سخنان ارزشمند دكتر شريعتی - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
زمان کنونی: 21-09-1395،07:48 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: darya
آخرین ارسال: yalda
پاسخ: 15
بازدید: 1025

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
ارسال: #1
سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 306
تاریخ عضویت: 24 اردیبهشت 1390
اعتبار: 45
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 12-08-1390 06:08 ب.ظ توسط darya
دوست داشتن از عشق برتر است.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد،دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد!



"شهید دکتر علی شریعتی"

(کویر/105)

عشق در قالب دل ها،در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است.اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد.و چون روح ها بر خلاف غریزه ها،هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه ی خویش دارد،می توان گفت که به شماره ی هر روحی،دوست داشتنی هست!

[/color]

"شهید دکتر علی شریعتی"


(کویر/105)
















دور باشـــــــــــ
اما نزديكـــــــــــــــــــــــ من...!!!
من از نزديكـــــــــــ بودن هــــای دور ميترســـــم...!!!
12-08-1390 06:05 ب.ظ
 
ارسال: #2
مرثیه فوق العاده زیبای شهید مصطفی چمران در سوگ دکتر علی شریعتی :
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
مرثیه فوق العاده زیبای شهید مصطفی چمران در سوگ دکتر علی شریعتی :

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، درطوفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.


ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.


ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ بنت جبیل رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم تل مسعود در میان جنگندگان امل گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن کویر تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)،حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!


ای علی! تو ابوذر غفاری را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق ابن کعب می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد ! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد


ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان زر و زور و تزویر برخاستی و همه را به زانو در آوردی.


ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، روشنفکر می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره
شهید کرد…
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
14-12-1390 09:13 ب.ظ
 
ارسال: #3
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
خداوندا....
برو دانلود کن...


.docx  khoda.docx (اندازه 245.76 KB / تعداد دانلود: 14)
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
15-12-1390 10:34 ب.ظ
 
ارسال: #4
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 15-12-1390 10:54 ب.ظ توسط yalda
پروردگارم..
از دوزخ این بهشت،رهایی ام بخش،در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و
هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی...
در هراس دم میزنم،در بیقراری زندگی میکنم وبهشت تو برای من بیهودگی رنگین است
من در این بهشت،همچون تو در انبوه آفریده ی رنگارنگت تنهایم..
تو قلب بیگانه را میشناسی،که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...
دردم"درد"بی کسی بود.

(دکتر علی شریعتی)
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
15-12-1390 10:53 ب.ظ
 
ارسال: #5
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 15-12-1390 11:09 ب.ظ توسط yalda
مگر در هر معبدی یک نیایشگر بیشتر میتواند باشد!!!؟؟؟
هر معبدی در انتظار نیایشگر تنهایی خویش است و دیگران در معبد برای چیزهای دیگر می آیند و میروند.

(دکتر شریعتی)
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
15-12-1390 11:07 ب.ظ
 
ارسال: #6
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
عشق

میقترین و بهترین تعریف از عشق این است كه :

عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...

تنهایی بدین معنا نیست كه یك فرد بیكس باشد .... كسی در پیرامونش نباشد!

اگر كسی پیوندی ، كششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!

برعكس كسی كه چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میكند...

و بعد احساس میكند كه از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛

در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
16-12-1390 10:56 ب.ظ
 
ارسال: #7
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میكشد .......

فقر، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میكشد ......

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است.
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
16-12-1390 11:01 ب.ظ
 
ارسال: #8
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 20-12-1390 01:09 ق.ظ توسط yalda
دوست داشتن از زبان دکتر شریعتی:
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوستش داری تو را دوست نمی دارد ، کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری ، اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هر گز به هم نمی رسند و این رنج است.
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
20-12-1390 01:08 ق.ظ
 
ارسال: #9
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 20-12-1390 01:12 ق.ظ توسط yalda
چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است
( دكتر علی شریعتی )
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
20-12-1390 01:12 ق.ظ
 
ارسال: #10
RE: سخنان ارزشمند دكتر شريعتی
پست‌ها: 509
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 42
حالت من: انتخاب نشده
مرا کسی نساخت , خدا ساخت
نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم
کسم خدا بود , کس بی کسان او بود که مرا ساخت

( دکتر علی شریعتی / کتاب هبوط صفحه 1 )
















خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مدیونی،
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار....!
20-12-1390 02:12 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سخنان زیبا و آموزنده از آندره ژید Friga 0 166 06-08-1392 11:15 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  سخنان ناپلئون بناپارت Friga 0 186 22-06-1392 09:46 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  سخنان حکیمانه در مورد ازدواج Friga 5 563 23-10-1391 01:56 ق.ظ
آخرین ارسال: pajhan

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان