شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی
زمان کنونی: 20-09-1395،04:15 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 178

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی
ارسال: #1
شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
درباره اخوان ثالث،بسیار گفته‌اند و درباره‌ شعرش نیز.

گفته‌ها و نوشته‌ها گاهی به تمجید بوده‌ است و گاهی از سر نقد و به هر حال از آن جا که معمولا در هر مقوله‌ای،حرف،حرف‌ می‌آورد خیلی‌ها هم چیزهایی نوشته‌اند که نه‌ تمجید بوده است نه تکذیب و نه انتقاد و یا تعریف چیزهایی نوشته شده فقط به این دلیل‌ که نویسنده‌اش گمان می‌کرده باید چیزی‌ بنویسد.بالاخره رسم است که وقتی صاحب‌ نامی نمدی پهن
می‌کند،کسانی به صرافت‌ بیافتند که اگر شد کلاهی و اگر نشد دست کم‌ تکه‌ای از این نمد را صاحب شوند که تبرک‌ است و اسم و رسم می‌آورد.به هر حال.

اما در میان همه آن‌ها چه که درباره اخوان‌ ثالث«م.امید»نوشته شده،آن چه که دکتر شفیعی کدکنی،دوست و یار دیرین اخوان و چهره ماندگار و ارزشمند فرهنگ ایران درباره‌ او گفته یا نوشته است از اعتبار دیگری‌ برخوردار است و به همین اعتبار است که در یادنامه اخوان نقل بخش‌هایی از یک نوشته‌ دکتر شفیعی را غنیمت دانستیم به ویژه آن‌که‌ در این نوشتار و بخش‌های گزینش شده آن‌ درباره کلیت هنر و به ویژه ادبیات و ویژگی‌ها آن اشاراتی رفته است که می‌تواند روشنگر راه‌ بسیاری از راهیان و مدعیان شعر و ادبیات باشد.



اجمالی درباره‌ی اسلوب شاعری م.امید
______________________________

در این عرصهء پهناور که از هر سوی‌ کوششی و کششی به جانبی-دانسته یا ندانسته‌ هست،و هر کسی با اندک آگاهی،یا بی‌هیچ‌ آگاهی،از رمزهای زبان،با افزودن حرف‌ اضافه‌ای بر صفتی،دعوی آوردن شیوه‌ای‌ خاص دارد و می‌گوید:مرا شیوهء خاص و تازه‌ ست و داشت-همان شیوهء باستان عنصری-در این جو هنری آشفته،از این دعواهای‌ کودکانه که بگذریم،پس از نیما، م.امید را با اسلوب‌ترین شاعر زبان فارسی،خواهیم یافت‌ زیرا تنها اوست که با پذیرفتن اصولی در زمینهء موسیقی شعر و قالب آن و عناصر پیوند معنوی‌ در شعر(چه آن‌ها که خود به خود به وجود آورده و چه آن‌هاکه از میراث گذشتگان بوده و او دیگر بار در شعر امروز احیا کرده)اسلوبی به وجود آورده است که از همه اسلوب‌های رایج شعر امروز به نیروتر و پر تاثیرتر است و راز هنر جاودانه از یک سوی در همین«پذیرفتن»است‌ و از سوی دیگر در«اسیر نشدن»آن پیکر تراش‌ بزرگ تاریخ هنر،که تندیس‌های شگفت‌آور او مایهء حیرت دیدگان هنرشناس،در طول‌ تاریخ بوده،گاه می‌شد که در کنارهء آن تندیس‌ها بازمانده‌ای از سنگ را نگاه می‌داشت و تراش‌ نمی‌داد تا بینندهء کار او،بداند که آن تندیس‌ها به اندام،با این همه تناسب و هماهنگی و آثار حیات که در آن‌هاست،چیزی به جز پاره‌ای‌ سنگ،آن هم سنگی سرد و سخت،نمی‌باشد و این نیروی خلق و آفرینش هنری است که از چنان میدان دشواری سرافراز بیرون آمده و از تراش سنگی آن چنانی،پیکری این چنین،به‌ حاصل آورده است، وگرنه از موم هر ناتوان بی‌ هنری،قدرت پرداختن چنان تندیسی-گرچه‌ نه به آن زیبایی-دارد و یا دست کم می‌تواند که داشته باشد،اما تندیس او در اندک گرمای‌ آفتاب به روی هم می‌خوابد.

جاودانگی هنر،پیکار با همین دشواری‌ها و پیروز شدن بر آنهاست.جایی که هیچ نظام‌ دیرینه یا نظام تازه‌ای فرمانروا نیست هر کسی‌ را می‌رسد که مدعی جهانی ویژهء خویش و اسلوبی خاص خود باشد و در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های روز همواره خوانده‌اید و می‌خوانید که فلان دخترک یا فلان جوان راه‌ خود را یافته،یعنی در فاصلهء دو سه ماه شاعری‌ به اسلوب شخصی خود رسیده است،اما تکوین اسلوب حقیقی هنگامی است که در برابر پذیرفتن نظامی خاص گرچه این نظام‌ ساختهء دست شخص هنرمند باشد،بدین شرط که عناصر تاثیر و القاء هنری در اجزاء آن به‌ کمال و تمام رعایت شده باشد.

م.امید،با پذیرفتن بنیادهایی-خواه سنتی‌ در معنی الیوتی سنت و خواه ابداعی-اسلوبی‌ به وجود آورده که در این اسلوب همهء صفات‌ برجستهء«اسلوب»در معنی علمی آن وجود دارد و هنر او ترکیبی است از مجموعهء کوشش‌های وی در راه تشخص دادن به این‌ اسلوب،که می‌توان کلیات موضوع را در این‌ خطوط نشان داد:

شرط نخستین هنر،تاثیر مستقیم و سریع‌ آن در خواننده و بیننده است،اگرچه در نخستین برخورد یا نخستین دیدار،مجموعهء نهفته‌های آن اثر برای خواننده یا بیننده روشن‌ نشود اما برق اصلی،آن تابش جان نجیب،به‌ تعبیر .م.امید،شرط اصلی هنر و مرز تفاوت میان‌ هنر راستین و هنر گونه‌های رایج است.در گذشته حافظ را داریم که شایسته‌ترین نمونه‌ هاست و مولوی،از دیدگاهی دیگر.اما هنر ادعایی و بر ساخته‌های ذهن ناهنرمند،همواره‌ از این ویژگی به دور است چرا که در آن جا چیزی برای گفتن نیست تا در نخستین دیدار، یا در آخرین دیدار،چهره بگشاید.و همان است‌ که آن شاعر بزرگ و ناقد قرن ما گفت:«دشوارترین حالات،حالت شاعری است که آن‌ چه را در ضمیرش می‌گذرد،برای خود نتواند روشن کند و بدتر از آن،حالت اوست،هنگامی که می‌کوشد تا خود را خرسند کند که آن چه‌ می‌گوید از ضمیر اوست و حال آن‌که در واقع‌ هیچ چیزی در ذهن و اندیشه او وجود ندارد،و چه حالتی از این دشوارتر و کدام بیان از این‌ روشن‌تر.

عنصر دیگری که در ساختمان اسلوب، همواره به چشم می‌خورد،نیروی القاء هنری‌ است که هر اندیشه یا هر حساس را بیشتر از آن چه در ضمیر خواننده و بیننده،سابقه‌ای‌ داشته تشخص می‌دهد و او را در تنگنای نوعی‌ نیازمندی نسبت بدان اثر ادبی قرار می‌دهد چندان که در حالت‌های مشابه،انسان ناگریز از زمزمهء آن شعر یا آن سخن یا فرایاد آوردن آن‌ اثر هنری می‌شود و این نیست مگر از نقش‌های‌«نیرو»در اسلوب هنری.این همه شعرهای‌ عاشقانه در زبان فارسی خوانده‌ایم و دیده‌ایم‌ اما چرا در لحظه‌های نیازمندی روحی،تنها عده‌ای از آن‌ها را زمزمه می‌کنیم.

و صیادان دریابارها دور

و کشتی‌ها و کشتی‌ها و کشتی‌ها

و بردن‌ها و بردن‌ها و بردن‌ها

و گزمه‌ها و گشتی‌ها«شهر سنگستان»

آن دو عنصر پیشین که در ساختمان‌ اسلوب یاد کردیم،یعنی صراحت و نیرو،بی‌ هیچ تردیدی زادهء این عامل سومی است که‌ باید آن را«جمال هنری»خواند و اگر این عنصر در اثری به سامان نرسد،آن دو عامل پیشین نیز وجود نخواهد یافت چرا که«صراحت»و«نیرو»در جایی که جمال هنری در کار نباشد دیده‌ نمی‌شود.کدام شاهکار ادبی و یا هنری را سراغ‌ دارید که از این عنصر بدیهی و آغازی تهی‌ باشد.

در شعر م.امید،این سه عنصر اسلوب را در دیدار نخستین،خواننده احساس می‌کند اگر چه‌ رمز و راز پیدایش این اسلوب بر او روشن و آشکار نباشد.او در مجموع آن چه قالب‌ خوانده می‌شود،مثل هر هنرمند بزرگ دیگری‌ با مشکلات روبه‌روست و بر آن‌ها پیروز می‌شود.وزن،قافیه،هماهنگی گروه واژگان در«محور هم‌نشینی زبان شعر»با نگرشی به‌ امکانات زندهء زبان گذشتگان و توجهی به آنچه‌ امروز در این رودخانه در گذر است،بنیادهایی‌ است که او پذیرفته و از سوی دیگر جهان‌ معنوی خود را با همه رنگ‌ها و طعم‌ها و دریافت‌ها،بر این بنیادهای پذیرفته شده‌ چیرگی داده است.اگر شعر او وزن نداشت،بی‌ گمان این مایه تاثیر زمزمه‌پذیری در آن نبود و اگر قافیه نداشت این موسیقی به کمال‌ نمی‌رسید.

با این همه نقطهء اصلی انعقاد اسلوب،در شعر او نه وزن است نه قافیه،چیزی است که‌ شاید به دشواری بتوان آن را«نظام خاص در محور هم‌نشینی زبان»که در زبانشناسی علمی‌ آن را Syntacmatic Axis می‌نامند،خواند.او برای‌ هر کلمه‌ای جهتی می‌شناسد و از اقمار معنوی‌ و صوتی هر کلمه آگاه است و گاه خود اقماری‌ برای کلمه‌ها خلق کرده است،چنانکه حافظ در شناخت این جهت‌ها سر حلقهء تمام شاعران‌ است و از پیوستگی‌های صوتی کلمات درکی‌ دارد که دیگر شاعران یا ندارند یا کم دارند.

در شعرهای موفق او چیزی است که من‌ آن را«وفاداری قالب نسبت به محتوی»می‌نامم‌ و اگر تاریخ ادب فارسی بررسی شود می‌بینیم‌ که بسیاری از معانی شعری؛قرن‌ها سرگشته‌ بوده‌اند و بی‌خانمان،از این دیوان به آن دیوان‌ و از اندیشهء این شاعر به اندیشهء آن شاعر پناه‌ برده‌اند و تا هنگامی که شاعری صاحب‌ اسلوب پیدا نشده که آن معانی را در قالب‌ مناسب و شکلی که نسبت به آن مفهوم«وفادار باشد،بنشاند این اسارت و خانه به دوشی‌ دست از آن معانی برنداشته و می‌بینیم که‌ بسیاری از این معانی در حافظ به قالب وفادار خود رسیده‌اند و آن‌جاست که آسوده‌اند و از آن او شده‌اند و تنها فضل تقدمی-آن هم در قلمرو کارهای محققان ادبی،نه عموم شعر خوانان و دوستداران ادب-برای پیشینیان بر جای مانده است و این حاصل اسلوب هنری‌ حافظ است که آن معانی را با آن قالب‌های‌ پیوندی جاودانه زده است و اگر کسی بخواهد آن معانی را از دیوان او،در هر قالب دیگری‌ بریزد جز ریختن آبروی خود کاری نکرده‌ است و این اقوام اسلوب را در شعر م.امید نیز به خوبی می‌توان یافت که بسیاری از شعرهای‌ او،در اسلوب خاص وی،چنان قالب و شکل‌ یافته‌اند که نمی‌توان آن‌ها را به شکل دیگری‌ انتقال داد.

در سراسر شعرهای او زمینهء اصلی و ته رنگ‌ همهء شعرهاست و همه جا با م.امید روبه‌رو هستیم‌ نه با یک شاعر فرنگی یا شرقی از ولایت دیگر،و در ناحیهء معنی این امر،حاصل همهء کوشش‌های‌ اوست که بسامان رسیده است و این نکته‌ها تک‌ تک،وقتی در کنار هم قرار گرفت،ساختمان اصلی‌ اسلوب شعری م.امید را به وجود می‌آورد که‌«صراحت»و«نیرو»را از رهگذر پرجلوه‌ترین‌«جمال‌های هنری»به خواننده می‌بخشد و آن‌ صداقت لهجه و آن صمیمیت بی‌شائبهء م.امید را جاودانگی و تشخصی می‌دهد که مجموعهء آن‌ها را-در لفظ و معنی و صورت و محتوی-اسلوب‌ شاعرانهء م.امید می‌خوانیم.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

21-10-1391 07:37 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  شعر زیبای سیب از دکتر حمید مصدق و جوابیه های آن Sky Girl 5 156 12-11-1392 08:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  اشعار مهدی اخوان ثالث Friga 22 780 24-11-1391 01:47 ب.ظ
آخرین ارسال: darya
  سبک و شعر اخوان Friga 0 142 23-11-1391 11:48 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  شعر اخوان از نگاه‌ دکتر شفیعی کدکنی Friga 0 137 23-11-1391 11:44 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  دلنوشته هایی از دکتر حسابی Ne Da 0 160 08-11-1391 09:06 ب.ظ
آخرین ارسال: Ne Da

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان