سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى ) - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
زمان کنونی: 18-09-1395،01:24 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: pajhan
آخرین ارسال: pajhan
پاسخ: 4
بازدید: 308

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
ارسال: #1
سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
مقدمه
رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله خامنه اى مى فرمايد:
(....وقتى (لهوف ) آمد، تقريبا همه مقاتل ، تحت الشعاع قرار گرفت . اين مقتل بسيار خوبى است ؛ چون عبارات ، بسيار خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است .
شهيد محراب آيت الله قاضى تبريزى رحمة الله مى فرمايد:
كتاب لهوف سيد ابن طاوس - رحمة الله عليه - نقلياتش بسيار مورد اعتماد است و در ميان كتب مقاتل ، كتاب مقتلى به اندازه اعتبار و اعتماد، به آن نمى رسد....
شرح حال ابن طاوس و اهميّت كتاب لهوف
على بن موسى بن جعفر معروف به (ابن طاوس ) در سال 589 ه‍ق در شهر دانشمند خيز و عالم پرور (حلّه ) چشم به جهان گشود. ابن طاوس در آن شهر علم و اجتهاد رشد يافت و از محضر پدر بزرگوارش بهره كافى برد و همانطور كه خود مى گويد:
پدر و نيز جدّ وى (ورّام ) بيشترين نفوذ را بر وى در سالهاى رشدش ‍ داشته اند و به او فضيلت ، تقوى و تواضع را ياد داده اند.
علماى ديگرى كه ابن طاوس در نزد آنان درس خوانده عبارتند از: ابوالحسن على بن يحيى الخيّاط حلّى ، حسين بن احمد السّوراوى ، تاج الدين حسن بن على الدربى ، نجيب الدين محمد السوراوى ، صفى الدين بن معدّ بن على الموسوى ، شمس الدين فخار بن محمد بن فخار الموسوى و...
ابن طاوس در نسلهاى بعدى به عنوان (صاحب الكرامات ) معروف شد.
او خود از حوادث معجزه آسايى كه برايش رخ داده مواردى را نقل مى كند. و نيز گزارش شده كه با امام زمان (عج ) در تماس مستقيم بوده است . گفته مى شود كه علم به (اسم اعظم ) به او اعطاء گرديد امّا اجازه اينكه آن را به فرزندانش بياموزد، داده نشد.
ابن طاوس به فرزندانش مى گويد كه (اسم اعظم ) همچون مروايدهاى درخشان در نوشته هاى وى پراكنده بوده و آنان با خواندن مكرّر آنها، مى توانند آن را كشف كنند.
تقواى ابن طاوس از بسيارى از عبارات تاءليف او مى درخشد... ابن طاوس ‍ كفن خود را آماده كرده و به آن خيره مى شد و روز رستاخيز را در پيش چشم خود مجسّم مى كرد. دلمشغولى او به مرگ ، از عبارات مختلف (كشف المحجّه ) به دست مى آيد.(1)
ابن طاوس خود اذعان داشته كه من به اوّل هر ماه آگاهى دارم بدون اينكه به هيچ يك از اسباب آگاهى بدان ، تمسّك نمايم .
علامه طباطبايى - صاحب تفسير الميزان - در منهج عرفانى هم به دو نفر از بزرگان اماميّه بسيار اهميّت مى دادند: يكى سيّد على بن طاوس - رضوان اللّه عليه - و همچنين كتاب معروف ايشان موسوم به (اقبال ) كه مشحون از اسرار اهل بيت عليهم السّلام است ، اهميّت فوق العاده مى دادند. ديگرى سيّد بحرالعلوم ، كه هر دو به تواتر حكايات به محضر مبارك حضرت ولىّ عصر - ارواحنا له الفداء - شرفياب گرديده اند...)(2)
عارف فرزانه ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى از (ابن طاوس ) تعبير به (سيّدالمراقبين ) فرموده است .(3) و در مورد ديگر مى فرمايد: (... آن چنان كسى است كه شيخ من قدّس سرّه مى گفت : مانند ابن طاوس در (علم مراقبه ) در اين اُمّت از طبقه رعيّت نيامده است ).(4)
آيت اللّه شيخ جعفر شوشترى (وفات : 1303 ه‍.ق ) درباره ابن طاوس ، مى فرمايد: (... و بدان كه در نقل مراثى ، از آن جناب ، معتبرترى نداريم . در جلالت قدر، مثل ايشان كم است .)(5)
اهميّت كتاب لُهُوف
كتاب (لُهُوف ) ابن طاوس اختصار و اشتهار را با هم جمع كرده و در نزد علماى برجسته شيعه جايگاه مهمى براى خودش باز كرده است به طورى كه شهيد محراب آيت اللّه سيّد محمد على قاضى تبريزى مى فرمايد: (كتاب لهوف سيّد ابن طاوس - رحمة اللّه عليه -، نقليّاتش بسيار مورد اعتماد است و در ميان كتب مَقاتل كتاب مَقْتَلى به اندازه اعتبار و اعتماد به آن نمى رسد و در اطمينان بر آن كتاب در رديف اول كتب معتبره مقاتل قرار گرفته است )(6)
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى - مُدَّ ظِلُّهُ العالى - در خطبه هاى نماز جمعه تهران چندين مرتبه از روى همين كتاب مقتل ابن طاوس ، ذكر مصيبت خوانده است و در نماز جمعه مورخ 18/2/77 مصادف با يازدهم ماه محرم 1419 ه‍ ق ، چنين فرمودند: (من امروز مى خواهم از روى مقتل ابن طاوس كه كتاب (لهوف ) است چند جمله ذكر مصيبت كنم و چند صحنه از اين صحنه هاى عظيم را براى شما عزيزان بخوانم ، البته اين مقتلِ بسيار معتبرى است .
ابن طاوس - كه على بن طاوس باشد - فقيه ، عارف ، بزرگ ، صدوق ، موثّق ، مورد احترام همه و استاد فقهاى بسيار بزرگى است . خودش اديب و شاعر و شخصيت خيلى برجسته يى است . ايشان اولين مقتلِ بسيار معتبر و موجز را نوشتند. البته قبل از ايشان مقاتل زيادى است . استادشان (ابن نما) مقتل دارد، شيخ طوسى مقتل دارد، ديگران هم دارند، مقتلهاى زيادى قبل از ايشان نوشته اند؛ امّا وقتى (لهوف ) آمد، تقريبا همه مقاتل ، تحت الشعاع قرار گرفت . اين مقتلِ بسيار خوبى است ؛ چون عبارات ، بسيار خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است .)(7)
آقاى اءتان گلبرك كه بهترين تحقيق را درباره آثار ابن طاوس به عمل آورده ، مى نويسد: (به گفته آقا بزرگ عنوان (لهوف ) معروفتر از (ملهوف ) است . احتمالا همين تاءليف است كه شيخ حرّ عاملى در اجازه خود به محمد فاضل المشهدى (بحار) 110/117) در ميان آثار ابن طاوس ، كه اجازه روايت آنها را به وى داده به آن با عنوان (مقتل الحسين ) ياد مى كند. لهوف درباره رخدادهايى است كه به حادثه كربلا منتهى شده ، همچنين اصل جنگ و رخدادهاى بعدى آن .
بيشتر داستان را يك (راوى ناشناخته ) نقل مى كند. هدف وى اين بود كه لهوف در عاشورا خوانده شود (نك : (اقبال ). اگر كسى بدان دسترسى نداشته باشد، وى پيشنهاد مى كند همان مطالبى كه در اقبال (يعنى : (اللّطيف فى التّصنيف ) آمده خوانده شود. (لهوف ) يكى از معرفترين تاءليفات ابن طاوس در آمد. چند چاپ از آن وجود دارد و چند بار نيز به فارسى ترجمه شده است (نك : (ذريعه ) 18/296 ش 188؛ 26/ 201 ش ‍ 17 - 1؛ مُشار، مؤ لفين 4/ 416، فهرست 1307 - 1308؛ مق : ارجمند ص ‍ 165)...)(8)
سرانجام اين دانشمند متّقى و زاهد و عارف و پرتلاش و كوشا، در روز دوشنبه پنجم ذى القعده سال 664 ه‍. ق در بغداد رحلت كرد و به نوشته (حوادث جامعه )، جنازه او را پيش از دفن به نجف اشرف نقل دادند. ناگفته نماند كه قبلا كفن خود را تهيه كرد، و در حج بيت اللّه ، لباسِ احرام خود نمود، آن را در كعبه معظّمه در روضات مطهّره حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و ائمه بقيع و عراق ، متبرّك نموده و همه روزه نگاهش مى كرد و آن را وسيله شفاعت آن بزرگواران ، قرار داده بوده است .(9)
ترجمه لهوف
به خاطر اهميّت كتاب لهوف كه از معتبرترين متون به شمار مى آيد، جمعى از بزرگان به ترجمه آن پرداخته اند كه ظاهرا اولين ترجمه به قلم شيواى ميرزا رضا قلى تبريزى به نام (لجّة الاَْلَم ) مى باشد و بعد از آن (لهوف ) به قلم مترجم معروف عصر مشروطيّت ، محمد طاهر بن محمدباقر موسوى دزفولى ، در سال 1321 ه‍. ق انجام پذيرفته و اينك ترجمه ايشان با ويرايش ‍ و مقدارى پيرايش متن و سليس تر نمودن آن ، تقديم حضور عاشقان مكتب ولايت و شهادت ، مى گردد. دو سال بعد از اين ترجمه يعنى در سال 1323 ه‍. ق . محدّث نامى حاج شيخ عباس قمّى رحمه اللّه بخش دوم لهوف را كه درباره واقعه روز عاشورا است ، ترجمه نمودند اينجانب نسخه اى از لهوف را در دست دارد كه در حاشيه آن ، ترجمه محدّث قمى آمده است .
از درگاه خداوند متعال براى همه شيفتگان مكتب اباعبداللّه عليه السّلام بخصوص شهيدان انقلاب اسلامى كه عشق و محبت خود را به امام حسين عليه السّلام عملا نشان دادند و جان در اين راه پرافتخار باختند و نظام اسلامى را با خون پاك خود تثبيت نمودند، اجر جزيل خواستاريم .
حوزه علميه قم
صادق حسن زاده - 12/12/77
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
18-05-1391 10:59 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
مقدمه مترجم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذى اءَخْرَقَ قُلُوبَنا بِمَصائب فَرْخِ الرَّسوُلِ وَ اءَجْرى دُمُوعَنا عَلى قُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ وَ جَعَلَ سُروُرَنا فى طُولِ اءَحْزانِهِ وَ اءَدامَ هُمُومَنا بِدَوامِ اءَشْجانِهِ وَالصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى رَسُولِ اللّهِ مُحَمَّدِبْنِ عَبْدِاللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الجارى عَلَيْهِ عَبْرَتُهُ مُدَّة حَياتِهِ وَ عَلَى اءميرالْمؤْمنينَ الْمُخْبِرِ بِقَتْلِهِ وَسَبْى بَناتِهِ.
اءَمّا بَعْد؛ چنين گويد اين بنده قاصر، ابن محمد باقر الموسوى الدزفولى ، محمد طاهر - عفى اللّه عَنْ جَرائمهما - كه در اين اوان محنت اقتران ، كه ايّام عاشوراء سال 1321 ه‍. ق از افق مصيبت قريب العهد به طلوع است . و از اين جهت ، نائره اندوه و محنت ، باز از دلهاى شيعيان در مصيبت مولاى خود در شُرف اشتغال هيجان است و سيلاب اشك از ديده ماتميان رشك عمّان ، هر كسى به نحوى عزا دار و به قسمى سوگوارند، اين بنده روسياه و غريق بَحْر گناه را به نظر رسيد كه ايام مصيبت فرجام را وسيله تمسّك به ذيل شفاعت سِبْط خير الاَنام - عليه الصلاة و السلام - نموده بدين گونه كه به عرض برادران دينى خواهد رسيد و كتاب مستطاب (أَللُّهُوف عَلى قَتْلَى الطُّفُوف ) كه از معتبرترين كتب مقاتل اماميه - كَثَّرَ اللّهُ اءمثالَهُمْ فى البَرّيَّة - تاءليف سيّد بزرگوار عالى مقدار، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس الحسينى - نَوَّرَ اللّهُ مَضْجَعَهُ وَ عَطَّرَ اللّهُ مَرْقَدهُ - مى باشد و از جمله علماء اءعلام و محققين فرقه اماميّه و طايفه ناجيه اثنى عشريه است و در جلالت شاءن و سطوع برهان ، اَجَلّ از آن است كه كسى بتواند احصاء برهه اى از مفاخر و فضائل آن جناب را نمايد؛ چه از غايت ظهور و اشتهار به مثابه آن است كه مدح خورشيد عالمتاب را در مراى ناظران احدى توان نمود و يا آنكه بحر محيط را به كاسه وَهْم توان پيمود. شَكَرَ اللّهُ مساعيهُ وَ رَفَعَ اللّهُ دَرَجاتَهُ.
و بالجمله ؛ چون اين كتاب مستطاب را مراتب بلند و معارج ارجمند از وثوق و اعتماد در نزد حُجَج الاسلام و علماى اءعلام است ، مناسب چنين دانستم كه لالى مضامين و جواهر فوايد آن را در نظر كافّه شيعيان و (اهل بيت )اش لاسيّما آن كسانى كه از درك مفاد عبارات عربى در پرده و حجابند جلوه گر نمايد كه هر كس به قدر استعداد از اين فيض عظيم بهره و از اين سرچشمه نجات غُرفه برداشته و عامّه خلق بر حقايق وقايع روز عاشورا و غير آن به شرحى كه در اين كتاب مرقوم گرديد كه خالى از زوائد است و عارى از آنچه طبع شيعه مؤ من غيور از شنيدن او متاءذّى است اطلاع كامل حاصل نمايند. اميد كه اين بنده روسياه را از دعاى خير در مظانّ استجابت فراموش نفرمايند و چون در ترجمه ديباچه كتاب ، مهم غرضى نيافتم اعراض از آن را اَوْلى دانستم (10) و از مَسْلَك اَوّل كه به دو اصل كتاب است شروع در ترجمه گرديد و ابتداء شروع ، روز 22 ماه ذى الحجة الحرام سال 1320 ه‍. ق بوده . به عون اللّه تعالى در ظرف بيست روز به اتمام رسيد.
اميدوار از عواطف و مراحم اهل فضل و دانش چنان است كه دامان عفو بر زلاّت بپوشانند و از خدشه در لغزشهاى آن اغماض فرمايند.
وَالْعُذْرُ عِنْدَ كِرامِ النّاسِ مَقْبُولٌ وَ بِاللّهِ التَوْفيقُ وَعَلَيْهِ التِّكْلان .
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
18-05-1391 11:02 ب.ظ
 
ارسال: #3
RE: سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
مقدّمه مؤ لّف
متن عربى :
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
اَلْحَمْدُ للّهِِ الْمُتَجَلّى لِعِبادِهِ مِنْ أُفُقِ الاَْلْبابِ، الْمُجْلى عَنْ مُرادِهِ بِمَنْطِقِ السُّنَّةِ وَالْكِتابِ، الَّذى نَزَّهَ أَوْلِياءَهُ عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَسَما بِهِمْ إِلى أَنْوارِ السُّرُورِ.
وَلَمْ يَفْعَلْ ذلِكَ مُحاباةً لَهُمْ عَلَى الْخَلائِقِ، وَلا إِلْجاءً لَهُمْ إِلى جَمِيلِ الطَّرائِقِ.
بَلْ عَرَفَ مِنْهُمْ قَبُولاً لِلاَْلْطافِ، وَاسْتِحْقاقاً لِمَحاسِنِ الاَْوْصافِ، فَلَمْ يَرْضَ لَهُمِ التَّعَلُّقِ بِجِبالِ الاِْهْمالِ، بَلْ وَفَّقَهُمْ لِلتَّخَلُّقِ بِكَمالِ الاَْعْمالِ.
حَتّى عَزِفَتْ نُفُوسَهُمْ عَمَّنْ سِواهُ، وَعَرِفَتْ أَرْواحُهُمْ شَرَفَ رِضاهُ، فَصَرَفُوا أَعْناقَ قُلُوبِهِمْ إِلى ظِلِّهِ، وَعَطَفُوا اَّمالَهُمْ نَحْوَ كَرَمِهِ وَفَضْلِهِ.
فَتَرى لَدَيْهِمْ فَرْحَةَ الْمُصَدِّقِ بِدارِ بَقائِهِ، وَتَنْظُرُ عَلَيْهِمْ مِسْحَةَ الْمُشْفِقِ مِنْ أَخْطارِ لِقائِهِ.
ترجمه :
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
حمد و سپاس خداى را كه پرتوى نورش از افق عقلهاى ناب براى بندگانش ‍ متجلّى گشت و مرام و مرادش را به وسيله زبان گوياى سنّت و كتاب آشكار ساخت . آن خدائى كه دل دوستان و دلباختگان خود را از چنگال دنياى دلفريب رهانيد و به سوى نورهاى سرورانگيز كشانيد. اين لطف براى شيفتگانش بى جهت يا جبرآميز و الزام آور نبوده است بلكه از آن روى بوده كه خداوند متعال آنها را قابل و لايق دريافت چنين الطاف و سزاوار آراستگى به چنين صفات نيكو و برجسته اى دانسته است . پس خداوند متعال راضى نشد كه دلباختگان خود را گرفتار بيكارى و بلاتكليفى ببيند لذا به آنها توفيق عمل به تكاليف را عنايت فرمود و در اين عرصه موفّق شان ساخت ؛ به طورى كه اولياء اللّه به كردارهاى كمال پرور روى آوردند و از هرچه غير او بود دل كنده و آسوده خاطر گشتند. روح آنها شرف خشنودى و رضاى خدا را دريافت تا اينكه اعماق دلهايشان متوجّه حق گرديد و در سايه لطف و عنايت او آرام گرفت و سمت و سوى آرزوهايشان به فضل و كرم الهى سوق يافت . در وجود آنان سرورى سرشار مشاهده مى كنى كه مخصوص دلهاى مطمئن به عالم بقا و آن سراست
متن عربى :
وَلا تَزالُ اءَشْواقُهُمْ مُتَضاعِفَةً اِلى ما قَرَّبَ مِنْ مُرادِهِ، وَ اءَرْيَحِيَّتِهِمْ مُتَرادِفَةً نَحْوَ إِصْدارِهِ وَاِيرادِهِ، وَ اءَسْماعُهُمْ مُصْغِيَةً إِلى اسْتِماعِ اءَسْرارِهِ، وَقُلُوبُهُمْ مُسْتَبْشِرَةً بِحَلاوَةِ تِذْكارِهِ.
فَحَيّاهُمْ مِنْهُ بِقَدْرِ ذلِكَ التَّصْديقِ، وَحَباهُمْ مِنْ لَدُنْهُ حَباءَ الْبرِّ الشَّفيقِ.
فَما اءَصْغَرَ عِنْدَهُمْ كُلُّ ما شَغَلَ عَنْ جَلالِهِ، وَما اءَتْرَكَهُمْ لِكُلِّ ما باعَدَ مِنْ وِصالِهِ، حَتّى اءَنَّهُمْ لَيَتَمَتَّعُونَ بِاءُنْسِ ذلِكَ الْكَرَمِ وَالْكَمالِ، وَيَكْسُوهُمْ اءَبَداً حُلَلَ الْمَهابَةِ وَالْجَلالِ.
فَإِذا عَرِفُوا أَنَّ حَياتَهُمْ مانِعَةٌ عَنْ مُتابَعَةِ مَرامِهِ، وَبَقاءُهُمْ حائِلٌ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ اِكْرامِهِ، خَلَعُوا اءَثْوابَ الْبَقاءِ، وَقَرَعُوا اءَبْوابَ اللِّقاءِ، وَتَلَذَّذُوا فى طَلَبِ ذلِكَ النَّجاحِ، بِبَذْلِ النُّفُوسِ وَالاْءَرْواحِ، وَعَرَضُوها لِخَطَرِ السُّيُوفِ وَالرِّماحِ.
وَإِلى ذلِكَ التَّشْرِيفِ الْمَوْصُوفِ سَمَتْ نُفُوسُ اءَهْلِ الطُّفُوفِ، حَتّى تَنافَسُوا فِى التَّقَدُّمِ إِلَى الْحُتُوفِ،
ترجمه :
و همچنين اثر خوف و ترسى در آنها مى بينى كه از علوّ جبروت و عظمت پروردگار عالميان و ملاقات با اوست . پيوسته شوق آنان به كمال قرب خداوند در تزايد است و دلهايشان متمايل به انجام تكاليف الهى است و در اين راه جديّت كامل دارند و گوشهايشان براى شنيدن اسرار الهى مهياست و دلهايشان از حلاوت ذكر خدا، شاد و خرّم است . به مقدار ايمانشان از لذّت ذكر الهى بهره مند مى گردند و خداوند متعال از خزينه لطف و عطايش ، آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربان است ، به آن مردان الهى بدون هيچ منّت ، ارزانى فرموده است .
پس چقدر كوچك شد در نزد ايشان هر چيزى كه روگردان گشت از جلال و عظمت او و چقدر متروك و مبتذل گرديد بر ايشان ، هر آنچه باعث دورى از وصال او آمد، به حدّى كه ايشان همواره از اُنس با آن چنان كمال لذّت مى برند و پيوسته به زيورهاى هيبت و جلال الهى مُلبّس اند. چون دانستند كه حيات و زندگى آنان مانع از كمال بندگى و متابعت حكم خداونديست ، ناچار از بقاء خود گذشته به لقاى حضرت حق پيوستند و در طلب اين رستگارى تا سرحدّ ايثار و جانبازى پيش رفتند و آماده شدند كه جان و تن خود را در معرض نيزه ها و شمشيرهاى برّان ، قرار دهند.
مرغ جان شهداى كربلا براى رسيدن اين كمال و شرافت ، قفس تن را درهم شكستند و به پرواز درآمدند و سبقت و مبادرت به
متن عربى :
وَ اءَصْبَحُوا نُهَبَ الرِّماحِ وَالسُّيُوفِ.
فَما اءَحَقَّهُمْ بِوَصْفِ السَّيِّدِ الْمُرْتَضى عَلَمُ الْهُدى رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ، وَ قَدْ مَدَحَ مَنْ اءَشَرْنا إِلَيْهِ فَقالَ:

لَهُمْ جُسُومٌ عَلَى الرَّمْضاءِ مُهْمَلَةٌ
وَ اءَنْفُسٌ فى جِوارِاللّهِ يُقريها
كَاءَنَّ قاصِدَها بِالضَّرِّ نافِعُها
وَ اءَنَّ قاتِلَها بِالسَّيْفِ مُحْييها

وَلَوْلا إِمْتِثالُ اءَمْرِ السُّنَّةِ وَالْكِتابِ فى لَبْسِ شِعارِ الْجَزَعِ وَالْمُصابِ، لاِءَجْلِ ما طَمَسَ مِنْ اءَعْلامِ الْهِدايَةِ، وَ اءُسِّسَ مِنْ اءَرْكانِ الْغَوايَةِ، وَتَاءَسُّفا عَلى ما فاتَنا مِنْ تِلْكَ السَّعادَةِ، وَتَلَهُّفاً عَلى اءَمْثالِ تِلْكَ الشَّهادَةِ، وَإِلا كُنّا قَدْ لَبِسْنا لِتِلْكَ النِّعْمَةِ الْكُبْرى اءَثْوابَ الْمَسَرَّةِ وَالْبُشْرى .
وَحَيْثُ اءَنَّ فِى الْجَزَعِ رِضىً لِسُلْطانِ الْمَعادِ، وَغَرضا لاَِبْرارِ الْعِبادِ، فَها نَحْنُ قَدْ لَبِسْنا سِرْبالَ الْجُزُوعِ، وَآنِسْنا بِإِرْسالِ الدُّمُوعِ، وَقُلْنا لِلْعُيونِ: جُودى بِتَواتِرِالْبُكاءِ، وَلِلْقُلُوبِ: جُدّى جِدَّ ثَواكِلِ النِّساءِ.
ترجمه :
شهادت را سبب لذّت و آرامش دانستند و غارت اموال و اسيرى عيال و اطفال ، هيچگونه كدورت و ملال به دلهاى خود راه ندادند.
چنانچه سيّد مرتضى علم الهدى رحمه اللّه سروده : (لَهُمْ نُفُوسٌ عَلَى الرَّمضا مُهْمَلَةٌ...)؛ يعنى براى آنان بدنهايى است كه بر ريگزار گرم افتاده و جانهايشان در جوار خدا آرميده ؛ گويا اينان كسانى اند كه آسيب رسانندگانشان ، سود دهندگان آنها به شمار مى آيند و قاتلان آنان ، زنده كنندگان آنان محسوب مى شوند!
و اگر نبود امتثال فرمان سُنّت پيامبر و كتاب پروردگار در پوشيدن لباس جزع و مصيبت زدگى هنگام از بين رفتن نشانه هاى هدايت و ايجاد بدعتها و تاءسف براى از دست دادن سعادت و تاءثر بر شهادت آنان ، هرآينه در مقابل اين نعمت بزرگ ، جامه هاى سرور و بشارت به تن مى كرديم ، ولى چون ناله و ماتم در مصيبت دخترزاده حضرت خاتم ، سبب رضاى خداست ، و نيكوكاران را غرضى در اين عزادارى مترتّب است .
ما هم جامه عزا پوشيديم و اشك از ديدگان جارى ساختيم و به چشمان خود چنين خطاب كرديم :
اى ديدگان ! از پى در پى گريستن غافل نباشيد و به دلهاى خود خطاب كرديم : همچون زنان فرزند مرده در ناله و زارى بكوشيد كه امانتهاى پيامبر رؤ وف در اين سرزمين معروف ، مباح شمرده شده است و اساس وصيّت آن حضرت درباره حرمسرا و بچه هاى دلبندش
متن عربى :
فَإِنَّ وَدائِعَ الرَّسُولِ الرَّؤُوفِ اءُضْيعَتْ يَوْمَ الطُّفُوفِ، وَرَسُومُ وَصِيَّتِهِ بِحَرَمِهِ وَ اءَبْنائِهِ طُمِسَتْ بِاءلْدى اءُمَّتِهِ وَ اءَعْدائِهِ.
فَياللّهِ مِنْ تِلْكَ الْفَوادِحِ الْمُقْرِحَةِ لِلْقُلُوبِ، وَالْجوائِحِ الْمُصَرَّحَةِ بِالْكُرُوبِ، وَالْمَصائِبِ الْمُصَغَّرَةِ كُلِّ بَلْوى ، وَالنَّوائِبِ الْمُفَرَّقَةِ شَمْلِ التَّقْوى ، وَالسِّهامِ الَّتى أَرَاقَتْ دَمَ الرِّسالَةِ، وَالاَْيْدِى الَّتى ساقَتْ سَبْيَ الْجَلالَةِ، وَالرَّزِيَّةِ الَّتي
نَكَسَتْ رُؤُوسَ الاَْبْدالِ، وَالْبَلِيَّةِ الَّتى سَلَبَتْ نُفُوسَ خَيْرِ الاْلِ، وَالشَّماتَةِ الَّتى رَكَسَتْ اءُسُودَ الرِّجالِ، وَالْفَجِيعَةِ الَّتى بَلَغَ رَزْؤُها إِلى جِبْرئيلَ، وَالْفَظِيعَةِ الَّتى عَظُمَتْ عَلَى الرَّبِّ الْجَليلِ.
وَ كَيْفَ لا يَكُونُ كَذلِكَ وَ قَدْ اءَصْبَحَ لَحْمُ رَسُولِاللّهِ مُجَرَّدا عَلَى الرِّمالِ، وَدَمُهُ الشَّريفِ مَسْفُوكا بِسُيُوفِ الضُّلاّلِ، وَوُجُوهِ بَناتِهِ مَبْذُولَةٌ لِعَيْنِ السّائِقِ وَالشَّامِتِ، وَسَلْبُهُنَّ بِمَنْظَرٍ مِنَ النّاطِقِ وَالصّامِتِ، وَتِلْكَ الاَْبْدانُ الْمُعَظَّمَةُ عاريَةٌ مِنَ الثِّيابِ، وَالاَْجْسادُ الْمُكَرَّمَةُ جاثيَةٌ عَلَى التُّرابِ؟!!
ترجمه :
با دستهاى اُمّتش و دشمنان بى غيرتش از بين رفته است .
خدايا! به تو پناه مى بريم از اين كارهاى بزرگ كه دلها را جريحه دار كرده و از اين مصيبت هاى عظيم كه غم و غصه ها را به صورت فرياد از دل برمى آورد و اين گرفتارى كه همه گرفتاريها را كوچك و ناچيز مى نمايد و از اين پيشامدها كه كانون تقوى را متفرّق مى سازد و از تيرهايى كه خون رسالت را بر زمين ريخت و دستهايى كه خاندان جلالت را به اسارت برد و مصيبتى كه بزرگان را سرافكنده نمود و فتنه و بلايى كه جانهاى بهترين خانواده را از پيكرشان برگرفت و سرزنشى كه دست شيرمردان را بست و رخداد دلخراشى كه جبرئيل را هم به ماتم نشاند و واقعه جانسوزى كه در پيشگاه پروردگار عظمت داشت .
چرا اين چنين نباشد؟ حال آنكه پاره اى از گوشت بدن پيامبر، عريان بر روى شن هاى بيابان ، افتاده و خون شريفش به تيغ گمراهان ريخته شده و صورتهاى دخترانش در مقابل چشم شتررانان و شماتت گران و تاراج لباسهايشان در ديدگاه هر گويا و خاموش صورت پذيرفته و اين بدنهاى باعظمت و اين پيكرهاى باكرامت ، در حالى كه برهنه از لباس هستند، بر روى خاك افتاده اند.
متن عربى :
مَصائِبٌ بَدَّدَتْ شَمْلَالنَّبيِّ فَفي
قَلْبِ الْهُدى اءَسْهُمٌ يَطِفْنَ بِالتَّلَفِ
وَناعِياتٌ إِذا ما مَلَّ ذُو وَلَهٍ
سَرَتْ عَلَيْهِ بِنارِ الْحُزْنِ وَالاَْسَفِ

فَيالَيْتَ لِفاطِمَةَ وَ اءَبيها عَيْنا تَنْظُرُ إِلى بَناتِها وَبَنيها: ما بَيْنَ مَسْلُوبٍ، وَجَريحٍ، وَمَسْحُوبٍ، وَذَبيحٍ، وَبَنَاتُ النُّبُوَّةِ: مُشَقَّقاتُ الْجُيُوبِ، وَمَفْجُوعاتٌ بِفَقْدِ الْمَحْبُوبِ، وَناشِراتٌ لِلشُّعُورِ، وَبارِزاتٌ مِنَ الْخُدُورِ، وَلاطِماتٌ لِلْخُدُودِ، وَعادِماتٌ لِلْجُدُودِ، وَمُبْدِياتٌ لِلنِّياحَةِ وَالْعَويلِ، وَفاقِداتٌ لِلْمُحامى وَالْكَفيلِ. فَيا اءَهْلَ الْبَصائِرِ مِنَ الاَْنامِ، وَ يا ذَوِى النَّواظِرِ وَالاَْفْهامِ، حَدِّثُوا نُفُوسَكُمْ بِمَصائِبِ هاتِيكَ الْعِتْرَةِ، وَنَوِّحُوا بِاللّهِ لِتِلْكَ الْوَحْدَةِ وَالْكَثْرَةِ، وَساعِدُوهُمْ بِمُوالاةِ الْوَجْدِ وَالْعِبْرَةِ، وَتاءََسَّفُوا عَلى فَواتِ تِلْكَ النُّصْرَةِ. فَإِنَّ نُفُوسَ اءُولئِكَ الاَْقْوامِ وَدائِعُ سُلْطانِ الاَْنامِ، وَثَمَرةُ فُؤ ادِ الرَّسُولِ، وَقُرَّةُ عَيْنِ الزَّهْراءِ الْبَتُولِ، وَمَنْ كانَ يَرْشِفُ بِفَمِهِ الشَّريفِ ثَناياهُمْ، وَيُفَضِّلُ عَلى اءُمَّتِهِ اءُمُّهُمْ وَ اءَباهُمْ.
ترجمه :
(مصائبُ بَدَّدَتْ شَمَلَ النَّبىّ فَفى ...)؛ يعنى مصيبت هايى كه كانون خاندان پيامبر را پريشان كرد و تيرهايى كه در دل خورشيد هدايت نشست و آن قلب بشريت را از كار انداخت . و فريادهاى طنين انداز زنان خبر از مرگ آنان مى داد و آن جناب را مخاطب مى ساخت و آتش سوزان حزن و اندوه و تاءسف را در دلش شعله ور مى ساخت .
اى كاش فاطمه و پدرش مى ديدند كه دختران و فرزندانشان را پابرهنه كرده اند و عده اى را زخمى و و گروهى را اسير و برخى را سربريده اند. دختران خاندان نبوّت گريبان چاك و مصيبت زده و با مويهاى پريشان از پشت پرده ها بيرون آمده و بر صورتهاى خود سيلى مى زنند و در غم از دست دادن حمايت گران و سرپرستان خود، صدا به نوحه و زارى بلند نموده اند.
اى مردم آگاه و اى انسانهاى تيزبين ، قتلگاه اين خاندان را به ياد آوريد و به بى كسى و غربت آنان و زيادى دشمنان ، نوحه سرايى كنيد و با غم و اندوه دائم و اشك چشمانتان ، آنان را يارى نماييد كه جانهاى آنان امانتهاى پروردگار جهان و ميوه دل پيامبر مسلمانان و نور چشم فاطمه زهراء، هستند.
آنان كسانى اند كه پيامبر با دهان مباركش دندانهاى آنان را مى مكيد و پدر و مادر آنان را از پدر و مادر خود، برتر مى دانست .
متن عربى :
إِنْ كُنْتَ فى شَكٍّ فَسَلْ عَنْ حالِهِمْ
سُنَنَ الرَّسُولِ وَمُحْكَمَ التَّنْزيلِ
فَهُناكَ اءَعْدَلُ شاهِدٍ لِذَوِى الْحِجى
وَبَيانُ فَضْلِهِمْ عَلَى التَّفْصيلِ
وَ وَصِيَّةٌ سَبَقَتْ لاَِحْمَدَ فيهِمُ
جاءَتْ إِلَيْهِ عَلى يَدَيْ جِبْريلِ
وَكَيْفَ طَابَتِ النُّفُوسُ مَعَ تَدانِى الاَْزْمانِ بِمُقابَلَةِ إِحْسانِ جَدِّهِمْ بِالْكُفْرانِ، وَتَكْديرِ عَيْشَهِ بِتَعْذيبِ ثَمَرَةِ فُؤ ادِهِ، وَتَصْغيرِ قَدْرِهِ بِإِراقَةِ دِماءِ اءَوْلادِهِ؟!
وَ اءَيْنَ مَوْضِعُ الْقَبُولِ لِوَصاياهُ بِعِتْرَتِهِ وَ آلِهِ؟ وَ مَا الْجَوابُ عِنْدَ لِقائِهِ وَ سُؤ الِهِ؟ وَ قَدْ هَدِمَ الْقَوْمُ ما بَناهُ! وَ نادَى الاِْسْلامُ وا كُرْباهُ! فَياللّهِِ مِنْ قَلْبٍ لا يَتَصَدَّعُ لِتِذْكارِ تِلْكَ الاُْمُورِ! وَيا عَجَباهُ مِنْ غَفْلَةِ اءَهْلِ الدُّهُورِ! وَ ما عُذْرُ اءَهْلِ الاِْسْلامِ وَالاْ يمانِ فى إِضاعَةِ اءَقْسامِ الاَْحْزانِ! اءَلَمْ يَعْلَمُوا اءَنَّ مُحَمَّدا مَوْتُورٌ وَجيعٌ؟ وَ حَبيبَهُ مَقْهُورٌ صَريعٌ؟ وَالْمَلائِكَةَ يُعَزُّونَهُ عَلى جَليلِ مُصابِهِ؟
وَالاَْنْبياءَ يُشارِكُونَهُ فى اءَحْزانِهِ وَ اءَوْصابِهِ؟
ترجمه :
إِنْ كُنْتَ فى شَكٍ فَسَلْ عَنْ حالِهِمْ...)؛ يعنى اگر نسبت به آنان در دل خود، شكى دارى ، از سُنّت پيامبر و قرآن سؤ ال كن ، براى اينكه اين دو عادلترين شاهدان راستگو نزد فرزانگان هستند و بيان فضيلت ايشان به تفصيل در آن دو آمده است و خداوند متعال به وسيله حضرت جبرئيل فضايل آنها را ابلاغ فرموده است . چگونه اين مردم به همين زودى (همه چيز را فراموش ‍ كردند) و در برابر نيكيهاى پدرش به ناسپاسى پرداختند و عيش حضرتش را با زجر و اذيّتى كه بر ميوه دلش روا نمودند، مكدّر ساختند و با ريختن خون فرزندانش قدر و منزلت او را كوچك شمردند؛ پس آن همه سفارش كه درباره خاندان و فرزندانش كرده بود، چه شد؟! هنگام ملاقات با آن حضرت در قيامت ، چه پاسخى خواهند گفت ؟! اين ستمكاران بنايى را كه ايشان برپا ساخته بود، ويران كردند و فرياد وامصيبتاه از اسلام بلند شد و به خدا پناه مى بريم از دلى كه به ياد اين كارها نشكند و تعجّب مى كنم از غفلت مردم اين زمانه ، كه چه شده اين مسلمانان را؟ و چه عذرى براى آشكار نساختن غم اين مصيبت دارند؟ آيا نمى دانند كه هنوز انتقام كشته اى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شده ، گرفته نشده ؟ و دل مبارك پيامبر دردمند است و فرزند دلبندش گرفتار دشمن شده و كشته بر زمين افتاده است و فرشتگان بر اين مصيبت بزرگ تسليت اش عرض مى كنند و پيامبران الهى هم در اين اندوهها با او همدردى مى كنند؟
متن عربى :
فَيا اءَهْلَ الْوَفاءِ لِخَاتَمِ الاَْنْبياءِ، عَلامَ لا تُواسُونَهُ فِى الْبُكاءِ؟!
بِاللّهِ عَلَيْكَ اءَيُّهَا الْمُحِبُّ لِوَلَدِ الزَّهْراءِ، نُحْ مَعَها عَلَى الْمَنْبُوذينَ بِالْعَراءِ، وَجُدْ وَيْحَكَ بِالدُّمُوعِ السِّجامِ، وَابْكِ عَلى مُلُوكِ الاِْسْلامِ، لَعَلَّكَ تَحُوزَ ثَوابَ الْمُواسى لَهُمْ فِى الْمُصابِ، وَتَفُوزَ بِالسَّعادَةِ يَوْمِ الْحِسابِ.
فَقَدْ رُوِيَ عَنْ مَوْلانا الْباقِرِ عليه السّلام اءَنَّهُ قالَ:
(كانَ زَيْنُ الْعابِدينَ عليه السّلام يَقُولُ: اءَيَّما مُؤْمِنٌ ذَرَفَتْ عَيْناهُ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَتّى تَسيلَ عَلى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللّهُ بِها فِى الْجَنَّةِ غُرَفا يَسْكُنُها اءَحْقابا، وَ اءَيَّما مُؤْمِنٌ ذَرَفَتْ عَيْناهُ حَتّى تَسيلَ عَلى خَدِّهِ فيما مَسَّنا مِنَ الاَْذى مِنْ عَدُوِّنا فِى الدُّنْيا بَوَّاءهُ اللّهُ مَنْزِلَ صِدْقٍ، وَ اءَيَّما مُؤْمِنٌ مَسَّهُ اءَذىً فينا صَرَفَ اللّهُ عَنْ وَجْهِهِ الاَْذى وَ آمَنَهُ مِنْ سَخَطِ النّارِ يَوْمَ الْقِيامَةِ).
وَرُوِيَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ عليه السّلام اءَنَّهُ قالَ:
(مَنْ ذُكِرَنا عِنْدَهُ فَفاضَتْ عَيْناهُ وَلَوْ مِثْلَ جَنَاحِ الذُّبابَةِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَلَوْ كانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ).
ترجمه :
اى مردمى كه نسبت به خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و آله وفادار هستيد، چرا در گريستن با او همراهى و همكارى نمى كنيد؟!
اى دوستدار پدر زهراعليهاالسّلام ، به خدا، در عزاى كسانى كه بر روى خاك افتاده اند با فاطمه زهراعليهاالسّلام ، هم ناله باش . واى بر تو! سيل اشك جارى ساز و بر مظلوميّت بزرگان و پادشاهان اسلام گريه كن ، شايد پاداش ‍ آنانكه در اين مصيبت همدردى كردند به دست آورده و به فوز سعادت روز حساب نائل گردى كه از سرور ما امام باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود: پدرم زين العابدين عليه السّلام پيوسته مى فرمود: هر مؤ منى كه به خاطر شهادت امام حسين عليه السّلام ديدگانش را پر از اشك سازد، آنچنان كه به صورتش روان شود، خداوند در عوض آن ، غرفه هايى را در بهشت براى او اختصاص مى دهد كه صدها سال در آنها مسكن گزيند و هر مؤ منى كه از اين اذيت و آزارها كه از ناحيه دشمنان در دنيا به ما رسيده ، چشم هايش ‍ اشك آلود گردد به آن مقدارى كه از آن اشك به گونه اش سرازير شده ، خداوند متعال در منزل صدقش او را جاى دهد. و هر مؤ منى كه در راه ما آزارى ببيند، خداوند آزار و اذيّت روز قيامت را از او بگرداند و از خشم و غضب روز رستاخيز ايمنش فرمايد. و از سرور ما امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: كسى كه در نزدش يادى از ما شود، ديدگانش پر از اشك گردد، اگرچه به مقدار بال مگسى باشد، خداوند گناهانش را بيامرزد، هرچند آن گناهان به اندازه كف روى درياها باشد.
متن عربى :
وَرُوِيَ اءَيْضا عَنْ آلِ الرَّسُولِ عليهم السّلام اءَنَّهُمْ قالُوا:
(مَنْ بَكى وَ اءَبْكى فينا مِائَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَمَنْ بَكى وَ اءَبْكى خَمْسينَ فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ بَكى وَ اءَبْكى ثَلاثينَ فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ بَكى وَ اءَبْكى عِشْرينَ فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ بَكى وَ اءَبْكى عَشْرَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَمَنْ بَكى وَ اءَبْكى واحِدا فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ تَباكى فَلَهُ الْجَنَّةُ).
قالَ عَلِيُّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَر بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طاوُوس الْحُسَيْني - جامِعُ هذَا الْكِتابِ-:
إِنَّ مِنْ اءَجَلِّ الْبَواعِثِ لَنا عَلى سُلُوكِ هذَا الْكِتابِ اءَنَّنى لَمّا جَمَعْتُ كِتابَ: مِصْباحِ الزّائِرِ وَ جَناحِ الْمُسافِرِ، وَ رَاءَيْتُهُ قَدِ احْتَوى عَلى اءَقْطارِ مَحاسِنِ الزّياراتِ وَ مُخْتارِ اءَعْمالِ تِلْكَ الاَْوْقاتِ، فَحامِلُهُ مُسْتَغْنٍ عَنْ نَقْلِ مِصْباحٍ لِذلِكَ الْوَقْتِ الشَّريفِ، اءَوْ حَمْلِ مَزارٍ كَبيرٍ اءَوْ لَطيفٍ.
اءَحْبَبْتُ اءَيْضا اءَنْ يَكُونَ حامِلُهُ مُسْتَغْنيا عَنْ نَقْلِ مَقْتَلٍ فى زِيارَةِ عاشُوراء إِلى مَشْهَدِ الْحُسَيْنِ صَلَو اتُ اللّهِ عَلَيْهِ.
ترجمه :
همچنين روايت شده كه : كسى كه در مصيبت ما، خود گريان شود و يا صد نفر را بگرياند ما ضمانت مى كنيم كه او از اهل بهشت باشد؛ و كسى كه گريه كند و يا پنجاه نفر را بگرياند، اهل بهشت است و كسى كه بگريد و يا سى نفر را بگرياند باز از اهل بهشت به شمار مى آيد و كسى كه بگريد و يا ده نفر را بگرياند، از اهل بهشت خواهد بود و كسى كه گريه كند و يا فقط يك نفر را بگرياند، اهل بهشت است و كسى كه خود را شبيه گريه كنندگان مى سازد (هرچند اشك نمى ريزد) باز هم خدا او را به بهشت خواهد برد.
على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس - كه اين كتاب لهوف را جمع آورى نموده - گويد: آنچه بيش از هرچيز مرا به نوشتن اين كتاب وادار نمود، اين بود كه چون كتاب (مِصْبَاحُ الزّائِرِ وَجَنَاحُ الْمُسَافِرِ) را گرد آوردم ، ديدم كه كتابى شامل بهترين جاهاى زيارت و برگزيده ترين اعمالى كه هنگام زيارت به جا آورده مى شود، شد. و هركه آن كتاب را همراه داشته باشد از حمل كتاب زيارت و اعمال آن ، اعم از كتاب كوچك و بزرگ ، بى نياز شده است . لذا تمايل پيدا كردم كه هركه آن كتاب را با خود دارد، در كنارش كتاب مَقْتَل جمع و جورى هم براى عزادارى سيّد الشهداء عليه السّلام همراه داشته باشد و از كتابهاى ديگر بى نياز گردد. از اين رو، اين كتاب را فراهم آوردم و باتوجه به اينكه زيارت كنندگان فرصت كمترى دارند.
متن عربى :
فَوَضَعْتُ هذَا الْكِتابَ لِيُضَمَّ إِلَيْهِ، وَ قَدْ جَمَعْتُ هاهُنا ما يَصْلِحُ لَضيقِ وَقْتِ الزُّوّارِ، وَ عَدَلْتُ عَنِ الاِْطْنابِ وَالاِْكْثارِ، وَ فيهِ غُنْيَةٌ لِفَتْحِ اءَبْوابِ الاَْشْجانِ، وَبُغْيَةٌ لِنُجْحِ اءَرْبابِ الاِْيمانِ، فَإِنَّنا وَضَعْنا فى اءَجْسادِ مَعْناهُ رُوحَ ما يَليقُ بِمَعْناهُ.
وَقَدْ تَرْجَمْتُهُ بِكِتابِ: اللُّهُوفِ عَلى قَتْلَى الطُّفُوفِ، وَوَضَعْتُهُ عَلى ثَلاثَةِ مَسالِكَ، مُسْتَعينا بِالرَّؤُوفِ الْمالِكِ.
ترجمه :
در اينجا رشته سخن را كوتاه نموده و مطالب را به طور اختصار بيان مى كنم و همين مقدار كافى است كه درهاى غم و اندوه را به روى خوانندگان باز نمايد و مؤ منان را رستگار سازد، كه در قالب اين الفاظ حقايق ارزنده اى گنجانده ام و نامش را (اَللُّهوف عَلى قَتلَى الطُّفوف ) نهادم و بر سه مسلك تدوين نمودم و از خداى مهربان و مالك جهان ، يارى مى طلبم .
الْمَسْلَكُ الاَْوَّلُ فِى الاُْمُورِ الْمُتَقَدِّمَةِ عَلَى الْقِتالِ
كانَ مَوْلِدُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام
متن عربى :
لِخَمْسِ لَيالٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبانَ سَنَةَ اءَرْبَعَ مِنَ الْهِجْرَةِ.
وَقيلَ: اءَلْيَومُ الثّالِثُ مِنْهُ.
وَقيلَ: فى اءَواخِرِ شَهْرِ رَبِيعِ الاَْوَّلِ سَنَةَ ثَلاثٍ مِنَ الْهِجْرَةِ.
وَرُوِيَ غَيْرُ ذلِكَ.
وَلَمّا وُلِدَ هَبَطَ جَبْرَئيلُ عليه السّلام وَ مَعَهُ اءَلْفُ مَلَكٍ يُهَنُّونَ النَّبيَّ صلّى اللّه عليه و آله بِوِلادَتِهِ، وَ جاءَتْ بِهِ فاطِمَةُ عليهاالسّلام إِلَى النَّبيِّ صلّى اللّه عليه و آله ، فَسَرَّ بِهِ وَ سَمّاهُ حُسَيْنا.
فِى الطَّبَقاتِ: قالَ ابْنُ عَبّاسٍ: اءَنْبَاءَنا عَبْدُ اللّهِ بْنُ بَكْرٍ بْنِ حَبِيبٍ السَّهْمى ، قالَ: اءَنْبَاءَنا حاتَمٌ بْنُ صَنْعَةٍ، قالَتْ اءُمُّ الْفَضْلِ زَوْجَةُ الْعَبّاسِ رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِما:
مسلك اول : در مسائلى كه قبل از ماجراى كربلا وقوع يافته است
تولد امام حسين عليه السّلام
ترجمه :
تولد حضرت سيّدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام در پنجم ماه شعبان المعظّم به سال چهارم از هجرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده ؛ و بعضى گفته اند كه روز سوم آن ماه بود و برخى تولد آن جناب را روز آخر ماه ربيع الاول به سال سوم از هجرت گفته اند و بجز اين اقوال ، روايات ديگر نيز وارد است .
بالجمله ؛ چون آن جناب در دار دنيا آمد، جبرئيل عليه السّلام با هزار مَلَك از آسمان نازل گرديد بر رسول مجيد صلّى اللّه عليه و آله و آن حضرت را تهنيت نمود به ولادت آن مولود مسعود. فاطمه زهرا عليهاالسّلام فرزند ارجمند را به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورد، آن جناب از ديدار نور ديده خود، خرسند و خشنود شد و آن مولود شريف را (حسين ) نام نهاد.
در كتاب (طبقات ) از ابن عباس ذكر نموده به روايت او از عبداللّه بن بكر بن حبيب سَهْمى كه گفت : خبر داد مرا حاتَم بن صَنعه بر آنكه (اُمُّ الْفَضْل )زوجه عباس بن عبدالمطلب -رضوان اللّه عليهما-
متن عربى :
رَاءَيْتُ فى مَنامى قَبْلَ مَوْلِدِهِ كَاءَنَّ قِطْعَةً مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله قُطِعَتْ فَوُضِعَتْ فى حِجْرى ، فَفَسَّرْتُ ذلِكَ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله ، فَقالَ: (خَيْرا رَاءَيْتِ، إِنْ صَدَقَتْ رُؤْياكِ فَإِنَّ فاطِمَةَ سَتَلِدُ غُلاما فَاءَدْفَعُهُ إِلَيْكِ لِتُرْضِعيهِ).
قالَتْ: فَجَرَى الاَْمْرُ عَلى ذلِكَ.
فَجِئْتُ بِهِ يَوْما، فَوَضَعْتُهُ فى حِجْرِهِ، فَبَيْنَما هُوَ يُقَبِّلُهُ فَبالَ، فَقَطَرَتْ مِنْ بَوْلِهِ قَطْرَةٌ عَلى ثَوْبِ النَّبِيِّ صلّى اللّه عليه و آله ، فَقَرَصْتُهُ، فَبَكى ، فَقالَ النَّبيُّ صلّى اللّه عليه و آله كَالْمُغْضِبِ: (مَهْلا! يا اُمَّ الْفَضْلِ، فَهذا ثَوْبى يُغْسَلُ، وَ قَدْ اءَوْجَعْتِ اِبْنى ).
قالَتْ: فَتَرَكْتُهُ فى حِجْرِهِ، وَقُمْتُ لاِ آتيهِ بِماءٍ، فَجِئْتُ، فَوَجَدْتُهُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَبْكى .
فَقُلْتُ: مِمَّ بُكاؤُكَ يا رَسُولَ اللّهِ؟
فَقالَ: (إِنَّ جَبْرَئيلَ عليه السّلام اءَتانى ، فَاءَخْبَرَنى اءَنَّ اءُمَّتى تَقْتُلُ وَلَدى هذا. [لااءَن الَهُمْ اللّهُ شَفاعَتى يَوْمَ الْقيامَةِ].
ترجمه :
گفت : پيش از آنكه امام حسين عليه السّلام متولد گردد، شبى در خواب ديدم كه گويا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله بريده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس اين خواب خود را به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض نمودم . آن جناب فرمود: كه همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا عليها السّلام پسرى خواهد زائيد و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شير دهى .
ام الفضل گفت : كه به همان قسمى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود واقع گرديد و حسين عليه السّلام را به من سپرد و دايه او بودم تا اينكه روزى آن طفل را به خدمت جدّ بزرگوارش آوردم و او را در دامان پيغمبر نهادم و آن حضرت ، نور ديده خود را مى بوسيد ناگاه طفل بول كرد و قطره اى از بول او بر جامه پيغمبر رسيد. من گوشت بدنش را نشگون گرفتم ، امام حسين عليه السّلام به گريه افتاد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مانند شخصى خشمناك به من فرمود: (آرام باش ، اى ام الفضل ! اينك جامه را به آب مى توان شست ، تو فرزند دلبند مرا آزردى .)
ام الفضل گفت : او را در دامان پيغمبر گذاردم و خود رفتم تا آنكه آب آورده جامه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بشويم ، چون برگشتم ديدم كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گريان است . عرض كردم : يا رسول اللّه ! چه چيز شما را گريانيد؟
فرمود: اينك جبرئيل بر من نازل گرديد و مرا خبر داد كه اين فرزند را، اُمّت من به قتل مى آورند!
متن عربى :
قالَ رُواةُ الْحَديثِ: فَلَمّا اءَتَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام مِنْ مَوْلِدِهِ سَنَةٌ كامِلَةٌ، هَبَطَ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله إِثْنا عَشَرَ مَلَكا: اءَحَدُهُمْ عَلى صُورَةِ الاَْسَدِ، وَالثّانى عَلى صُورَةِ الثَّوْرِ، وَالثّالِثُ عَلى صُورَةِ التِّنّينِ، وَالرّابِعُ عَلى صُورَةِ وُلْدِ آدَمَ، وَالثَّمَانِيَةُ الْب اقُونَ عَلى صُوَرٍ شَتّى ، مُحَمَرَّةً وَجُوهُهُمْ [باكِيَةً عُيُونُهُمْ]، قَدْ نَشَرُوا اءَجْنِحَتَهُمْ، وَ هُمْ يَقُولُونَ: يا مُحَمَّدُ، سَيَنْزِلُ بِوَلَدِكَ الْحُسَيْنِ بْنِ فاطِمَةَ ما نَزَلَ بِهابيلَ مِنْ قابيلَ، وَ سَيُعْطى مِثْلُ اءَجْرِ هابيلَ، وَ يُحْمَلُ عَلى قاتِلِهِ مِثْلُ وِزْرِ قابيلَ.
وَلَمْ يَبْقَ فِى السَّمواتِ مَلَكٌ إِلاّ وَ نَزَلَ إِلَى النَّبيِّ صلّى اللّه عليه و آله ، كُلُّ [يُقْرِؤُهُ السَّلامَ،] وَ يُعَزَّيْهِ فِى الْحُسَيْنِ عليه السّلام ، وَ يُخْبِرُهُ بِثَوابِ ما يُعْطى ، وَ يَعْرُضُ عَلَيْهِ تُرْبَتَهُ، وَالنَّبيُّصلّى اللّه عليه و آله يَقُولُ: (اءَللَّهُمَّ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَاقْتُلْ مَنْ قَتَلَهُ، وَ لا تُمَتَّعْهُ بِما طَلَبَهُ).
قالَ: فَلمّا اءَتى عَلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام سَنَتانِ مِنْ مَوْلِدِهِ خَرَجَ النَّبيُّ صلّى اللّه عليه و سلّم فى سَفَرٍ لَهُ، فَوَقَفَ فى بَعْضِ الطَّريقِ، فَاسْتَرَجَعَ وَ دَمَعَتْ عَيْناهُ.
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
18-05-1391 11:03 ب.ظ
 
ارسال: #4
RE: سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
کل سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف ) مؤ لف : سيّد بن طاوس (مترجم : محمّدطاهر دزفولى )

در یک فایلzip




دیدن لینک ها برای شما امکانپذیر نیست . لطفا
ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید

















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
19-05-1391 01:47 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان