عاشق واقعی - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

عاشق واقعی
زمان کنونی: 16-09-1395،11:22 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrdad
آخرین ارسال: mahnaz rasoli
پاسخ: 2
بازدید: 407

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: عاشق واقعی
ارسال: #1
5 عاشق واقعی
پست‌ها: 64
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
قسمتی از كتاب شازده كوچولو





شهریار كوچولو گفت: اهلی كردن یعنی چه؟

روباه گفت: یه چیزی است كه پاك فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه كردن است.

- ایجاد علاقه كردن؟

روباه گفت: معلوم است. تو الان واسه من یك پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر. نه هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یك روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی كردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می كنیم. تو واسه من میان همه ی عالم موجود یگانه ای می شوی من واسه تو.

روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی كه اهلی كند می تواند سر درآرد. انسان ها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور آماده از دكان ها می خرند. اما چون دكانی نیست كه دوست معامله كند آدم ها مانده اند بی دوست... تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی كن!

فردای ان روز دوباره شهریار كوچولو آمد. روباه گفت: كاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هرچه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوشبختی می كنم. ساعت چهار كه شد دلم بنا می كند به شور زدن و نگران شدن. آن وقت است كه قدر خوشبختی را می فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از كجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده كنم؟ ... هر چیزی برای خودش قاعده ای دارد.

شهریار كوچولو گفت قاعده یعنی چه؟

روباه گفت: این هم از آن چیزهایی است كه پاك از خاطرها رفته. این همان چیزی است كه باعث می شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت ها با باقی ساعت ها فرق كند.

شهریار كوچولو روباه رو اهلی كرد.

لحظه جدایی كه نزدیك شد روباه گفت: آخ نمی تونم جلو اشكم را بگیرم.

شهریار كوچولو گفت : تقصیر خودت است. من كه بدت را نمی خواستم، خودت خواستی اهلیت كنم.

روباه گفت: همین طور است.

شهریار كوچولو گفت: آخر اشكت دارد سرازیر می شود!

روباه گفت همین طور است.

پس این ماجرا فایده ای به حال تو نداشته.

روباه گفت: چرا واسه خاطر رنگ گندم.

بعد گفت برو یك بار دیگر گل ها رو ببین تا بفهمی كه گل خودت تو عالم تك است.

برگشتنا با هم وداع می كنیم و من به عنوان هدیه رازی رو بهت می گم.

شهریار رفت و برگشت پیش روباه.

گفت: خدانگهدار

روباه گفت خدا نگهدار، اما رازی كه گفتم خیلی ساده است.

جز با دل هیچ چیز را آنچنان كه باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

ارزش گل تو به قدر عمری است كه به پایش صرف كرده ای
















کاش ازچشمانم میفهمیدی که نگاه زاده ی علاقه است...
23-03-1390 05:24 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: عاشق واقعی
پست‌ها: 1
تاریخ عضویت: 07 مهر 1390
اعتبار: 0
حالت من: انتخاب نشده
عالی بود:(



07-07-1390 12:01 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  من عاشق چشمت شدم . . . Rasoul 0 210 25-12-1390 09:22 ب.ظ
آخرین ارسال: Rasoul

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان