هفت آسمان - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

هفت آسمان
زمان کنونی: 15-09-1395،10:10 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: 88VAHID
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 2
بازدید: 162

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: هفت آسمان
ارسال: #1
هفت آسمان
پست‌ها: 1
تاریخ عضویت: 13 دى 1391
اعتبار: 0
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 13-10-1391 11:20 ب.ظ توسط Friga
با سلام
در متافیزیک یک بحثی هست واون این که جهان از هفت سطح تشکیل شده یعنی اینکه مثلا وقتی از یک گل عکس می گیریم در قاب عکس فقط اون گل رو در دو بعد می بینیم و در اصل اون گل دارای سه بعد هست با همین تشبیه متافیزیسین هامی گن که جهان از هفت طبقه تشکیل شده و توسط تمارینی در هر مرحله ابعادی رو بیشتردرک می کنند یعنی در همون مثال گل چیزهایبیشتری رو از یک گل می فهمند که ماانسانهای عادی نمی فهمیم .
خلاصه اینکه من تازگی هابه فکرم افتاده که برم به کلاس های یوگا و یا مشابه اون و با انجام تمارینی اینابعاد جدید رو درک کنم و نمی دونم که این کار من از نظر قرآنی و دینی درسته یا نه لطفا اگر آیات یا احادیثی در رابطه با این موضوع دارید در اختیار من بگذارید.

.
با تشکر



13-10-1391 11:09 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: هفت آسمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
آنچه از آيات قرآن استفاده مى‏شود، آن است كه آسمان‏هاى هفت‏گانه، حقيقتى عينى است؛ چرا كه با اوصافى عينى برخى از آنها را توصيف فرموده است؛ مثلاً: «وزينا السماء الدنيا...؛ ما آسمان دنيا را، به وسيله ستارگان تزيين كرديم».
البته چگونگى هفت آسمان، بر كسى معلوم نيست؛ همان‏گونه كه مجهولات ديگرى در مورد آسمان‏ها و فضاى بى‏كران هستى وجود دارد در فضايى كه ابر اخترها (سوپر نواها) در فاصله هيجده ميليارد سال نورى كشف مى‏شود، پى بردن به چگونگى تلفيق آسمان‏ها و پيوند آنها با يكديگر، كارى ساده و در دسترس نيست.
يكى از احتمالات پيرامون آسمان‏هاى هفتگانه مراتب طولى نظام خلقت است. بر اين اساس، همه جهان مادى آسمان اول است.
پاسخ سؤال را ضمن بررسى سه تعبير كليدى مطرح شده آن، پى مى‏گيريم: 1) آسمان 2) فضا 3) محدوديت يا نامتناهى بودن آسمان.
1) آسمان: آسمان در لغت به معانى چرخ، فلك، گنبد، فلك اعلى، گردون و... آمده است. نيز قرآن، هنگامى كه از اين عالم محسوس، كه كم و بيش مى‏توانيم از آن آگاهى و اطلاع حاصل كنيم، گفت‏وگو مى‏كند، تعبير سماوات و ارض را به كار مى‏برد: «اللّه الذى خلق السموات و الارض؛ خداوند همان كسى است كه آسمان‏ها و زمين را آفريد»، (ابراهيم / 32). البته گاهى براى تأكيد بيشتر و براى اين كه محتواى آسمان‏ها و زمين را نيز شامل شود، كلمه «ما بينهما» را اضافه مى‏كند: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين؛ ما آسمان‏ها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازى (و بى هدف) نيافريديم»، (دخان / 38).
سؤالى كه در اين جا است اين که مفهوم سماوات و ارض و ما بينهما چيست؟ آيا كنايه از همه عالم غير از خداست يعنى در بين مخلوقات عالم، غير از عالم ماده، عوالم ديگرى كه مجرد باشند وجود دارد و قرآن در اين تعبير به آن‏ها هم اشاره كرده است؟ يا فقط اشاره به همين عالمى دارد كه ما با آن آشنا هستيم و يا مى‏توانيم آشنا شويم؟ حال يا بدان جهت كه اساسا غير از عالم ماده، عوالم غير مادى (مجرد) وجود ندارد يا اين كه شمول سماوات و ارض بر كل عالم مادى، به معناى نفى مجردات (نفى عوالم غير مادى) نيست بلكه ممكن است عوالم ديگرى نيز باشد منتهى در اين تعبيرات قرآنى (= سماوات و ارض و ما بينهما) به آن اشاره‏اى نشده است آيا سماء به معناى جهت بالا و برتر است يعنى فوق يا به معناى موجود عالى است چنان كه از معنى ريشه آن يعنى «سمّو» بر مى‏آيد؟
به دو دليل سماء در قرآن به معناى فوق و جهت بالا و برتر به كار نرفته است:
الف: كلمه فوق قابل جمع بستن نيست زيرا جهت بالا تعدد ندارد امّا سماء در قرآن به صورت جمع به كار رفته است.
ب: آنچه از مفهوم فوق فهميده مى‏شود دلالت بر يك ذات موجود و فرد ندارد در حالى كه سماء در قرآن به عنوان موجودى حقيقى ذكر شده است پس سماء در قرآن به معناى موجود عالى است.
حال اين سؤال مطرح است كه اين ذات (موجود) عالى، مادّى است يا مجرد يا اعم؟ جواب: مانفى نمى‏كنيم كه سماء به معناى غير مادّى هم به كار رفته باشد و شايد در قرآن هم چنين كاربردى وجود داشته باشد ولى اين سماواتى كه در كنار ارض به كار رفته و هفت‏گانه است، مادّى است. اين ادعا، از بررسى آيات متعددى كه در اين زمينه در قرآن آمده است اثبات مى‏شود كه به يكى از آن‏ها اشاره مى‏شود: «ثمّ استوى الى السماء و هى دُخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين * فقضهُن سبع سموات؛ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: به وجود آئيد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند، از
روى اطاعت مى‏آييم (و شكل مى‏گيريم). در اين هنگام آن‏ها را به صورت هفت آسمان آفريد»، (فصّلت / 11 ـ 12).
«از ظاهر آيه بر مى‏آيد: آنچه بعدها آسمان هفت گانه شد، در آغاز به صورت وحدت موجود بوده است و از دُخان [دود يا به تعبير امروز گاز]، و خداوند آن را به صورت هفت موجود درآورد و هفت آسمان پديدار شد. در اين جا، اگر كسى احتمال بدهد كه اين دود (يا گاز) مادى نيست، ظاهرا بايد ذهن خود را متهم كند! دخان، دُخان مادى است و تعبير هفت آسمان، تعبيرى است كه در ماديات به كار مى‏رود و با مجردات مناسبتى ندارد. بدين طريق از آيه بر آمد كه سماوات هفت‏گانه، مادّى هستند»، (معارف قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، ص 235).
البته اين دليل بر اين مطلب نمى‏تواند باشد كه كلمه سماء در همه جاى قرآن به معناى مادى به كار رفته مثلاً در بعضى موارد به مفهوم موجود عالى و علّو در مرتبه به كار رفته است: «و فى السّماء رزقكم و ما توعدون؛ روزى‏تان و آنچه كه به شما وعده داده مى‏شود (ظاهرا منظور بهشت است) در آسمان قرار دارد»، (ذاريات / 22). نمى‏شود گفت چون آب كه حيات و زندگى از آن است، از آسمان مى‏بارد لذا، در آيه، آسمان را منشأ رزق دانسته است زيرا اگر چنين بود مناسب‏تر اين بود كه مى‏فرمود: و فى الارض رزقكم چرا كه حقيقةً روزى آدمى در زمين است. به علاوه، از ظاهر برخى آيات استنباط مى‏شود كه هر چه در اين عالم مادى است از آن عالم فوق نازل مى‏شود: «و ان من شى‏ءٍ الاّ عندنا خزائنه؛ خزاين همه چيز، تنها نزد ماست»، (حجر، آيه 21). يعنى همه چيز در آنجاست و سپس به عالم ماده نزول مى‏كند و روزي انسان هم بايد از نزد خدا نازل شود. حتى هستى همه بايد از مرتبه بالاتر نازل شود. اين كه در آيه مطرح شده است بهشت هم در آسمان است (و ما توعدون) يعنى چنين نيست كه بهشت در يكى از كُرات آسمانى قرار دارد. در قيامت همه اين عوالم دگرگون مى‏شود. حقيقت بهشت، الآن هم در عالم ديگرى موجود است و در روز قيامت مجسم خواهد شد و مردم خود را در آن عالم خواهند يافت. آيات متعدد ديگرى نيز در قرآن هست كه بر اسكان غير مادى آسمان دلالت دارند، (ر.ك: مائده / 112 و 114، سجده / 50، بقره / 22 و...).
تا اين جا روشن گرديد كه آسمان در قرآن هم به مفهوم مادى استعمال شده است؛ يعنى همين فضاى گنبدى شكل قابل مشاهده كه قابل رؤيت است و هم به مفهوم غير مادى. حال چنين مى‏گوئيم: خواه آسمان را به مفهوم مادى بگيريم يا غير مادى، در هر صورت هر دو به تصريح قرآن مخلوق خدا هستند هم چنان كه در آيه 31 سوره ابراهيم در ابتدا به آن اشاره گرديد بديهى است مخلوق خدا كه نمى‏تواند خدا قرار گيرد.
2) فضا: در مورد فضا هم بايد گفت در لغت به معنى مكان وسيع، زمين فراخ، مكانى كه كره زمين در منظومه شمسى اشغال مى‏كند استعمال شده است و هم چنان كه از موارد استعمالش پيدا است، يك مفهوم مادى است و نمى‏تواند واجب الوجود و خدا، كه از ماديات و جسمانيات نيست قرار گيرد. هر چند با دقت عقلى بيشترى، فضا چيزى جز ظرف قرار گرفتن اشياء نيست و خود يك وجوه حقيقى و عينى ندارد.
3) نامتناهى بودن آسمان: به گفته برخى دانشمندان اگر منظور از آسمان، آسمان مادى است يعنى بخشى از عالم طبيعت كه محل استقرار كُراتى از قبيل ماه، خورشيد و ستارگان و... است به دلايل زير، چنين ادعائى درست نيست:
1- اگر در تعريف جسم بگوئيم آنچه كه محدود به سطح است؛ اساسا جسم نامتناهى وجود نخواهد داشت. مقتضاى هر جسمى آن است كه در مكانى باشد. اگر شيئى نامتناهى باشد مكان آن نيز نامتناهى خواهد بود امّا چون مكان از لحاظ مقدار متناهى و محدود است، شى‏ء نيز بايد متناهى باشد.
2- از خصوصيات جسم، داشتن ابعاد و امتداد مشخّص و اشغال ظرفى به عنوان مكان است لذا نمى‏شود درباره جسم سخن گفت اما حرفى از مكان در ميان نباشد. از طرفى ممكن نيست كه مكان بزرگتر از بزرگى جسمى باشد كه آن را اشغال كرده است پس در اين صورت ديگر جسم نامتناهى نمى‏باشد. جسم هم به نوبه خود نمى‏تواند بزرگتر از مكان خود باشد زيرا در اين صورت يا بايد خلاء وجود داشته باشد و يا جسمى كه طبيعةً مى‏تواند در مكانى متمكّن نباشد.
3- «به طور كلى، قبول اين نظريه كه جسم نامتناهى وجود دارد و اين عقيده كه براى اجسام، مكانى نيز هست غير ممكن است؛ چه، اگر راست است كه هر جسم محسوس داراى سنگينى و سبكى است و اگر حركت طبيعى جسم سنگين به سوى مركز و جسم سبك به طرف بالاست، اين امر نيز ضرورتا بايستى در مورد نامتناهى صادق باشد ولى چنين چيزى ممكن نيست كه نامتناهى، به تمامى، اين جا يا آن جا باشد و يا نيمى از آن اينجا و نيمى از آن، آن جا باشد. در واقع چگونه يك جزء نامتناهى بالا خواهد بود و جزء ديگر پائين و جزء ديگر در وسط و جزء ديگر در منتها؟ به علاوه، هر جسم محسوس در يك مكان است و انواع مكان عبارتند از بالا ـ پائين ـ جلو ـ عقب، راست، چپ و اين فصول و مميّزات نه فقط نسبت به ما و بالوضع است بلكه در كل نيز صدق مى‏كند و غير ممكن است كه اين فصول در نامتناهى باشد. به طور كلى، اگر وجود مكان نامتناهى غير ممكن باشد و اگر راست باشد كه هر جسمى در مكانى است، پس جسم نامتناهى نمى‏تواند وجود داشته باشد. اينك، «در يك جائى» مقوله مكان است و چيزى كه تحت مقوله مكان قرار مى‏گيرد در يك جائى است. بنابراين همان گونه كه نامتناهى نمى‏تواند كميت باشد، زيرا مستلزم اين خواهد بود كه كميت خاصى باشد... همين طور مقوله مكان (اين)، مناسب آن نيست زيرا در اين صورت بايد آن در جائى باشد يعنى در فوق يا در تحت و يا در يكى ديگر از جهات شش گانه و هر يك از اين جهات هم امرى متناهى است»، (طبيعت، ارسطو، ص 172 ـ 171).
پس چنانچه منظور از آسمان، آسمان مادى است نمى‏تواند بى نهايت باشد. اما اگر منظور از آسمان، آسمان غير مادى است، گرچه بى نهايت بودن، به طور قطع نمى‏تواند مورد انكار واقع شود اما از آن جا كه خود مخلوق خداست، مخلوق خدا، به تصريح قرآن، نمى‏تواند خداى جهان باشد.
منابع:
1) معارف قرآن، مصباح يزدى، محمدتقى، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1367 ش.
2) طبيعت، ارسطو، ترجمه دكتر على اكبر فرورقى، انتشارات دانشگاه ملى ايران، تهران، 1358 ش.
منابعى براى مطالعه بيشتر:
1) آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى.
2) شناخت علمى ماترياليسم و اسلام، دكتر عبدالحسين كافى.
3) ماترياليسم و متافيزيك، دكتر محمد صادقى.
با توضيحات فوق معلوم مى‏شود كه چه منظور از آسمان، آسمان مادّى باشد و چه غير مادى، در هر صورت نمى‏توان آن را خدا تلقّى نمود. از سوى ديگر، اگر هم فرض كنيم آسمان بى‏نهايت است، حقيقتا بى‏نهايت نيست بلكه يك تعبير مُسامحى است؛ همان طور كه در بعضى موارد، استعمال مى‏شود مثلاً گفته مى‏شود تعداد سنگريزه‏هاى عالم بى‏نهايت است يا يك خط بى‏نهايت نقطه دارد. در اين گونه از موارد استعمال، بى‏نهايت به مفهوم حقيقى آن به كار نرفته است، بلكه چون تعداد آن فوق العاده زياد است از اين جهت به بى نهايت تعبير شده است. در مورد آسمان و فضا هم، موضوع از اين قرار است.
و بالاخره نكته آخر آن كه، آسمان يا فضا، در مفهوم مادى آن، ظرفِ قرار گرفتن كراتى است كه نسبت به ما ساكنان كره زمين، بالاى سرمان قرار دارد. در اين صورت، آسمان يا فضا، يك وجود مستقلى از مظروف خود كه همان كرات، ستارگان، سيارات و... باشند ندارد بلكه ظرف وجودى آنهاست. بدين لحاظ، چون تعداد كرات، ستارگان، سيارات و... فوق العاده است، با يك تعبير مسامحى از آن به بى نهايت تعبير مى‏كنيم، همان طور كه تعدد سنگريزه‏ها يا نقطه‏هاى يك خ را بى نهايت قلمداد مى‏نمائيم اما بالاخره، از آنجا كه آسمان يا فضا بدين مفهوم، ظرف اشياى مادى است، محدود و متناهى مى‏باشد زيرا، اشياى مادى متناهى‏اند و بديهى است چنين چيزى نمى‏تواند خداى جهان آفرين كه موجودى بى‏نهايتى است، قرار گيرد زيرا اساسا آسمان به اين مفهوم، وجود مستقلّى ندارد بلكه همچنان كه گفته شد ظرف وجودى موجودات ديگر است، چه رسد به اين كه موجود بى‏نهايتى باشد مضافا بر اين كه با فرض بى‏نهايت واقعى دانستن جهان، يا آسمان و فضا، از آنجا كه اين بى‏نهايت بالاخره ماده است و نيازمند، از چنين موجودى هرچند بى‏نهايت، چيزى به وجود نمى‏آيد.
ماده، حال چه به اصطلاح فلسفى خود كه جوهرى است جسمانى و تحقق و فعليت آن نيازمند به صورت است و يا بنا به اصطلاحات ديگر مانند چيزى كه قابل تبديل به چيزى ديگر است و يا ماده جسمانى كه همان ماده خارجى عينى است و... بالاخره داراى ويژگى‏هاى ماده است از قبيل نيازمندى به اجزاء، قائم به ذات نبودن و استقلال در هستى نداشتن و بلكه هستى خود را وامدار موجود ديگر بودن، تغييرپذير بودن و تأثيرپذيرى و... كه چنين موجودى نمى‏تواند خدا قرار گيرد.
در قرآن از هفت آسمان و هفت زمين در آيات متعددى سخن گفته شده است كه از جمله سوره‏هاى بقره، 29 - اسراء، 44 - مؤمنون، 17 - فصلت، 12 - ملك، 3 - نوح، 15 - نبأ، 12 را مى‏توان نام برد و از ظاهر يك آيه برمى‏آيد كه در مقابل هفت‏آسمان، هفت زمين هم وجود دارد. «الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن؛ خدا كسى است كه هفت آسمان را آفريد و زمين را نيز مانند آن آفريد»، (طلاق، آيه 12).
روايات نيز به وجود هفت‏آسمان و هفت‏زمين تصريح دارند اما درباره هفت آسمان و هفت زمين نظريات مختلفى بيان شده است كه براى اطلاع از آنها مى‏توانيد به تفاسير ذيل آيات مذكور مراجعه كنيد. اما اجمالاً دو نظريه اصلى درباره حقيقت هفت آسمان و هفت زمين وجود دارد:
1- آنها مادى و جسمانى هستند.
2- آنها مجرد و معنوى هستند.
استاد مطهرى در كتاب «آشنايى با قرآن»، ج 8 ،صص 67 - 75 و 167 - 173 به اين دو نظر پرداخته‏اند. منتها با نظر دقيق به آيات قرآن اين احتمال كه هفت‏آسمان و هفت‏زمين معنوى و مجرد هستند، دقيق‏تر به نظر مى‏رسد زيرا آيات اشاره دارند كه آسمان‏ها محل حاملان الهى يعنى ملائكه هستند و ملائكه مجرد و غيرمادى هستند و محل آنها نيز بايد غيرمادى و مجرد باشد. البته اين مسأله هنوز جاى بحث و تحقيق بسيار دارد.
براي آشنايي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه، ج 1، ص 159، ذيل آيه 29 ؛ ج 20، ص 221، ذيل آيه 12 ؛ ج 24 ، ص 260، ذيل آيه 12.


فکر کنم اینا به دردتون بخوره
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

13-10-1391 11:29 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان