من هستم...زنده ام...نفس می کشم... - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

من هستم...زنده ام...نفس می کشم...
زمان کنونی: 15-09-1395،01:55 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Emziper
آخرین ارسال: Emziper
پاسخ: 1
بازدید: 84

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: من هستم...زنده ام...نفس می کشم...
ارسال: #1
من هستم...زنده ام...نفس می کشم...
پست‌ها: 2,111
تاریخ عضویت: 15 مرداد 1392
اعتبار: 83
حالت من: Vaaaaay
من هستم... زنده ام. نفس می کشم...
 
هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..
 
هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...
 
تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.
 
اما هنوز هستم..
 
هنوز عاشق بارانم...
 
هنوز بوی اقاقیا... بوی نعنا..
 
بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم
 
[عکس: fu3263.jpg]
از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..
 
دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..
 
برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود...
[عکس: fu3265.jpg]
می روم محله قدیمی... دست میکشم به روی دیوار.
.. و قدم میزنم در پیاده رو خانه مان ......
که دیگر نیست...
سرم را بلند می کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید..
. شاید برایم گوجه سبز... زالزالک خریده باشد...انار دانه کرده باشد... شاید
[عکس: fu3266.jpg]
شاید صدایم زده باشد و من نشنیده باشم
 
.. نمیدانی چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم پر کشیده.
.. چقدر برای وقتی که صدایم می زد تا موهایش را برایش ببافم..
چقدر دلم می خواهد دوباره صدایم بزند..
. نه پنجره ای نیست...
مادر بزرگی نیست...
من هستم و پیاده رویی که انگار او هم قدم های مرا از یاد برده...
[عکس: fu3270.jpg]
به سرم می زند به خواهرم زنگ بزنم تا صدایش را بشنوم
رفیقم... خواهرم...این دیوارها فراموش کردند خنده ها و دعواهایمان را.
.. دلم می خواهد بزنم زیر آواز و باز او سرم داد بکشد..
. با هم بخندیم و صدای خنده هایمان آنقدر بلند شود... که به خدا برسد...
شاید دلش برای غصه هایمان بسوزد...
 
[عکس: fu3264.jpg]
چقدر خسته ام... دلم می خواهد بخوابم...بر گردم... همه این راه را برگردم...
درست انجا که مادر عصرها همه را صدا می زد...
... دلم برای عصرانه هایش تنگ شده
دلم برای درس خواندن ها و شیطنت های برادرم
موهای مشکی و بلند خواهرم تنگ شده
[عکس: fu3268.jpg]
دلم برای بالا رفتن از درخت آلبالو تنگ شده.
دلم می خواهد بخوابم و وقتی بیدار شوم ببینم تمام روزهایی که گذشت خواب بوده ام...
[عکس: fu3269.jpg]
نه رفیق نگو میان گذشته ها جا مانده ام...
ولی
... مگر می شود برای چیزی عمرت را صرف کنی و فراموش شود؟
نگران من نباش...زنده ام نفس میکشم... و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم
... میگذارم چشم هایم ببارند..
[عکس: fu3262.jpg]
زمستان اگر دلت را سبک نکنی اگر با درخت های بی برگ
با غروب سخت اش هم دردی نکنی
تمام فصل های دیگر حس می کنی چیزی را ....حسی را گم کرده ای...
حالا رفیق آمده ام بگویم... خوبم. نفس می کشم...
هنوز شعر می خوانم... شعر می گویم..... می نویسم..
[عکس: fu3267.jpg]
. با صدای خش خش جاروی رفتگر... با صدای درویش محله... با صدای باد... با صدای باران.
.. با صدای قدم های خسته رهگذری که سایه خمیده اش آنقدر درد دارد که برای شاعر شدن کافیست..
من با هر بهانه ای این روزها می بارم
با هر برگ که از شاخه فرو می افتد
[عکس: fu3261.jpg]
و با هر پرنده ای که می خواند
هر قطره بارانی که میبارد
و
هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..
زنده می شوم
و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است
















[عکس: 95456232072032872674.jpg]


سخت است! اتفآقے رآ انتظآر بڪشے که خودت هم بدآنے... در رآه نیست..  [عکس: sad_red.png]
10-07-1392 09:12 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  من کی هستم؟ Emziper 0 55 10-07-1392 08:59 ب.ظ
آخرین ارسال: Emziper
  زنی با جمله «دوستت‌دارم» همسرش زنده شد Emziper 0 102 07-06-1392 10:45 ب.ظ
آخرین ارسال: Emziper

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان