سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت) - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت)
زمان کنونی: 16-09-1395،07:32 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yasna
آخرین ارسال: yasna
پاسخ: 3
بازدید: 271

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت)
ارسال: #1
سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
آيت الله ناصر مکارم شيرازى

با توجه به ترجمه و شرح فشرده‏اى که جمعى از فضلا در حوزه علميه قم بر نهج‏البلاغه نوشته‏اند و من هم نظارتى بر کار آنها داشته‏ام، در خلال مدتى که روى نهج‏البلاغه کار مى‏کرديم به مسائلى برخورديم که طبعا در اين شرح مطرح شده است، و ويژگى‏هايى در نهج‏البلاغه ديديم که اين ويژگى‏ها بسيار زياد است و من گمان نمى‏کنم در وقت کوتاهى بتوانم درباره همه مسائل بحث کنم. از ميان ويژگى‏ها که در خلال اين مدت من و دوستانم در نهج‏البلاغه يافتيم و سعى کرديم در اين شرح منعکس بشود سه ويژگى مهم است:

اول: مسئله جامعيت نهج‏البلاغه.

دوم: مسئله عينيت و واقع‏گرايى نهج‏البلاغه است.

سوم: مسئله جاودانگى و ابديت نهج‏البلاغه.

مى‏دانيم سنت تاريخ بشر اين است که هميشه نوها را کهنه کند، هميشه جوان‏ها را پير کند، و کم‏کم از صفحه ذهن جامعه محو کند، و به دست فراموشى بسپارد، تمام حوادث تاريخ بشر مشمول اين قانونند، اين خاصيت علم ماده است: فرسودگى، کهولت، با گذشت زمان بى‏رنگ شدن و محو شدن ولو مهمترين حوادث عالم باشد، جنگ‏هاى جهانى از حوادث مهم تاريخ بشر به شمار مى‏رود، جنايتکارانى به جان هم افتادند، دهها ميليون کشته و مجروح بر جاى گذاردند، حادثه‏اى بود که مى‏بايست هميشه در خاطره‏ها باشد. اما سى چهل سال که گذشت نسل تازه‏اى روى کار آمد، و اکنون خاطرات جنگ‏هاى جهانى دارد فراموش مى‏شود، در عالم ماده اين يک سنت هميشگى است.

ولى اگر دقت کنيم مى‏بينيم مسائلى استثنايى وجود دارد که از اين سنت جدا است، يعنى نه تنها گذشت زمان روى آن اثر نمى‏گذارد، بلکه بر عکس به جاى اينکه کم‏رنگ بشود پررنگ‏تر و نامى‏تر و پرجوش‏تر مى‏شود. در اين باره نمونه‏هايى را مى‏توان ذکر کرد:

قرآن مجيد در رأس آنهاست، نهج‏البلاغه از همين‏گونه‏هاست که گذشت زمان، گرد و غبار نسيان و فراموشى بر آن نيفشانده است.

با وجود اينکه مرحوم علامه امينى در جلد چهارم الغدير در شرح حال مرحوم سيد رضى هشتاد و يک شرح و ترجمه براى نهج‏البلاغه نقل مى‏کند، ولى در عين حال با اينکه از جمع‏آورى نهج‏البلاغه به وسيله مرحوم سيدرضى بيشتر از هزار سال گذشته است و هشتاد و يک شرح و ترجمه براى آن نوشته شده، ولى باز هم انسان مى‏بيند مسائل ناگفته در نهج‏البلاغه بسيار فراوان است و باز هم تازگى در آن زياد است.

چرا بعضى از مسائل از اين سنت عمومى تاريخ خود را جدا مى‏کند و جاودانه مى‏شود و على‏رغم گذشت زمان مى‏ايستد و پيش مى‏رود؟ چرا حادثه کربلا اين چنين جاودانه است؟ چرا بعد از هزار سال از جمع‏آورى نهج‏البلاغه به وسيله مرحوم سيدرضى اين کتاب امروز از هر زمانى درخشنده‏تر است؟

در اينجا يک واقعيت است و من خيلى فشرده مى‏گويم و آن اينکه آن‏چه مربوط به جهان ماده است، خاصيت فرسودگى دارد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره خورشيد و ماه مى‏فرمايد:اين خورشيد و ماه «يبليان کل جديد و يقربان کل بعيد»(1) خورشيد و ماه اشاره به سال و ماه و زمان است، گذشت زمان هر نوئى را کهنه مى‏کند و هر دورى را نزديک مى‏کند، چرا؟ براى اينکه خاصيت عالم ماده اين چنين است، مهمترين چيزى که ما در عالم ماده با آن سر و کار داريم، خورشيد يا آفتاب عالمتاب، يک ميليون و دويست هزار بار از کره زمين بزرگتر است، اما همين خورشيد، گذشت زمان بر آن اثر مى‏گذارد و کهنه و کم‏نورش مى‏کند، و همان چيزى مى‏شود که قرآن گفته:

«اذا الشمس کورت».

امروزه از طريق علم و دانش‏بشر ثابت شده که در هر 24 ساعت، سيصد هزار ميليون تن از وزن خورشيد کم مى‏شود، و طبعا زمانى مى‏رسد که خاموش مى‏شود، اين خاصيت جهان ماده است. اما اگر مسائلى از جهان ماده و چهارچوبه زمان و مکان قدم بيرون بگذارد و با عالم ماوراء ماده و ذات پاک خدا که وجودى است ابدى پيوند پيدا کند، رنگ ابديت به خود خواهد گرفت و گذشت زمان آن را فرسوده و کهنه نخواهد کرد. خدا بى‏پايان است، طبعا نمو ندارد، اما موجودات امکانيه‏اى که با خدا ارتباط پيدا مى‏کنند رنگ جاودانه پيدا کرده، دائما به سوى او نزديک مى‏شوند، و به سوى تکامل پيش مى‏روند، همانطورى که فرموده‏اند:«ما کان لله ينمو»(2)

آنچه براى خدا است نمو مى‏کند.

حادثه کربلا و جريان عاشورا از اينگونه حوادث است که هم ابديت پيدا کرده هم نمو، بر نهج‏البلاغه نيز همين واقعيت حاکم است، هم جاودانگى پيدا کرده و هم روز به روز قلب‏هاى تازه‏اى را تسخير مى‏کند و انديشمندان جديدى را به سوى خود جلب مى‏کند، کنگره‏هاى عظيمى براى بررسى نهج‏البلاغه تشکيل مى‏شود و متفکرين بيشترى درباره نهج‏البلاغه مطالعه و تحقيق مى‏کنند، اين خاصيت ارتباط و پيوند با ذات پاک خدا است.

نهج‏البلاغه از همان جايى جوشيده که قرآن جوشيده است، قرآن کهنه نمى‏شود، لذا نهج‏البلاغه هم کهنه نمى‏شود، الان مسائلى که على عليه‏السلام هزار و سيصد سال قبل فرموده، يعنى در آن چهار ديوار مسجد کوفه خطبه‏هايى را که ايراد کرده و بعد جمع‏آورى شده، نامه‏هايى که به افراد گوناگون نوشته، وقتى آنها را بعد از هزار و سيصد سال مورد بررسى قرار مى‏دهيم مى‏بينيم که در صحنه اجتماع کاربردى فوق‏العاده قوى دارد.

ما کتابهاى جالبى داريم، که در عصر و زمان خود بسيار جالب بوده، اما امروز فقط به عنوان يک کتاب ادبى مورد بحث قرار مى‏گيرد، و کاربرد چندانى در زندگى امروزه مردم ندارد، ولى تمام نهج‏البلاغه مى‏تواند در هر جا حضور داشته باشد، و مى‏تواند در تشکيلات دولت الهام‏بخش باشد، چنانچه قانون اساسى جمهورى اسلامى را در بسيارى از مسائل مى‏توان از نهج‏البلاغه الهام گرفت، اين دليل بر اين است که نهج‏البلاغه کهنه نمى‏شود.

قانون اساسى که بشر مى‏نويسد ممکن است بعد از مدتى، پنجاه سال يا صد سال احتياج به تغيير داشته باشد، اما اين نامه يا فرمان به مالک‏اشتر از چنان جامعيتى برخوردار است که يک مسئله‏اى که قابل عمل و الهام‏بخش نباشد، در سرتاسر آن به چشم نمى‏خورد، همچنين است نهج‏البلاغه، اين معنى جاودانگى است، يعنى هميشه تازه است، هميشه قابل بهره‏گيرى و استفاده است.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
09-05-1391 07:30 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
قسمت دوم مسئله جامعيت نهج‏البلاغه است، مى‏دانيم که نهج‏البلاغه از سه بخش: خطبه‏ها، نامه‏ها، کلمات قصار، تشکيل شده است، و هر کدام از اين سه بخش، سهم مهمى از زندگى انسان را مى‏سازد، يعنى اگر اين سه بخش، در زندگى انسان‏ها اجرا بشود به عقيده من هيچ کاستى و نقصى در زندگى وجود نخواهد داشت.

بخش اول که بخش خطبه‏هاست مربوط به ايدئولوژى، عقايد، معارف عالى اسلام، عرفان، مبدأ و معاد است که در عالى‏ترين شکلش بيان شده است، به عنوان مثال اگر خطبه اول را بررسى کنيد مى‏بينيد که اگر تمام انديشمندان جهان جمع شوند و درباره توصيف خداوند و مسائل مربوط به عرفان پروردگار سخن بگويند، نمى‏توانند به اندازه خطبه اول سخن بگويند:«الحمدلله الذى لايبلغ مدحته القائلون، و لا يحصى نعمائه العادون، و لا يؤَدّى حقّه المجتهدون، الذى لايدرکه بعد الهمم و لايناله غوص الفطن».

على عليه‏السلام دوازده صفت در اين چند سطر اول خطبه براى خدا، بيان کرده، که اگر روزها در شرح آن صرف شود باز هم حق مطلب چنان که بايد ادا نمى‏شود، همچنين خطبه قاصعه، خطبه اشباح، خطبه‏هايى که در آن درباره اوج کامل شناسايى خدا بحث شده، انسان را به يک عوالمى مى‏برد، که بالاتر از آن احساس بشر راهى ندارد. اگر کسى مى‏خواهد خدا را بشناسد بايد بعد از قرآن اين خطبه‏هاى نهج‏البلاغه و اين توصيف على عليه‏السلام از خدا و مسائل مبدأ و معاد را که در اين خطبه‏ها مطرح است، مورد مطالعه قرار دهد.

قسمت دوم نهج‏البلاغه (نامه‏ها) بخش مسايل اجتماعى و سياسى است. به عقيده من کسانى که الان دست‏اندرکار مسايل سياسى هستند، بايد نامه‏هاى نهج‏البلاغه را مطالعه کنند و آن را در کار روزمره خود پيش چشم بدارند.

عجايبى در اين بخش هست، مسايلى الهام‏بخش و عميق و واقعيت‏هايى که اگر در زندگى پياده شود، بار سياسى آن به‏قدرى قوى و نيرومند است که طالب را از هر چيز ديگرى بى‏نياز مى‏کند.

بخش سوم نهج‏البلاغه کلمات قصار است، به عقيده من کلمات قصار، بخش خودسازى، انسان‏سازى و اخلاقى نهج‏البلاغه است، يعنى در خطبه‏ها معارف و عرفانمان را و در نامه‏ها مديريت را قوى مى‏کنيم، وقتى بخواهيم خودمان را قوى کنيم و با توجه به مسائل اخلاقى خود را بسازيم بايد به سراغ مسائلى که على عليه‏السلام در بخش کلمات قصار بيان فرموده برويم.

من به عنوان نمونه در اينجا بعضى قسمت‏ها را عرض مى‏کنم، ما در بخش کلمات قصار بخشى داريم به عنوان وصاياى پنجگانه، على عليه‏السلام برنامه خودسازى انسان را در پنج جمله فشرده و کوتاه بيان کرده، گمان نمى‏کنم بالاتر از اين ما چيزى پيدا کنيم:«اوصيکم بخمسٍ لو ضربتم اليها آباط الابل لکانت لذلک اهلاً: لايرجون أَحدٌ منکم إِلا ربه و لايخافن إِلا ذنبه و لايستحين احدٌ منکم اذا سئل عما لايعلم ان يقول لااعلم و لا يستحينّ احدٌ إذا لم يعلم الشى‏ءِ أن يتعلمه و عليکم بالصبر فإِن الصبر من الإِيمان کالرأس من الجسد، ولا خير فى جسد لارأس معه، و لا خير فى ايمانٍ لا صبر معه».(3)

از اين بالاتر اصول خودسازى را کجا مى‏توانيم پيدا کنيم؟ پنج اصل: اصل اول: اى انسان تکيه‏گاهت فقط در زندگى خدا باشد و بس، تکيه‏گاه تو و اميد تو و نيروى محرک وجود تو بايد رجاى پروردگار باشد:«لايرجون احدٌ منکم إِلا ربه».

اصل دوم: ترس و وحشت تو از چه چيز؟ از تهديدهاى عوامل مادى؟ نه اينها وحشتناک نيست، اينها ممکن است به نقطه اوج افتخار انسان منتهى بشود، فرمود: تنها يک چيز در عالم وحشتناک است و بس، و آن گناه توست، اگر گناه نباشد، و حشتى در سراسر زندگى تو نيست. «ولا يخافن الا ذنبه».

اصل سوم و چهارم: که مسئله تعليم و تعلم است. هر کدام از شما اگر مطلبى را نمى‏داند بگويد نمى‏دانم، و اگر کسى که از او سؤالى درباره مطلبى که نمى‏داند بشود، بى‏محابا بگويد نمى‏دانم، نه استاد در تعليمش ادعاى علم کلى کند، نه شاگرد در تعلمش شرم و حيايى به خود راه بدهد.

اصل پنجم: و آن در مسير عمل و اجرا کردن آنچه مى‏داند به کار مى‏آيد، و آن اصل، اصل استقامت است. «عليکم بالصبر».

استقامت و ايستادگى، در مقابل حوادث، «إِن الصبر من الايمان کالرأس من الجسد» همانطورى که فرماندهى کل بدن انسان در مغز اوست، يک ضربه مختصر بر مغز انسان، يک بخش از بدن انسان را تعطيل مى‏کند، مى‏فرمايد:«فرماندهى ايمان انسان هم در استقامت و صبر است، اگر استقامت نباشد، ايمان نيست، و تمام اصولش فرومى‏ريزد و از بين مى‏رود.»

ملاحظه مى‏کنيد، على عليه‏السلام پنج سخن کوتاه در مورد خودسازى بيان فرمود که عملى‏شدن آن براى ساختن يک فرد يا يک جامعه کافى است، جامعه هم بايد «لايرجون احد منکم الا ربه» باشد، جامعه هم بايد از هيچ چيز جز گناه خودش و تخلفاتش، کوتاهى‏هايش نترسد، بايد بر جامعه اصل تعليم و تعلم حاکم باشد، بايد اصل استقامت و صبر بر آن حکومت بکند.

ما در نهج‏البلاغه، در کلمات قصار جمله‏اى داريم که فقط دو کلمه است، سيد رضى آن مرد دانشمند آن نابغه عصر وقتى به اين دو کلمه مى‏رسد، مى‏گويد:«هر چه من بخواهم درباره عظمت اين دو کلمه بگويم کم است، آنجا که على مى‏گويد: «تخففوا تلحقوا» اى مردم سبکبار شويد تا به قافله برسيد و ملحق شويد، مسير زندگى شما پيچ و خم و فراز و نشيب دارد، گردنه‏هاى صعب‏العبور دارد، کسانى که بارشان سنگين باشد در پيچ و خم اول مى‏مانند. اى انسانها: از اين گردنه‏ها به راحتى نمى‏توانيد بگذريد، سبکبار شويد تا از اين گردنه‏هاى سخت زندگى به آسانى بگذريد»،على عليه‏السلام اين را تنها به يک فرد نمى‏گويد، بلکه به جوامع بشرى هم مى‏گويد، اى جوامع بشر که دست گدايى براى انواع وام‏ها به سوى شرق و غرب دراز مى‏کنيد و در سايه شوم اين وام‏ها وابستگى ايجاد مى‏کنيد، جامعه‏تان را سبکبار کنيد، زرق و برق را از آن حذف کنيد، زوايد را از آن برداريد و سبکبار شويد، تا به مقصد برسيد.

امروزه دانشمندان علم اقتصاد، در مسائل اقتصادى بشر، مطالعه کرده، مى‏گويند: مجموع زندگى اقتصادى بشر در سه قسمت خلاصه مى‏شود: نيازها، مسائل رفاهى، و هوس‏ها. نيازها آن چيزى است که انسان براى زنده ماندن بدان نياز دارد، مثل غذا، لباس، مسکن و دارو و بهداشت، بعد از آن مسائل رفاهى پيش مى‏آيد، بعد مرحله سوم يعنى هوس‏ها مطرح مى‏شود، چشم‏هم‏چشمى‏ها، رقابت‏ها و خيالات واهى، آنها طبق محاسبه‏اى که از نظر آمارى کرده‏اند، بدين نتيجه رسيده‏اند که بخش سوم، مهمترين بخشى است که ثروت‏هاى بشر را به خود جذب مى‏کند، يعنى ثروت‏ها جذب هوس‏ها مى‏شوند، و بخشى که کمترين حجم ثروت را به خود جذب مى‏کند، بخش اول است، يعنى ضرورت‏ها و نيازها.

اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «تخففوا تلحقوا» اين اضافات را بزنيد هوس‏ها را حذف کنيد، و مسائل رفاهى را که باعث وابستگى مى‏شود، حذف کنيد، و به خاطر آن زير سيطره اقتصادى قرار نگيريد، سبکبار بشويد و به سرمنزل مقصود و سعادتتان برسيد.
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
09-05-1391 07:31 ب.ظ
 
ارسال: #3
RE: سه ويژگى در نهج البلاغه (جامعيت، عينيت، ابديت)
پست‌ها: 712
تاریخ عضویت: 09 مرداد 1391
اعتبار: 80
حالت من: انتخاب نشده
قسمت سوم، مسئله عينيت و واقع‏گرايى است، بعد از قرآن مجيد که پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را به عنوان نور جاودانه در جهان بشريت تاباند، نهج‏البلاغه از عينيت و واقع‏گرايى عجيبى برخوردار است. کتاب در دنيا زياد نوشته شده وقتى انسان آن را مى‏خواند تحت تأثير واقع مى‏شود، و در مرحله عمل؟ طرحى است زيبا، اما واقع‏گرايى در آن نيست، کتابى مهم و ارزشمند است که در عين جامع و جالب و زيبا بودن قابل عمل باشد، نهج‏البلاغه و برنامه‏هاى نهج‏البلاغه چنين است، انسان هر چه بخواهد مى‏تواند از نهج‏البلاغه بردارد و در زندگى خود عمل کند، در اينجا ذکر يکى دو نمونه لازم به نظر مى‏رسد.

على عليه‏السلام جمله‏اى را از سخنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نامه به مالک اشتر فرموده است:«اى مالک من اين مطلب را به تو مى‏گويم، که اگر در هر جامعه‏اى حق ضعيفان از اقوياء و زورمندان با قاطعيت تمام گرفته نشود آن جامعه روى آسايش و امنيت نخواهد ديد».

«لن تقدس امةٌ لا يؤخذ فيها حق الضعيف عن القوى غير متعتعٍ».

ملاحظه مى‏کنيد که چقدر واقعيت‏گرايى دارد، اگر به تمام دنيا نگاه کنيم، مى‏بينيم که علت اصلى تمام ناآرامى‏ها در سطح جهان، پايمال شدن حقوق ضعيفان به وسيله زورمندان است، و او فرياد مى‏کشد:«لن تقدس أمةٌ»

امتى که به پا نخيزد و حق ضعيف را از نيرومند نگيرد پاک نمى‏شود، آلوده، ناآرام و نابسامان است، هميشه اضطراب بر آن حاکم است، اين معنى واقعيت‏گرايى است، چيزى است که در تمام زندگى انسان‏ها حلول کرده است، اما نمونه‏اى ديگر عرض کنم.

على عليه‏السلام در نامه مالک‏اشتر مردم را به دو گروه تقسيم مى‏کند، خاصه و عامه.

براى خاصه هفت ويژگى مى‏گويد، براى عامه و توده مردم سه ويژگي.

فرمود:«اى مالک من به تو مى‏گويم که مردم دو دسته‏اند، عده‏اى از مرفهين و صاحبان زندگى پرناز و نعمت، که هفت اشکال در زندگيشان است، عده‏اى هم مستضعفين و توده‏هاى جمعيت که داراى سه ويژگى‏اند، من اينها را براى تو مى‏شمارم تا بدانى آبت با آن مرفهين توى يک جوى نمى‏رود هر چه هست در وجود اين مستضعفين است»، فرمود:«ليس أحدٌ من الرعية أثقل على الوالى مؤنة فى الرخاء»

اين مرفهين که تعبير به (خاصه) فرموده است، اولين اشکالشان اين است که بار زندگيشان بر دولت از همه سنگين‏تر است، آب و برق و ميوه را از همه بيشتر مصرف مى‏کنند، خانه‏هاى چند هزار مترى دارند، اصلاً بار اينها را دولت مى‏کشد، گاهى مى‏شود که يک خانواده از اينها به اندازه پنجاه خانواده مستضعف بار بر دوش حکومت دارد.

«و اقلّ معونةً فى البلاء».

ولى مشکلات که پيش مى‏آيد اين قشر از همه کمتر کمک مى‏کنند، حال مقايسه کنيد، على عليه‏السلام مى‏فرمايد:«دومين ويژگى اينها اين است که در عين اينکه از همه پرتوقع‏ترند کمکشان از همه کمتر است».

سوم: «و اکره للانصاف»، اينها ـ مرفهين ـ انصاف و عدالت را نمى‏پسندند. اصلاً نمى‏خواهند ديگران هم از مزاياى اجتماعى برخوردار و بهره‏مند باشند. هميشه خودشان را از همه برتر مى‏پندارند و از حکومت امتياز مى‏طلبند.

چهارم: «و أسأل بالالحاف»، در تقاضاهايشان از همه بيشتر اصرار و پافشارى دارند. قدرت و امکانات حکومت و ملت را در نظر نمى‏گيرند، متأسفانه غالبا خودشان نيازهاى حياتى توده مردم را فراموش کرده‏اند ولى چيزى که از خاطرشان فراموش نمى‏شود

درخواست‏هاى گوناگون و فراوان آن‏هاست.

پنجم: «و أقل شکرا عند الاعطاء»، وقتى چيزى به اينان بدهى سپاسگزاريشان از همه کمتر است، بلکه يک چيزى هم طلبکارند و مى‏گويند که: ما به اين مملکت چنين و چنان خدمت کرده‏ايم، اين چيزى که به ما داده‏اند خيلى کمتر از آن است که بايد مى‏دادند.

ششم: «وأبطا عذرا عندالمنع»، على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اگر يک چيزى مصلحت نيست که به او بدهى، هر چه عذرخواهى کنى نمى‏پذيرد، اگر به او بدهى شاکر نيست، و اگر ندهى عذرپذير نيست».

آخرين ويژگى‏هاى آنها «و أضعف صبرا عند ملمات الدهر» است، يعنى وقتى يک بلايى مى‏آيد، کسانى که بيش از همه بى‏صبرى و بى‏تابى مى‏کنند، همين مرفهين هستند.

ويژگى عامه مى‏فرمايد:«انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للأعداء العامة من الأمة».

توده مردم داراى اين سه ويژگى هستند: هم عمودالدين‏اند، هم استخوان‏بندى جامعه هستند و هم نيرويى در مقابل دشمن، در اينجا سخن بسيار است، و وقت اندک...

به هر حال من فکر مى‏کنم که اگر اين واقعيت‏هاى عينى را از نهج‏البلاغه استفاده کرده و منعکس کنيم، اقشار جامعه فاصله‏شان را با نهج‏البلاغه کمتر کنند، و بيشتر الهام بگيرند، مشکلات جامعه هم، همه در پرتو قرآن و نهج‏البلاغه قابل حل است.
پى‏نوشت‏ها
1ـ نهج‏البلاغه فيض الاسلام، خطبه 89.
2ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 89.
3ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، حکمت 79.
منبع: مجله نهج البلاغه » زمستان 1383 - شماره 11و12
















دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که ..

دلش هوای بچه اش را کرده،

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.
..

[عکس: Exis-aks%20ghalb-30851.jpg]
09-05-1391 07:32 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 1 Friga 113 4,705 11-05-1391 12:53 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق yasna 0 173 11-05-1391 12:18 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  برگزيده‌هايي از نهج البلاغه yasna 9 564 11-05-1391 12:15 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  مشتركات قرآن و نهج البلاغه yasna 6 390 11-05-1391 12:08 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna
  ترجمه‌هاي نهج البلاغه(2) yasna 4 350 11-05-1391 12:00 ق.ظ
آخرین ارسال: yasna

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان