مردم چه می گویند؟ - تالار گفتمان آذر فروم





فروش فوری انجمن آذر فروم با 1 گیگ هاست نامحدود به قیمت مناسب
جهت خرید با شماره 09363810642 تماس حاصل فرمایید.

 

مردم چه می گویند؟
زمان کنونی: 26-05-1396،07:26 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: وحید
آخرین ارسال: وحید
پاسخ: 1
بازدید: 243

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: مردم چه می گویند؟
ارسال: #1
مردم چه می گویند؟
پست‌ها: 51
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 7
حالت من: انتخاب نشده
مردم چه می گویند؟



می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟…مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟…گفتند: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!…گفتم: چرا؟… گفت:مردم چه می گویند؟!…

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می گویند؟!…بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند…

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

مُردم.

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!…

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!… خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!…

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند!!!


 
















این سخن با آب زر باید نوشت
گر رود سر، بر نگردد سرنوشت

سرنوشت من از اول حق نوشت
خوشنویس است او، نخواهد بد نوشت

ای منتظر، غمگين مباش قدری تحمل بيشتر      گردی به پا شد از افق گويا سواری میرسد
16-08-1390 04:33 ب.ظ
 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان