مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
زمان کنونی: 20-09-1395،12:27 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yasna
آخرین ارسال: yasna
پاسخ: 5
بازدید: 321

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
ارسال: #1
مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
حسن حسن زاده آملى

سپاس خداوندى که ما را با چنگ زدن به ريسمان ولايت بهترين خاندان، خاندان خاتم پيامبران(ص)، هدايت نمود؛ بزرگوارانى که همگى گنجينه‏هاى وحى و کليدهاى غيب‏اند.

فيض خداوند مجال غور و بررسى در کلامى را فراهم آورد که خود به سخن درآمده و گويد: «ما امير سخنيم و ريشه‏هاى سخن در ما ريشه دوانيده و شاخسارانشان بر ما فروهشته‏اند»، و به تحقيق اين کلام مرواريدهاى گرانبهايى را که در خود ذخيره داشته، با به رشته کشيدن پنج جلد کتاب منظم به نام «تکملة منهاج البراعة فى شرح نهج‏البلاغه» به منصه ظهور رسانيده است که بيش از چند بار به چاپ رسيده است.

آنچه از اين شرح براى ما داراى اهميت است، به دست آوردن سنديت مطالب «نهج‏البلاغه» است و ذکر منابع و مآخذ آن که شامل جوامع روايى و مجموعه‏هايى است که قبل از گردآورنده «نهج‏البلاغه» ـ شريف رضى رضى‏الله‏عنه ـ جمع‏آورى و تدوين شده است. اين کتاب‏ها از اين قرارند:

ـ «الجامع الکافي»، نوشته ثقة الاسلام کلينى، متوفّى به سال 328 ه بنا بر قول شيخ الطايفه طوسى ـ قدس سره ـ، يا به سال 329 ه بر اساس گفته نجاشى ـ رحمة الله عليه ـ

ـ «البيان و التبيين»، نوشته عثمان عمروبن بحر جاحظ، متوفى به سال 255 ه.

ـ «الکامل»، نوشته ابوالعباس محمدبن يزيد، معروف به مبرد، متوفى به سال 285 ه.

ـ کتاب معروف به «تاريخ يعقوبي» از احمد بن ابى يعقوب کاتب، که بر طبق آنچه محدث قمى در کتاب «الکنى و الألقاب» آورده، در سال 246 ه وفات يافته، يا بر اساس قول ديگرى در حدود سال 292 ه چشم از جهان فرو بسته است.

ـ «تاريخ الأمم و الملوک» معروف به «تاريخ طبري» از ابوجعفر بن محمد بن جرير طبرى آملى، متوفى به سال 310 ه.

ـ کتاب «صفين» از شيخ أقدم ابوالفضل نصر بن مزاحم منقرى تميمى کوفى که از جمله راويان متقدم حتى تا درجه تابعين بوده است، وى از همعصران امام محمد بن على بن حسين ـ باقرالعلوم عليهماالسلام ـ بوده و گويا از اصحاب ايشان به شمار مى‏آمده و بر طبق مطلبى که در «الخرائج» راوندى رحمهم‏الله آمده، امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام ـ را نيز درک کرده و در سال 212 ه وفات يافته است.

ـ کتاب‏ها و تأليفات شيخ بزرگوار، مفيد رضى‏الله‏عنه متوفى در سال 413 ه، به خصوص مطالبى که در کتاب خود به استناد از تاريخ‏نگار مشهور، محمد بن عمروبن واقد واقدى مدنى، متوفى به سال 207 ه نقل کرده است.

ـ کتاب «الامامة و السياسة»، معروف به «تاريخ الخلفاء»، از تأليفات عبدالله بن مسلم ابن قتيبه دينورى که در سال 276 ه وفات يافته است.

ـ «مروج الذهب و معادن الجوهر فى التاريخ» نوشته ابوالحسين على بن حسين بن على مسعودى، متوفى به سال 346 ه.

ـ کتاب‏ها و تأليفات ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، مشهور به شيخ صدوق، رضوان الله تعالى عليه ـ متوفى به سال 381 ه.

ـ کتاب «الغارات» از ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى کوفى اصفهانى، متوفى به سال 283 ه و ديگر کتاب‏هاى اصيل و مرجعى که علماى پيش از سيد رضى ـ گرآورنده نهج‏البلاغه ـ از سال‏ها قبل تا بيش از صد سال پيش از او، به رشته تحرير درآورده بودند و سيد رضى در گردآورى «نهج‏البلاغه» به آنها تکيه کرده و استناد جسته است. سيد رضى رضى‏الله‏عنه در سال 406 هجرى يافته است. اين منابع، تنها نمونه‏هايى از کتب بسيارى بود که امکان درج آنها وجود داشت.

آنچه ما را به اين کار فراخوانده است، طعنه برخى دشمنان پيشين و پسين بلکه معاصرين، بر کتاب «نهج‏البلاغه» است که گويند اين کتاب، کلام اميرالمؤمنين عليه‏السلام نبوده، بلکه مطالبى است که سيدرضى و برادرش سيد مرتضى ساخته و به ايشان نسبت داده‏اند!

قاضى نور الله شهيد رحمهم‏الله در «مجالس المؤمنين» ضمن نوشته زندگينامه سيد مرتضى علم الهدى برادر سيدرضى، گردآورنده «نهج‏البلاغه» ـ به نقل از «تاريخ يافعي»، چنين مى‏نويسد: «مردمان در مورد کتاب «نهج‏البلاغه» که مجموعه‏اى از کلام على بن ابى طالب عليه‏السلام است، اختلاف نظر دارند که آيا او [مرتضي] اين کتاب را جمع‏آورى کرده يا برادرش رضى؟ و نيز گفته شده است که اين کتاب، کلام على بن ابى طالب نبوده و يکى از اين دو برادر آن را نوشته و به ايشان نسبت داده است».

بنده معتقدم که: به نظر مى‏رسد يافعى اين طعنه و تهمت را از قاضى ابن خلکان در «وفيات الاعيان» برگرفته و با همان الفاظ در تاريخ خود نقل کرده است و گوينده يکى است. قاضى ابن خلکان به هنگام نوشتن زندگينامه علم‏الهدى آن را نقل کرده است؛ يافعى در سال 768 ه و ابن خلکان در سال 681 ه وفات يافته است. تنها تفاوتى که در کلام اين دو ديده مى‏شود، آن است که ابن‏خلکان پس از ذکر اين که مردم در اين اختلاف نظر دارند که اين کلام، کلام اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيست، مى‏نويسد: و به درستى کسى که آن را جمع کرده و به ايشان نسبت داده، خود، نويسنده و گوينده اين سخنان است، و بنده مى‏گويم که: تفاوت ميان اين دو کلام آن است که در عبارت نقل شده از يافعى، آن کس که اين سخنان را ساخته، سيد مرتضى علم‏الهدى يا برادرش سيدرضى است، اما بر طبق آنچه در «وفيات» آمده، احتمال اين که صاحب اين سخنان فرد ديگرى غير از اين دو برادر باشد نيز وجود دارد.

ديگر اين که: اين شبهه بى‏اساس، آنچنان که يافعى گويد که: «مردم اختلاف‏نظر دارند» نيست، بلکه عنادورزى هتّاک که جوامع روايى و نوشته‏هاى قديمى را به دقت جست‏وجو نکرده و به طرايف و روش‏هاى سخنورى آشنا نبوده است و...، زبان به اين کلام گشوده است؛ وگرنه عالمى آگاه و پيگير که در فنون و زيبايى‏هاى کلام پژوهش کرده است، چگونه به خود جرأت مى‏دهد که کلامى را که در درجه پايين‏ترى از کلام خالق و در مقام بالاترى از کلام مخلوق است، به کسى نسبت دهد که نوشته‏ها و اشعار و ديگر سخنان وى در مقايسه با فيوضات اميرالمؤمنين على عليه‏السلام همچون ستاره‏اى ناپيدا و کم‏نور در مقابل آفتاب درخشان است؟

زبان از آوردن خطبه‏اى از خطبه‏هاى «نهج‏البلاغه» ـ چه از جنبه لفظى و چه از جنبه معنوى ـ قاصر است. سخنوران انگشت‏نما، معروف و مشهور همه، جيره‏خوار امام عليه‏السلام و بهره‏مند از کلام اويند.

عقل‏ها در برابر نوشته‏ها، نامه‏ها، خطبه‏ها و حکمت‏هاى ايشان متحير و انديشه نوابغ در مقابل ايشان فروتن و خاضع است؛ چرا که کلام ايشان دربردارنده تازه‏هاى حکمت، حقايق عقلى و مسائل الهى در توحيد خداوندى است که بر بلنداى معرفتش جز سخن وصى، توان رسيدن ندارد که:
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
10-05-1391 12:49 ق.ظ
 
ارسال: #2
RE: مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
«سبحان الله عما يصفون الا عبادالله المخلصين».(1)

ابن خلکان در «وفيات الاعيان» عبدالحميد را چنين معرفى مى‏کند: ابوغالب، عبدالحميد بن يحيى بن سعيد، نويسنده و سخنور مشهور، کاتب مروان بن حکم اموى، آخرين خليفه بنى‏اميه، بوده است و در بلاغت به او مثل زنند؛ تا آنجا که گفته‏اند:

«باب نامه‏نگارى با عبدالحميد گشوده شد و به همو ختم گرديد. وى در نويسندگى و تمامى فنون علم و ادب، پيشتاز و پيشوا بود و نامه‏نگاران و نويسندگان او را سرمشق قرار داده و روش وى را به کار گرفته و دنباله‏رو سبک او در آثارش بودند. اوست که راه بلاغت را در زمينه نامه‏نگارى، هموار ساخت و مجموعه نامه‏هاى وى حدود هزار ورق است. او اولين کسى است که رسايل و نامه‏هاى طولانى نگاشت، و حمدنامه‏ها را در فصول کتاب، به‏کار گرفت و مردمان پس از او، چنين کردند.

او گفته است: «هفتاد خطبه از خطبه‏هاى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام را حفظ کردم و بلاغت و سخنورى من از حد فزون گشت.»

ابن نباته از سخنوران مشهور عرب است که ابن خلکان او را نيز در «وفيات» چنين معرفى مى‏کند:

«ابويحيى، عبدالرحيم بن محمد بن اسماعيل بن نباته ـ صاحب خطبه‏هاى مشهور ـ در علوم ادبى پيشوا بود و اين سعادت نصيب او شده است که همگان متفق‏القول شدند که کسى چنين خطبه‏هايى را نساخته و نپرداخته است. در اين خطبه‏ها، نشانه‏هايى از علم فراوان و استعداد شکوفاى وى وجود دارد.

... گنجينه‏اى از خطبه‏ها را حفظ نمودم که انفاق آن چيزى جز فراوانى و کثرت نمى‏افزايد.

من صد فصل از موعظه‏هاى على بن ابى‏طالب را حفظ کرده‏ام.»

ابن نباته در سال 394 ه وفات يافت، وى از استادان شريف رضى بوده است.

اما ابوعثمان، عمروبن بحر بن محبوب کنانى ليثى بصرى، معروف به جاحظ، عالم مشهورى که تأليفات بسيار در زمينه‏هاى مختلف به جاى گذاشته است و ابن خلکان نام او را نيز در «وفيات» ذکر کرده و پيش از اين ذکر او گذشت؛ از جمله تأليفات وى کتاب «البيان و التبيين» است. اين کتاب، يکى از چهار منبع و مرجع کتب ادبى است. سه کتاب ديگر عبارتند: «الامالي» نوشته قالى، «ادب الکاتب» نوشته ابن‏قتيبه دنيورى، و «الکامل» از مبرّد.

از جمله سخنان جاحظ در «البيان و التبيين» اين کلام اوست: «على عليه‏السلام فرموده است:قيمة کلّ امرى‏ءٍ ما يحسنه؛

و ما اگر از اين کتاب جز بر اين کلام آگاهى نمى‏يافتيم، همين کلام کافى و راهگشا بود و ما را از بقيه مطالب بى‏نياز مى‏کرد؛ بلکه حتى ما، اين کلام را بيش از حد کفايت، و رساننده به هدف و غايت هستى يافتيم. بهترين کلام آن است که اندک آن تو را از سخن بسيار بى‏نياز سازد و معنايش در ظاهر الفاظ هويدا باشد؛ و خداوند ـ عزوجلّ ـ اين کلام را به جلال خود پوشانده و سرشار از نور حکمت ساخته و اين بر اساس نيت صاحب آن و تقواى گوينده‏اش است».(2)

از جمله نوشته‏هاى جاحظ نامه‏اى است که شامل صد سخن از سخنان اميرالمؤمنين على عليه‏السلام است و رشيد وطواط آن را به فارسى ترجمه و شرح کرده و نام آن را «مطلوب کل طالب من کلام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب» نهاده است. و جاحظ چه نيکو در وصف کلام امير گفته است که: «هر جمله‏اى از آن، هزار نکته از زيبايى‏هاى کلام عرب را به طور کامل داراست».

ابوالحسن، على بن حسين بن على مسعودى، متوفى به سال 346 ه که تاريخ وفاتش حدود 13 سال پيش از تولد شريف رضى بوده است ـ (ولادت رضى در سال 359 ه بوده است)، در «مروج الذهب» چنين گويد:

«از خطبه‏هاى فردى که مردم، کلام او را به خاطر مى‏سپردند ـ منظور اميرالمؤمنين على عليه‏السلام است ـ چهارصد و اندى خطبه وجود دارد که هشتاد خطبه را نيز فى‏البداهة ايراد کرده، همه اين خطبه‏ها ـ چه از جنبه لفظى و چه عملى ـ در ميان مردم متداول و رايج است.»(3)

و جاى شگفتى است که شريف رضى با وجود اين که به دوران مسعود نزديک بوده، در نهج‏البلاغه تنها نيمى يا کمتر از تعداد خطبه‏هاى حضرت على عليه‏السلام را که صاحب «مروج الذهب» به آن اشاره مى‏کند، آورده است.

از جمله طعنه‏ها و دروغ‏هايى که برخى مخالفين به سيد رضى نسبت داده‏اند، آن است که خطبه «شقشقيه» ـ که سومين خطبه از «نهج‏البلاغه» است با وجود اين که دو گروه با شيوه‏هاى متعدد آن را روايت کرده‏اند، از ساخته‏ها و بافته‏هاى رضى شمرده‏اند که به على عليه‏السلام نسبت داده و آن را در خلال خطبه‏هاى «نهج‏البلاغه» درج نموده است!

و من در پاسخ بايد بگويم که: ماجرايى که ميان مصدق بن شبيب و شيخ و استادش ابن خشّاب درگرفت، مشهور و معروف است و هر دو شارح، ابن ابى الحديد و بحرانى، آن را نقل کرده‏اند؛ ابن ابى‏الحديد در پايان شرح خود و بحرانى در آغاز شرحش، اين خطبه و اين بحث را آورده‏اند.

ابن ابى جمهور احسائى نيز در «المجلي» آن را ذکر نموده است.(4) و اين خطبه ـ چنان که گفتيم ـ از خاص و عام روايت شده است.(5)

اما آنچه در وفيات و تاريخ يافعى آمده است که مردم در مورد اين مسأله اختلاف‏نظر دارند که آيا سيدمرتضى اين کتاب را گردآورده است يا سيدرضى، پاسخ آن در مقدمه نهج‏البلاغه از قول گردآورنده آن، وجود دارد:

«من در عنفوان جوانى و شادابى شاخسار عمرم بودم که گردآورى و تأليف کتابى در فضيلت‏هاى ائمه ـ عليهم السلام ـ را آغاز کردم که شامل بهترين احاديث و ارزشمندترين سخنان ايشان است...».
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
10-05-1391 12:49 ق.ظ
 
ارسال: #3
RE: مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
همچنين در پايان خطبه 21 نهج‏البلاغه نقل کرده است:

«به تحقيق ما را در کتاب «الخصايص» بر عظمت ارزش اين سخنان و شرافت کلام ارزشمندشان آگاه ساخته است». بحثى نيست که کتاب «خصايص الائمه» از جمله کتابهاى سيدرضى رضى‏الله‏عنه است.(6)

بنده مى‏گويم که نسخه‏اى از «خصايص الائمه» از سيدرضى در کتابخانه رضاييه در رامپور موجود است که تاريخ کتابت آن از قرن ششم هجرى است.

با وجود اين بايد گفت که راويان مورد اطمينان و تاريخ‏نويسان بزرگ ـ از هر دو گروه و فرقه ـ عموما بر اين اتفاق‏نظر دارند که «نهج‏البلاغه» از جمله کتابهايى است که شريف رضى آن را از مجموعه سخنان اميرالمؤمنين على عليه‏السلام گردآورده و ترديدکسانى که در اين امر آگاهى و خبره کافى ندارند، بى‏اهميت است.

همچنين سلسله سندهاى استادان و مشايخى که اجازه روايت «نهج‏البلاغه» را به ديگرى داده و يا خود کسب اجازه مى‏نمودند، و رسيدن اين سلسله سندها به رضى، به قدرى زياد است که به حد تواتر رسيده و کسى در اين مورد دچار شک نمى‏شود و عيبى بر آن وارد نيست. ما در اينجا به ذکر نسخه باارزش و قديمى «نهج‏البلاغه» که با نسخه رضى مقابله شده است، اکتفا مى‏کنيم.

اين نسخه داراى فوايد عمومى است که دليلى قاطع براى اهل عناد و لجاج است. اين نسخه شأن و منزلتى در خور توجه داشته و از جمله کتاب‏هاى کتابخانه دانشمند بزرگوار سيد مهدى حسينى لاجوردى در دارالعلم شهر قم است و ايشان از روى لطف، سخاوتمندانه ما را از اين نسخه باخبر ساخته، با امانت دادن آن به ما، احسان را در حقمان به کمال رساندند.

و چون ما ارزش و گران‏سنگى اين نسخه را دريافتيم، به يارى خداوند متعال به مقابله نسخه‏اى قديمى از نسخه‏هاى «نهج‏البلاغه» که در اختيار داشتيم، با اين نسخه مصمّم شديم و حرف به حرف آن را مقابله نموده، فوايد خالص و ناب نسخه اول را به نسخه دوم افزوديم. پس بحمدالله و حسن توفيقه، نسخه‏اى پديدار آمد که قابل اطمينان و اعتماد است. و مقابله اين دو نسخه دوشنبه شب، چهار روز مانده به ذى‏الحجّه، سال 1385 ه در دارالعلم قم، پايان يافت.

مهم‏ترين و روشن‏ترين اين فوايد عبارتند از:

الف. در نسخه رضى، بعد از اين کلام اميرالمؤمنين عليه‏السلام که آخرين کلام موجود ايشان در نهج‏البلاغه است:

«هر گاه مؤمنى برادر خود را خشمگين سازد، ميان او و خودش جدايى انداخته است».

رضى عبارتى آورده است بدين مضمون: و اکنون هنگام آن رسيده است که به گلچين سخنان اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب عليه‏السلام پايان دهيم و خداوند سبحان را به جهت منتى که بر ما نهاده است، سپاس مى‏گوييم. توفيقى که سبب شد تا سخنان پراکنده امام را گرد آورده و آنچه را دور و بعيد به نظر مى‏رسيد، نزديک گردانيم و همانطور که در ابتدا شرط کرده بوديم، برآنيم تا برگ‏هاى سپيرى را در آخر هر باب از اين ابواب کتاب قرار دهيم تا شايد آنچه از دست رفته، به دست آوريم و آنچه به ما مى‏رسد، بدان ملحق کنيم، شايد کلامى پوشيده بر ما روشن شود و آنچه نادر و کمياب است به دست ما رسد، و موفقيت ما جز به واسطه خداوند نيست. و ما توفيقنا الا بالله توکلنا و هو حسبنا و نعم الوکيل اين مطلب در رجب سال 400 ه نگاشته شده است. سپاس از آن خداوند است و درود او بر سرور و سيد ما محمد و خاندانش باد»!.

بنده عرض مى‏کنم که برخى نسخه‏هاى نهج‏البلاغه فاقد اين عبارت روشن‏کننده و بسيار مفيد هستند و سزاوار است که اين عبارت بدين نسخه‏ها افزوده شود و آن را کلام پايانى سيدرضى قرار دهند که درباره نظم دادن به گلچين کلام مولاى ما اميرالمؤمنين عليه‏السلام است. همانگونه که در اين نسخه و نسخه‏هاى ديگر اين مطلب ذکر شده است.

ب. در پايان اين نسخه اين عبارت وجود دارد: «در آخر نسخه به دست آمده از او به نقل از وى آمده است که:

از قرائت اين نسخه نزد سرور و آقايم، پيشرو بزرگ و دانشمند فرهيخته، زينت دين و جمال اسلام، يکتاى روزگار، محمد بن ابى نصر ـ أدام الله ظله و کثّر فى أهل الاسلام و الفضل مثله ـ در ربيع‏الاول سال 587 ه فارغ شدم و بعد از اين قرائت، اين نسخه را با نسخه قرائت شده نزد سيد بزرگوار، علامه ضياء الدين علم الهدى قدس‏سره ـ مقابله کردم و هر نکته غريب و مسأله عجيبى را که در آن يافتم، به اين نسخه انتقال داده و آن را به دقت تا جايى که توانستم، تصحيح کردم، مگر آنچه از نظر پنهان مانده باشد يا از مقابل ديده گذر کرده و رد شده باشد. حمد و سپاس و منت، مخصوص خداوند است. او مرا کفايت مى‏کند که خوب کفايت‏کننده‏اى است.»

ج. در اين نسخه آمده است که:

«اين نسخه را با نسخه سيّد امام رضى‏الله‏عنه مقابله کردم. خدا رابه خاطر اين سپاس مى‏گويم.درود او بر سيد و سرور ما محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و خاندان پاکش باد!» مراد از سيّد امام، سيّد ضياء الدين علم الهدى است که نام و ياد او از گذشته تا آينده، قابل ستايش و پر آوازه بوده است.

د. و در اين نسخه است که: «هر چه با رنگ قرمز بر حاشيه‏هاى اين کتاب و در متن آن موجود است، نسخه سيد رضى است ـ رضى الله عنه و أرضاه و جعل الجنة منقلبه و مثواه!

به حمد خدا و حسن توفيق او و نعمت فراوانش و رحمت فراگير او حاشيه‏هايى را که در نسخه استفاده شده وجود داشت، به همان شکل که در نسخه به رنگ سياه يا قرمز آمده بود، در اين نسخه آوردم و پس از نگاشتن اصل نسخه با رعايت رنگ‏هاى قرمز، در آخر هر يک پنج جزء از اجزاء اين کتاب ـ که بدان اشاره کردم ـ مطالب مقابله شده را آورده و حاشيه را نيز رعايت کردم. و نهايت تلاشم را در مقابله نسخه خود با متن اين نسخه و حاشيه‏هاى آن در خلال نگارش کتاب به کار گرفتم. و بنده حقير ابن باباجان شيرازى است که خداوند، او و پدر و مادرش را به واسطه على و حسين عليهماالسلام بيامرزاد!

سپس متن اين نسخه را بر ديگرى عرضه داشتم، و در پايان هر جزوه‏اى که مقابله و تصحيح و قرائت شده بود، همانطور که در نسخه آمده، به شکل قرمز و سياه نوشتم و همانطور که اينجا نوشته‏ام، اشاره شده که اين نسخه عرضه شده و مقابله شده است... سيد پس از تصحيح آن با نسخه ديگرى (و قـ... نسختى عليها فى مجالس... و الحمدالله ا...ظ) مطلب به پايان رسيد. بنده مى‏گويم که مکان‏هاى خالى، جاافتاده و نگارش آن محو شده است.

ه ـ سپس ابن باباجان شيرازى ـ نسخه‏بردار مذکور ـ چنين مى‏نويسد:«قبل از شروع به نوشتن اصل نسخه، دوست داشتم رونوشتى از سندهايى را که در نسخه آمده و ذکر شده است، ايراد و نقل کنم تا بيننده صاحب بصيرت ارزش نسخه‏اى را که از آن نقل قول کرده‏ام، به درستى دريابد.

و اوست کفايت‏کننده من و بهترين وکيل و کارگزار است. آن مطالب اين‏گونه‏اند:
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
10-05-1391 12:50 ق.ظ
 
ارسال: #4
RE: مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
امام دانشمند، فاضل بزرگوار، جمال دين، زينت اسلام، مايه شرافت امامان، على بن محمدبن حسين متطبب ـ ادام الله جماله و بلغه فى الدارين آماله ـ نزد من، کتاب «نهج‏البلاغه» را خوانده و شنيده است که نشانه و لازمه فضل و برترى او بوده است و من به او اجازه دادم که اين کتاب را از من روايت کند که خود از مولا سعيد پدرم ـ سقاه الله صوب الرضوان ـ روايت کرده‏ام و او نيز از ابى معبد حسنى و وى از امام ابى جعفر طوسى روايت کرده و طوسى خود از سيد رضى رضى‏الله‏عنه روايت کرده است. و نيز براى او از قول شيخ امام عبدالرحيم بن أخوه بغدادى روايت کردم که او نيز از شيخ ابوالفضل محمد بن يحيى ناتلى و وى از ابونصر عبدالکريم بن محمد نوه بشر ديباجى ـ نقل کرده و ابونصر خود از رضى رضى‏الله‏عنه روايت نموده است.

و براى خود من سيد بزرگوار امام ضياءالدين علم الهدى ـ سقى الله ثراه ـ از قول شيخ مکى بن مخلطى نقل کرده که او از ابوالفضل ناتلى (که در سند پيش از او ياد شد) و وى نيز ابى نصر و أبى نصر از رضى نقل و روايت نموده است. رحمهم‏الله !

هديه

پدرم نيز ـ قدس الله روحه ـ اين کتاب را از قول شيخ ابوجعفر محمد بن على بن حسن مقرى نيشابورى براى من نقل کرد که وى نيز از حسن بن يعقوب اديب و او از کسى که از سيد رضى رضى‏الله‏عنه شنيده بود، نقل و روايت کرده است.

و على بن فضل الله حسنى آن را با سپاس و درود و سلام به پيامبر و خاندانش در رجب سال 589 ه نگاشته است و در اين نسخه است که: فرزند عزيز و بزرگوار، جمال‏الدين ابونصر على بن محمد بن حسين قبطب ـ اباه الله طويلاً و آتاه من فضله جزيلاً ـ اين نسخه از کتاب نهج‏البلاغه را از اول تا به آخر نزد من خوانده است و من اجازه روايت آن از قول خودم را به او داده‏ام که من نيز از سيد بزرگوار و دانشمند عارف، ضياءالدين تاج‏الاسلام علم الهدى أبى الرضا فضل الله بن على بن عبدالله حسنى راوندى ـ بوالله فى جواره جنانه و ثقل بالحسنات ميزانه ـ نقل کرده‏ام و او نيز از ابن معبد، و وى از ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى و او از رضى موسوى رضى‏الله‏عنه نقل کرده است، و به روايتى ديگر متطبب، اين کتاب را از من و من از استاد سعيد، امين‏الدين ابوالقاسم مرزبان بن حسين، مشهور به ابن‏کميج و از دايى اديب پدرم ابوالحسن محمد بن اديب ابومحمد حسن بن ابراهيم نقل کردم و وى نيز از شيخ جعفر دوريستى و وى از رضى نقل کرده است رضى‏الله‏عنه و محمد بن ابونصر بن محمد بن على در سلخ ماه رجب سال 587 ه در حالى که مسلمان بود و حمد خداى مى‏گفت و صلوات بر رسول او و خاندانش مى‏فرستاد آن را نوشته است.

و در اين نسخه است که: بنده ضعيف ابونصر على بن ابى سعد بن حسن بن‏ابى سعد طبيب ـ اسعده الله فى الدارين بحق النبى، سيد الثقلين، عليه و على اهل بيته افضل الصلوات و أمثل التحيات ـ گويد که: سيد بزرگوار، ضياءالدين علم الهدى رضى‏الله‏عنه اجازه نقل کتاب «نهج‏البلاغه» را به من داد که گردآورنده آن سيدرضى است که داراى حسب و نسب بزرگوارانه‏اى است: ابوالحسن محمدبن حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب عليه‏السلام . وى اجازه نقل کتاب را از قول سيد مرتضى بن داعى حسينى و او به نقل از شيخ ابوعبدالله جعفر بن محمد دوريستى رضى‏الله‏عنه دارد.

و نيز اجازه روايت «الغريبين» را به من داد که از شيخ زاهر بن طاهر نيشابورى مستملکى و از ابوعثمان صابونى و او از ابوعبيد هروى مؤدب مصنّف کتاب رحمهم‏الله نقل کرده بود.

و نيز اجاره روايت کتاب «غررالفوائد و درر القلائد» را به من داد که از قول سيد حمزء بن ابوالأغرّ نقيب و بزرگ خاندان علوى در مشهد الحسين عليه‏السلام نقل شده و وى نيز از ابن قدامه و او از علم الهدى رضى‏الله‏عنه نقل کرده بود.

و اجازه روايت کتاب «غريب الحديث»

نوشته ابوعبيد قاسم بن سلام بغدادى را به من داد که به نقل از ابوعلى، حسن بن احمدبن حسن حدّاد روايت شده و وى نيز ابز ابونعيم حافظ و او از سليمان طبرانى شام و وى از على بن عبدالعزيز بغوى و بغوى از ابوعبيد، روايت کرده بود؛ رحمهم‏الله .

و اين چنين بود که وى اجازه روايت همه تأليفاتى را که خود صاحب روايت آنها بود، از علوم منقول و يا معقول به من داد. و من در رجب سال 587 ه در حالى که حمدگوى خداوند متعال و درود فرستنده بر سرورمان محمد و خاندان پاکش هستم اين نسخه را نوشتم، او مرا کفايت مى‏کند و هو حسبى و نعم الحسيب.

همچنين در اين نسخه آمده است: کاتب اين نسخه، بنده‏اى ضعيف و اميدوار به عفو پروردگار و ترسنده از گناهانش، ابونصر على بن ابوسعد طبيب است ـ اسعده الله فى الدّارين!

نهج‏البلاغة مشرع الفصحاء و معشش البلغاء والعلماء(7)

درج عقود رقاب أربابفى درجه من غير ما استثناء(8)

فى طيَّه کلّ العلوم کأنه الجفر المشار إليه فى المأنباء(9)

من کان يسلک نهجه متشمّراأمن العشار و فاز بالعلياء(10)

غررٌ من العلم الالهى انجلتْمنظومة ضياء ذکاء(11)

و يفوح منها عبقةٌ نبويّهلا غرو قدّامن أديم سناء(12)

روض من الحکم الأنيقه جادهجودٌ من الأنوار لا الأنواء(13)

أنوار علم خليفة الله الذيهو عصمة الأموات و الأحياء(14)

و جذيلها و عذيقها مترجّباو محکّکا جدّا بغير مراء(15)

مشکاةُ نور الله خازن علمهمختاره من سرّة البطحاء(16)

و هو ابن بجدّته عليه تهدّلتأغصانه من جملة الأمراء(17)

و وصى خير الأنبياؤ اختارهرغما لتيم أرذل الأعداء(18)

صلى الاله عليها ما ينطويبرد الظّلام بنشر کفِّ ضياء(19)

و على سليلهما الرضى محمّدقطب السّباق جوى من الفصحاء(20)

و نيز در اين نسخه آمده است: سيد بزرگوار و پيشواى زمان، عزت دين، بزرگ پيشوايان، مرتضى بن سيدالامام علامه ضياءالدين علم الهدى ـ قدس الله روحهما ـ ابيات زير را آورده است:

نهج‏البلاغه لذوى البلاغة واضح و کلامه لکلام أرباب الفصاحة فاضح(21)

العلوم فى زاخرٌ والفضل فيه راجعو غوامض التوحيد فيه جميعها لک لائح(22)

و وعيده مع وعده للناس طرا ناصحتحظى به هذى البريّة صالحٌ أو طالح(23)

لا کالعريب و مالها فالمال غادٍ رائحهيهات لايعلو على مرقى ذراه مادح(24)

ان الرضى الموسوى لما به هو مائحلاقت به و بجمعه عدد القطار مدائح(25)
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
10-05-1391 12:50 ق.ظ
 
ارسال: #5
RE: مقدمه اى بر مصادر نهج البلاغه
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
و در اين نسخه است که:

«پروردگارا! بنده گناهکارت را در آن روزى که موى پيشانى را گيرند و بندگان را مجازات کنند، ببخشا! و خداوند که جلالش باشکوه است، مرا کفايت مى‏کند.»

ابونصر على بن أبوسعد محمد بن حسن بن أبى سعد طبيب، اين بنده ضعيف که به نفس خويش درگذشته و حال بد کرده است، و اميد است که خداوند او را به واسطه محمد(ص)، سرور ثقلين، و خاندانش ـ عليه و عليهم أفضل الصلوات و أمثل التحيات ـ که چراغ راه گمشدگانند، در دنيا و آخرت سعادتمند گرداند.

اين نسخه را پس از آنکه نزد امام بزرگوار، علامه ارجمند و زينت دين، و سيد امامان، يگانه روزگار، محمد بن ابى نصر ـ سقاه الله شابيب رضوانه و کساه جلابيب غفرانه ـ خواندم و با نسخه سيد بزرگوار ضياءالدين علم الهدى ـ تغمّده الله برحمته و توّج مفرقه بتيجان مغفرته ـ مقايسه و مقابله کردم.

سپس اين نسخه را با دقت تصحيح کرده و بر حسب آگاهى خود از حقايق و احاطه به نکات ظريفش آن را مزيّن نمودم و بر حاشيه‏هاى اين نسخه گوشوارى از مرواريدهاى يافته، آويختم. سپس آن را نزد پسر علم‏الهدى، عز الدين مرتضى رضى‏الله‏عنه خواندم و از او قرائتى شنيدم که معانى آن را بر من هموار ساخته، از اصول و مبانى آن پرده براشت، پس از اين به آويختن گوشوار اکتفا نکرده جواهرى بر آن نشاندم و گردنبندى از مرواريدهاى درخشان بر گردنش درآويختم. مرواريدهاى درخشانى که آنها را از فرو رفتن در درياى تأليفات دانشمندان جدا کرده و از معدن تأليفات فضلا خارج ساخته بودم، و بيشتر اين معانى را از کتاب «منهاج البراعة فى شرح نهج‏البلاغة»، نوشته امام بزرگوار قطب الدين راوندى برگرفتم. در تصحيح هر ورقى و توشيح هر سطرى رنج فراوان برده و سختى بى‏اندازه تحمل نموده‏ام و اين نسخه بى‏عيب و نقص پديد آمد، مگر مواردى که از نظر مخفى مانده و به چشم نيامده است.

اين موارد را تنها آنکس در مى‏يابد که به فرازهاى بلند اين صنعت، به حقيقت آگاه بوده و در اين ميدان سعى و تلاش نموده باشد. اين مطلب در ربيع‏الاول سال 601 هجرى نوشته شده است. ولله الحمد و المنّة و على النّبى الصلاة بقدر المنّة و هو حسبى و نعم الحسيب.

اين آخرين مطلب از فوايد مهمى بود که قصد بيان آن را داشتيم، و نسخه‏اى که در دست ماست و ذکر آن رفت، نسخه‏اى است که آن را با اصل نسخه مقابله شده با نسخه رضى، مقابله کرده‏ايم و تمام تلاش و کوشش و دقت خود را به کار گرفته‏ايم و هنگام نگارش، مواردى را که به رنگ قرمز، سياه يا آبى نوشته شده بود، بر طبق کتاب رعايت کرديم. سپاس خداوند را که وليّ‏نعمت‏ها و الهام‏کننده درستى‏هاست.

بدان که بسيارى از مؤلفين، حتى بزرگان صحابه و تابعين، به جمع‏آورى خطبه‏هاى حضرت على عليه‏السلام و تأليفات و ساير سخنان و حوادث زندگى ايشان، توجه داشته‏اند، و استاد بنده علامه بزرگوار، ابوالحسن شعرانى، در مقدمه‏اى که بر شرح ما «نهج‏البلاغه» نوشته‏اند، طى گفتارى ارزشمند، به زبان عربى، نام تعدادى از اين افراد را برشمرده‏اند. همچنين در مقاله‏اى فارسى که ايشان بر شرح «نهج‏البلاغه» از صالح قزوينى نوشته‏اند نيز اين اسامى ذکر شده است. اميد است که خداوند ما را از برکات نفس قدسى ايشان به فيض رساند! همچنين دانشمند آگاه، على‏بن عبدالعظيم تبريزى خيابانى در کتاب «وقائع الايام فى أحوال شهر الصّيام» نام بسيارى از اين اشخاص را ذکر مى‏کند.(26)

در آغاز رساله فارسى ما به نام «انسان کامل از ديدگاه نهج‏البلاغه» نيز نام تعدادى از آنها به همراه ذکر مآخذ آمده است. و گروهى از دوستان فاضل و دانشمند بنده، به هنگام نگارش شرح بر «نهج‏البلاغه» از من خواستند که توجه و اهتمام خاصى به ذکر منابع و سندهاى موجود در «نهج‏البلاغه» داشته که سيدرضى آنها را از نوشته‏هاى پيشينيان گرد آورده و در «نهج‏البلاغه» از آنها استفاده کرده است. بنده نيز در حدّ توان، درخواست آنان را اجابت نموده و از هيچ کوششى در اين زمينه فروگذار نکردم.

و گاهى ديده‏ايم که برخى از آنان که از درک حقايق الهى ناتوانند و از بزرگى و هيبت انسان کامل بى‏خبر، با ذکاوت نارساى خود، نسبت آنچه را که در «نهج‏البلاغه» آمده به حضرت على عليه‏السلام انکار مى‏کنند و چنين دليل مى‏آورند که در زمان على عليه‏السلام تفکر بشرى به آن مقدار از تعالى نرسيده بود که چنين معارف والايى را، در اين حد از کمال، بدانها القا کنند. و من نمى‏دانم که چنين انسان غافلى درباره قرآن عظيم‏الشأن که در چنين عصرى نازل شده، چه مى‏تواند بگويد؟ آرى «آن کس که خدا، نورى در او ننهاده، هيچ نورى ندارد» و انسان کامل فراتر از بشر ظاهرى است.

و بدان که آنچه در «نهج‏البلاغه» آمده، به نسبت ساير کلمات على عليه‏السلام اندکى از بسيار است. اما شريف رضى با مهارت کامل و بلاغت وافر و جايگاه ارزشمندى که در شناخت فنون سخن داشته است و با تبحّرى که در تشخيص انواع سخن دارا بوده، بر اساس حسن‏سليقه و خوش‏نيتى خود، بکرترين و دل‏انگيزترين مرواريدهاى سخن ايشان را برگزيده آن را «نهج‏البلاغه» نام نهاده است.

آرى، کلام مولى الموحدين، راه آشکار بلاغت و مسير روشن فصاحت است، که زبان سخنوران از آوردن چنين فرمان‏ها و خطبه‏هايى عاجز است و قلم سخن‏سرايان، بى‏آنکه ادعاى مقابله با نامه‏ها و نوشته‏هاى ايشان را داشته باشد، مى‏لغزد و درمى‏ماند، و انديشه انديشمندان، در صحراى بى‏پايان مواعظ و حکمت‏هاى ايشان، حيران و سرگران مى‏گردد. چرا نه چنين باشد؟ و حال آنکه گوينده اين سخنان از انوار الهى بهره جسته و از چراغ ختميت محمدى، روشنايى گرفته است. کلام او سرشار از بارقه‏هاى ربوبى و برگرفته از حضور محمدى است؛ و او پيرو قرآن و ثانى آن است.

و بسيارى از علماى قديم و جديد در اين اقيانوس عظيم غور کرده‏اند تا مرواريدهايش را به دست آورند، و تمام تلاش خود را در بيان و تفسير آن به اندازه توان به کار گرفته‏اند و هر يک در شرح و اثبات آن روشى را در پيش گرفته‏اند که مناسب حال و طبيعتشان بوده است، که: «هر کس بر اساس سرشت خود عمل مى‏کند».

آوازه خطبه‏ها، نامه‏ها، حکمت‏ها، دعاها و کلمات قصار حضرت على عليه‏السلام که «نهج‏البلاغه» اندکى از آن است، با وجود اين‏که بنى‏اميه، در جهت محو کردن آثار على عليه‏السلام و خاموش کردن نور ايشان تلاش فراوان کردند، در همه جا پيچيده است و اين همان وعده حتمى و قضاى قطعى است که خداوند سبحان، آن را در کلام ارزشمند خويش به ما وعده داده است که: «مى‏خواهند نور خداوند را با دهان‏هايشان خاموش کنند و خداوند جز کمال رساندن نور خود را نمى‏خواهد؛ هر چند کافران را خوش نيايد».(27)

در روضات خونسارى، در شرح حال خليل بن احمد بصرى ـ صاحب عروض و قافيه و استاد سيبويه ـ آمده است که: از وى [منظور خليل است [در مورد فضيلت على بن ابى طالب سؤال کردند؛ گفت: چه گويم در حق کسى که دوستدارانش از بيم دشمنان، فضايلش را پنهان مى‏دارند و دشمنانش از سر حسادت و کينه، درپوشيده داشتن آن فضايل مى‏کوشند و با وجود اين، فضيلت‏هاى او، شرق و غرب عالم را فراگرفته است.»(28)

فخر رازى نيز در کتاب «مفاتيح الغيوب»، معروف به «تفسير کبير»، درباره به جهر خواندن «بسم الله الرحمن الرحيم» که از مسايل تفسير سوره «فاتحة الکتاب» است، مى‏گويد: «همگى متفقند که على عليه‏السلام «بسم الله الرحمن الرحيم» را به جهر مى‏خوانده و در به جهر خواندن آن مبالغه مى‏نموده است، و چون به بنى‏اميه رسيد، در منع به جهر خواندن «بسم الله» نهايت تلاش خود را کردند تا آثار به جاى مانده از على عليه‏السلام را محو و باطل سازند.

و اين سخن را تا بدانجا ادامه مى‏دهد که گويد: «دلايل عقلى با نظر ما موافق است و عمل عليّ بن ابى‏طالب، همگام نظر ماست، و هر کس على را امام خود در دينش قرار دهد، به ريسمانى قابل اطمينان در دين و نفسش چنگ زده است.»(29)

بنابراين بر اهل خرد و صاحبان انديشه استوار، پوشيده نيست که اين تصور نادرست که «نهج‏البلاغه» از تأليفات رضى است و آن را به امام على عليه‏السلام نسبت داده، تصورى نابخردانه و سست‏تر از تار عنکبوت است. آيا چنين فردى گمان مى‏دارد که آن‏کس که در کمال خود به آن حد از بلنداى معرفت و بلاغت رسيده است که سيل از دستيابى به آن ناتوان است و پرنده توان پرواز بر فراز آن را ندارد، مى‏تواند اثر خود را به ديگرى نسبت دهد؟ مسلم است که جز سفيهان چنين کارى نمى‏کنند. و چه دور است از رضى که چنين نسبتى به وى دهند!
پى‏نوشت‏ها
1ـ صافات، 160.
2ـ البيان و التبيين، ج 1، ص 83.
3ـ مروج الذهب، ج 2، ص 431.
4ـ المجلّى، ص 393، چاپ اول.
5ـ بحارالانوار، ج 7، ص 160، چاپ اول.
6ـ بحارالانوار، ج 9، ص 566، چاپ اول.
7ـ نهج‏البلاغه آبشخور فصيحان و آشيانه بليغان و دانشمندان است.
8ـ جعبه‏اى است که گردنبندهاى پرهيزگاران، بدون هيچ استثنايى در درون آن قرار دارد.
9ـ در لابه‏لاى آن همه علوم نهفته است. گويا اين همان دانشى است که در خبرها بدان اشاره شده بود.
10ـ هر کس آماده باشد که راه آن را بپويد، از لغزش در امان بوده و به بلند مرتبگى نايل مى‏شود.
11ـ نهج‏البلاغه روشنايى‏هايى از علم الهى است که چون منظومه خورشيد تابان، آشکار و هويدا شد.
12ـ از آن، رايحه خوش نبوى به مشام مى‏رسد. جاى شگفتى نيست اگر تکه‏اى از اديم روشنايى و درخشش باشد.
13ـ بستانى است از حکمت‏هاى نيکو و زيبا که به جاى شکوفه، عطايا و بخشش‏هايى از نور و روشنايى، بدان زيبايى بخشيده است.
14ـ انوار علم خليفه خداوند است؛ همو که معصوم از گناهان مردگان و زندگان است.
15ـ و اوست که بى‏هيچ اختلاف و جدالى، حقيقتا محل اعتماد و تکيه‏گاه و ستون اصلى آنهاست.[اشاره به حديث سقيفه]
16ـ على عليه‏السلام چراغداران نور خداوند، خزانه‏دار علم او و برگزيده‏اى از نسل سرزمين بطحاست.
17ـ او اهل فن و آگاه و خبيرى است که شاخسار حقيقت‏دانى او بر سر همه اميران فروهشته است.
18ـ او وصى و جانشين برترين انبياء است که او را برخلاف ميل و خواسته پست‏ترين دشمنان برگزيد.
19ـ درود خداوند تا زمانى که سرماى تاريکى با پرتوافکنى خورشيد، در هم پيچيده مى‏شود، بر آن دو بزرگوار باد!
20ـ و نيز درود خدا بر سلاله آنها ـ رضى محمد ـ که گوى سبقت را از سخنوران فصيح ربوده و سرور و قطب آنان گشته است!
21ـ نهج‏البلاغه براى بلغاء روزگار ما راهى آشکار است و سخن آن، سخن فصيحان است که کلامى روشن است.
22ـ علم در آن کتاب سرشار است و فضل و فضيلت در آن بر همه چيز برترى يافته است. همه اصول پيچيده و پنهان توحيدى در آن براى تو آشکار کننده راه است.
23ـ وعده‏هاى اين کتاب که به مردم داده مى‏شود، همگى نصيحتى است درست و نيک که همه مردمان ـ چه انسان‏هاى شايسته و چه بدکار و ناشايست ـ از آن بهره مى‏برند.
24ـ نه مانند عريب و ثروتش، زيرا مال و ثروت چونان شتر طاعون‏زده، شب هنگام آينده است؛ هيهات! که هيچ مدح‏کننده‏اى توان رسيدن بر بلنداى قلّه آن را ندارد.
25ـ به درستى که رضيّ موسوى به‏واسطه نهج‏البلاغه بر خود مى‏بالد و به‏خاطر جمع‏آورى اين کتاب، مدح و ستايش بى‏شمارى بدو مى‏رسد.
26ـ وقايع الأيام فى شهر رمضان، ص 349، چاپ اول.
27ـ توبه، 32.
28ـ روضات الجنّات، ص 274، چاپ دوم.
29ـ التفسير رازى، ج 1، صص 161-160، چاپ استانبول.
منبع: مجله نهج البلاغه » زمستان 1383 - شماره 11و12
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
10-05-1391 12:51 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 1 Friga 113 4,717 11-05-1391 12:53 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق yasna 0 173 11-05-1391 12:18 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  برگزيده‌هايي از نهج البلاغه yasna 9 564 11-05-1391 12:15 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  مشتركات قرآن و نهج البلاغه yasna 6 391 11-05-1391 12:08 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  ترجمه‌هاي نهج البلاغه(2) yasna 4 350 11-05-1391 12:00 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان