فک فامیله داریم - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

فک فامیله داریم
زمان کنونی: 16-09-1395،03:38 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Maryam.....
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 25
بازدید: 1528

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: فک فامیله داریم
ارسال: #1
فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
دوستم زنگ زده خونمون مادر بزرگم گوشی رو برداشته در حالیکه گوشی دم دهنشه از من میپرسه بگم هستی یا نیستی؟!!!
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
26-11-1390 12:45 ق.ظ
 
ارسال: #2
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
دارم فیلم میبینم جای حساس فیلم خواهرم صدای tv رو کم کرده برگشته میگه اسب رستم ؟ 3 حرفه؟ چی بود؟

خواهر وقت شناسی داریم..........
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
26-11-1390 12:47 ق.ظ
 
ارسال: #3
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد.میگم چرا میزنی؟میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی !!! فک و فایمله داریم !
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
26-11-1390 12:51 ق.ظ
 
ارسال: #4
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
من آخرش خودمو از دست خواهرم می کشم. یه تیکه خمیر مجسمه ی کرم رنگ دستش بود. داشت میچلوندش. یهو دیدم جیغ زد از جاش پرید.( حالا بماند که جیغاش دقیقاً بنفش پر رنگه) بش میگم چه مرگته ؟ میگه هیچی خمیرو گذاشتم لای انگشتای پام بعد یادم رفت ورش دارم. چند دقیقه بعد که چشمم به انگشتای پام افتاد فک کردم ۶ تا انگشت دارم. خواهر توهمیه دیوونس من دارم؟!!! فک و فامیله داریم؟
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
26-11-1390 12:52 ق.ظ
 
ارسال: #5
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 27-11-1390 01:08 ق.ظ توسط Maryam.....
امشبم داییم اینا که هردو روز یه بار خونه ما تلپن
اومده بودن برای شام با دوتا پسر بسیار شلوغ .....
منم سیب زمینی سرخ کرده بودم در حد لالیگا پسر کوچیکه گریه و زاری که من از این سیب زمینی ها میخوام
همه اون سیب زمینی هارو میل فرمودن
مامانم برگشته میگه عیب نداره عزیزم یه ماهی تابه دیگه سرخ کن برای شام
مامان فداکاره داریم..........
فک و فامیله داریم.........
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
27-11-1390 12:29 ق.ظ
 
ارسال: #6
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
بجه ها شمام ماجراهایی که براتون اتفاق میوفته رو بنویسید
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
27-11-1390 12:49 ق.ظ
 
ارسال: #7
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
مامانمو بابام دارن ميرن بيرون:
مامان: ما داريم ميريم تو نميااي؟
بابا:نمياااي؟
مامان :صداي tvرو بلند نكنياااا
بابا:آره صداي tvرو بلند نكنياااا
... مامان:كسي زنگ خونرو زد اصلا جواب نده
بابا: آره كسي زنگ خونرو زد اصلا جواب نده
مامان :ما رفتيم كاري نداري؟
بابا:خب ما رفتيم كاري نداري؟
من:دارين اكوو ميدين به صداي هم
مامان :چي ميگي؟
بابا؟چي ميگي؟
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
04-12-1390 02:31 ق.ظ
 
ارسال: #8
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
مامانم داشت تعریف میکرد میگفت تو دورانه عقدمون با بابات رفتیم رستوران مرغ سوخاری سفارش دادیم بعد من چون اون اوایل بود زیاد روم نمیشد بخورم بعد بابات ازم پرسیده نمیخوری؟منم تو رودروایسی گفتم نه....بعد از جلوی من برداشت خودش تا تهشو خورده
فک و فامیله داریم
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
09-12-1390 11:23 ب.ظ
 
ارسال: #9
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
من يه غلطي كردم رفتم توي آشپزخونه آب بخورم
مامانم: عزيزم تا سر پايي اون كنترل بده
بابام: عزیز بابا تا سر پايي يه ليوان چايي برام بيار
داداشم اوی تو كه تا اينجا اومدي اين چراغ اتاقم خاموش كن
و از اون زمان بود كه من تصميم گرفتم توي خونه چهار دست و پا راه برم :|
:huh::s
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
14-12-1390 09:23 ب.ظ
 
ارسال: #10
RE: فک فامیله داریم
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
نمیدونم این چه صیغه ای یه ؟؟؟ تا مغازه میری بر میگردی مامانت یادش رفته بگه روغن بخری
میری بالا پشت بوم آنتن رو درست کنی یادشون میره بگن رختارو بیاری پایین
میری تو اتاق یه بالش ور داری یادشون میره بگن برا ما پتو بیار
آخه آدم در این مواقع حساس فراموشی میگره
چرا با احساسات ما جوووونا بازی میکنید crying
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
14-12-1390 09:24 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان