ماسه بادی - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ماسه بادی
زمان کنونی: 19-09-1395،08:54 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moderator
آخرین ارسال: moderator
پاسخ: 1
بازدید: 212

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ماسه بادی
ارسال: #1
ماسه بادی
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
دستش رو از روی ماسه بادیهای کنار ساحل برداشت!

- یک، دو، سه، چهار، پنج،

هنوز هم پنج تا بودند کشیده و خوش ترکیب

فرهاد همیشه میگفت: فدای اون انگشتهای کشیده و خوش ترکیبت بشم

صدای فرهاد رو شنید که می گفت بهترین روز زندگی من روزی بود که تو توی اون پا گذاشتی.

آسمون صاف صاف بود.

پای سفره عقد فرهاد کف دستش رو نشون داد و گفت :

- میخوام همیشه باهام اینجوری باشی صاف صاف.

به دریا نگاه کرد چقدر آروم بود و زلال.

با فرهاد توی جاده چالوس بلال می خوردن، لب رودخونه فرهاد می خندید،

- تو چقدر ساده ای راحله به زلالی همین آب.

یک مرغ دریایی روی دریا چرخ می زد.

-دروغ میگی، یعنی من دارم بابا میشم، باورم نمیشه.

تابش نور خورشید توجهش رو به خودش جلب کرد انگار میخواست یه چیزی بگه.

- وای راحله ببین چقدر توپوله پاهاش رو نیگاه

وسط دریا یک قایق دید که داشت چرخ میخورد.

- تقدیم به عزیز ترین موجود روی زمین بالاخره وام مسکنم جور شد.

یکهو حس کرد نور خورشید کم شده.

- نه امشب کار دارم تو شامت رو بخور من دیر میام، خداحافظ .

یک تکه ابر تیره داشت جلوی خورشید رو میگرفت.

- این چه وضعیه این بچه چرا آنقدر ونگ میزنه.

احساس کرد هوا سرد شده ،خودش رو جمع و جور کرد.

- چی !؟ پیتزا فروشی منصور بیخود کرده من دیشب تا نصفه شب توی اداره بودم.

باد شدیدی شروع به وزیدن کرد .

صدای شکستن ظرفها بلند شد.

دریا متلاطم شد .

فرهاد داد می زد.

- آره اصلا همینه که هست .

موج بلند شد.

- من عصبیم، این راحله است که عصبیه آقای عمرانی من نمی تونم با این زن زندگی کنم.

رعد و برق زد.

صدای کوبیدن گوشی تلفن گوشش رو کر کرد.

رگبار گرفت .

دیگه گریه بچه هم قطع نمی شد .

ماسه بادیها همه شروع کردن به خیس شدن و وا رفتن.

- من ازدواج کردم راحله .

مرغهای دریایی داشتن بر میگشتن توی لونه هاشون.

صدای پیغامگیر بلند شد : الو راحله جان سلام یه اخطار از دادگاه برات اومده .

رگبار کم کم قطع شد.

از دفتر خانه اومدن بیرون .

صدای دریا می اومد، مادرش بود که گریه میکرد!؟

نه آقا جون بود ،داشت دعای معراج می خوند!

شاید هم فرهاد بود که صداش می کرد.

آره فرهاد بود .

به طرفش رفت.

هنوز هم صدا می آمد .

فرهاد داشت داد می زد.

کفشهاش رو در آورد و دوید به طرفش.

اونهم داشت به طرف راحله می آمد خیلی با عجله،

پنجه اش رو انداخت توی پنجه های ...!

دیگه اثر انگشتی روی ماسه بادیها باقی نمونده بود ،موج همه اثر انگشتها رو از بین رد.

اما اینبار این صدای امواج بود که گفت تو کشیده ترین و خوش ترکیب ترین انگشتها رو داری
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
26-08-1390 09:59 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان