شعر فارسی - صفحه 2 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

شعر فارسی
زمان کنونی: 18-09-1395،05:26 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: وحید
آخرین ارسال: yasna
پاسخ: 17
بازدید: 1095

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: شعر فارسی
ارسال: #11
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 51
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 7
حالت من: انتخاب نشده

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

حافظ  
















این سخن با آب زر باید نوشت
گر رود سر، بر نگردد سرنوشت

سرنوشت من از اول حق نوشت
خوشنویس است او، نخواهد بد نوشت

ای منتظر، غمگين مباش قدری تحمل بيشتر      گردی به پا شد از افق گويا سواری میرسد
04-01-1391 04:24 ب.ظ
 
ارسال: #12
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهان خانه ی جانم، گل یاد تو درخشید.

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم،

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم.

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،

من ، همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام،

بخت، خندان و ،زمان رام.

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ،

همه، دل داده به آواز شباهنگ.

یادم آید، تو به من گفتی:"از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن!

آب، آیینه ی عشق گذران است.

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر، سفر كن!"

با تو گفتم:"حذر از عشق ندانم.

سفر از پیش تو هرگز نتوانم،

نتوانم!"

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر لب بام تو نشستم.

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم.

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم،

تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم،

حذر از عشق ندانم،

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

اشكی از شاخه فرو ریخت.

مرغ حق، ناله تلخی زد و بگریخت...

ماه بر عشق تو خندید.

اشك در چشم تو لرزید،

یادم آمد كه دگر از تو جوابی نشنیدم،

پای در دامن اندوه كشیدم،

نگسستم، نرمیدم...

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،

نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم...!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم...!



فریدون مشیری
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:14 ب.ظ
 
ارسال: #13
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
اسیر خلوت

بلبلی رانرگسی با خواری از پیشش براند

بیدل بچاره را بر آتش هجران نشاند





بلبل بیچاره از عشقش پریشان گشت باز

نرگس زیبا ز سوز نغمه اش حیران بماند





گفت آخر گریه ات چیست ؟معنا باز گو

در میان ناله ها او نوحه ای این گونه خواند:





دلبرا از درد ما بیچارگان داری حذر

خود نمی دانی مگر عشقت مرا این سو کشاند





من اسیر خلوت خود بودم و در گوشه ای

دست مهرت در بزد من را ز تنهایی رهاند





برقی از چشمان مستت خرمن جان را بسوخت

مست شد دل از دو دیده در غمت خون ها فشاند





چون سر لطف آمدی جانم فدایت گوش کن

عشق عاشق را به این صحرای بی پایان کشاند
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:16 ب.ظ
 
ارسال: #14
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
هوا ابر است و چشمان من تاریک از نور

باز هم بارش غم دار بارانی که خلاق خیسم کرد

هنوز هم پنچره باز است و ابر ها رو هم می رقصند

و من بی روح در هوای جسمم آبیاری می شوم

یک لبخند که گاه از بین لبانم بلوا می کند

و آشوب دلم را که در گیرست , پنهان

من از چشم های مردی که همیشه خیس است پر فرارم

که گویاست اشکهایش همیشه برای این و آن روان است

چترم که باز می شود احساس باران می میرد

و دیگر خدا نمی تواند با دست های بارانیش گونه هایم را لمس کند

من , پر هوس در راهروی خیابان در انتظارم

انتظار حس دستان نرم خدا که گونه ام را خیس می کند

اما بی خبر از این که امروز هوا آفتابیست

و چشمان من هنور از روشنی تاریک
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:20 ب.ظ
 
ارسال: #15
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
کوچه ی یار

امشب از کوچه ات ای یار گذر خواهم کرد

گر اجازت بدهی بر تو نظر خواهم کرد



ور ببینم که فراموش شده عهد منت

از سر کوی تو ای یار سفر خواهم کرد



ور نگاهم نکنی باز کشی دست ز من

عمر را با غم هجران تو سر خواهم کرد



گر به سویم بنمایی نظر از لطف صنم

عاشفان را ز سر شوق خبر خواهم کرد



خواهم انداخت به پایت سر بی ارزش را

هم غم از سینه ی پر سوز به درخواهم کرد



گر بخواهد که فلک تیر زند بر جانت

جان به راه تو چو فرهاد سپر خواهم کرد



جان و امید دلم عاشق دیدار تو ام

گر نخواهی تو مرا باز گذر خواهم کرد
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:24 ب.ظ
 
ارسال: #16
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
می چشم

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد

هوای دیدنت پروانه ام کرد

***********

شدم آواره تا یابم نشانت

هوای هجر تو بی خانه ام کرد

************

دلم می از نگاهت نوش می کرد

فراقت راهی میخانه ام کرد

************

نگشتم مست هرکز از شرابی

می چشمان تو مستانه ام کرد

************

رفیقم عشق بود و خاطراتت

جدایی همدم پیمانه ام کرد

***********

دلم آباد بود از وصلت ای یار

ولی هجران تو ویرانه ام کرد

*************

به عاشق گفت عاقل کس شناسی؟

بگفت او از همه بیگانه ام کرد
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:27 ب.ظ
 
ارسال: #17
RE: شعر فارسی
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
قبله ی نگاه

مرا ز یاد برده ای نمی برم تو را ز یاد

اگر چه هستی مرا فراق تو دهد به باد

هزار بار اگر کشی که دل ز مهر بر کنم

شوم گدا به درگهت نام تو را برم زیاد

ز حد گذشت گریه ام برفت خنده ام ز لب

مرا نمانده دلخوشی دلم کنی مگر تو شاد

به قبله ی نگاه تو نماز برده ام بسی

جرا که در ازل دلم به دام خال تو فتاد

اگر چه جنت تو را به دانه ای فروختم

ولی دلم عشق تو را به هستی و جهان نداد

بگفت عاقلی به من ز عشق او بکن حذر

بگفتمش نمی شود که با غمش دلم بزاد

تو شاهی و اگر روی صلاح ما به دست توست

بدون تو به عاشقت لحظه ای عمر مباد
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
14-05-1391 01:29 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان