طرح عظیم (Grand Design) – پروفسور استفن هاوکینگ - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

طرح عظیم (Grand Design) – پروفسور استفن هاوکینگ
زمان کنونی: 14-09-1395،09:31 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 195

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: طرح عظیم (Grand Design) – پروفسور استفن هاوکینگ
ارسال: #1
طرح عظیم (Grand Design) – پروفسور استفن هاوکینگ
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
زمانی که برای اولین بار جبرگرایی علمی پیشنهاد شد، قوانین حرکت و گرانش نیوتن، تنها قوانین شناخته شده بودند. ما توضیح دادیم که چگونه این قوانین به وسیله ی انیشتین در نظریه ی نسبیت عام اش گسترش پیدا کرد، و چگونه دیگر قوانین برای اداره ی دیگر جنبه های جهان ارائه شد.
قوانین طبیعت به ما می گوید که جهان چگونه رفتار می کند، اما جوابی در پاسخ چرایی آن نمی دهند. سوال هایی که ما در اول این کتاب مطرح کردیم:
چرا چیزی هست به جای اینکه نباشد؟
چرا ما وجود داریم؟
چرا این مجموعه از قوانین خاص و نه قوانین دیگری وجود دارند؟

بعضی ها ادعا می کنند که پاسخ این سوال ها این است، که خدایی وجود دارد که انتخاب می کند، جهان را چگونه خلق کند. این معقول است که بگوییم چه کسی یا چه چیزی جهان را خلق کرده است، اما اگر پاسخ خداست، سپس سوال به این شکل منحرف می شود که چه کسی خدا را خلق کرده است. در این دیدگاه، پذیرفته می شود که بعضی موجودات وجود دارند که به خالقی نیاز ندارند، و آن موجود خدا خوانده می شود. این روش، به عنوان برهان محرك نخست، برای وجود خدا شناخته می شود. ما مدعی هستیم، پاسخگویی به این سوال ها کاملا در محدوده ی علم، و بدون توسل به هر گونه وجود الهی، ممکن است.
با توجه به ایده ی مدل واقعگرایی وابسته (که در فصل سوم کتاب معرفی شد)، ذهن ما داده های اعضای حسیمان را به وسیله ی ساختن یک مدل از جهان خارج، تفسیر می کند. ما ایده هایی ذهنی از خانه مان، درخت ها، مردم دیگر، الکتریسیته ی جاری در پریزهای دیوار، اتم ها، ملکول ها و جهان های دیگر، می سازیم. این ایده های ذهنی، تنها واقعیاتی هستند که ما می شناسیم. هیچ روش مستقلی برای سنجش واقعیت وجود ندارد. نتیجه می گیریم که یک مدل "خوش ساخت" خودش واقعیت خودش را می سازد.مثالی که می تواند به تفکر ما درباره ی موضوع واقعیت و آفرینش کمک کند بازی زندگی است (که در پست قبل توضیح داده شد)


در بازی زندگی درست مانند جهان ما , الگوهای خودآفرین ، اشیاء پیچیده ای هستند.یک ارزیابی مبتنی بر کارهای اولیه ی ریاضیدان "ژان فون نیومن" حداقل اندازه ی یک الگو خود آفرین در بازی زندگی را در محدوده ی ده تریلیون مربع ( تعداد تقریبی ملکولهای درون یک سلول انسان ) محاسبه می کند.
هرکس می تواند موجودات زنده را به عنوان سیستم های پیچیده ای با اندازه های محدود تعریف کند، به گونه ای که پایدار و دارای قابلیت بازتولیدی خودشان باشند. اشیائی که در بالا توصیف شدند، شرط بازتولید را ارضا می کنند، اما احتمالا پایدار نیستند: یک اختلال کوچک از بیرون جهان احتمالا می تواند این مکانیزم حساس را نابود کند. به هر حال، تصور اینکه قوانین اندکی پیچیده تر ممکن است سیستم هایی شامل تمام خصوصیات زندگی را مجاز بشمارند، آسان است.یک موجود از نوع اشیاء دنیاهای شبه کانوی ای را تصور کنید. چنین موجودی، باید پاسخگوی محرك های محیطی باشد، و بنابراین باید در مقام یک نهاد تصمیم گیرنده ظاهر شود. آیا چنین زندگی ای خودآگاه است؟ این پرسشی است که عقاید به شدت متفاوتی درباره ی پاسخ آن وجود دارد. بعضی از مردم ادعا می کنند که خودآگاهی چیزی مختص انسان هاست. این، به آنها اراده ی آزاد، توانایی انتخاب بین روش های گوناگون اقدام، را می بخشد.
چگونه یک نفر می تواند بگوید که یک موجود دارای اراده ی آزاد است یا خیر؟ اگر کسی با یک بیگانه روبرو شود، چگونه می تواند بگوید که آیا او یک روبات و یا دارای ذهنی از آن خود است؟
رفتار یک روبات، برخلاف یک موجود با اراده ی آزاد، ممکن است کاملا از پیش تعیین شده باشد. بنابراین در اصل، یک شخص می تواند، یک روبات را به عنوان یک موجود با اعمال پیش بینی پذیر، در نظر بگیرد. همان طور که در فصل دوم گفتیم، اگر موجود، بزرگ و پیچیده باشد، تشخیص این موضوع ممکن است به شکل غیرممکنی سخت باشد.

ما حتی قادر نیستیم دقیقا معادله ی برهمکنش سه ذره یا بیشتر با یکدیگر را حل کنیم. تا زمانی که یک بیگانه در ابعاد انسان که شامل حدود هزار تریلیون تریلیون ذره است، حتی اگر یک روبات باشد، به نظر می رسد غیرممکن است که انسان بتواند معادلات لازم را حل کند، و رفتار آن را پیش بینی کند. بنابراین ما مجبوریم که بگوییم هر موجود پیچیده ای، هر چند نه به صورت یک خصیصه ی بنیادین، بلکه به عنوان یک نظریه ی موثر، دارای اراده ی آزاد است، یک اعتراف از ناتوانی ما در انجام محاسباتی که می توانست ما را در پیش بینی رفتارهای آن توانمند کند.
مثال « بازی زندگی » کانوی، نشان می دهد که حتی یک مجموعه ی ساده از قوانین، می تواند خصائص پیچیده ای مشابه زندگی هوشمندانه، تولید کند. باید مجموعه های زیادی از قوانین با این خصوصیات، وجود داشته باشند.چه چیزی قوانین بنیادینی ( برخلاف قوانین آشکار ) را که جهان مارا اداره می کنند، انتخاب می کند؟ مانند جهان کانوی، قوانین جهان ما، سیرتکاملی سیستم را، به صورتی که وضعیت جهان را در هر زمان مشخص کند، تعیین می کند. در دنیای کانوی، ما خالق هستیم و حالت آغازین جهان را با مشخص کردن اشیاء و موقعیت هاشان در اول بازی، انتخاب می کنیم.

در جهان فیزیکی، همتایان اشیائی مانند گلایدرها در« بازی زندگی »,اشیاء منفرد مادی هستند. هر مجموعه ای از قوانین که یک جهان پیوسته مانند جهان ما را توصیف می کنند، مفهومی از انرژی خواهند داشت، که یک کمیت پایستار است، بدین معنی که در زمان تغییر نمی کند. انرژی فضای خالی، مستقل از فضا و زمان، ثابت خواهد ماند. هر کس می تواند این انرژی خلا را با اندازه گیری نسبت انرژی هر حجم دلخواه از فضا، به همان حجم از فضای خالی، خارج کند. لذا می توان این انرژی خلا را صفر در نظر گرفت.

نیازی که باید هر قانون طبیعت برآورده سازد، دیکته کردن این است که انرژی هر جسم منزوی یا منفردی، که به وسیله ی فضای خالی احاطه شده است، مثبت می باشد. این بدین معنی است که هر کس برای فراهم کردن یک جسم، کار انجام می دهد. این بدین خاطر است که اگر انرژی یک جسم منفرد منفی بود، می توانست در حالت حرکت، خلق شود. بنابراین، انرژی منفی آن دقیقا با انرژی مثبت آن، به سبب حرکت، در تعادل بود. اگر این واقعیت داشت، هیچ دلیلی در اختیار نداشتیم که اجسام نتوانند در هرجا و یا همه جا ظاهر شوند،به همین علت، فضای خالی ناپایدار می بود. اما اگر نیازی به صرف انرژی برای خلق یک جسم منفرد باشد، چنین ناپایداری ای نمی تواند پدید آید، زیرا همان طور که گفتیم انرژی کل جهان باید ثابت بماند. این اتفاقی است که می افتد تا جهان را به صورت موضعی پایدار کند، و آن را به شکلی در بیاورد که اجسام هیچ جا از هیچ، ظاهر نشوند. اگر انرژی کل جهان باید همیشه صفر باقی بماند، و برای خلق یک جسم باید انرژی صرف شود،
چگونه ممکن است یک جهان کامل، از هیچ خلق شود؟ این است دلیل اینکه باید قانونی چون گرانش وجود داشته باشد. چون گرانش فقط در جهت جاذبه عمل می کند، انرژی گرانشی همواره منفی است. شخص باید کار انجام دهد، تا یک سیستم گرانشی مقید را از هم جدا کند. (مانند زمین و ماه ) این انرژی منفی می تواند، معادل انرژی مثبت مورد نیاز برای خلق ماده باشد، اما این موضوع کاملا ساده نیست. برای مثال انرژی گرانشی منفی زمین، کمتر از یک بیلیونیم انرژی مثبت ذرات مادی سازنده ی زمین است. یک جسم مانند یک ستاره، انرژی منفی بیشتری خواهد داشت، و هر چه کوچکتر باشد،( اجزای مختلف آن، به یکدیگر نزدیک تر باشند.)، انرژی گرانشی منفی آن بیشتر خواهد بود. اما قبل از اینکه انرژی منفی آن بتواند بیشتر از انرژی مثبت ماده شود، ستاره فروپاشیده و
به یک سیاهچاله تبدیل می شود، و سیاهچاله این انرژی مثبت را دارد.

این است دلیل اینکه فضای خالی پایدار است. اجسامی مانند ستاره ها یا سیاهچاله ها، نمی توانند به تنهایی از هیچ ظاهر شوند، اما یک جهان کامل می تواند. چون گرانش، فضا و زمان را شکل می دهد، اجازه می دهد که فضا – زمان، به طور موضعی پایدار
باشد، هر چند در حالت جهانی ناپایدار باشد. در مقیاس کل جهان، انرژی مثبت ماده می تواند با انرژی گرانشی منفی متعادل شود، و بنابراین هیچ محدودیتی برای خلق کل جهان وجود ندارد. چون قانونی مانند گرانش وجود دارد جهان می تواند خودش را به روشی که (در فصل ششم کتاب) توضیح داده شد، به وجود آورد. خلقت خود بخودی، دلیل این است که چیزی، به جای اینکه چیزی نباشد , وجود دارد.

چرا جهان وجود دارد و چرا ما وجود داریم. توسل به خدا و اعتقادات ماورالطبیعی ضروری نیست.

چرا قوانین بنیادین، اینچنین که ما توضیح دادیم هستند؟ نظریه ی نهایی، باید خودسازگار بوده و نتایجی محدود برای کمیت های قابل اندازه گیری ما پیش بینی کند. ما مشاهده کرده ایم که باید قانونی مانند گرانش وجود داشته باشد، و (در فصل پنجم) دیدیم که یک نظریه ی گرانشی، برای پیش بینی کمیت های محدود، باید دارای چیزی به نام « ابرتقارن » بین نیروهای طبیعت و موادی که نیروها بر آن کنش انجام می دهند، باشد .
نظریه ی « ام » ( M-Theory) ، کلی ترین نظریه ی ابرتقارن گرانشی است . به همین دلیل، نظریه ی « ام » تنها کاندید برای یک نظریه ی کامل از کل جهان است , اگر جهان متناهی است ( و این تاکنون به اثبات رسیده است )
نظریه ی « ام » مدلی از جهانی خواهد بود که ، خودش را خلق کرده است. ما باید قسمتی از این جهان باشیم چون هیچ مدل سازگار دیگری وجود ندارد.

نظریه « ام » همان نظریه ی یگانه ای است که انیشتین امیدوار بود روزی بدست آورد. درك این ، واقعیتی که ما موجودات انسانی (کسانی که خودمان به تنهایی، ذرات بنیادین طبیعت را جمع آوری کردیم ) در شرف فهمیدن آن هستیم، فهم از قوانینی که ما و جهان را اداره می کنند، یک پیروزی بزرگ است. اما شاید معجزه ی واقعی این است که بررسی های مجرد منطقی، ما را به یک نظریه ی واحد که توصیف و پیش بینی یک جهان وسیع مملو از تنوعی که مشاهده می شود، می کند، هدایت کند. اگر نظریه، توسط مشاهده تایید شود، فرجام موفقیت آمیز پژوهشی است که بیش از 3000 سال سابقه دارد. ما طرح عظیم را خواهیم یافت.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-11-1391 07:39 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  جهان سوم از دید پروفسور حسابی Friga 0 140 21-12-1391 11:36 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان