شغل کاذب - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

شغل کاذب
زمان کنونی: 19-09-1395،01:18 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 174

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: شغل کاذب
ارسال: #1
شغل کاذب
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
يكي بود، يكي نبود ، غير از خدا هيچ كس نبود.

روزي روزگاري ، تصميم گرفتند برخي از مشاغل را كه ريشه و بنيان درست و حسابي نداشتند و تكليفشان مشخص نبود ، از چرخة اقتصادي ولايت غربت حذف كنند . براي اين كار ، يك مسؤولي مشخص شد كه از طرف حكومت، مشاغل كاذب را كه صرفه اي براي مملكت ندارند ، معلوم كند.

تحقيقات شروع شد و پس از مدتي، مسؤول تشخيص مشاغل كاذب را معلوم كرد و احضارشان كرد كه بيايند برگة انتقالشان به ولايت جابلقا را بگيرند.

باري ، صاحبان مشاغل آمدند و با چشم گريان و دل بريان نشستند پيش روي مسؤول تشخيص .

مسؤول تشخيص ، رو كرد به صاحب شغل اول و گفت : « طبق قرائن ، حضرت عالي بازاري هستي ودر مملكتي كه مردمش با عرق جبين و كد يمين ارتزاق مي كنند ، اين شغل حضرت عالي قدري زائد به نظرمي رسد . لذا شما بايستي بساطت را جمع كني ، بروي در ولايت جابلقا .»

بازاري ، گردنش را كج گرفت و گفت : « من كه گرون مي كنم برات ، مردم رو حيرون مي كنم برات ، بگذارم برم؟ »

مسوول تشخيص ، قدري پس كله اش را خاراند و با خودش فكر كرد كه : راست مي گويد طفلكي؛ لذا گفت : « نه شما بمان . »

نوبت به نفر دوم رسيد كه يك برج ساز بساز بفروش بينوايي بود .

برج ساز گفت : « من كه ساختمون مي سازم برات ، به خلق خدا ميندازم برات ، بگذارم برم ؟ »

مسؤول تشخيص كه ديد اين بينوا هم دلايل محكمه پسند دارد . لذا گفت : « نه شما هم بمان ! »

نفر سوم دلال بود كه دلايل كافي براي فرستادنش به ولايت جابلقا داشتند . دلال اشك توي چشم هايش حلقه زد و با بغض
گفت : « من كه دلالي مي كنم برات ، جيب ها رو خالي مي كنم برات ، بگذارم برم ؟ »

مسؤول با يك حساب دو دو تا چهار تا به اين نتيجه رسيد كه بندة خدا كارش موجب عاقبت به خيري مردم است، چراكه پول موجب فساد است و پاكسازي از جيب مردم ، لابد يك كار مفيدي است . اين شد كه به دلال هم گفت بماند .

نفر چهارم يك قلندر بزن بهادري بود كه با صداي لرزان و چشم نمناك گفت : بنده كه چك مي زنم برات ، مردم رو كتك مي زنم برات ، بگذارم برم ؟ » به او هم گفتند بماند .

نفر پنجم يك اختلاس كننده بود . او هم با وضعي مشابه بقيه گفت : « من كه اختلاس مي كنم برات ، نصف اخبار داغ روز رو تامين مي كنم برات، بگذارم برم ؟» گفتند «نه تو هم بمان . اگر نباشي ، مردم سرشان به چي گرم باشد ؟ » …

حكم نهايي :
پس از بررسي وضعيت دهها شغل مظنون به بي فايدگي ، در نهايت شغل نويسندگي در مطبو عات بنا به دلايل مطروحة ذيل، مضر به حال اجتماع تشخيص داده شده و از چرخة كاري مملكت غربت حذف مي شود.

1ـ نويسندگي مطبوعات بنا به تاييد مراجع ذيصلاح از مشاغل سخت و زيان آور بوده ، پدر نويسنده را درمي آورد.
2-نويسندگان مطبو عات گاهي اوقات چيز هايي مي نويسند كه اصلا خوبيت نداشته ، موجب فتنه مي شود.
3- اصلا به آنها چه ؟
4- همين !
امضاء مسؤول تشخيص

ما از اين حكايت نتيجه مي گيريم كه دم مسوول تشخيص ، گرم !
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

15-04-1392 07:09 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان