نهضت علمی مسلمانان - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

نهضت علمی مسلمانان
زمان کنونی: 19-09-1395،07:12 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yasna
آخرین ارسال: yasna
پاسخ: 1
بازدید: 243

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: نهضت علمی مسلمانان
ارسال: #1
نهضت علمی مسلمانان
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
آمادگی مسلمین برای اخذ و نشر علوم، و احادیثی که از پیغمبر در تشویق به دانش طلبی نقل می شد، بعلاوه ی وجود اسباب و موجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد. ترجمه و نقل علوم یونانی قدم اول بود که در حصول این نهضت که بعضی اروپائیان آن را ((تسخیر یونانیگری)) (Der Sige des Hellenismus) خوانده اند1 و تا حدی همان بود که اسلام را در قیاس با اروپا یکچند مشعلدار دانش و معرفت جهانی کرد. این کار هم به وسیله ی اهل ذمه – خاصه نصارا و مجوس- انجام شد که برخلاف اعراب به اقتضای معیشت و تربیت با السنه ی دیگر آشنا بودند. فلسفه ی یونانی بیشتر به اهتمام سریانیها به عربی نقل شد. از آنکه فلسفه ی یونانی که از کلیسای ملکائی رانده می شد نزد یعقوبیها و نسطوریها پناه می یافت. قبل از اسلام هم شهر ادسا که همان الرها باشد از مراکز مهم تعلیم فلسفه ی یونانی به شمار می آمد و در آنجا کتابهایی از یونانی به سریانی نقل کرده بودند. بهرحال، در زمان مأمون عباسی – و شاید اندکی قبل از آن نیز- شروع کردند به نقل و ترجمه ی این کتابهای سریانی به عربی. بیت الحمکه ی مأمون که نوعی آکادمی و دارالترجمه بشمار می آمد با کتابخانه ی مفصل و رصدخانه یی که داشت در نقل علوم یونانی نقش قابل ملاحظه یی ایفا کرد. اعضاء این آکادمی بیشتر سریانیها بودند که عربی و یونانی می دانستند. حنین بن اسحق که گویند در بیزانس لغت یونانی آموخته بود در رأس این بیت الحکمه اهتمام بسیار در کار نقل و ترجمه داشت. پسرش اسحق و خویشانش نیز او را درین کار یاری کردند و او به کمک آنها، هم آثار ارسطو را به عربی نقل کرد هم کتب جالینوس را. غیر از الرها که مرکز نصرانیت سریانیان بود یک مرکز علمی دیگر هم متعلق به سریانیها وجود داشت و آن حران بود که در واقع مرکز بت پرستی سریانیان به شمار می آمد. این بت پرستان سریانی صائبین خوانده می شدند و حران هم نزدیک الرها بود اما در جنوب شرقی آن. صائبین که از باب توسع و اطلاق بت پرست شناخته می شدند آیین خاصی داشتند و البته با وجود اشتراک در نام آنها را نباید با مندائیان منسوب به یحیی اشتباه کرد. در هرحال، اینها به سبب توجه و انصراف به پرستش اجرام سماوی علاقه ی خاصی به نجوم و ریاضی پیدا کردند و از کتب ریاضی و نجوم یونانی مخصوصاً بهره مند می شدند. ثابت بن قره از همین صائبیها بود که در همین ادوار به ترجمه ی کتب نجوم و ریاضی یونانی پرداخت و آثار اقلیدس، ارشمیدس، و اپولونیوس به وسیله ی خاندان ثابت به عربی نقل شد. اینجا بیان یک نکته اهمیت دارد که شاید توجه بدان عبرت انگیز باشد. در واقع بسیاری از این مترجمان که کتابهای ریاضی، طبی، یا فلسفی را از سریانی، یونانی، یا پهلوی به عربی نقل می کردند خود در آن علوم هم مهارت داشتند و هم تألیف. از جمله ثابت بن قره حرانی که از سریانی و یونانی کتابهایی ترجمه کرد، خود در طب و ریاضی تبحر داشت. قسطابن لوقای بعلبکی که نیز کتابهای متعدد از یونانی نقل –یا تهذیب- کرد خود در ریاضیات و مکانیک مطالعات قابل توجه داشت. حنین بن اسحق که به عنوان مترجم شهرت یافت در چشم پزشکی تألیف دارد و متی بن یونس که بعضی شروح راجع به کتابهای ارسطو را ترجمه کرد از حکماء عصر بود و فارابی نزد وی تلمذ کرد. نکته اینجاست که این ترجمه ها مخصوصاً بدان سبب در ایجاد نهضت علمی مسلمین مفید واقع شد که بدست اهلش انجام یافت. مترجمان در کاری که انجام می دادند بخوبی وارد بودند و متبحر.
البته مسلمین به ترجمه ی شعر و درام یونانی علاقه یی نشان ندادند نه فقط بدان سبب که شعر و درام یونانی با اساطیر و عقاید قوم مخلوط بود و نمی توانست مورد توجه اهل اسلام باشد، بلکه نیز بدان جهت که هدف از تعلم آن بلاغت یونانی بود که با وجود بلاغت قرآن نزد مسلمین طالب نداشت. در واقع، اگر فن شعر ارسطو نزد مسلمین زیاد پیچیده و تا حدی نامفهوم ماند و اگر کتب افلاطون نیز بین آنها انتشار زیادی نیافت سببش همین بی توجهی آنها بود به نقل و ترجمه ی شعر و درام. با اینهمه، شواهدی حاکی است از نقل یا تلخیص ایلیاد هومیروس و بعضی حکایات و اشعار یونانی. همچنین وقتی مسلمین از کلمات ذهبیه ی فیثاغورس یا نظایر آن صحبت می کنند به نظر می آید از ادب یونانی نیز آنچه را با ذوق خویش زیاده بیگانه نمی یافته اند ترجمه می کرده اند. 2
اما از معارف و علوم قدیم آنچه به عربی نقل می شد منحصر به کتب یونانی نبود. مسلمانان حتی در عهد اموی از تربیت یافتگان جندیشاپور، فواید علمی جستند. از آغاز ظهور اسلام – و چندی پیش از آن- جندیشاپور مرکز معارف فرس و هند هم بود. علماء،خاصه اطباء جندیشاپور، در دربار امویان دمشق مورد توجه و استقبال بودند. یک یهودی ایرانی، نامش ماسرجویه، از تربیت یافتگان همین مکتب، ظاهراً اولین کس بود که چیزی از علوم یونانی را به عربی نقل کرد. در جندیشاپور از قرار معلوم میراث فرهنگ هند نیز مورد توجه بود. از تأثیر همین میراث هند و فرس است که هنوز دو کتاب مهم موجب رونق و شهرت ادب عربی و فارسی است: الف لیل و کلیله و دمنه. اصل کلیله یا قسمت عمده ی آن البته هندیست و در باب الف لیل و منشأ آن جای بحث است. اما خواه از داستان یهودی استر گرفته شده باشد و خواه با نام و سرگذشت همای چهرآزاد، ملکه ی قدیم ایران مربوط باشد قسمت عمده ی آن رنگ اسلامی دارد، و رنگ عربی.3
آثار علمی هم خاصه در منطق و حکمت علمی و حتی نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است و نام عبدالله بن مقفع و نوبخت و علی بن زیاد، از مترجمان این دوره که چیزهایی از پهلوی نقل کرده اند، معروفست زیج شهریار و کتاب تنکلوشا –توکروس- و کتاب بزیدج هم در نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است. در همان عصری که ابن مقفع کتب فرس را نقل کرد کتابهایی هم از هندی به عربی ترجمه شد، هم در نجوم و هم در طب. اسم کتب هندی و مترجمین آنها در الفهرست ابن الندیم آمده است و توجه مسلمین به آنها نشان می دهد که برخلاف ادعای بعضی از اروپائیها مسلمین در نقل علوم فقط مقلد صرف فرهنگ یونانی نبوده اند بلکه از خود و از منابع دیگر هم چیزها به آن مایه افزوده اند. حتی به رهبری حس کنجکاوی و شوق معرفت جویی خویش به آثار و تحقیقات اقوام دیگر هم که یونانیها اطلاعات درستی از آنها نداشته اند نیز رجوع می کرده اند.
آشنایی مسلمین با علم و با مباحث مربوط به کلام در واقع از عهد اموی نشأت و اساس گرفت و این عهد بود که در طی آن، در عراق و شام و مصر، کسانی با علم و فلسفه یونان و هند و ایران آشنایی داشتند به اسلام گرویدند و یا به خدمت خلفاء و حکام مسلمان درآمدند. پیش از آن بسبب اشتغال به فتوحات که تمام همتها بدان مصروف بود جز به قرآن و حدیث و آنچه از لغت و شعر و ادب و قصص انبیاء و تاریخ که برای فهم آن لازم بود نمی پرداختند. قرآن و حدیث در واقع دو سرچشمه ی بزرگ اصلی بود برای دین و شریعت. هم فقه ازین دو منشأ عظیم برخوردار بود هم عقیده که خود از عهد خلفاء راشدین دستخوش بحرانها و اختلافات بزرگ مانند مقالات خوارج و قدریه و مرجئه شده بود. اما از اوایل عهد عباسی علم و فلسفه نشأت واقعی یافت و در پی آن در همه احوال مسلمین تحول پدید آمد: اصول پیدا شد و کار اثبات احکام فقه را براساس علمی نهاد. کلام پدید آمد و مجادلات راجع به عقاید را تحت نظارت منطق و استدلال قرار داد. نقل علوم یونانی، هندی، و ایرانی هم در قلمرو فکر و معرفت بر روی مسلمین آفاق تازه گشود. درست است که مسلمین وسیله شدند برای نقل آثار حکمت و معرفت باستانی به دنیای عرب اما نقل هم فی نفسه کار کم اهمیتی نیست. بعلاوه اشتباه صرف است اگر کسی سهم مسلمین را به همین نقل و ترجمه منحصر کند زیرا علماء اسلام، چنانکه مکرر گفته آمد، از خود نیز چیزهایی بسیار بر مواریث هند و یونان و فرس افزوده اند. بهرحال، چنانکه البته بدرستی انتظار می رفت این نقلها و ترجمه ها راه تحقیق و ابتکار را بر مسلمین گشود.
یادداشت:
1- Scheader, der Menseb in Orient and Okzident, Munchen. 1960/170-60
2- Rosenthal. F. Forteblen der Antike im Islam/25,346,552
3- در باب کلیه رجوع شود به همین کتاب، یادداشت شماره ی7، و درباره ی الف لیل و بحثهایی که در باب مآخذآن شده است رجوع نمائید به مقاله ی E.Litmann در دائرة المعارف اسلام، چاپ جدید به زبان فرانسوی، ج/175-369.

منبع: کارنامه ی اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ص47- ص51
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
12-05-1391 03:30 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان