میخواهم همیشه کودک باقی بمانم .. - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

میخواهم همیشه کودک باقی بمانم ..
زمان کنونی: 15-09-1395،02:00 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 159

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: میخواهم همیشه کودک باقی بمانم ..
ارسال: #1
میخواهم همیشه کودک باقی بمانم ..
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
الو الو... با خدا کار داشتم

الو... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یک فرشتس...
بله با کی کا رداری کوچولو؟
خدا هست ؟باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
فرشته گفت:بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم
فرشته گفت:
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش اهسته گفت: یعنی خدام منو دوست نداره ؟
فرشته ساکت بود بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه
بلور اشکی که در چشماش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش و با همان بغض گفت:
اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت گفت:
بگو زیبا بگو هر آن چه را که در دل کوچکت سنگینی میکنه بگو دیگه بغض امانشو بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:
خدا جون خدای مهربون خدای قشنگم میخواستم بهت بگم: تو رو خدا نزار بزرگ شم تو رو خدا
خدا گفت:
چرا؟؟؟ این مخالف تقدیره! چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قده مامانم ده تا دوستت دارم
.
.
.
بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم نکنه نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ می زدم نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم
مثل بقیه که بزرگ شدند و حرف منو نمیفهمند مثل بقیه که بزرگنو فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم
مگه ما با هم دوست نیستیم پس چرا هیچ کسی حرفامو باور نمیکنه
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته ؟ مگه این طوری نمیشه باهات حرف زد...؟؟؟
خدا بعد از تمام شدن گریه های کودک گفت:
آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراتشو رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستاشون جا میگرفت...
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهیشان میخواستند
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی
کودک کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند بر لب داشت در آغوش خدا به خواب رفت.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

01-08-1391 07:34 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان