرد !
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 05:56 ب.ظ
 
ارسال: #23
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
چرا ارزش های جامعه ما به سمت سقوط میل می کند ؟

در بخش آخر بحث ، لازم است به دلایل سقوط ارزش ها هم نگاهی داشته باشیم
و اینکه به چه دلیل ، بسیاری از زنان تن به این بی عفتی ها می دهند :

1. دلیل اول نداشتن دین و تقوی در میان مرد و زن

2. ازدواج زنان با مردانی که وضعیت اخلاقی مناسبی ندارند و محیط خانوادگی

3. ترویج شبهات توسط جریانات و احزاب سیاسی و ... که بعضی از آن ها گویی بلندگو های نظام سلطه هستند.

4. برخورد های سلیقه ایی و تند روی ها که بعضی ها آن را مرتکب می شوند. (ایجاد دین گریزی)

5. حکومت و زندگی مردم

فکر نمی کنم در باب مورد اول نیاز به توضیح باشد.
اما در باره مورد دوم باید بگویم که پیامبر (ص) فرمود : (نقل مضمون)
اگر مردانی با اخلاق به خواستگاری دختران شما آمدند ، دختران خود را به آنها بدهید
که اگر چنین نکنید ، فساد بر روی زمین گسترش خواهد یافت.

و دیگر اینکه ، پدران و مادران متاسفانه هیچ نظارتی بر روی فرزندان خود ، ندارند
و فقط برای انها این مهم است که مثلا فرزندانشان در دانشگاه و تحصیل و ... موفق شوند.
متاسفانه دلیل اصلی سقوط ارزش ها در جامعه ،
سقوط ارزش ها در خانواده است که این خود محل بحث جدا می طلبد.

بسیاری از زنان دلیل بی حجابی خود را
ابراز تمایل شوهرانشان ، برای داشتن آرایش عنوان می کنند
و عده ایی معتقدند که
اگر به خودشان رسیدگی نکنند ، ممکن است شوهرانشان انها را رها کرده و با دختری در سن دخترانشان ازدواج کنند !!
البته من نیز به عنوان نگارنده شاید بیش از 1000 مورد ، با این مسئله روبرو شدم
و حتی بسیار دیده ام ، مردی بسیار راحت همسر و فرزندان خود را ترک می کند
و با زنی دیگر که به قول خودش ، خوش تیپ تر است همراه می شود.
و خیلی راحت از مسئولیت های الهی خود شانه خالی می کنند.

زورگویی و اجحاف بسیاری از مردان در حق خانواده و به خصوص زنان
باعث شده که بسیاری از زنان در پی استقلال مالی خود باشند ،
که متاسفانه همین مردان بی غیرت ، در محیط های کاری نیز دست از اعمال زشت و ... خود بر نمی دارند.
اینکه زنان از نظر مالی مستقل باشند ، جای نگرانی نیست ،
سوال اینجاست ، به چه قیمتی ؟
همین مردانی که کلی مسئولیت الهی بر دوش دارند ،
به جای بازگشت به راه صحیح ، خود طرفدار حقوق زن و آزادی های زن شده اند ؟
چه کسی باور می کند ؟
مردانی که در خانواده به همسر خود به عنوان یک منبع لذت نگاه می کنند
و شرافت و سعادت خانواده برایشان هیچ اهمیتی ندارد ،
چگونه طرفدار سعادت زن شده اند ؟
وقتی مرد ، از بی حجابی و آزادی بی حد و حصر زن حمایت می کند ،
آیا نیت خیر در ذهن خود دارد ؟ یا به دنبال چرا دادن هوس خود است ؟
چه چیز باعث شده که مردان اینقدر بی غیرت شده اند ؟
و چگونه مردان می توانند در روز حساب ، پاسخگوی اعمال سخیف خود باشند ؟
چگونه این مردان می توانند پاسخگوی عقده های فرزندان خود باشند ؟
عقده هایی که حاصل تحقیر های مادر خانه بوده است ؟ عقده های حاصل از طلاق ؟ ...

چرا در جامعه ما ، افراد به جای آنکه
اخلاق را یاد بگیرند ، دنبال این هستند که چگونه رابطه ج ن س ي را طولانی تر و لذت بخش تر کنند !؟
مگر چند درصد زمان یک زندگی مشترک به این روابط بستگی دارند ؟
اصلاح این رفتار که زمانبر نیست
و اصلا چه لزومی دارد این همه سایت و ... برای این مسئله وقت بگذارند و ماشاالله چه قدر بیینده دارند !
انصاف بدهیم ، در زندگی مشترک چه چیز مانند اخلاق ، قوام زندگی است ؟
اگر زندگی مشترک را به یک ساختمان مثال بزنیم ،
اخلاق همانند سیمان ، قوام و سفتی خانه است
و ایمان پایه های آن ،
و روابط ج ن س ي زیبایی و ظاهر و زینت آن !
آیا یک خانه هر چه قدر زیبا باشد ، اگر سست باشد ، دوام خواهد داشت ؟

بیایید تا دیر نشده ، ارزش های خود را اصلاح کنیم
و بدانیم ما انسان ها در این دنیا وظایف بسیار باارزش تری هم داریم.
متاسفانه ، با حاکم شدن ارزش ها و جاذبه هایج ن س ي در جامعه و به خصوص بین مردان ،
زنان نه تنها چیزی به دست نمی آورند ، بلکه
همانند گذشته بی ارزش و خوار خواهند بود ، اما به شکلی زیبا و غلط انداز !
اگر تا دیروز زن در خانه خود حقوق خاصی نداشت ،
امروز این حقوق ناچیز نظیر استقلال مالی و حضور در اجتماع ... را
در برابر از دست دادن عفت و پاکی خود به دست می آورد.
امروز زن همانند دیروز چهره ایی با ارزش محسوب نمی شود ، بلکه
این ارزش ظاهری را مدیون ، آرایش ها و ادا های تحریک آمیز به دست می آورد.

اینکه ما از بیرون به درون جامعه نگاه کنیم و بگوییم ، جامعه ما جامعه اسلامی است
و در جامعه ما زن با رعایت عفت به مقام های بالای علمی و معنوی رسیده است ، سخنی بسیار دور از واقعیت است.
بازی با الفاظ ، نمی تواند حقایق را بپوشاند !
بیایید از درون جامعه به این موضوع نگاه کنیم ! ....
من از شما می پرسم ،
اگر ما این قدر بر صراط مستقیم هستیم ، پس چرا وضع جامعه ، دادگاهها و خانواده و ... این طوری است ؟
ممکن است شما همانند بعضی از افراد و روزنامه ها بگویید ، این ها عده قلیلی هستند !! ؛
جواب من به شما این است که
اولا با چشم بستن از روی حقیقت ، هیچ مشکلی حل نمی شود.
ثانیا .... (وارد این بحث ها نشویم بهتر است)
اما به خوبی می دانم که قضاوت بر این نوشته ها کار بسیار سختی نیست.

در مورد بند سوم هم باید بگویم که ،
جریانات و گروه هایی بعضا سیاسی ، که بیشتر اهداف آنان کسب قدرت است ،
با ترویج بعضی از شبهات و اعطای آزادی های خاص
سعی در جلب رضایت قشر جوان را دارند.
در حالی که در راستای حل مشکل جوانان کوچکترین عمل مثبت و ملموسی را ارائه ندادند.

بنابراین باید به هوش بود و فریب جریان ها را نخورد ،
چون آن طور که دم خروس نشان می دهد ، همه دعواها سر قدرت است ، نه سر ملت !
و هر انسان با تجربه ایی این را به خوبی می بیند.
و هر جریانی بیشتر بر طبل آزادی های نامحدود و حقوق و ... می کوبد ،
خود از همه تو خالی تر است !

بسیاری از سران همین جریان های به اصطلاح طرفدار آزادی
خود روزی ، طرفدار خشن ترین مجازات علیه بی حجابی و ... بودند
اما ما نفهمیدیم چه شد که ناگهان تغییر موضع داده اند ؟ .....
و همچنین تند روی هایی که روزی در جامعه ارزش بود
نیز دلیل دیگری بر این سقوط فرهنگی است.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 05:57 ب.ظ
 
ارسال: #24
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر حسب حكم واسرارى كه در كار بوده موظف باظهار و افشاء آن نبوده اند؛
مخصوصا كه خود حضرت فاطمه (س ) در توصيه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .
اما در عين حال اهل تحقيق از آن صرف نظر ننموده بلكه كنجكاوى بسيار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمايند. در نتيجه با قرائن و امارات به سه نقطه بعنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى صلوات الله عليهما ظن قوى پيدا كرده اند.

اول: روضه رسول الله -پدر حضرت فاطمه زهرا- سلام الله عليها.
دوم: خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
سوم: در بقيع كه مدفن و موضع قبر آنحضرت از اين سه نقطه خارج نيست.

در كتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده: قال ابوجعفر الطوسى الاصوب آنهامدفونته فى دارها او فى الروضته يويد قوله النبى صلى الله عليه و آله (بين قبرى و منبرى روضه من رياض الجنته شيخ طوسى رحمه الله عليه گفته است قول اصوب و صحيح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اين است كه
آن حضرت در خانه خودش يا در روضه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم دفن شده است و مويد و شاهد اين قول حديثي است كه از حضرت رسول الله نقل گرديده كه فرموده است،
« بين قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت .»
علامه مجلسى رحمه الله عليه در كتاب بحار الانوار از ابن بابويه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسيده كه جسد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را در بيت خودش مدفون نمودند و بعد از آنكه بنى اميه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه عليهاالسلام در مسجد واقع و جز مسجد شد.
صاحب كشف الغمه مى نويسد:« مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را در بقيع دفن كردند.»
در نظر نگارنده قول باينكه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت خاتم انبيا محمد مصطفى عليها افضل التحيه و الثناء در روضه منوره پدرش دفن گرديده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و مويد اين نظريه آن است كه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام در روضه پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم بر حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز خواند و سپس پيغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه در جوارت قرار گرفت بر تو باد يا رسول الله و اينكه دستى از قبر مبارك بيرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پيغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است . و نيز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى عليه الصلوه و السلام كتبا سوال شده است.
در اين مورد وسائل مى پرسد: اگر صلاح ميدانيد محل بيت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائيد و خبر دهيد اهى فى طيبته او كما يقول الناس فى البقيع ؟
فكتب هى مع جدى صلوات الله عليه و آله آيا در طيبه است يعنى در مدينه منوره يا همانطور كه بين مردم مشهور است كه ميگويند در بقيع است.
حضرت امام هادى -دهمين نير برج امامت و ولايت- در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله -صلوات الله عليه و اله- مى باشد و اين فرمايش حضرت تاييد و شاهد ديگرى است بر نظريه ما كه بگوئيم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش ‍ حضرت رسول الله مى باشد و هو المطلوب . در عين حال وظيفه ما شيعيان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اين است كه در تمام اماكن نامبرده آنحضرت را زيارت نمائيم و در مقام زيارت بگوئيم :

« السلام عليك يا سيده نساء العالمين السلام عليك يا والده الحجج على الناس اجمعين السلام عليك ايتها المظلومته الممنوعته حقها السلام عليك يا بنت رسول الله . السلام عليك يا بنت نبى الله السلام عليك يا بنت حبيب الله . السلام عليك يا بنت خليل الله السلام عليك يا ينت صفى الله السلام عليك يا بنت امين الله السلام عليك يا بنت خير خلق الله السلام عليك يا بنت افضل انبياء الله و رسله و ملائكته . السلام عليك يا بنت خير البريه السلام عليك يا سيده نساء العالمين من الاولين و الاخرين السلام عليك يا زوجته ولى الله و خير خلقه بعد رسول الله السلام عليك يا ام الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه السلام عليك يا ام المومنين السلام عليك يا ايتها الصايقه الشهيده السلام عليك ايتها الرضيه المرضيه السلام عليك ايتها الفاضله الزكيه السلام عليك ايتها الحوراء الانسيه . السلام عليك ايتها التقيه النقيه السلام عليك ايتها المحدثه العليمه السلام عليك ايتها المعصومه المظلومه السلام عليك ايتها المضطهده المقهوره السلام عليك يا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمه الله و بركاته» :
(صلى الله عليك و على روحك وبدنك اشهد انك مضيت على بينه من ربك و ان من سرك فقد سر رسول الله صلى الله عليه و آله و من جفاك فقد جفا رسول الله صلى الله عليه و آله و من اذاك اذى رسول الله صلى الله عليه و اله و من وصلك فقد وصلك فقد وصل رسول الله صلى الله عليه و آله و من قطعك فقد قطع رسول الله صلى الله عليه و آله لانك بضعه منه و روحه الذى بين جنبيه :
اشهد الله و رسله وملائكه انى راض عمن رضيت عنه ساخط على من سخطت عليه متبرء ممن تبرئت منه موال لمن واليت معاد لمن عاديت مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت و كفى بالله شهيدا و حسيبا و جازيا و مثيبا .از كتاب مفاتيح الجنان

مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالى عليه اينكه با اعتراف باين كه بيان فضائل و كمالات نامتناهيه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از حيطه احصاء خارج است و احدى نمى تواند از عهده بيان نعت و مدح اين بانوى عظيمته الشان برآيد جز اينكه اقرار به عجز خود نمايد كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان كرد اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار كسى كه دم زند از فضل بى نهايت او چو مرغكى است كه از بحرتر كند منقار فاطمه زهرا انسانى است ملكوتى و جبروتى و لاهوتى صفات و اوست كه ميزان تام انسانيت و الگوى كامل آدميت است و اوست كه ام ابيها وام الائمه است به بيانى كه نموديم و بايد بسيار قدر بدانيد.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 05:57 ب.ظ
 
ارسال: #25
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
وصیتنامه فاطمه علیهاالسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری
حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
(دلائل الامامة، ص42؛ وسائل الشیعه، ج13، ص311؛ بحارالانوار، ج43، ص214)
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 05:58 ب.ظ
 
ارسال: #26
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
فاطمه(س) حقیقت لیلة القدر

ابعاد عظمت شخصیت و جایگاه رفیع بانوی بزرگوار حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س)
باوجود فضایل و کرامتهای بسیار که در کتب تاریخی از ایشان روایت شده، هنوز ناشناخته مانده است.
مطالعه زندگانی کوتاه اما پرخیر و برکت ایشان، به راستی اعجاب آور بوده و ثمرات گرانبهایی از ایشان به یادگار مانده است؛
اما با کمال تأسف جلوه های شخصیت شگفت و بسیار عمیق و تأثیرگذار همچنان ناشناخته باقی مانده است.
گاه چهره ای از آن بانو ارائه می شود که با واقعیت زندگی مظلومانه آن بزرگوار چندان تناسبی ندارد
و این خود حکایت دیگری از مظلومیت آن بانوست.
آنچه در پی می آید، حاصل تأملی کوتاه در باب فاطمه(س) و عظمت اوست:

۱) حضرت فاطمه(س) حقیقت لیلة القدر است.
شیخ کلینی در کافی، حدیث شریفی را در این باب از حضرت موسی بن جعفر(ع)
در تفسیر باطنی آیات شریفه «حم، والکتاب المبین، انا انزلناه فی لیلة المبارکه...» آورده
و تأکید دارد که «حم»، حضرت محمد(ص) است.
«کتاب مبین»، وجود مبارک امیرمومنان علی(ع)
و «لیله» هم فاطمه زهرا(س) است. (کافی ج ۲، ص ۳۲۶).
حضرت امام خمینی(ره) نیز بر همین مطلب صحه گذارده است. (آداب الصلاة ص ۳۲۹)
آری فاطمه(س)، حقیقت شب با عظمت قدر است.

۲) در کافی شریف آمده است که حضرت فاطمه(س)، پس از رحلت پیامبر اعظم(ص)، هفتاد و پنج روز زنده بود
و در این مدت امین وحی جبرئیل مدام نزد ایشان نازل می شد.
در همین مراوده ها، اخباری از آینده و آنچه بر ذریه آن بانو مقدر شده مذکور می شده
و علی(ع) آن را املا می کرده است. (کافی، ج ۲، ص ۳۵۵).
این فضیلت به تعبیر امام خمینی(ره) جز در طبقه اول از انبیای عظام و برخی از
اولیایی که در رتبه آنها هستند، درباره هیچ کس نبوده است. (صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۲۷۸)
امام راحل(ره) همچنین در وصیت نامه خود آورده اند:
«ما مفتخریم که «صحیفه فاطمیه» که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی بر زهرای مرضیه است، از ماست.»

۳) همه مقامات معنوی که برای رسول اعظم(ص) و ائمه (ع) هست، برای حضرت فاطمه(س) نیز هست. (بحارالانوار، ج ۴۳ و ج ۱۲ و...)
با آنکه آن حضرت نه حاکم است و نه قاضی و نه خلیفه، این مقامات سوای وظیفه حکومت است (کتاب ولایت فقیه امام ص ۴۳)
فاطمه(س)، فقط یک زن نیست، که انسان به تمام معناست،
تجلی انسان کامل، انسان کاملی که حجت بر تمام آدمیان است.

۴) در خطبه های شورانگیز و سخنان کم اما گهربار فاطمه(س)،
جهانی بی پایان از معنویت و سرشار از عرفان و حکمت نهفته است
که می تواند انگیزه، راهنما و راهگشای انسان دردمند و نیازمند همه اعصار و قرون باشد؛
بویژه در این زمانه که به نام دفاع از زن و جنبش فمنیست، چه بیدادها که روا می دارند.
آن بانوی فرزانه در مسجد مدینه خطبه ای غرا خواند و در آن از مسایل بسیاری سخن گفت.
در بخشی از آن خطبه به تبیین علل احکام الهی پرداخته و فرموده است:
«پروردگارا، ایمان را برای شما باعث تطهیر و پاکیزگی از شرک و کفر و پلیدی قرار داد.
نماز را برای تنزیه دلها از کبر
و نخوت و زکات را برای تزکیه نفس و مال و جان و افزونی روزی مقرر فرمود
و روزه را برای اثبات تحقیق در اخلاص
و حج را برای تحکیم مبانی دینی و اعتلا و تعلیم کلمه توحید
و عدل را برای ارتباط و تألیف قلوب
و اطاعت ما خاندان را برای حسن انتظام امور اجتماعی
و امامت ما اهل بیت را برای ایمنی و امان از اختلاف و تفرقه و لغزش
و جهاد را برای عزت و ارجمندی و سربلندی ملت اسلام
و صبر را برای استحقاق اجر
و امر به معروف را برای مصالح عامه مردم
و نیکی به والدین را برای مصونیت از غضب خود
و صله رحم را برای پیوستگی ارحام و اقارب و وحدت ملی
و قصاص را برای حفظ خونهای مردم
و وفای به نذر را برای رسیدن به مغفرت و نیل به آموزش
و تمام کردن کیل و وزن را برای اعتماد و حفظ اموال از نقص و زیان
و نهی از شرب خمر را برای دوری از رجس و پلیدی
و ترک سرقت و دزدی را برای حصول عفت و امنیت اجتماعی
و ترک شرک را برای خلوص عبودیت قرار داده است.

۵) حضرت فاطمه(س) فقط یک زن خانه دار نبود که به تربیت فرزندانی بسنده کند
که هر کدام از آنان خود به سان یک ملت برای جامعه اسلامی و بلکه برای تمام بشریت عمل کردند
و هنوز هم چراغ فروزان برافروخته شده توسط آن بزرگواران، جهان تاریک را روشنی می بخشد،
فاطمه(س) در کنار این عمل ارزشمند، و انسجام رسالت بزرگ مادری،
حضوری سیاسی و اجتماعی نیز در عرصه های مورد نیاز داشت.
حضور آن بانو در عرصه های نبرد بویژه پشت صحنه های دفاع، در مداوای مجروحان،
در تاریخ ثبت است آن بانو در حجة الوداع هم حضور داشت.
دفاع او پس از رحلت پدر بزرگوارش از حریم ولایت علوی، از صحنه های تابناک تاریخ اسلام است.
قطعاً دفاع فاطمه زهرا(س) از جانشینی امیر مؤمنان علی(ع)، فقط دفاع زنی از شوهر خویش نیست
که تنها در چارچوب خانواده و مناسبات یک زوج دید و آن را بررسی کرد؛
بلکه دفاع فردی مسؤول از میان جامعه اسلامی از امامی است که
حق مسلم وی مبنی بر خلافت پیامبر، نادیده گرفته شده است.
این مبارزه، اولین ندای معترضانه و نخستین فریاد بلند بر کژاندیشان و فرصت طلبان است.
شایسته است زنان آگاه و مسلمان در تمام زمینه ها در جامعه اسلامی
به این بانوی پاک که پاکی اش را نه فقط در کنج عزلت و عبادت
بلکه در عین حضور در عرصه های سیاسی و اجتماعی صدر اسلام به دست آورده است، تأسی کنند.

۶) سخن کوتاه کنیم.
درباره آن بانو چه می توان گفت؟
شخصیتی که پدرش او را «مام» خویش خواند.
فاطمه(س)، مدار آفرینش و علت خلقت است.
فاطمه(س) بنیان عفت و اساس عصمت است.
فاطمه(س) مدار عظمت و ملاک حجت است.
فاطمه(س) ام ابیهاست.
فاطمه(س) دختر نبوت و همسر ولایت است.
فاطمه(س) مادر زینب است.
آری فاطمه (س) همه اینها هست،
اما فراموش نکنیم که فاطمه(س)، فاطمه است.

دکتر محمدعلی برزنونی
روزنامه قدس
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 06:00 ب.ظ
 
ارسال: #27
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
زندگي حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1). از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.



زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)



زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.



جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.



عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.



سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)



در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

و اما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند.(33)

منبع: زندگينامه چهارده معصوم عليهم السلام ص‏37 ، آية الله مظاهرى



پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرايع.

30- بحار الانوار كتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

32- احزاب آيه‏21.

33- روضه الواعظين.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 06:01 ب.ظ
 
ارسال: #28
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
آزار فاطمه، آزار خدا و پيامبر است

اين كه آزار فاطمه عليهاالسلام اذيت و آزار خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است، موضوعى است كه دهها حديث معتبر در اين باره در كتب شيعه و سنى آمده، كه اينك بدون نياز به تحليل، به چند حديث از آنها تبرك مى‏جوييم:

1- قال رسول ‏الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى (1)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.



2- عن النبى صلى اللَّه عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، و هى نور عينى، ثمره فوادى، و روحى التى بين جنبى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، و من اغضبها فقد اغضبنى، يوذينى ما آذاها (2) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من، نور چشمم، ميوه‏ى دلم و روح و روانم است. هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت نموده و اذيت من اذيت خداست و كسى كه وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذيت مى‏كند مرا، آنچه فاطمه را اذيت كند.



3- قال النبى:

فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل و هذا يدل على عصمتها (3)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده. (سپس ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: اين حديث، عصمت فاطمه را در بر دارد.)



4- عن رسول‏ الله صلى الله عليه و آله:

ان اللَّه عزوجل ليغضب لغضب فاطمه، و يرضى لرضاها (4)؛ خداوند با خشم و غضب فاطمه به خشم آيد و با رضاى او راضى مى‏گردد.



5- قال رسول‏ الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، يوذينى ما اذاها (5) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، اذيت مى‏كند مرا، آنچه او را بيازارد.



6- قال رسول ‏الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه (6) ؛ فاطمه دختر محمد است، او پاره‏ى تن من است، هر كس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت نموده است. اين احاديث ششگانه، كه به عنوان نمونه، از كتاب‌هاى معتبر اهل تسنن نقل گرديد، مى‏رساند كه خشم فاطمه عليهاالسلام باعث خشم خدا و پيامبر مى‏گردد و اساساً رضايت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه عليهاالسلام بستگى دارد. و چنانچه ملاحظه فرموديد از اين احاديث به عصمت فاطمه عليهاالسلام اشاره نموده و حركت او را تابع اراده و خواست خدا مى‏داند.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ كنزالعمال، ج 12، ص 108 ش 34222/ جامع الصغير سيوطى، ج 2، ص 208 ش 58333/ صحيح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278.

2ـ مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329.

3ـ ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 273.

4ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 46، ش 378.

5ـ صحيح مسلم، ج 16، ص 3 به شرح نووى.

61ـ محجةالبيضاء، ج 4، ص 210.



چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را مطالبه می‌فرمود؟

ممکن است گفته شود که سیده زنان عالم حضرت صدیقه طاهره از دنیا و زخارف آن دست شسته بودند و کسی که اینگونه دنیا را رها فرموده و از امور فریبنده آن دست شسته، چه باعث گردید که به این نهضت عظیم و سعی و تلاش پی‌گیر در طلب حقوق خود دست یازد؟

و سبب این اصرار و پیگیری در طلب فدک و اهتمام به باز پس گرفتن زمین‌ها و درخت‌های نخل آن با وجود این که حضرت فاطمه زهرا به علت علو نفس و بزرگی مقام معنوی خویش هیچگاه از آن بهره‌مند نمی‌شدند چه بود؟

و عاملی که باعث گردید سیده زنان جهان، خود را به این درد و رنج عظیم بیفکند و این مشکلات عدیده را بپذیرد تا آن که اراضی خود را مطالبه نماید چه چیز بود؟ و حال آن که می‌دانست که تلاش‌هایش به شکست منجر شده و نخواهد توانست مجدداً بر آن مکان و اراضی دست یابد و آن سرزمین را از چنگال غاصبان بیرون آورد.

این‌ها تصوراتی است که ممکن است پیرامون این موضوع در اذهان ایجاد گردد و اما در پاسخ باید بگوئیم که:

اولا: حکومت وقت به هنگام مصادره اموال حضرت فاطمه و آنها را (به اصطلاح عصر ما) در اختیار دولت در آوردن و به حساب دولت واریز کردن و به عنوان بودجه مملکت منظور کردن قصد و غرضش فقط تضعیف جناح اهل‌بیت بود و می‌خواستند که حضرت علی علیه السلام فقیر شده تا این که مردم گرد وی جمع نشوند و ایشان از نظر اقتصادی دارای وزن و شانی نباشد.

و این همان سیاستی بود که منافقان درباره رسول خدا اعمال کردند. آن وقت که گفتند به کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکرده و چیزی ندهید تا از اطرافش پراکنده شوند.

حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

ثانیاً: اراضی فدک کم بهره و کم ارزش نبود، بلکه عوائد و درآمد قابل ملاحظه‌ای داشت. ابن ابی الحدید می‌گوید درختان نخل فدک مانند نخلستان‌های کوفه در زمان ابن ابی الحدید بود.

شیخ بزرگوار مجلسی از کشف المحجة نقل می‌فرماید که عوائد و درآمد فدک بیست و چهار هزار دینار در هر سال بود و در روایتی دیگر آمده هفتاد هزار دینار و شاید که این اختلاف در این دو رقم مربوط به یک سال نبود بلکه در سال‌های مختلف عواید فدک نیز مختلف می‌گردیده است.

به هر حال این مقدار درآمد سالانه مقدار قابل توجهی بود که چشم پوشی از آن از نظر هیات حاکمه آن روز صحیح و روا نبوده است.

ثالثاً: فاطمه زهرا علیهاالسلام به دنبال مطالبه فدک؛ مطالبه خلافت و حکومت برای امامش علی بن ابیطالب را می‌نمود همان خلافت و حکومتی که از آن پدر بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد و باید که در هر مساله‌ای با وی همراهی می‌کرد زیرا برای ابوبکر ثابت بود که حضرت زهرا علیهاالسلام در آنچه ادعا کند راستگوست بدون آن که هیچگونه نیازی به اقامه و ارائه دلیل و شاهد باشد.

رابعاً: حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

خامساً: انسان حتی اگر در دنیا نیز زاهد بوده و تلاش و کوشش وی برای آخرت باشد در عین حال برای آن که امور زندگانی خود را اصلاح بخشد و آبروی خویش را حفظ کند و صله رحم کند و در راه خدا مالی صرف کند احتیاج به اموال خواهد داشت آیا از نظر تاریخ مسلم نیست که رسول خدا در حالی که زاهدترین مردم بود چگونه از اموال خدیجه در راه تقویت اسلام بهره‌مند گردید؟!

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد.

سادساً: حکمت ایجاب می‌کند که انسان حق غصب شده خویش را طلب نماید زیرا سرانجام کار از دو صورت بیرون نخواهد بود:

- یا این که در این تلاش و طلب پیروزی یافته و آنچه می‌خواهد به دست می‌آورد فنعم المطلوب و المراد که از این رهگذر به هدف خود از مبارزه و تلاش دست می‌یابد.

- یا این که در مبارزه توفیق نیافته و به مال خویشتن راه نمی‌یابد و دسترسی پیدا نمی‌کند که در این هنگام ظلم را آشکار نموده و مظلومیت خویش را به مردم اعلان کرده و ثابت نموده که اموال وی به غصب از دستش بیرون کشیده شده‌اند.

و در این صورت اخیر به خصوص اگر غاصب کسی باشد که ادعای صلاح و فلاح داشته باشد و تظاهر به دیانت و تقوا نماید، مظلوم وی را به گروهی فراوان از مردم شناسانده که در ادعای خویش مبنی بر دیانت و تقوا راستگو و صادق نیست.

سابعاً: افراد مکتبی و معتقد، از انواع وسیله‌های مناسب برای جلب قلوب به سوی خود، استفاده می‌نمایند و از این انواع وسائل می‌توان جلب قلوب را به وسیله مال یا اخلاق یا وعده و نظائر آنها نام برد، ولیکن بهترین وسیله و افضل آنان برای این منظور به خصوص در همه طبقات عبارتست از اظهار تظلم و مظلومیت. زیرا که قلب‌ها متوجه مظلوم خواهد شد هر که باشد و از ظالم اشمئزاز و بیزاری خواهند جست حال ظالم هر که باشد.

ولی بهترین وسیله برای جلب قلوب عامه تظلم و اظهار مظلومیت است که وسیله‌ایست موفقیت آور و گوارا برای محقق ساختن اهداف افراد مکتبی یعنی کسانی که می‌خواهند در نفوس و ارواح مردمان از طریق جلب آنان به سوی خود، در آنان آگاهی ایجاد نمایند.

و در اینجا می‌توان از اسباب و عوامل دیگری نام برد که البته ما مجال ذکر آنها را نداریم.

و به همین علل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها برخاسته و به سوی مسجد پدرش رسول خدا روی آوردند تا این که حق خویش را مطالبه نمایند.

البته ایشان به منزل ابوبکر نرفتند تا در منزل وی با او گفتگو و مناظره‌ای در این مورد داشته باشند بلکه مکان مناسب‌تری را انتخاب فرمودند که عبارت بود از مرکز اسلامی در آن روز و محل اجتماع مسلمانان در آن زمان یعنی مسجد رسول الله صلی اله علیه و آله.

و به علاوه زمانی بس مناسب را برای رفتن به مسجد انتخاب فرمودند و آن زمانی بود که مسجد مملو از طبقات مختلف از مهاجرین و انصار بود و نیز بانوی بزرگوار اسلام به تنهایی روانه مسجد نگردیدند بلکه از منزل به سوی مسجد حرکت فرمودند در حالی که گروهی از زنان گرداگرد ایشان را فرا گرفته بودند.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلندپایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

و قبل از آن که ایشان به مسجد بروند محلی که قرار بود پاره تن رسول خدا در آنجا بنشیند مشخص گردیده و پرده‌ای برای آن که حضرت پشت آن پرده بنشینند در آنجا آویخته بودند زیرا که ایشان مایه افتخار پرده‌نشینان و سرور زنانی هستند که در پوشاندن خود از نامحرمان مراقبت فراوان داشتند.

آنچه گذشت مسائلی بود فوق العاده مهم و ابوبکر نیز خود را آماده ساخته بود تا به احتجاج حضرت صدیقه گوش فرا دهد یعنی دختر کسی که می‌فرمود من فصیح‌ترین مرد عرب هستم، یعنی بانویی که دانشمندترین بانوان جهان بود.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلند پایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

این خطبه و سخنرانی درخشان به عنوان معجزه‌ای باقی و جاودان بر بزرگواری و شخصیت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و برهانی نیرومند و روشن بر فرهنگ دینی و تربیت مذهبی ایشان، که حضرتش به فراوانی از آن بهره‌مند بودند؛ به حساب می‌آید.

و اما از لحاظ فصاحت و بلاغت، شیرینی بیان، روانی منطق، قدرت استدلال، متانت و استحکام دلیل، منظم بودن کلام، ایراد انواع استعارات با کنایات سطح بالا، ثابت نمودن مقصد و تنوع و فراوان بودن موضوعات سخن؛ در حدی است که به راستی قلم به تنهایی نمی‌تواند وصف آن را جامع و کامل بیان کند و لذا ناچار است که از فکر و اندیشه خواننده یاری طلبیده و استعانت جوید.

حضرت صدیقه طاهره به سلاح براهین روشن و دلایل قوی و قاطع، مسلح بودند و مسلمانان حاضر در مسجد منتظر شنیدن سخن و کلام ایشان بوده و با اشتیاق فراوان انتظار مباحثه‌ای را می‌کشیدند که تا آن روز نظیر و مانندش در تاریخ سابقه نداشت.

فاطمه زهرا سلام الله علیها در مکانی که برای ایشان در پشت پرده معین کرده بودند نشستند و شاید که این اولین باری بود که حضرت صدیقه پس از رحلت پدر بزرگوارشان رسول اعظم اسلام به مسجد می‌رفتند. پس تعجبی ندارد که مردم به شدت در اندوه فرو رفتند. در این هنگام ایشان ناله‌ای شدید از دل برآوردند.

من که از بیان تحلیل آن ناله و گریه و میزان تاثیرش در مردم، عاجز و ناتوانم تنها یک ناله - بدون هیچ سخنی - عواطف مردم را به هیجان آورده و آنان را به گریه انداخت.

من نمی‌دانم این ناله کدام معانی و مفاهیم را در خود جای داده بود و چرا مردم را به گریه کردن تحریک نمود.

و آیا فقط یک ناله - آری فقط یک ناله می‌تواند چشم‌ها را بگریاند و اشک‌ها را جاری نماید و قلب‌ها را آتش زند.

آری اینها معماهایی است که من حل آنها را نمی‌دانم و شاید که دیگری غیر از من بتواند این معماها را حل نماید.

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 06:16 ب.ظ
 
ارسال: #29
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

حضرت زهرا علیهاالسلام پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛ شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را – گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ – تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

منبع: کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی



بهشتیان

خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مى‏فشرد و به روزهاى شيرين گذشته مى‏انديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكي‌ها زنده بود و در اين شهر نفس مى‏كشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاه‌هايى كه پيامبر مى‏نشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در اين هنگام صدايى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خويش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پيامبر سر به زير افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسيار اندك به ديدارم مى‏آيى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند.

پس وى را در جايگاه شايسته نشانيد. ياور كهنسال پيامبر سر به زير افكنده بود و به زمين مى‏نگريست. اين خاك‌ها با ديگر خاك‌هاى مدينه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خويش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به يادش مى‏آورد؛ خاطره‏هايى كه سرشك بر ديدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پيامبر، كه اندوه و دريغ درون سلمان را دريافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

ياور سالخورده آيين وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدايت ‏باد.



سرور بانوان هستى فرمود: ديروز درها به روى خويش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏انديشيدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نيز ما را ترك گفته‏اند و ديگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به اين سرا، پايان پذيرفته است. در اين انديشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپايه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانيان، اى يگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتيم؛ پروردگار ما را به خدمت گسيل كرده است، بسى شيفته ديدار بوديم.



از كسى كه بزرگ‌تر از ديگران به نظر مى‏رسيد، پرسيدم: نامت چيست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفريد تا در بهشت همدمش باشم.



از ديگرى پرسيد: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفريد، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشين او باشم.



به سومى نگريستم، پرسيدم: تو را به كدامين نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفريد تا در سراى ديگر همدم ابوذر باشم.



آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپيدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برايت ‏برداشتم؛ زيرا تو از مايى و در شمار اهل‌بيت جاى دارى.

خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مى‏فشرد و به روزهاى شيرين گذشته مى‏انديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكي‌ها زنده بود و در اين شهر نفس مى‏كشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاه‌هايى كه پيامبر مى‏نشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بيرون رفت. ياور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجيد. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پيش از مرگ لذت ميوه‏هاى بهشت را دريابد. پيوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پيامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. انديشه‏اش از پرسش و دلش از اشتياق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آيا شكل و اندازه‏اش نيز چون رنگش شگفت‏انگيز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برايم كنار نهاده است؟ ...

در اين هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پيرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با اين افطار كن و فردا هسته‏اش را برايم بياور.

يار پاكدل پيام‏آور نور، لختى در هديه سالار روشن‏روانان نگريست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آميز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفريدگار را بدرود گفت و راه خانه خويش پيش گرفت.

او، چون هميشه بى‏آنكه با كسى سخن بگويد، كوچه‏هاى مدينه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پيش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگيز ميوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خويش عطر حمل مى‏كنى؟

مؤمن كهنسال آيين نيكبختى نمى‏دانست چه بگويد. ناگزير به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پيمود تا به خانه گام نهاد و برون از هياهوى خاك و خاك گرايان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسيد و آواى آسمانى اذان در سراسر مدينه پيچيد. سلمان، كه بهره‏گيرى از ميوه بهشتى را توفيقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانيان در وجودش طنين افكند: سلمان، با اين افطار كن و فردا هسته‏اش را برايم بياور.

هديه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاويد تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هيچ نيافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آيا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ اين پرسش‌ها رهايش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترين فرستاده آفريدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، ميوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برايم كاشته است، مگر نمى‏دانى ميوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعايى مى‏خوانند كه پيش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سايه اين دعا تا كنون تب بر پيكرم چيرگى نيافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتياق شنيدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانيان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتيان را چنين بازگو كرد:



بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.



به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدايى كه نور است. به نام آفريدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبيرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفريد. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفريد، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معين بر پيامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى ياد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستايش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پيامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه ياور فداكار خاندان رسول خدا جايگاه آمد و شد بيماران گرديد. دردمندان از هر سوى مدينه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتيان را مى‏آموختند و در سايه آن از رنج، رهايى مى‏يافتند. او بعدها به يكى از دوستان پاكدلش چنين گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. (1)

منبع: ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبيرى



پى‏نوشت:

1- اين نوشتار با بهره‏گيرى از منابع زير تدوين شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سيد على حسينى شمس الدين، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه احمد طيبى شبسترى، ص ‏156.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 06:18 ب.ظ
 
ارسال: #30
RE: همه دانستني ها درباره حضرت فاطمه و زينب (س)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
مزار دختر پيغمبر کجاست؟

«و لاىّ الامور تُدفَنُ لَيلاً بِضعةُ المصطفى و يُعفى ثَراها»

متاسفانه مزار دختر پيغمبر مشخص نيست. از آنچه درباره مرگ ایشان ثبت شده، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده‏اند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند. حال اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏دانم. يك قسمت آن ممكن است ‏به خاطر اجراى وصيت حضرت زهرا علیهاالسلام باشد. نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن حضرت صورت هفت قبر، يا چهل قبر در قبرستان بقيع و يا در خانه ایشان ساخته‏اند؟

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.



چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت. آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با حضرت علی علیه السلام كشمكش داشتند، كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنان كه در مدينه حاضر بودند، حساب على را از فاطمه علیهماالسلام جدا مى‏كردند. براى رعايت ظاهر هم كه بوده است ‏به دختر پيغمبر حرمت مى‏نهادند. و مسلما به قبر او نيز تعرضى نمى‏كرده‏اند. نيز نمى‏توانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چرا که محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر ایشان معين است. قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است‏ به تقريب مى‏توان روشن ساخت. پس علت اين پوشيده‌كارى چيز ديگرى است. همان سببى است كه خود حضرت در جمله‏هایى كه شايد آخرين گفتارهاى ایشان بوده است ‏بر زبان آورد. همان سخنانی كه به زنان عيادت كننده گفت: «دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم‏.» حضرت مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.(1)

بر اساس روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است:

امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه علیهاالسلام پرسيد گفت: او را در خانه‏اش به خاك سپردند. و چون بنى‌اميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد: آنچه درست‏تر مى‏نمايد اين است که حضرت را در خانه‏اش يا در روضه پيغمبر به خاك سپرده‌اند. (3)

در مقابل اين روايت، ابن سعد كه در آغاز قرن سوم رحلت کرده است از عبدالله بن حسن روايت كند: مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيم روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود. به او گفتم:

- ابو هاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستاده‏اى؟

- در انتظار تو بودم! به من گفته‏اند فاطمه علیهاالسلام را در اين خانه (خانه عقيل) ‏به خاك سپرده‏اند. از تو مى‏خواهم اين خانه را بخرى تا مرا پس از مرگم در آنجا به خاک بسپارند!

- به خدا سوگند اين كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هيچ كس شك ندارد كه قبر فاطمه علیهاالسلام در آنجاست. (4)

چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت.

اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مى‏شد. اما علماى شيعه روايت‏هایى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پيغمبر را در بقيع به خاك سپرده‏اند. به علاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (5) و به روايتى چهل قبر ساختند. و اين قرينه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبوده، زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است. و نيز روايتى در بحارالانوار ديده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر به جوار حق رفت در بقيع جمع شدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند. (6)

مجلسى از دلايل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق علیه السلام آورده است كه بامداد آن روز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت حضرت على علیه السلام روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند. (7)

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است ‏با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

منبع: کتاب زندگانی فاطمه زهرا، سیدجعفر شهیدی



پى‏نوشت‌ها:

1. مناقب، ج 1، ص 504.

2. اصول كافى، ج 1، ص 461.

3. همان، ج 3، ص 365.

4. طبقات، ج 8، ص 20.

5. بحارالانوار.

6. همان.

7. همان .





مقام حضرت زهرا علیهاالسلام در بهشت

مقام زهرا عليهاالسلام در بهشت با مقام پيامبر و على و حسنين عليهم‏السلام يكسان است. یکی از مناقب بی‌بی دو عالم، اشتراك شان با پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و حسنين عليهم‏السلام است در مقامات و درجاتى كه مخصوص و منحصر مى‏باشد به پنج تن آل‏عبا. با دقت در اين دسته روايات كاملاً روشن مى‏شود كه آنان را مقام و مركزيت خاصى است، و هرگز هيچ بشرى را به آن درجات والا راه نيست.



زيد بن ارقم از پيامبر اكرم روايت مى‏كند كه آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:

«انت معى فى قصرى فى الجنة مع فاطمه ابنتى (و انت اخى و رفيقى) » (1) ؛ «يا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس پيامبر اكرم اين آيه را تلاوت فرمود: 'برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشينيد.'»

پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسين فى مكان واحد يوم القيامة»؛ «روز قيامت من و فاطمه و على و حسن و حسين داراى مقام و منزلت واحدى هستيم.»

اين روايت را محب‏الدين طبرى در كتاب الرياض النضره، ابن مغازلى در مناقب، حموينى در فرائد، ابن باكثير (2) در وسيله المال، و عاصمى در زين الفتى، احمد بن حنبل در مناقب نقل كرده‏اند.

حديث ديگرى اميرالمؤمنين عليه‏السلام مرفوعا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده‏اند كه رسول اكرم فرمود:

«فى الجنة درجة تدعى «الوسيله». فاذا سالتم الله فسالوا لى الوسيله، قالوا: يا رسول‏ الله، من يسكن معك فيها؟ قال: على و فاطمه و الحسن والحسين» (3) ؛ «در بهشت درجه‏اى است به نام «الوسيله»، هرگاه بخواهيد در هنگام دعا چيزى براى من از خدا بطلبيد، مقام «وسيله» را مسئلت نماييد، گفتند: يا رسول‏ الله چه كسانى در اين درجه‏ مخصوص با شما همنشين هستند؟ فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين». اين حديث از دانشمندان عامه نيز در كتب خود ذكر شده است، از جمله سيوطى در كتاب جامع الكبير از حافظ ابن مردويه نقل كرده است.

ما شيعيان نيز در زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چنين عرض مى‏كنيم: «اللهم اعطه الدرجة الرفيعة، و آته الوسيلة من الجنة.» (4)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسين يوم القيامة فى قبة تحت العرش»؛«جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در قبه‏اى است كه زير عرش قرار دارد.»

چنان كه گفته شد درجة الوسيله - كه از والاترين درجات بهشتى است - مخصوص و منحصر است به پنج تن، و هرگز بشرى را به آن رتبه‏ اعلى راه نيست. درجة الوسيله برتر از درجات جميع انبيا، اوصيا، اوليا، و علماء و مخلصين است. (5)

اميرالمؤمنين چنين روايت مى‏كند كه پيامبر اكرم فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسين فى مكان واحد يوم القيامة»؛ «روز قيامت من و فاطمه و على و حسن و حسين داراى مقام و منزلت واحدى هستيم.»

آرى اينان در تمام عوالم خلقت مقام و منزلتشان يكى است. در عالم نور، در عالم ذر، در عالم اظله، در محشر، در عوالم سفلى و عِلوى، ملكى و ملكوتى، در غيب و شهود، خلاصه در تمام مسير آفرينش، از آغاز تا پايان، همه جا با هم، هم‏رديف و هم‏شان و هم‏مقامند. بعضى از علماى عامه (سنى) كه حديث مذكور را نقل كرده‏اند عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند، حافظ محب‏الدين طبرى در الرياض النضره.

روايت ديگرى كه علمای عامه نيز نسبت به آن اهميت بسيار قائل شده‏اند عبارت از اين است: روزى رسول اكرم وارد خانه على شد، و اميرالمؤمنين را در حال استراحت مشاهده كرد؛ و خطاب به حضرت زهرا چنين فرمود:

«انى و اياك و هذين (يعنى الحسنين) و هذالراقد (او النائم)، يوم القيامة فى مكان واحد» (6)؛ «همانا، من و تو (يا زهرا) و حسن و حسين، و اين شخص كه در اينجا آرميده است (على)، روز قيامت همه در يك جا خواهيم بود.»

راويان اين حديث عبارتند از: احمد ابن حنبل در مسند، حافظ ابن ‏عساكر، محب‏الدين طبرى، حاكم حسكانى ... .

حاكم نيشابورى اسناد اين روايت را بررسى و آن را تأييد نموده است. (7)

ما نيز مدارك اين حديث شريف را كاملاً رسيدگى كرديم؛ ترديدى در صحت آن نيست، و مسلماً از فرمايشات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد.

زيد بن ارقم از پيامبر اكرم روايت مى‏كند كه آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:

«يا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس پيامبر اكرم اين آيه را تلاوت فرمود: 'برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشينيد.'»



عبدالله بن قيس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسين يوم القيامة فى قبة تحت العرش» (8) ؛ «جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در قبه‏اى است كه زير عرش قرار دارد.»

از اين روايت چنين معلوم مى‏شود كه والاترين مقامات كه «وسيله» نام دارد، در پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است؛ و هرگز كسى را به آنجا راه نيست. آرى، پايتخت عالم فقط جايگاه پنچ تن است، آنجا كه نشانگر عظمت و جلال و جلوه‏گاه نور جمال و جلال كبريايى است.

چنانكه گفته شد، اين انوار پنج‏گانه، در جميع منازل خلقت در تمام شئون ولايت همه جا همراه و همگام و همتايند؛ در ابتدا و انتها، در عالم اظله، در عالم ذر، در عالم ارواح و اشباح، در دنيا و برزخ، در حشر و نشر، خلاصه تا روز قيامت، از يكديگر جدا نبوده، در كنار هم در جميع مراحل و در تمام ملكات و فضائل به طور يكسان سهيم هستند.



پی‌نوشت‌ها:

1ـ در بعضى از روايات عبارت داخل پرانتز نيز درج است.

2ـ احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى شافعى متوفاى 1047 هجرى. وى از ادبا و شعراى مكه بوده و كتاب «وسيلة المال فى عد مناقب الال» را در سال 1027 در مكه تدوين نموده است. (ايضاح المكنون ج 1/ 405، هدية العارفين ج 1/ 159، الاعلام ج 1/ 195، معجم المولفين ج 1/ 228).

3ـ مقتل الحسين(خوارزمى) ج 1، ص67، 68/ منتخب كنزالعمال ج 5، 94/ مناقب ابن مغازلى، ص 247، كنزالعمال، ج 12، 103، ح 34195، ج 13/ 639، 640/ ح 37616.

4ـ اين عبارت در زيارت پيامبر با الفاظ ديگرى هم آمده است نظير: «اللهم اعطه الدرجة العليا و آته الوسيلة الشريفه.» (بحارالانوار، ج97، ص169).

و يا «اللهم و اعطه الدرجة و الوسيلة من الجنة و ابعثه مقاما محمودا يغبطه به الاولون و الاخرون.» (كامل الزيارات، ص 16).

در اعمال روز عرفه نيز صلواتى بر پيامبر و اهل‏بيت عليهم‏السلام نقل شده است كه عبارات فوق به اين صورت در آن آمده است «اللهم اعط محمدا و آله الوسيله و الفضيله والشرف والرفعه والدرجه الكبيره.» (متن كامل اين صلوات را در مفاتيح‏الجنان مى‏توانيد ببينيد).

5ـ در روايتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «واسالوا الله لى الدرجه الوسيله من الجنه. قيل: يا رسول‏ الله، و ما الدرجة الوسيله من الجنه؟ قال: هى اعلى درجه من الجنه لاينالها الا نبى ارجو ان اكون انا.» (بحارالانوار، ج 91، ص65). 6ـ مسند احمد بن حنبل، ج 1، 101/ معجم كبير طبرانى، ج 3، ص40، 41، ح 2622، ج 22/ 405، 406/ ح 1016، 1017/ مستدرك حاكم، ج3، 137/ تلخيص المستدرك، ج3، 137/ الرياض النضره، ج3، ص183/ ذخائرالعقبى، ص 25/ فرائد السمطين، ج 2، ص28، ح 367/ مقتل الحسين، خوارزمى، ص 75، 103/ اسدالغابه، ج 5، ص269، 523/ تاريخ مدينه دمشق (ط دار الفكر) ج 13، ص227، 228، ج 14، 163، 164، تاريخ مدينه دمشق (ترجمه الحسين ع)، ص 111/ تهذيب‏الكمال، ج 6،ص 403، 404/ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص258/ مجمع‏الزوائد، ج 9، 170/ منتخب كنزالعمال، ج5، ص94/ كنزالعمال، ج12، ص99، ح 34172/ در السحابه، ص 270/ ينابيع‏الموده، ص194.

7ـ مستدرك حاكم، ج 3، 137.

8ـ كنزالعمال، ج 12، ص100، ح 34177.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
13-05-1391 06:19 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  زندگی نامه حضرت فاطمه زهرا (س) Friga 0 301 26-12-1392 12:18 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس (ع) Friga 0 140 22-08-1392 12:37 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  ازدواج حضرت زینببا عبدالله بن جعفر Armin 2afm 0 216 21-10-1391 06:44 ب.ظ
آخرین ارسال: Armin 2afm
  کودکی حضرت زینب (سلام الله علیها) Armin 2afm 0 180 21-10-1391 06:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Armin 2afm
  مولود حضرت زینب Armin 2afm 0 192 21-10-1391 06:16 ب.ظ
آخرین ارسال: Armin 2afm

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان