نقش استثمار بر دار قالى - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

نقش استثمار بر دار قالى
زمان کنونی: 15-09-1395،09:58 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 177

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: نقش استثمار بر دار قالى
ارسال: #1
نقش استثمار بر دار قالى
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
بررسى شكل گيرى توليد معيشتى و نقش آن در توسعه نيافتگى كشور (بخش اول)

سياست هاى صنعتى يا استراتژى هاى توسعه صنعتى در تجربه هاى موفق جهان متضمن دو گروه عمده تصميم گيرى است و غفلت از هر يك از آنها مى تواند به سهم خود منجر به عقيم ماندن كوشش هاى معطوف به توسعه شود.
گروه اول ناظر بر جنبه هاى ايجابى است و از طريق آن مشخص مى شود كه در آينده چه روندهايى بايد استمرار يابد و چه روندهايى بايد ايجاد شود تا حركت به سمت توسعه امكان پذير شود. توهم دست نامرئى موجب مى شود كه در تجربه هاى كشورهاى در حال توسعه چنين گمان رود كه طراحى سياست هاى معطوف به جنبه هاى ايجابى باعث مى شود كه به صورت خود به خودى و از طريق ساز و كار قيمت ها فعاليت هاى غيركارآمد از گردونه اقتصاد ملى خارج شود اما نظريه پردازان توسعه اعم از نظريه پردازان اوليه، ساختارگراها، طرفداران مكتب وابستگى و بالاخره نهادگرايان هر كدام به گونه اى نشان داده اند كه پاى نامرئى «منافع» در عمل موجب مى شود كه فعاليت هاى ناكارآمد همچنان استمرار داشته باشند و آثار و پيامدهاى خود را به صورت انبوهى از موانع سياسى، اجتماعى، اقتصادى به فرايند توسعه ملى تحميل كنند. بنابراين مواجهه با اين گروه فعاليت ها نيز به «انديشه» و «برنامه» نياز دارد.
تا آنجا كه به تجربيات تاريخى توسعه ايران مربوط مى شود و توجه و حساسيت ويژه اى به اين مسئله در اسناد هيچ يك از برنامه هاى توسعه كشور مشاهده نمى شود و اگر روزى قرار بر توجه به اين حوزه شود به دلايل گوناگون يكى از مهمترين زمينه هاى بحث و تصميم گيرى و يكى از پرمناقشه ترين مسائل، نحوه مواجهه با مسئله فرش دستباف است. با تكيه بر استدلال هاى متعدد و شواهد تاريخى بى شمار مى توان نشان داد كه تكيه بيش از حد به وجه اقتصادى فرش دستباف از منظر اقتصاد توسعه كار نادرستى است، دليل اين مسئله هم روشن است. دليلش اين است كه تكنولوژى توليد فرش دستباف در طى قرون و اعصار تغيير نكرده و كاربست دستاوردهاى جديد علمى و فنى در فرآيند توليد اين محصول امكان ناپذير بوده است. بنابراين وقتى كه ما در يك دنيايى كه سرعت و شتاب دگرگونى هاى علمى و فنى در آن فوق العاده زياد است مى خواهيم از طريق چنين توليدى، مصرف هاى مدرن خودمان را پاسخ دهيم، قطعاً با مشكل روبه رو خواهيم شد، يعنى ارزش افزوده اى كه اين صنعت ايجاد مى كند به هيچ وجه ياراى هماوردى با ارزش افزوده از طريق تكنولوژى مدرن را ندارد و پيش بينى مى شود به موازات افزايش سرعت و شتاب و نيز گستره و عمق فزاينده دستاوردهاى علمى _ فنى اين روند تشديد شود.
براى اينكه در اين زمينه ايده اى پيش رو باشد، از داده هاى مطالعه اى استفاده شده است كه در سال ۱۹۸۹ انجام شده، يعنى اطلاعات آن متعلق به سال ۱۹۸۹ است. در اينجا نقش تكنولوژى را در ايجاد ارزش افزوده با يك شاخص بسيار جالبى سنجيده، اين شاخص عبارت از ارزش افزوده خلق شده در فرآيند توليد هر محصول به ازاى هر يك كيلو ماده اوليه به كار رفته است. يعنى به ازاى هر يك كيلو مواد مصرف شده چقدر ارزش افزوده ايجاد شده، (با تاكيد مجدد بر اينكه آمارها متعلق به سال ۱۹۸۹ است) و با توجه به اينكه از نيمه آخر قرن بيستم دستاوردهاى علمى و فنى در هر سه سال دو برابر مى شود، يعنى به اعتبار اين تحولات بايد انتظار داشته باشيم كه اين مسئله ابعاد خيلى حيرت انگيزترى در شرايط كنونى داشته باشد ولى ملاحظه آمار سال ۱۹۸۹ نشان مى دهد كه پايين ترين ارزش افزوده به ازاى يك كيلو مواد اوليه به كار رفته مربوط به صنعت «كشتى بارى» مى شود كه در آن به ازاى هر كيلو مواد مورد استفاده در فرايند توليد دو دلار ارزش افزوده ايجاد شده، رقم مشابه به صنعت ساخت زيردريايى ها كه مى رسد به ازاى هر كيلو ماده اوليه ارزش افزوده ۱۰۰ دلار مى شود و براى كامپيوتر ۳۵۰ دلار _ موتور هواپيما ۲ هزار دلار _ ماهواره ۴۴ هزار دلار. يعنى به ازاى يك كيلو ماده به كار رفته در ماهواره ها، ۴۴ هزار دلار ارزش افزوده ايجاد مى شود. براى اينكه مقايسه اى صورت پذيرد، آخرين آمار مربوط به سال ۱۳۸۲ كه معادل سال ۲۰۰۳ ميلادى است براى انجام يك مقايسه با وقفه زمانى حدود ۱۵ سال در مورد صادرات غيرنفتى ايران مبناى عمل قرار گرفت و با تاكيد بر اينكه سند مزبور آمار تركيب صادرات صنعتى و سنتى با هم يك جا ديده شده است، ملاحظه مى شود كه قيمت متوسط و نه ارزش افزوده هر يك كيلو موادى كه براى توليد كالاهاى صادراتى ايجاد مى شود در سال ،۱۳۸۲ ۳۹ سنت بوده است. طبيعتاً اگر سهم كالاهاى مدرن را مثل محصولات پتروشيميايى و غيره را از اين آمار خارج كنيم و فقط كالاهاى سنتى و دستى مبنا قرار گيرد و نيز اگر تفاوت ميان قيمت متوسط و ارزش افزوده نيز احصا شود، طبيعى است كه انتظار اين باشد كه ارزش افزوده اين الگوى صادرات كالاهاى غيرنفتى در ايران به ازاى هر كيلو مواد به كار رفته به مراتب از رقم مزبور هم پايين تر رود.
وقتى نسبت ۳۹ سنت ارزش متوسط هر كيلو كالاى صادر شده توسط ايران در سال ۲۰۰۳ را با ۴۴ هزار دلار به ازاى هر يك كيلو ماده به كار رفته در كشورهاى صنعتى آن هم در سال ۱۹۸۹ مقايسه شود، اين مقايسه نشان دهنده ابعاد شكاف بين ايران به عنوان يك كشور در حال توسعه با كشورهاى صنعتى كه به صورت روزافزون از دستاوردهاى علمى و فنى جديد براى همه انواع توليدات خود استفاده مى كنند را بهتر مى توان درك كرد. در مقياس كلان وقتى اقتصاد ايران با يك اقتصاد خيلى پيشرو جهانى مثل اتحاديه اروپا، آمريكا يا ژاپن مقايسه شود، نتيجه اين مى شود كه به رغم نقش بسيار تعيين كننده اى كه نفت در توليد ناخالص ملى ايران دارد چه به صورت مستقيم و چه به صورت غيرمستقيم، توليد ناخالص ملى ايجاد شده در ايران بين ۱۵۰ ميليارد دلار و ۲۰۰ ميليارد دلار در سال در نوسان است، در حالى كه براى سال ۲۰۰۳ ميلادى رقم مشابه براى آمريكا حدود ۱۲ هزار ميليارد دلار است. بنابراين صرف نظر از همه جنبه هاى ديگرى كه دارد، مثلاً جامعه اى كه دائماً به صورت فزاينده از دستاورد جديد علمى و فنى در توليد خود استفاده مى كند، چه فرهنگى پيدا مى كند، چه الگوهاى رفتارى و روابطى را شكل مى دهد، چه سطحى از تمدن را شكل مى دهد، در قياس با آن جامعه اى كه در دوران شتاب تاريخ در حال درجا زدن است و از تكنولوژى هاى چندصد سال بلاتغييرمانده استفاده مى كند و پيامدهاى اين تفاوت ها و افزايش فاصله ها از جنبه هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و حتى امنيتى براى طرف ضعيف چيست. بسيار روشن است كه از منظر اقتصاد سياسى بين المللى به هر ميزان كه ما اتكاى خود را در فرايند خلق ارزش افزوده بيشتر روى رشته فعاليت هايى كه از دستاوردهاى جديد علمى و فنى مى توانند استفاده كنند متمركز كنيم، طبيعتاً احتمال اينكه فاصله و شكاف خود را به تدريج با بقيه كاهش دهيم بيشتر مى شود و به هر ميزان كه از اين مسئله غفلت كنيم طبيعى است كه جايگاه نسبى ما، جايگاه مطمئنى در سطح دنيا نخواهد بود. در اينجا بايد تاكيد كنم كه تمركز بر روى نحوه روبه رو شدن نظام سياستگزارى ما با مسئله فرش دستباف به معناى ناديده گرفتن اهميت ساير اشتباهات در حوزه هاى ديگر يا بها دادن بيش از حد به مسئله فرش نيست. مثلاً الان به واسطه سياست هاى اقتصادى نادرستى كه تحت عنوان كلى برنامه تعديل ساختارى در ايران به صورت شكسته و با فراز و نشيب هايى در طى ۱۵ ساله گذشته در حال اجرا است، در بخش كشاورزى هم با همين مشكل روبه رو هستيم. حتى بخش كشاورزى هم كه استعداد استفاده فزاينده از دستاوردهاى علمى و فنى را داراست هنوز هم عمدتاً در چارچوب ساخت توليد معيشتى فعاليت دارد. وجه مشترك صنعت فرش دستباف با كشاورزى سنتى هم ساخت مسلط توليد آنها يعنى ساخت توليد معيشتى است.
ساخت توليد معيشتى دو مولفه بسيار مهم دارد: ۱ - از نظر انسانى توليد در چنين ساختارى بسيار پرمشقت، رنج آور و همراه با صدمات جدى جسمى و روحى است. ۲ - ارزش افزوده آن بسيار ناچيز و پايين است و به هيچ وجه قادر به تامين مالى كافى براى مصارف مدرن نيست.
سند پيوست برنامه سوم توسعه ايران نشان مى دهد كه حدود ۴۰ درصد از جمعيت شاغل در بخش كشاورزى به كلى بى سواد هستند و در اثر سياست هاى غلط مربوط به نرخ ارز و سياست هاى مالى دولت و نرخ بهره و از اين قبيل، در بخش كشاورزى نه تنها از منظر استفاده فزاينده از دستاوردهاى نوين علمى، فنى پيشرفت نكرديم بلكه با نوعى صنعت زدايى هم در اين بخش روبه رو شديم كه در اسناد برنامه سوم توسعه ايران به عنوان بحران مكانيزاسيون در بخش كشاورزى از آن نام برده شده است. به عبارت ديگر از يكسو تدوين كنندگان برنامه با ناديده گرفتن واقعيت هاى موجود در عرصه ساختار سواد و مهارت در بخش هاى مولد، تمركز خود را روى توسعه تحصيلات تكميلى قرار داده و از سوى ديگر از آنجا كه بخش مهمى از آموختن از طريق انجام دادن محقق مى شود، سياستگزاران محترم از طريق صنعت زدايى از بخش كشاورزى و بحران مكانيزاسيون نوعى محروميت مضاعف را به بخش كشاورزى و جامعه روستايى ما تحميل كرده اند. اين بحران در واقع نمايانگر اين واقعيت است كه سمت گيرى هاى نادرستى كه در مسئله توسعه ملى داريم، باعث شده كه در اين بخش (كشاورزى) در زمينه استفاده از دستاوردهاى جديد علمى و فنى افول داشته باشيم و طبيعى است كه تداوم اين روند نيز مشكل ساز است.
يك وجه مسئله از منظر اقتصاد توسعه اين است كه به هر ميزان كه يك كشور وزن بيشترى به ساخت توليد معيشتى و صنايع دستى سنتى در اقتصاد ملى بدهد، به طور مستمر جايگاه نسبى آن كشور در جهان تنزل مى يابد و جزء قدرت هاى حاشيه اى اقتصاد جهانى خواهد شد. اين مسئله خيلى مهم و قابل توجهى است كه در جاى خود نياز به بسط و تشريح آثار و پيامدها دارد.
مسئله مهم ديگر در اين زمينه از منظر بررسى شواهد تاريخى نشان دهنده اين است كه استعمارگران سنتى دنيا به واسطه موقعيت ژئواستراتژيك ما و نيز ظرفيت هاى عظيم انسانى و مادى كشور در هدايت ما به سمت چنين ساختارى نقش تعيين كننده اى داشته اند.
كتاب تاريخ اقتصادى خاورميانه و شمال آفريقا نوشته ( Charles Issavi كه توسط عبدالله كوثرى ترجمه شده) سندى در اين زمينه آورده كه بسيار حائز اهميت است. مطالعات چارلز عيسوى (اقتصاددان مصرى) نشان دهنده اين مسئله است كه از زمان انقلاب صنعتى به اين طرف در حالى كه روند رابطه مبادله براى كل كشورهاى اين منطقه و در زمينه همه كالاهاى قابل مبادله سير نزولى داشته است، سه استثناء وجود دارد، يعنى درواقع اين سه استثناء نشان دهنده اين است كه گويى كشورهاى صنعتى به واسطه ويژگى هاى استراتژيك اين منطقه، آگاهانه بهاى بيشترى براى يكسرى محصولات خاص پرداخته اند كه اين اقتصادها از طريق تخصيص هر چه بيشتر منابع انسانى و مادى خود به اين محصولات زمين گير شوند و جايگاه نسبى شان تحليل برود. اين سه كالا كه چارلز عيسوى نقل مى كند ترياك، شراب و فرش است. اين اقتصاددان مصرى، صاحب كرسى تاريخ اقتصادى در دانشگاه هاروارد و در زمره برجسته ترين صاحب نظران در زمينه تاريخ اقتصادى اين منطقه است و كتاب تاريخ اقتصادى ايران كه توسط وى نوشته شده و چند سال پيش به فارسى ترجمه و منتشر شد، همچنان يكى از منابع معتبر در اين زمينه است.
پژوهشگران ديگرى هم كه در اين زمينه كار كرده اند، جلوه هاى ديگرى از اين مسئله را برملا كرده اند، خود چارلز عيسوى هم در مقالات ديگرش (كه يكى از آن مقالات در كتاب تاريخ اقتصادى ايران منتشر شده)، احمد اشرف در مطالعه مهم و تاثيرگذارى تحت عنوان موانع تاريخى رشد سرمايه دارى در ايران دوران قاجار و احمد سيف در مطالعه دكترايش تحت عنوان اقتصاد ايران در قرن نوزدهم، همگى به روشنى نشان داده اند كه رونق گيرى توليد فرش دستى در ايران بيش از هر چيز تحت تاثير سرمايه گذارى هاى بسيار گسترده كمپانى هاى انگليسى بوده است. منتها اين سرمايه گذارى در واقع نوعى رندى هم در خود داشته است، به اين معنا كه از يك سو فرايندهاى استثمارى را در مورد توليدكنندگان ايرانى اعمال مى كرده و از سوى ديگر بخش اصلى سود ناشى از اين فعاليت را كه مربوط به تجارت خارجى آن مى شده است به صورت تقريباً انحصارى در اختيار تجار و كمپانى هاى انگليسى قرار داده بوده است و بعد وقتى اين مسئله طى چند دهه تداوم پيدا مى كند كمپانى هاى انگليسى به آرامى خود را از اين قضيه بيرون كشيده و مسئله كلاً در چارچوب گره خوردن اين فعاليت با منافع گروه هاى اندك ذى نفع بدون نياز به نيروى محركه خارجى استمرار پيدا كرده است و اتفاقاً نقطه عطف تاريخ اين مسئله براى كشورمان نيز بسيار بااهميت و معنى دار است. اين فرايند مبانى نظرى مشخصى هم دارد كه در جاى خود با تفصيل بيشتر قابل طرح خواهد بود.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

26-08-1390 12:03 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان