شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
زمان کنونی: 13-09-1395،12:19 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Sky Girl
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 6
بازدید: 156

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
ارسال: #1
شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
از زبان پسر(خرداد 1343 - حمید مصدق)

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا خانه كوچك ما سیب نداشت



12-11-1392 08:26 ب.ظ
 
ارسال: #2
Cvp: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
از زبان دختر (فروغ فرخزاد - بین سال های 1343 تا 1345 )

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



12-11-1392 08:28 ب.ظ
 
ارسال: #3
Cvp: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
اما از زبان سیب بشنویم (جواد نوروزی - فروردین 1389)

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه ، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست ،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم ،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم ،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود . . .
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت :
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم ،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند :
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت



12-11-1392 08:34 ب.ظ
 
ارسال: #4
Cvp: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
ناگفته های باغبان ( پدر فروغ ) ( مسعود قلیمرادی - دی 1389 )

او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترک خود دیدم
غضب آلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟



12-11-1392 08:39 ب.ظ
 
ارسال: #5
Cvp: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
شعر از زبان درخت (ن.یوسفی - آبان 1390)

دخترک خنده ی زیبایی کرد
ناگهان پدر پیر رسید
با نگاهی غضب آلوده به سیب
سیب دندان زده افتاد به خاک
میوه ی عشق مرا داد به باد
پسرک پا به فرار
با نگاهی تلخ
دخترک رفت کنار
تا زِ آن روز به بعد
میوه های من
این درخت دور افتاده زِ یاد
بی هیچ نگاهی بیافتند به خاک
و من خشکیده به هر باد رسم
پِیِ این عشق بپرسم بلند
که چه میشد چشم پسر
شاخه هایم را نمی کرد نگاه



12-11-1392 08:41 ب.ظ
 
ارسال: #6
Cvp: شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
از زبان دانه ی سیب (رضا حسینی مقدم)

بعد از آن کندن سیب
و نگاه نگران پسرک
و دهان تشنه ی آن دختر
جسم من تجزیه شد
به امانت دادم حسرت بین دلم را در خاک
حسرتم ریشه دواند
سالها بعد با همان حسرت دیروزی خود
من خودم نیز درختی گشتم
چه بهار و چه زمستان آمد
دگر از آن دختر و نگاه نگران پسرک
هیچ نبود
با خودم عهد نمودم
که دگر سیب از این شاخه نرویانم
که مبادا تهمت هر جدایی بر سیب زنند
در همین افکارم
ناگهان دست کشید بر تن من
دستی گرم
صورتش کهنه همانند تنم
مردی از جنس خودم بود که گفت:
تو مبادا که دهی سیب درخت
سالها پیش
از حیاط خانه ی همسایه ,کندم سیبی را
باغبان پیدا شد
سیب را دست دلم دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست دل افتاد به خاک
باغبان از پی من تند دوید
با خودم می گفتم
او یقینا پی معشوق خودش می آید
سالها رفت نیامد
و در گوش من آرام آرام
خش خش گام او تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این افکارم
که چه می شد آن درخت مثل تو سیب نداشت



12-11-1392 08:43 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
15 شعر زیبای "دریاب" rez2015 0 53 08-09-1394 11:25 ق.ظ
آخرین ارسال: rez2015
  شعر زیبای بدرود احمد شاملو Friga 0 147 04-09-1392 11:39 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  شعر های زیبای بر روی سنگ قبر Friga 0 137 02-09-1392 11:41 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  اشعار زیبای عید غدیر خم Friga 1 163 28-07-1392 04:05 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی Friga 0 137 23-11-1391 11:44 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان