ماهيت خنده و زمينه ‏هاى كمدى - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ماهيت خنده و زمينه ‏هاى كمدى
زمان کنونی: 19-09-1395،03:11 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moderator
آخرین ارسال: moderator
پاسخ: 1
بازدید: 205

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ماهيت خنده و زمينه ‏هاى كمدى
ارسال: #1
ماهيت خنده و زمينه ‏هاى كمدى
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
هانرى لويى برگسون در كتاب «خنده»مى‏نويسد:

«خنده يعنى چه؟ در عمق چيزهاى‏خنده‏دار چيست؟ چه وجه مشتركى بين‏شكلك يك دلقك، بازى با كلمات، يك‏اشتباه فكاهى و صحنه‏اى از يك نمايش‏ظريف كمدى وجود دارد؟... غير از آنچه‏خصوصاً انسانى است، كميكى وجود ندارد...يك كلاه ما را به خنده مى‏آورد، اما آن چه مادر اين شى‏ء به مسخره مى‏گيريم، آن تكه‏نمد يا حصير نيست، بلكه شكلى است كه‏يك انسان به آن داده است و تخيلى است كه‏يك انسان كلاه را به قالب آن درآورده‏است... بى‏تفاوتى جولانگاه طبيعى كميك‏است. بزرگترين دشمن خنده متأثر شدن‏است... آدميان در جامعه‏اى سراپا شعوراحتمالاً ديگر نخواهند گريست، اما شايد بازهم بخندند... آيا جدى بودن بسيارى ازاعمال، اگر از موسيقى احساس كه آنها راهمراهى مى‏كند، جدايشان كنيم، به شوخى‏تبديل نمى‏شود؟... انسان اگر تنها باشد طعم‏كميك را نمى‏چشد، زيرا خنده نياز به پژواك‏دارد... براى فهميدن خنده بايد آن را در جاى‏طبيعى خودش كه همانا جامعه است، بازنهاد...

كميك هنگامى به وجود مى‏آيد كه گروهى‏از انسانها گردهم آيند، حساسيت‏ها را كناربگذارند و تنها با شعور خود كاملاً به يك نفراز ميان جمع حاضر توجه كنند... كميك درخود شخص است. شخص، خود شكل ومحتواى كميك، علت و امكان آن و خلاصه‏تمامى آن را فراهم مى‏آورد... هنگامى كه‏كميك علتى داشته باشد، هر اندازه آن علت‏به نظر ما طبيعى‏تر بيايد، معلول يعنى اثر آن‏بيشتر براى ما كميك خواهد بود... شخصيت‏كميك نوعاً آن جا كميك است كه خودآگاه به‏وضع خويش نباشد. كميك ناخودآگاه است.

اگر نظم و ترتيب اعمال و رخدادها به‏گونه‏اى باشد كه تركيب آنها با هم، از زندگى‏يك توهم اما از يك نظام خودكار و ماشينى‏يك احساس روشن به ما بدهد، كميك‏است... در كميك در هر حرف مكررى نوعاً دوجنبه وجود دارد، احساس فشرده شده‏اى كه‏مانند فنر رها مى‏شود، و فكرى كه با دوباره به‏هم فشردن آن مى‏توان تفريح كرد... هرآنچه در زندگى جدى است، ناشى از آزادى(اختيار ) ماست. پس هيچ صحنه واقعى،حتى درامى وجود ندارد كه خيال نتواند بانشان دادن همين تصوير ساده، آن را به‏كميك مبدل كند. ميدانى به اين گستردگى راهيچ بازى ديگرى ندارد. هر چه در بررسى‏فرايندهاى كميك پيش‏تر رويم، بهتر به‏نقش تجديد خاطره‏هاى كودكى پى‏مى‏بريم.. » هربرت اسپنسر مى‏گويد: «خنده‏نشان كوششى است كه ناگاه به خلأمى‏انجامد... »

كانت نيز مى‏گفت: «خنده،ناشى از انتظارى است كه ناگهان بر بادمى‏رود... انسان به چيزى مى‏خندد كه عدم‏تناسب در آن، نمايانگر وضعيت ماشينى وخودكار باشد، و به دليل شناخت خود به ماامكان دهد كه آن روى رشته علت و معلول رانيز ببينيم. بى‏توجهى به اين وضعيت سبب‏خواهد شد كه تنها سر نخ راهنماى انسان درپيچ و خم‏هاى كميك از دست برود وقاعده‏اى كه پذيرفته و دنبال كرده بود واحتمالاً با چند مورد ديگر هم تطبيق مى‏كرد،در نخستين نمونه ديگرى كه پيش مى‏آيداعتبار خود را از دست بدهد. »

الكساندر بن اصولاً كميك را مبتذل كردن‏تعريف مى‏كند.

«هرگاه موضوع مورد ستايشى بيهوده ومبتذل نشان داده شود، خنده‏دار خواهد شد.اما اگر تجزيه و تحليل ما درست باشد، مبتذل‏نشان دادن خود يكى از اشكال جابه‏جايى درزبان، و جابه‏جايى در زبان نيز خود يكى ازوسايل خنده است. ابزار ديگرى نيز وجوددارد و سرچشمه خنده را بايد بسى فراتر ازاين‏ها جُست و جو كرد. وانگهى بدون فراتررفتن هم به آسانى ديده مى‏شود كه اگرجابه‏جايى لحن مطنطن با لحن بدوى واصولاً جا به جايى بهترين‏ها يا بدترين‏هاكميك است، جابه‏جايى معكوس آن نيزمى‏تواند حتى بيشتر كميك باشد.

خنده معنايى و كاربردى اجتماعى دارد وكميك بيش از هر چيز نمايانگر ناسازگارى‏شخص با جامعه است و جز انسان هيچ چيزكميك نيست.(1)»

اما اگر نگاهى كلى به مسئله خنده درجوامع انسانى داشته باشيم، درمى‏يابيم كه‏اين نكته اساسى كه خنده مختص انسان ووابسته به شعور است، كاملاً صحيح به نظرمى‏رسد. پس اگر شعورى وجود نداشته‏باشد، خنده‏اى هم نيست. البته منظور ازشعور ذات آن است نه تمدن و تعقل و غيره.

پس زمانى كه خنده به موجودى به نام‏انسان محدود مى‏شود، مى‏توان آن را درپروسه‏هاى زمانى متفاوتى بررسى كرد وحتى انواع واكنش‏ها را در سنين مختلف‏انسان جستجو كرد و يا در اقوام متفاوت‏متفاوتى جُست.

با در نظر گرفتن جوامع انسانى ومناسبات حاكم بر آن‏ها متوجه اين نكته‏مى‏شويم كه خنده از لحاظ روانشناسى وجامعه‏شناختى وابسته به فاكتورهاى‏بسيارى است. عواملى كه از عناصرتشكيل‏دهنده آن هستند و در شرايطاقتصادى، فرهنگى و اجتماعى و حتى سنى‏متفاوت متغيرند.

اگر ابتدا به سن بپردازيم، مى‏بينيم كه‏انسان در طفوليت آن قدرها قادر به درك‏كمدى و نشان دادن واكنش خنده به صورت‏آگاهانه نيست. اين سوال مطرح مى‏شود كه‏آيا خنده در وجود انسان امرى ذاتى و غريزى‏است؟ چرا كودكان يا حتى نوزادان حالات‏خنده را دارند، در حاليكه از حركات وشكلك‏هاى اطرافيان خود عملاً نه درك‏تصويرى درستى دارند و نه چيزى‏مى‏فهمند؟

واكنش ماهيچه‏هاى صورت انسان به‏برخى عوامل به شكل لبخند زدن درمى‏آيد.اما آيا ماهيت درونى اين واكنش چهره،هميشه خنده است؟

مى‏دانيم كه خنديدن با شعور رابطه‏مستقيم دارد. درك كثرى‏ها و كاستى‏هاناهمگنى‏ها و زشتى‏ها و... همگى نياز به قوه‏تعقل دارد. در دوران كودكى، انسان بيشترمجذوب كمدى‏هاى بزن و بكوب مى‏شود واكثراً كمدى‏هاى كلامى برايش مفهوم خاصى‏ندارد. خنده يك كودك خردسال از ديدن يك‏انيميشن و صحنه‏هاى تعقيب و گريز و زد وخورد با خنده يك انسان بزرگسال از همان‏صحنه‏ها، متفاوت است.

ذات كودكى انسان، صحنه‏هاى واضح وداراى ريتم سريع و همراه با سر و صدا رامى‏پسندد. فيلمهاى كودكان بايستى داراى‏صحنه‏هاى زمين خوردن و درگيرى وافكت‏هاى صوتى و... باشند. اين كه خشونت‏نهفته در اين نوع كمدى (اسلپ استيك ) ازچه روى مورد توجه كودك قرار مى‏گيرد، بحث‏ديگرى است؛ اما همين‏طور كه دوره كودكى‏تمام مى‏شود، نياز به خنده و ديدن كمدى‏اسلپ استيك با كمدى لفظى و كلامى‏درهم‏آميخته مى‏شود و انسان مى‏آموزد كه‏كنايه‏ها را درك كند و تضادها و ناهمگونى‏هارا در كنار هم بچيند. البته اين‏ها قاعده‏هاى‏كلى نيستند اما در اكثر انسانها صدق‏مى‏كنند. پس در دوره نوجوانى آن حس شر وشور كودكى با اندكى استدلال آميخته‏مى‏شود و كلام در تصوير رخنه مى‏كند و به‏عبارتى ديگر، ذهن انسان معناگراترمى‏شود.

اما در دوره جوانى نوع ديگرى از كمدى‏هم به اين انواع اضافه مى‏شود و بنابراحتياجات روحى، انسان به طرف آن كشيده‏مى‏شود و از روى رشد جسمى، ناگزير آن رادرك مى‏كند و اين خصيصه مهم از اين پس‏در زندگى او به يكى از مهم‏ترين مسائل‏تبديل مى‏شود. در دوران جوانى كمدى‏هاى‏جنسى بيشتر مورد علاقه انسان هستند. واگرچه همچنان علاقه به كمدى‏هاى دوران‏كودكى وجود دارد و آن نوع خنده هميشه درباطن انسان باقى مى‏ماند، ولى با ظهورمظاهر جنسى در بدن انسان و به كار افتادن‏هورمون‏ها، تمايلات رشد مى‏كنند و حس‏شهوت در بسيارى مواقع توسط همين‏كمدى‏ها كنترل يا تهييج مى‏شود. از آنجايى‏كه مسائل جنسى در تمامى جوامع جزو قلمروخط قرمز محسوب مى‏شوند، (همراه با شدت‏و ضعف‏هاى متفاوت ) كشش انسان به ديدن‏غير اخلاقيات در قالب هجو و يا شوخى بامسائل زناشويى و... بالا مى‏رود.

خنده‏اى كه از اين نوع حاصل مى‏شود، تاحدودى آگاهانه است و به پس زمينه‏هاى‏ذهنى خود فرد برمى‏گردد. بشر نياز دارد كه‏هرازگاه با خود صادق باشد و اگر اين امرميسر نشود، عقده‏هاى روانى‏اش را ازطريقى ديگر پيش چشم خود مى‏گذارد.شايد صحنه رفتن پسرى به تختخواب‏مادرش به اشتباه، بسيار خنده‏آور جلوه كنداما اين در واقع نظريه عقده اديپ فرويداست كه در قالب كمدى عرضه مى‏شود وهمگان آن را مى‏پذيرند و لايه خشن وسهمگين وراى آن را در پس ذهن خود نگه‏مى‏دارند.

از موارد سنى كه بگذريم، شرايطاجتماعى و اقتصادى هم در نوع خنده دخيل‏هستند. به طور كلى مى‏توان چنين اشاره كردكه در طبقات اجتماعى متفاوت، مصاديق‏متضادى براى كمدى وجود دارد و نوع‏تربيت، شرايط اقليمى و جغرافيايى، مليّت،نژاد و... همگى در امر خنديدن دخالت دارند.بارها اتفاق افتاده است كه لطيفه‏هاى يك‏سرزمين در كشور ديگرى نقل شده‏اند وبسيار طرفدار پيدا كرده‏اند و يا بالعكس‏جواب منفى گرفته‏اند. اين امر در مورد تئاتركمدى و يا فيلم‏هاى كمدى هم صدق مى‏كند.

شرايط فرهنگى هر كشورى ما به ازاهاى‏خاص خود را دارد. فرهنگ هر كشورتعين‏كننده سمت و سو و گرايش افراد آن‏است. چنانكه به چشم خود مى‏بينيم،كمدى‏هاى بسيار ساده‏اى كه در ايران حتى‏كسى را به لبخند زدن هم وادار نمى‏كند، دربرخى كشورهاى غربى، موجب خنده شديدتماشاگر مى‏شوند.

اين شايد ريشه در همان شرايط داشته‏باشد. ضمن اين كه شرايط مالى اين دو اقليم‏با هم متفاوت است و رفاه نسبى سبب‏مى‏شود كه آرامش ذهن به وجود بيايد ومسائلى مثل انتقادهاى تند و تيز اجتماعى وسياسى و فرهنگى كمتر به چشم بخورند و يافشار به حدى نباشد كه براى تخليه آن‏جامعه روى به كمدى و خنده جنسى آورد.

چرا مى‏خنديم؟

اين سوالى است كه‏نمى‏توان دقيقاً به آن پاسخ داد اما مى‏شودگفت كه در روان ما خنده وجود دارد و جزوذات بشر است. بشر مى‏خندد و فكر مى‏كند.بى‏دليل نيست كه كمدى را مشابه تفكردانسته‏اند. خنده يك واكنش طبيعى انسانى‏است كه بسيارى از احساسات و بارهاى‏روانى را تخليه مى‏كند. تأثيرات روانى آن به‏وضوح ديده مى‏شود و كسى نمى‏داند كه‏چگونه حتى بر سلامت جسمانى انسان اثردارد.

قراردادهاى كمدى از كجا به وجودآمده‏اند؟

چرا تضاد موجب خنده انسان‏مى‏شود؟

آيا اين ما نيستيم كه قراردادهاى‏اجتماعى را به وجود مى‏آوريم و سپس باشكستن آنها، مى‏خنديم؟

انسان موجودى عصيانگر و متفكر است ودرد بودن را هميشه با خود حمل مى‏كند.شايد خنده واكنشى دفاعى باشد در برابرمصايب زندگى و بودن. شايد انسان خود راهمچون دلقكى تصور مى‏كند كه بايستى به‏سرنوشتش بخندد و چاره‏اى جز اين ندارد،گريستن در تراژدى زندگى انسان معنامى‏دهد. اين احساس اندوه است كه در سيرزندگى به سراغ ما مى‏آيد ولى اگر به كليت‏زندگى نگاه كنيم و خود را در جهانى نامحدودو سياره‏اى كوچك بيابيم، سپس به خالق‏مى‏انديشيم و تنهايى ما بزرگتر مى‏شود ومرگ در انتها، تنها حقيقتى است كه‏درمى‏يابيم. پس تمامى بود و نبود را به‏تمسخر مى‏گيريم و زير سؤال مى‏بريم.خودمان را در كارناوال شادى تصور مى‏كنيم وزير ماسك دلقك اشك مى‏ريزيم.

ملوين مرچنت در كتاب كمدى از قول ال.سى. نايتنر و از كتاب «يادداشت‏هايى بركمدى» مى‏نويسد:

«وقتى پيوند بين كمدى و خنده ثابت‏فرض شود ديگر احتمالش نمى‏رود كه مادست به هيچ مشاهده‏اى كه به عنوان نقدمفيد باشد، بزنيم. فقط بايد فرمولى پيدا كنيم‏كه خنده را توضيح بدهد،... هيچ ]راه حلى‏براى مسئله خنده[ باعث نمى‏شود كه ما چون‏خواننده‏هاى حساس‏ترى براى آثار موليرهستيم، بهتر شويم. » (2)

سپس از قول مارتين گاردنر درباره‏نيوبهر چنين آمده است:

«رينهولد نيو بهر در يكى از بهترين‏موعظه‏هاى خود اظهار داشت كه خنده نوعى‏سرزمين بى‏صاحب بين بيم و ايمان است. مابا خنديدن به پوچى‏هاى سطحى زندگى‏سلامت خود را حفظ مى‏كنيم. اما خنده به‏تلخى بدل مى‏شود و استهزا متوجه‏نامعقولات عميق‏تر مرگ و مصيبت است. اونتيجه مى‏گيرد، به همين دليل در رواق‏عبادتگاه خنده هست، و در خود عبادتگاه‏پژواك خنده، اما در قدس الاقداس تنهاايمان و دعاست و خنده نيست.(3)»

اين گفته كوتاه خود دليلى است به آنچه‏قبلاً در مورد تأثير خنده بر زندگى اجتماعى‏بشر، گفته شد. اما رسم بر اين است كه رابطه‏خنده و كمدى و روانشناسى آن را با فرويدآغاز مى‏كنند، اما اريك بنتلى معنى كانونى‏تحليل فرويد از خنده را خلاصه مى‏كند:

«گيلبرت موراى از شباهت نزديك بين‏ارسطو و فرويد سخن گفته است و در واقع‏فرويد انديشه پالايش روان را از آن كه هرمفسّر ارسطويى تا به حال تصورش را داشته‏بيشتر شرح و بسط داد. در دهه 1890چيزى نمانده بود كه اين درمان جديد به جاى‏روان‏كاوى عنوان روان - پالايى بگيرد.براى فرويد شوخى، اساساً روان پالاست:رهاسازى است نه محرك. »

اما بنتلى معترف است كه اين شروع‏ساده نظريه فرويدى درباره خنده است وتمايزهاى بيشترى هم كه به كمدى و فارس‏در تئاتر مربوط مى‏شوند، مطرح هستند:

«فرويد دو نوع شوخى را تميز مى‏دهد،يكى كه معصومانه و بى‏آزار است و ديگرى كه‏غرض گرايش و هدفى را دنبال مى‏كند. او به‏نوبه خود دو نوع غرض را مشخص مى‏كند.

ويران كردن و نشان دادن -درهم‏شكستن و عريان كردن. شوخى‏هاى‏ويرانگر زير عناوينى مانند ريشخند،رسواگرى، و هجو قرار مى‏گيرند، شوخى‏هاى‏عريان‏ساز تحت نام‏هايى مانند وقاحت،شناخت و هرزگى.(4)»

فرويد خود به تأثير كميك عدم تجانس‏در اجراى تئاترى، به خصوص تفاوت كلى‏بين تلاش و حاصل كار تا حدى توجه نشان‏داده است.

«هر كسى وقتى به نظرمان كميك مى‏آيدكه در مقايسه با خودمان براى اعمال‏جسمانى‏اش خيلى مايه بگذارد و براى اعمال‏ذهنى‏اش بسيار كم؛ و نمى‏توان انكار كرد كه‏در هر دوى اين موارد خنده ما نشان‏دهنده‏درك لذت‏بخش از اين برترى است كه‏نسبت به او احساس مى‏كنيم. اين گفته جيمزاستراچى نشان مى‏دهد كه چرا ما مثلاً به يك‏دلقك مى‏خنديم. »

اما مرچنت از زبان هانرى لويى برگسون‏هم درباره روانشناسى كميك مى‏نويسد: «ازرمان هنرى برگسون روانشناسى كميك‏اساس بررسى تئاتر كميك شد. او در خنده، (تتبعى در معنى كميك ) سرشت موقعيت‏كميك را آنگاه كه موضوع بحث نمايش‏مى‏شود، بررسى مى‏كند.

در ذهنتان شخصيت‏هاى معينى را درموقعيتى معين تصور كنيد، اگر موقعيت راوارونه و نقش‏ها را پس و پيش كنيد، يك‏صحنه كميك حاصل مى‏شود... پيرنگ آدم‏شرورى كه قربانى شرارت خويش است، يافريبكار فريب خورده، اسباب كار بسيارى ازنمايشنامه‏ها بوده است...

در همه اين موارد انديشه اصلى متضمن‏وارونه‏سازى نقش‏هاست و موقعيتى است‏كه به ذهن مولف برمى‏گردد و آزارش‏مى‏دهد... سرانجام يك حوزه بحث‏راهگشاتر و ثمربخش‏تر در خصوص‏طريقه‏هاى منسوب به درام وجود دارد كه‏كمدى و تراژدى را به آن حوزه‏هايى ازناخودآگاه كه جايگاه تصاوير كهن الگويى‏است، ربط مى‏دهد. »

مارتين گروتيان به طرزى بسيار شايسته‏برخى موقعيت‏هاى بنيادى از اين نوع را آنگاه كه در كمدى به سطح خودآگاهى‏مى‏رسند، شرح مى‏دهند.

وقتى فرويد در طول دوره گسترده‏خلاقيت خود ناخودآگاه را كشف كرد، در ضمن‏در موقعيت اديپ معنى كل تراژدى عظيم‏بشرى را يافت شيفته مادر شدن، تابوى زنا،طغيان پسر عليه پدر مستبد، گناه و مجازات‏از طريق اختگى به خاطر انديشه يا عمل‏جنايت، آگاه يا ناخودآگاه... گروتيان به كاوش‏در موقعيت وارونه ادامه مى‏دهد.

«پويه‏هاى روانى» كمدى را مى‏توان به‏صورت نوعى موقعيت واژگونه اديپ فهميد.وقتى كه پسر عليه پدر طغيان نمى‏كند، بلكه‏نگره‏هاى خاص ميل مفرط كودكى پسر درپدر فرافكنى شده است. پسر با آزادى ودستاورد در روابط جنسى نقش پدر فاتح رابازى مى‏كند، حال آنكه به پدر نقش‏تماشاگرى محروم محول مى‏گردد. در زندگى‏هر مردى آنگاه كه نسل جوانتر مى‏بالد و به‏آرامى رخنه مى‏كند و جاى نسل مسن‏تر را دركار و زندگى مى‏گيرد، موقعيت واژگونه اديپ‏تكرار شده است. دلقك، آن شخصيت كميك‏نماينده پدر ناتوان و مضحك است.(5)

جالب اين جاست كه هميشه در اين گونه‏بحث‏ها كمدى و تراژدى به هم مى‏رسند وناگزير بايستى اين دو را در كنار هم قرار داد ويا مقايسه كرد. تلفيق اين دو در دلقك و خودشاه‏لير قابل مشاهده است. ريشه‏هاى كمدى‏را مى‏توان در اين تراژدى عظيم جُست وهمچنين در هر كمدى، فاجعه در جايى دركمين است و تراژدى در آن زندگى مى‏كند.



پانوشت

1- برگون، هانرى لويى. خنده. ترجمه‏عباس باقرى. نشر شباويز 1379. صص21 - 95 با تلخيص.

2- مرچنت، ملوين. كمدى. ترجمه‏فيروزه مهاجر. نشر مركز، 1377، ص 24.

3- مرچنت، ملوين. ص 25

4- مرچنت، ملوين. صص 27 و 26

5- مرچنت، ملوين. صص 28 - 31
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
02-03-1391 07:40 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان