زن و شوهری ( داستان ) - تالار گفتمان آذر فروم





فروش فوری انجمن آذر فروم با 1 گیگ هاست نامحدود به قیمت مناسب
جهت خرید با شماره 09363810642 تماس حاصل فرمایید.

 

زن و شوهری ( داستان )
زمان کنونی: 30-05-1396،04:41 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: UltraViolet
آخرین ارسال: UltraViolet
پاسخ: 1
بازدید: 550

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: زن و شوهری ( داستان )
ارسال: #1
زن و شوهری ( داستان )
پست‌ها: 219
تاریخ عضویت: 05 اسفند 1390
حالت من: انتخاب نشده
زن وشوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز : یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند…
در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند، پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 60 هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.
پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سالهای زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.
سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”
پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”



10-12-1390 01:53 ق.ظ
 


موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان زیبای جزا در روز قیامت ! mariyam 0 30 26-01-1396 08:33 ب.ظ
آخرین ارسال: mariyam
  داستان گاندی و لنگه کفش neshat 0 62 20-01-1396 08:07 ب.ظ
آخرین ارسال: neshat
  داستان عاشقانه مرا بغل كن mona1 0 250 13-03-1393 10:55 ب.ظ
آخرین ارسال: mona1
  داستان عاشقانه و غم انگيز Sky Girl 1 318 07-02-1393 12:03 ب.ظ
آخرین ارسال: پژمان1348
  داستان گربه را دم حجله کشتن sima123 0 220 11-01-1393 05:07 ب.ظ
آخرین ارسال: sima123

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان