شیخ و مریدان(اپدیت پذیر) - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

شیخ و مریدان(اپدیت پذیر)
زمان کنونی: 15-09-1395،03:52 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Emziper
آخرین ارسال: Emziper
پاسخ: 1
بازدید: 71

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: شیخ و مریدان(اپدیت پذیر)
ارسال: #1
شیخ و مریدان(اپدیت پذیر)
پست‌ها: 2,111
تاریخ عضویت: 15 مرداد 1392
اعتبار: 83
حالت من: Vaaaaay
روزی شیخ به انیشتین فرمود: یا انیشتین. انیشتین رویش برگرداندی و گفتا بله. شیخ فرمودندی اول صدایم را بشنیدی یا مرا دیدی؟ انیشتین گفت اول صدایتان بشنیدم. شیخ فرمود پس چرا میگویی سرعت نور از صوت بیشتر است. انیشتین از تئوری خود پشیمان شدندی خشتک خویش جر بدادندی و فورا برای اسلام
apply کرد !!!

*************************************************

شیخ : برترین شما نزد ما بهترین شماست و بهترین شما همانا برترین شماست

در روایات آمده که شیخ پس از گفتن این حدیث ریبوت شدندی


*************************************************

یکی از مریدان از شیخ پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان شرابهایی وجود دارد که همانا مست کننده نیست، پس برای چه آن را مینوشند؟

شیخ پاسخ داد: بخاطر آنتی اکسیدانش !!!

(الاسرار فی الخوراکی)]

مرید بگریست و جامه درید و سر به بیابان نهاد

*************************************************

شیخ را گفتند : شنیده ایم آشپرخانه اوپن ممنوع کرده اند .


فرمود : اینها آخر ، زن و شوهر را نیز زوج و فرد کنند.


و مریدان نعره کشیدند و همی گریستند.

*************************************************

گویند شیخ از خواندن رساله دلگشا اعراض همی داشت ، وی را گفتند : تو را با این ادبیات لطیف چرا با رساله دلگشا سر و کاری نمی بینیم ؟

فرمود : تیتر خبرها از هر رساله ای ، طنزتر و دلگشا تر است .


پس مریدان نعره ها همی زدند و راه بیابان پیش گرفتند


*************************************************

روزی یکی از مریدان پریشان حال ، به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!


فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟


گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.

رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !

پس مریدان رم کردند و چهارنعل به صحرا همی گریختند.

*************************************************

شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.


فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.


پس مریدان گریستندی.

*************************************************

قبض برق یکی از مریدان آمده بود و مرید بر سر زنان نزد شیخ برفت ، شیخ علت سوال کرد. گفت : یا شیخ مرا دریاب که پول قبضم ز اندازه برون شد.

شیخ فرمود : تو در عهد یارانه چنین گریه و زاری همی کنی ، اگر یارانه ها برداشته بودند چه همی کردی ؟

مرید با شنیدنش نعره ای کشید و جان به جان آفرین تسلیم همی کرد.


*************************************************


روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !

هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.

برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.

مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟

شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !

پس مریدان غش غش بخندیدند و باهم بخواندند :

یا شیخ چشم تو جام شراب منه

یا شیخ اخم تو رنج و عذاب منه

شیخ فرمود : کوفت ! حالا دور برتان ندارد.


پس مریدان بیهوش گشتندی.


*************************************************


شیخ را پرسیدند: نماینده اصلح کیست؟


فرمود: آنکه نماینده خواهد همی شود را شورای نگهبان تایید همی کند . و حال آنکه چه انتظاری می توان داشت از کسانی که جنتی تایید همی کند.

و مریدان های های بگریستندی.

*************************************************

آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.


*************************************************


شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.
شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !
و مریدان باز گریستندی.

*************************************************


روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟

گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.

ومریدان گریستند .

*************************************************

گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ???? است.

گفت خب نخرید.
مریدان سر به دیوار کوفتندی.

*************************************************


روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟

فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.
و مریدان همی گریستند.

*************************************************

روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.

و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.


*************************************************
شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.
شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

آسمان و هم زمین بر ما بخیل
و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.

*************************************************

روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟

گفت : دماغ زنان !

و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند و به سوی صحرای افریقا روانه شدندی

*************************************************

در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.

و مریدان گریستند.

شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید ! و مریدان غش غش خندیدند !

*************************************************

روزی امام جمعه شهری گفته بود : «حجاب ویژگی شاخص زنان ایرانی است »


شیخ را پرسیدند: ویژگی شاخص مردان ایرانی چیست؟


فرمود : سیبیل !

و مریدان بگریستند و خشتک ها سر کشیدن

*************************************************

شیخ را گفتند : میگویند « گرانی کار بیگانگان است » !


فرمود: آری آری


بقال سر کوچه ی ما نیز افغانی است!

و مریدان بگریستند و سرها به زمین کوفتندی

*************************************************


شیخ را گفتند :


جنگ نرم چیست؟

فرمود جنگی که سفت نباشد...!

و مریدان از پاسخ شیخ درشگفت شدندی...!

*************************************************

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی.

شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و زامبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.

حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!


و مریدان همی گریستند و راه قله اورست پیش گرفتندی


*************************************************

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !

پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.

نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …

بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم

پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟


شیخ بگریست …


لغتنامه مملو زلغات کهن و نو***چه ربطی داشت به س.یاست و ....

که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟

و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت

*************************************************


مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد.


فغان و ناله از مریدان برخاست.


شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.

مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.

فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.

پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود.

فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.

خوشا تپاله و وفور بی مثالش *** نه به این گاز و بهای بی زوالش

و مریدان خون بگریستند

*************************************************

روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون .

لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .


در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و سوزش بماند.


شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China فرمود : به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.

و مریدان بیهوش گشتندی .
*************************************************


مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.


شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟


عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.

شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.

و مریدان نعره ها و فغان ها زدند

*************************************************



شیخ به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز معتکف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟

شیخ فرمود: آری. یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران!


مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی...


*************************************************

روزی شیخ و مریدان از بیابانی می گذشتندی در راه به عربی سوار بر شتر بر خوردندی. از وی همی پرسیدند: ایا این شتر است؟؟؟ مرد عرب کمی سرخ و کبود شد و در جا در گذشت. جمله همه مریدان واله و حیران گشتندی و از شیخ علت را جویا شدندی. شیخ فرمود: همانا جهت تلفظ " پ نه پ" بر خود فشار اورد و هلاک شد. روایت است در آن بیابان تا 300 سال عربی پای ننهاد.....
















[عکس: 95456232072032872674.jpg]


سخت است! اتفآقے رآ انتظآر بڪشے که خودت هم بدآنے... در رآه نیست..  [عکس: sad_red.png]
24-05-1392 03:10 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان