ممكن الحصول و عدم النفع - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ممكن الحصول و عدم النفع
زمان کنونی: 14-09-1395،03:25 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 115

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ممكن الحصول و عدم النفع
ارسال: #1
ممكن الحصول و عدم النفع
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad

نویسنده : آقاي جمشيدي -دادرس دادگاه عمومي تهران

ممكن الحصول و عدم النفع :
اين دو اصطلاح حقوقي به ترتيب موضوع بند 2 ماده 9 قانون آئين دادرسي كيفري دادگاههاي عمومي و انقلاب و تبصره 2 ماده 515 آئين دادرسي مدني دادگاههاي عمومي و انقلاب ميباشد .
مطابق بند 2 ماده 9 آئين دادرسي كيفري و تبصره 2 ماده 515 آئين دادرسي مدني
ماده 9 «شخصي كه از وقوع جرمي متحمل ضرر و زيان شده و يا حقي از قبيل قصاص و قذف پيدا كرده و آن را مطالبه ميكند، مدعي خصوصي و شاكي ناميده ميشود.» ضرر و زيان قابل مطالبه به شرح ذيل ميباشد :
1) ضرر و زيانهاي مادي كه در نتيجه ارتكاب جرم حاصل شده است .
2)منافعي كه ممكن الحصول بوده و در اثر ارتكاب جرم، مدعي خصوصي از آن محروم و متضرر ميشود .
تبصره 2 ماده 515 «خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارت تأخير تأديه در موارد قانوني قابل مطالبه است.»
مقدمه
در خصوص رابطه بين اين دو اصطلاح و تعيين حدود و ثغور آنها ضروري است ابتدا واژه هائي كه به نحوي با موضوع مرتبط است از نظر اصطلاحي و لغوي مورد تعريف قرار بگيرد .

الف» ضرر :
واژه ضرر از نظر لغوي به معناي گزند و در مقابل نفع و به بدحالي و ناسازگاري تعريف شده است .

از نظر اصطلاحي :
آيت الله مكارم شيرازي ضرر را اينگونه تعريف ميكند.« انه سوء الحال اما في النفسه لقتله العلم و الفضل، اما في البدن لوجود جارح و نقص، اما من المال من قلته مال و جاه كليه تظاهر صدقه في موارد اجتماع اسباب و حصول مقتضي لبعض تلك المنافع اذا منه مانع كما ان الظاهر، انه مقابل لانفع كما يشهد له كثيره من آيات.»

ب» خسارت :
1) از نظر لغوي واژه خسارت به، معناي زيان و ضرر به كار ميرود .
2)از نظر اصطلاحي :
دكتر كاتبي بيان ميكند كه خسارت در دو معنا به كار ميرود در يك معنا به عنوان ضرر و زيان در معناي ديگر به عنوان جبران خسارت كه قانونگذار اين دو واژه را درهر دو معنا به كار برده است، در ماده 221 قانون مدني به عنوان ضرر و در ماده 226 قانون مدني به معناي جبران خسارت .

ج» ضرر و زيان :
اصطلاح تركيبي ضرر و زيان كه موضوع ماده 9 قانون آئين دادرسي كيفري است با توجه به حرف «واو» كه بين كلمه ضرر و زيان واقع شده، اين تصور را ايجاد مينمايد كه اين دو واژه داراي معاني مستقل از يكديگر ميباشند، ليكن هردو از نظر لغوي مترادف، منتهي واژه ضرر يك واژه عربي و واژه زيان فارسي است.

1) تفاوت ضرر و زيان و خسارت :
اكثريت اين دو اصطلاح را مترادف همديگر ميدانند ليكن برخي در اين خصوص نظر بر اين دارند كه خسارت داراي معنا و مفهوم گستردهتري نسبت به ضرر و زيان ميباشد به ديگر سخن ضرر و زيان تنها به آثار فعل مجرمانه اطلاق ميشود نه اصل آن، ليكن اصطلاح خسارت در ادبيات حقوقي شامل همه زيانهاي حاصله اعم از اصل و فرع ميباشد.

2)تعريف دعوي ضرر و زيان :
به نوع خاصي از اين دعاوي مدني (حقوقي) اطلاق ميشود كه موضوع آن مطالبه خسارت ناشي از فعل مجرمانه در معيت دعواي كيفري است .

3)فلسفه دعوي ضرر و زيان :
از آنجا كه حكومت امنيت لازم را عليرغم وظيفه قانوني در جهت صيانت از حقوق متضرر از فعل مجرمانه از طريق جلوگيري از تحقق اعمال و افعال مجرمانه در جامعه به عمل نياورده است و بدين لحاظ خود را در خسارت وارده به متضرر از فعل مجرمانه مقصر ميداند لذا اجازه طرح دعوي ضرر و زيان ناشي از فعل مجرمانه را به متضرر از جرم به عنوان استثنائي بر اصل به لحاظ تسريع در ترميم خسارت و استفاده از ساير مزاياي دادرسي كيفري در معيت دعوي كيفري داده است .

4)تاريخچه دعوي ضرر و زيان :
دعوي ضرر و زيان براي اولين بار در ماده 9 قانون اصول محاكمات جزائي مصوب 1290 مورد قانونگذاري واقع گرديد، كه حسب آن صرفاً ضرر و زيان مادي قابل وصول اعلام شده بود .
متعاقباً پس از تغيير عنوان اصول محاكمات جزائي به آئين دادرسي كيفري در سال 1318 حسب ماده 9 و اصلاحي 1335 آئين دادرسي كيفري، ضرر و زيان مادي و معنوي و منافع ممكن الحصول قابل مطالبه شناخته شده است و النهايه در آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در ماده 9 صرفاً ضرر و زيان مادي و منافع ممكن الحصول قابل مطالبه شناخته شد .

5)ماهيت دعوي ضرر و زيان :
انديشمندان حقوق جزا اصولاً ضرر و زيان را به سه دسته مادي، معنوي و منافع ممكن الحصول تقسيم مينمايند و تقريباً تمامي نظامهاي حقوقي بر اين اساس به قانونگذاري پرداختهاند .
با توجه به فلسفه دعوي ضرر و زيان كه في نفسه يك دعوي حقوقي صرف است ملاحظه ميكنيم كه دعوي ضرر و زيان در هر سه قسم مادي، معنوي و منافع ممكن الحصول داراي ماهيت حقوقي است و اجازه طرح اين دعوي در معيت دعوي كيفري اولاً استثنائي بر اصل است ثانياً طرح اين دعوي در معيت دعوي كيفري ماهيت حقوقي دعوي را تغيير نميدهد و آراء وحدت رويه 582- 72/12/2، 606- 76/3/9، و رأي اصراري 829- 1342/3/6 و مفاد ماده 11 قانون آئين دادرسي كيفري سال 1378 بيانگر ماهيت حقوقي دعوي ضرر و زيان است .
مهمترين اصلي كه در دعواي ضرر و زيان مطرح است و مورد پذيرش نظامهاي حقوقي معتبر و مناسب اين اصل است.
«خسارت، تمام خسارت هيچ جز خسارت »
بدين معنا كه در رسيدگي به دعوي ضرر و زيان صرفاً به نفس خسارت و ارزيابي دقيق آن توجه شود و بر خلاف رسيدگي كيفري شخصيت مجرم و اوضاع احوال و ساير مسائل در امور ضرر و زيان مورد لحاظ واقع نگردد .

منافع ممكن الحصول :
همانطوري كه از معناي تحت اللفظي اين اصطلاح حقوقي مستفاد ميشود منظور منافعي است كه امكان حصول آن در آينده محقق است و اين امكان حصول ممكن است بين 1% تا 99% باشد .
دكتر آشوري منافع ممكن الحصول را منافع فائته مينامد و اظهار ميدارد «محروميت شخص از منافعي كه عادتاً انتظار آن را دارد منافع فائته ناميده ميشود اين گونه منافع به هنگام وقوع فعل زيانبار اعم از ارتكاب جرم و يا استبداد نامشروع وجود ندارد و تحقق آن موكول به آينده است.»
با عنايت به ماده 9 آئين دادرسي كيفري سال 1378 ملاحظه ميكنيبم كه ضرر و زيانهاي قابل مطالبه تحت عنوان ضرر و زيان مادي و منافع ممكن الحصول بيان شده است .
لذا با عنايت به مطلب مذكور و توجه به بند 2 ماده 9 قانون دو مطلب مهم مستفاد ميشود .
1) منافع ممكن الحصول را قانونگذار به عنوان ضرر شناخته و قابل مطالبه دانسته است .
2)محروميت فرد از منافع ممكن الحصول بايد ناشي فعل مجرمانه باشد .

تفاوت بين اتلاف منفعت و منافع ممكن الحصول :
ضرر و زيان مادي به دو صورت محقق ميشود:

1)اتلاف عين
2) اتلاف منفعت

منظور از اتلاف منفعت، منفعت موجود است كه مورد تلف واقع شده است ليكن اگر منفعت هنوز موجود و محقق نباشد و امكان حصول آن در آينده از بين برود تحت عنوان منافع ممكن الحصول مطرح ميشود .
به عنوان مثال تلف كردن ميوههاي رسيده يك باغ تحت عنوان اتلاف منفعت و از مصاديق ضرر و زيان مادي، ولي اتلاف ميوههاي باغي كه يك ماه ديگر قابل بهره برداري ميباشد مشمول منافع ممكن الحصول ميباشد .

شرايط دعوي منافع ممكن الحصول :
ا
لف »شرايط شكلي
دعوي مطالبه منافع ممكن الحصول با عنايت به حقوقي بودن موضوع و فلسفه طرح، نياز به شرايطي دارد كه جنبه شكلي دارد :
1) تقديم دادخواست، اين دعوي بايد به صورت دادخواست و با رعايت تشريفات آئين دادرسي مدني مطابق ماده 48 آئين دادرسي مدني و ماده 11 آئين دادرسي كيفري باشد .
2)طرح دعوي در معيت دعواي كيفري، يعني اينكه فرد بايد ابتدا مراتب تضرر خود را از فعل مجرمانه در قالب شكوائيه طرح و در جريان دعواي كيفري، دادخواست ضرر و زيان را تقديم نمايد، و در صورت عدم شكايت بايد مطالبه منافع زايل شده را تحت عنوان ديگري كه بعداً توضيح داده ميشود مورد مطالبه قرار دهد زيرا آن مسئلهاي كه اجازه ورود متضرر را در دعواي كيفري و استفاده از مزاياي دادرسي كيفري ميدهد اعلام تضرر فرد از فعل مجرمانه است و به لحاظ اين اعلام مورد حمايت قانونگذار قرار ميگيرد .

ب» شرايط ماهوي :
1
)موجبات حصول نفع كامل باشد :
يعني در جريان سير حركتي براي حصول نفع شرايط لازم موجود باشد، دكتر نخجيري مشكل عمده را در اين خصوص در تشخيص اين منافع و تعيين حدود آن ميداند و اظهار ميدارد «دامنه اعمال اين قاعده نبايد نامحدود بوده و شامل هرگونه منفعت فوت شده گردد، بلكه بايد محدود بر منافعي شود كه در زمان وقوع جرم منشاء قانوني آن وجود داشته باشد.»
دكتر آشوري در تعريفي كه ارائه ميدهد، منافع ممكن الحصول را منافعي ميداند كه عادتاً انتظار آن در آينده وجود دارد.
النهايه به نظر ميرسد كه من حيث المجموع بايد موجبات حصول نفع از نظر عرف كامل باشد. مثلاً كارگري كه رابطه استخدامي يك ماهه با كارفرما دارد اگر مورد توقيف غير قانوني قرار بگيرد به لحاظ قرارداد منعقده موجبات حصول نفع محقق تلقي ميشود ولي اگر ولگردي توقيف شود چون فاقد هرگونه موجبات حصول نفعي است دعوي مطالبه نفع وي قابليت استماع را ندارد .

2)موضوع دعوي منافع ممكن الحصول مادي باشد:
صرف نظر از اينكه ضرر و زيان معنوي في الحال قابليت مطالبه را بر خلاف اكثر نظامهاي حقوقي حسب ماده 9 آئين دادرسي كيفري ندارد ليكن در مورد اينكه چرا موضوع منافع ممكن الحصول بايد مادي باشد بايد اظهار داشت، اين مسئلهاي است كه به نظر عرف بستگي دارد همانطور كه در بحث عدم نفع بعداً بيان ميشود و قانونگذار هم از نظر عرف پيروي ميكند ملاحظه ميكنيم كه عرف حاكم در اين قضيه صرفاً آن بخش از منافع مادي را كه موجبات آن كامل باشد ضرر محسوب ميكند و ضمان آور ميداند و حتي مابقي منافع مادي را هم ضرر نميداند بنابراين به اولويت منافع معنوي ممكن الحصول نميتواند مورد حمايت عرف قرار گرفته و به عنوان ضرر مطالبه شود .
به عنوان مثال اگر شخصي بخواهد در يك سمينار بين المللي سخنراني كند و در مورد تجارب الكترونيكي تز خود را ارائه دهد، چنانچه ارائه اين تز موجب اشتهار وي شود و بعداً موجب جذب توسط شركتهاي تجاري و تحصيل منافع مادي شود، حال اگر اين شخص در حين عزيمت به سمينار توقيف شود چون شركت در سمينار صرفاً براي وي منافع معنوي داشته، گرچه منافع مادي ممكن است به طور غيرمستقيم عايدي بشود مشمول منافع ممكنالحصول نميشود .

3)تحقق منافع موكول به آينده باشد :
به لحاظ اينكه اگر منفعت موجود باشد و مورد اتلاف واقع شود بحث اتلاف منفعت و از مقولات ضرر و زيان مادي است ليكن منفعت بايد قابل تحقق در آينده باشد تا بتواند موضوع منافع ممكن الحصول واقع شود .

4)زايل شدن منافع در آينده ناشي از فعل مجرمانه باشد :
با عنايت به بند 2 ماده 9 آئين دادرسي كيفري كه اظهار ميدارد «منافعي كه ممكن الحصول بوده و در اثر ارتكاب جرم مدعي خصوصي از آن محروم و متضرر ميشود.» مشخص ميشود كه زائل شدن اين منافع و محروميت متضرر از آن بايد ناشي از فعلي باشد كه عنوان مجرمانه داشته باشد، به عنوان مثال چنانچه شخصي اتومبيل ديگري را در مدت يك ماه اجاره كند و پس از انقضاء يك ماه خودروي وي را تحويل ميدهد منتهي فراموش ميكند كه سوئيچ ماشين را تحويل مالك نمايد و به مسافرت ميرود به مدت يك هفته در اين فرض، مالك خودرو به مدت يك هفته از منافع ماشين محروم بوده ليكن اين محروميت ناشي از فعل مجرمانه نبوده، لذا از باب منافع ممكن الحصول قابليت وصول را ندارد ليكن به عنوان عدم النفع قابل وصول ميباشد كه بعداً توضيح داده ميشود يا مثلاً كارگري مورد توقيف غير قانوني قرار ميگيرد بعد مشخص ميشود كه قبل از توقيف حكم اخراج وي به كارگزيني مربوط ابلاغ شده است كه در اين فرض زائل شدن منافع ناشي از فعل مجرمانه نبوده بلكه يك امر اداري موجب زائل شدن منافع شده است .

5)تحقق منافع در آينده نيازمند اقدام ثانوي نباشد :
دكتر فقيه نخجيري دراين خصوص ميگويد «اين منافع بدون احتياج به ابتكار و حادثه جديدي از همان منشاء قابل حصول باشد، يعني رابطه مستقيم بين حصول منفعت در آينده و منشاء قانوني قابل تصور باشد.»
مثلا راننده تاكسي كه خودروي او سرقت شده ادعا كند كه قصد داشته كرايه يك ماه را به تاجري تحويل دهد تا با وارد كردن آن در چرخه توليد به امر صادرات بپردازد و سودي عايد وي شود در اين حالت چون حصول اين منافع نياز به اقدامات ثانوي ديگري دارد مثلا مواد اوليه، قرارداد صادرات و مسائل متنوع ديگر دارد لذا نميتواند در شمول منافع ممكن الحصول مورد مطالبه قرار گيرد ولي كرايه يك ماه مشمول منافع مذكور ميشود .

عدم النفع :
اصطلاح عدم النفع از دو واژه عدم، معنا نيستي و نفع به معناي سود تشكيل شده است .
اصولاً واژههاي نفع و ضرر و زيان به عنوان دو واژه متضاد در مقابل يكديگر قرار دارند .
اما شايد به اختصار بتوان گفت منظور از ضرر نقصان در موجوديت يك و منظور از نفع فزوني در موجوديت يك شي ء است كه معمولاً ضرر نيتجه تاثير عامل خارجي بر موجوديت شي ء است و نفع نتيجه حاصله از موجوديت يك شيء .

از نظر لغوي :
منظور از عدم النفع حاصل نشدن نفع است كه عدم حصول معطوف به آينده است .

از نظر اصطلاحي :
منظور از عدم النفع محروم شدن از فايده است كه انتظار حصول آن وجود دارد.
نكته مهمي كه در خصوص قابل وصول بودن عدم النفع ضرورت دارد پاسخ به اين سئوال است كه آيا عدم النفع ضرر محسوب ميشود يا خير؟

در فقه عامه
در اين خصوص مسائل متعدد و متنوعي مطرح اما باختصار بايد گفت در فقه حنفي عدم النفع در هيچ شرايطي قابليت وصول ندارد زيرا در فقه حنفي اصل منفعت را مال نمي دانند و موقعي كه اصل منفعت يا منفعت موجود مال نباشد با اولويت منفعتي كه تحقق آن موكول به آينده باشد مال محسوب نشده و اتلاف آن به لحاظ اينكه ضرر محسوب نميشود ضمان آور نميباشد .

در فقه اماميه :
اصل منفعت مال محسوب ميشود و اتلاف آن ضرر و ضمان آور ميباشد، اما در مورد عدم النفع قول مشهور فقها اين است كه «عدم النفع ليس بالضرر»
آية الله نائيني در كتاب منية الطالب در اين خصوص اظهار ميدارد:«... در مورد عدم النفع بايد قائل به تفكيك شده و اگر مال يا عضوي از اعضاي انسان صدمه بخورد و يا ناقص شود و يا شخصي بميرد و يا به آبروي وي لطمه وارد آيد، خواه اين لطمه و آسيب با اراده كسي وارد آمده باشد يا بدون اراده، در همه اين موارد ضرر وجود دارد، بلكه برحسب عرف، عدم النفع در صورتي كه موجبات و مقدمات آن آماده شده باشد ضرر محسوب ميشود.» بنابراين:
اولاً: بحث عدم النفع يك بحث فقاهتي صرف نميباشد، بلكه يك بحث موضوعي و مربوط به لغت و عرف ميباشد.

ثانياً: در مورد ضرر محسوب شدن عدم النفعي كه موجبات حصول آن كامل شده باشد منعي در خصوص قرآن و سنت ملاحظه نميشود و اجماع فقها نيز حاصل نشده.

ثالثاً با توجّه به حاكميت عرف در اين خصوص، اين مسئله يك امر موضوعي است و قاضي ميبايست با توجّه به تلفي عرف از ضرر در هر مورد تصميم لازم را اتخاذ نمايد .

رابعاً: نظريه مشهور فقهاي اماميه (عدم النفع ليس بالضرر) با توجّه به قاعده فقهي لاضرر و لاضرار في الاسلام منصرف به آن بخشي از عدم النفع است كه عرف نسبت به آنها تلقي ضرر را ندارد .
خامساً:با عنايت به مفاد تبصره 2 ماده 515 قانون آئين دادرسي مدني ملاحظه مينمائيم كه قانون گذار هم از اين نظر پيروي و عدم النفع را قابل مطالبه اعلام نموده است .

تحليل تبصره 2 ماده 515 قانون آئين دادرسي مدني:
«خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارات تأخير تأديه در موارد قانوني قابل مطالبه است.» با عنايت، به مفاد تبصره ملاحظه ميكنيم .
اولاً واژه خسارت در تبصره و ماده 515 در معناي ضرر استعمال شده است .
ثانياً واژه عدم النفع ذكر شده در تبصره با توجّه به مطالبي كه بيان شد منصرف است به آن بخش از عدم النفعي كه موجبات حصول آن كامل بوده و با اعتبار اين كامل بودن ضرر تلقي و ضمان آور ميباشد .
ثالثاً با عنايت به مراتب ذكر شده، عبارت صدر تبصره در واقع با اين صورت ميباشد «ضرر ناشي از ضرر قابل مطالبه نيست.» زيرا هردو واژه عدم النفع و خسارت در معناي ضرر استعمال شده است.
رابعاً با عنايت به مفاد ماده 713 قانون آئين دادرسي مدني 1318 (خسارت از خسارت قابل مطالبه نيست) و مطابقت آن با صدر تبصره 2 موضوع بحث ملاحظه ميكنيم كه مفاد صدر تبصره در واقع ترجمه ثقيل ماده 713 سابق ميباشد كه در خصوص غيرشرعي بودن آن اتفاق نظر وجود دارد .
خامساً در تبصره 2 بيان شده است خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و بيان نشده كه عدم النفع قابل مطالبه نميباشد، بنابراين نهي قانون گذار در تبصره منصرف به خسارت ناشي از عدم النفع است نه اصل عدم النفع باعنايت به مراتب و شرايطي كه ذكر شد قابل وصول ميباشد .

نتيجه :
در خصوص رابطه بين عدم النفع و منافع ممكن الحصول، گرچه به لحاظ عدم ترتب آثار عملي طرح آن به لحاظ اينكه هر دو عنوان قابليت وصول و مطالبه دارند ضروري نميباشد ليكن در اين خصوص به طور كلي چهار نظر ميتوان ارائه داد:
1» عدم النفع را بخشي از منافع ممكن الحصول تلقي نموده و استدلال نمائيم كه چون عدم النفع نوعي از منافع است كه امكان حصول آن در آينده زائل شده لذا بخشي از منافع ممكن الحصول ميباشد .
2»از نظر اينكه منافع ممكن الحصول را بخشي از عدم النفع بدانيم و استدلال نمائيم كه چون منافع ممكن الحصول از مصاديق دعواي ضرر و زيان ميباشد و دعوي ضرر و زيان هم اصالتاً يك دعوي حقوقي است و با توجّه به اينكه عدم النفع هم دعوي حقوقي محسوب ميشود لذا دعوي منافع ممكن الحصول در واقع منشعب از عدم النفع ميباشد و بر كليت عدم النفع به لحاظ ماهيت حقوقي نسبت منافع ممكن الحصول نظر دهيم .
دو نظر فوق ما را به سمتي رهنمون مينمايد كه بر عموم و خصوص مطلق بودن رابطه اين دو اصطلاح حقوقي نظر دهيم ليكن با عنايت به ماهيت اين دو اصطلاح و توجهاً به اينكه در رابطه عموم و خصوص مطلق بين محمول و موضوع رابطه اعم و اخص حاكم است در حاليكه در مانحن فيه چنين رابطهاي محرز نميباشد .
3» نظر سوم اينكه براي اين دو اصطلاح رابطهاي قائل نشويم و بر رابطه تباين نظر دهيم ليكن با عنايت به تعريف اين دو اصطلاح با عدم صحت اين نظر مواجه ميشويم .
4»همانطور كه در مطالب قبلي بيان شده اولاً هر دو عنوان داراي ماهيت حقوقي هستند ثانياً هر دو عنوان از لحاظ اركان و موضوع مانند كامل بودن موجبات حصول نفع، قابليت تحقق نفع در آينده، رابطه عليت بين ضايع شدن نفع و عامل ثانوي (خارجي) مطالبه منافع زائل شده، مشترك هستند، ليكن تنها تفاوتي كه بين اين دو عنوان وجود دارد اين است كه عامل ايضاع كننده نفع در منافع ممكن الحصول فعلي است كه عنوان مجرمانه دارد ولي در عدم النفع اين عامل فاقد وصف مجرمانه است بنابراين از آنجا كه وصف مجرمانه يك فعل يك امر اعتباري است نه ذاتي كه بر ماهيت اين عناوين مرتبط باشد و ممكن است كه فعل در يك زمان وصف مجرمانه داشته و در زمان و مكان ديگر فاقد اين وصف باشد، لذا اين تفاوت نميتواند ملاك متفاوت بودن ماهيت اين دو عنوان باشد و يا ماهيت آنها را تغيير دهد و به اين اعتبار به عموم و خصوص مطلق بودن رابطه اين دو نظر دهيم .
النهايه با عنايت به تعريف اين دو اصطلاح رابطه آنها هم مشخص ميشود .

تعريف »
1»آن بخش از منافعي كه زائل شدن تحقق آن در آينده عليرغم كامل بودن موجبات حصول، ناشي از فعل مجرمانه باشد منافع ممكن الحصول ناميده ميشود .
2»آن بخشي از منافعي كه زائل شدن تحقق آن در آينده عليرغم كامل بودن موجبات حصول ناشي از فعل غير مجرمانه باشد عدم النفع ناميده ميشود .
والسلام من الله التوفيق
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

29-01-1392 09:11 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان