روشنفكري و تكنوكراسي در ايران معاصر - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

روشنفكري و تكنوكراسي در ايران معاصر
زمان کنونی: 14-09-1395،03:44 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 208

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: روشنفكري و تكنوكراسي در ايران معاصر
ارسال: #1
روشنفكري و تكنوكراسي در ايران معاصر
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
چرا ما دچار مشكلات داخلي، بين‌المللي، ضعف بنيه‌هاي توليدي، بنيه‌هاي كارآفريني در كشور و عدم پيشرفت فني و علمي و مسائلي كه همه ما را نگران مي‌كند هستيم؟ و نه تنها در حال حاضر دچار اين‌گونه مسائل هستيم به نظر مي‌رسد به طور تاريخي، دائم به اين نوع مشكلات دچار بوده‌ايم. از يك قرن پيش تا حالا به انواع مختلف، به‌رغم اينكه چقدر درآمدهاي نفتي يا درآمد از منابع ديگري داشتيم، اين گونه مسائل دائم دست به گريبان كشور بوده است.
اين پرسش مطرح مي‌شود كه ريشه اين سوال‌ها را كجا بايد پيگيري كنيم؟
اگر ابتدا در يك لايه بالايي به زندگي اجتماعي خود نگاه كنيم، به روابط و كار كرد هاي اقتصادي مي‌رسيم و اين كاركرد ها توجه مارا جلب مي كنند. يك لايه پايين بخواهيم برويم بايد به سيستم سياسي و قانوني نگاه كنيم و نحوه كاركرد آن را بر رسي كنيم، بخواهيم كمي پايين‌تر برويم بايد به عواملي فكر كنيم كه دليل ايجاد اين سيستم سياسي وشاكله قانوني است. يعني به روابط اجتماعي مي رسيم، و اگر باز به پايين‌تر برويم بايستي به نوع فرهنگ فكري‌مان توجه كنيم، يعني آن نوع فرهنگ‌ فكري كه كنش ها و واكنش هاي ما را هدايت مي‌كند، رفتارهاي ما را تنظيم مي‌كند و طبق آن فرهنگ و رفتارها، فعاليت‌هايي را انجام مي‌دهيم كه براساس آن روابط سياسي ايجاد مي‌شود و آن روابط سياسي، سيستم سياسي ما را ايجاد مي‌كند و آن سيستم تعيين‌كننده قالب ساختار اقتصادي است و كاركرد سيستم اقتصادي ما نيز تا حدودي نمود آن كار كرد هاي سياسي است. بنابراين بد نيست اقتصاددانان گاهي اوقات به زمينه‌هاي فرهنگي انديشه و حيطه انديشه توجه داشته باشند و به نظر بنده اقتصاددانان ما كمتر به اين موضوع پرداخته‌اند يا راجع به آن صحبت كرده‌اند.
بنابراين دليل طرح موضوع اين بحث همين است كه چگونه مي‌‌توان براي تشريح مشكلات و پيچيدگي هاي موجود اقتصاد كشور از زمينه‌هاي فرهنگي انديشه هاي رايج در بطن جامعه كمك گرفت.

آيا متفكرين حوزه اجتماعي در مسير حوادث كشور تآثير داشته اند؟
آيا مي‌‌توان دلايلي يافت كه كاستي‌هائي كه ما به عنوان يك ملت در حيطه تفكر و انديشه اجتماعي داشته ايم، در ترسيم مسيري كه طي كرده‌ايم موثر واقع شده است؟ اگر انديشمندان ايران طي يك قرن گذشته به نحو متفاوتي به توليد انديشه و اشاعه فكر مي‌پرداختند آيا مي‌توانيم بگوييم كه كشور ما مسير متفاوتي را طي مي‌كرد؟
براي پاسخ به پرسش اخير اول بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا اصولا اصحاب فكر و انديشه در اين ديار تاثيرگذار بوده‌اند كه بتوانيم در مورد چگونگي آن تاثير گذاري صحبت كنيم؟
البته بايد توجه داشت كه اين سوالها، سوالهاي مشكلي است و احتياج به مطالعه وسيع و عميق دارد و شايد در شرايط فعلي كسي حوصله توجه كردن به اين سوالات را نداشته باشد و حواسشان به مسائل ديگري است و نگراني‌هاي ديگري ذهن افراد را پر كرده است. اين هم از علائم ايام است كه هنگامي كه ضرورت دارد توجه جامعه، به خصوص متفكران به برخي مسائل عميق جلب شود، مشكلات حاد، حواس‌ها را به سوي خود جلب مي‌كند و فرصت را از تفكر اصولي باز مي‌دارد و اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه اكثراً حوصله تفكر در اين گونه مسائل را ندارند.
براي اين كه بحث را ادامه بدهم اول از سوال آخر شروع مي‌كنم.
اين كه آيا اصولا اصحاب فكر و انديشه در اين كشور تاثيرگذار بوده‌اند يا نه؟
بسيار شنيده‌ايم كه گفته مي‌شود روشنفكران و افراد تحصيلكرده با توده مردم در تماس نيستند و در نتيجه نمي‌توانند نظرات خود را به آنها منتقل كنند و حاصل ابن جدائي بي تاثير بودن متفكرين و به راه خطا رفتن مردم بوده است. يعني استدلال مي شود كه مردم به سخنان كساني گوش مي‌دهند كه آنان را به راه نامناسب و زيان‌بار مي‌كشانند كه براي همه از جمله عوام زيان‌بار است. اين مفهوم و شايد روايت‌هاي مربوط به اين نظر را به دفعات شنيده‌ايم كه بله افراد تحصيل كرده روشنفكران، به زبان مردم صحبت نمي‌كنند و در نتيجه مردم حرف‌هاي آنان را نمي‌فهمند و كسان ديگري هستند كه مردم به حرف‌هاي آنان گوش مي‌دهند و آن كسان ديگر حرف‌هاي مناسب و كارساز نمي‌زنند و مردم را به راهي مي‌برند كه شرايط مملكت را دچار گرفتاري مي‌كند. اين موضوعي است كه بسيار مطرح مي‌شود.
حالا فرض كنيم روشنفكرهاي ما حرف به دردخوري هم براي گفتن داشته باشند، سوال من اين است كه آيا درست است روشنفكر‌هاي ما در صد سال گذشته بر روند حوادث و رويداد ها و انديشه و زندگي مردم و عوام اثر نگذاشته‌اند؟ من نظري عكس اين قضيه را دارم و متاسفانه بايد بگويم كه روشنفكران ما اثر بسيار عميق بر روي افكار عمومي و روند حوادث داشته‌اند.
درست است كه اين اثر عميق آني نبوده است (امروز يك خطيب نماز جمعه مي‌تواند براي مردم چيزي بگويد و آنها بر اساس آن گفته كاري را انجام بدهند، يا يك روزنامه‌نگار چيزي بگويد كه مردم فردا بخوانند) اما روشنفكران در طولاني مدت به طور بسيار عميق در اذهان مردم اثر گذاشته‌اند. بسياري از كج‌فكري‌ها، كج‌سليقگي‌ها، كج‌روي‌ها و برداشت‌هاي نامناسبي كه بعدا به بحران‌هاي اجتماعي تبديل شده است، ابتدا مي‌توانيم مسير و سرچشمه آن را پيگيري كنيم و در سر خط به افكار روشنفكران ده يا بيست سال قبل‌تر برسيم. نمونه زياد مي‌توان ذكر كرد.
به اين ترتيب تاثيرپذيري بلندمدت مردم از اين گروه قابل توجه است. كافي است به تفكر مردم در امور سياسي، اجتماعي، تفكر فلسفي، اخلاق جمعي و الگو‌هاي عمومي تفكر توجه كنيد و نقش كساني چون علي شريعتي، جلال آل‌احمد، احمد فرديد، خليل ملكي و سلسله طولاني از ايدئولوگ‌هاي حزب توده را در آن مشاهده كنيد.
حتي اثر تفكر نيهليستي افرادي مانند صادق هدايت را نيز مي‌توان در بين مردم معمولي پيدا كرد. گرچه يافتن ميزان اين تاثيركنكاش و ريز بيتي بيشتري لازم دارد، اما تاثير او بر سبك نثر فارسي كه همه ما امروزه به كار مي‌بريم واضح است. بدون اينكه بدانيم نوشته‌هاي ما متاثر از سبك نثري است كه صادق هدايت به ما ياد داده است و اين تاثيرگذاري بسيار بزرگي است. حتي بسياري از شخصيت‌هاي روحاني و حوزوي را مي‌توان يافت كه دانسته يا نادانسته از افكار اين روشنفكران تاثير گرفته‌اند. براي مثال و به طور مشخص كتاب‌هاي اقتصاد كه به وسيله تعداد زيادي از شخصيت‌هاي حوزوي كه بعد از انقلاب نوشته شده است، تحت‌تاثير مشخص روشنفكران قبل از انقلاب است و مشخصا مانند همان‌ها نوشته‌اند. يا بعضي از اسناد بسيار مهم سياسي‌ كه بعد از انقلاب تنظيم شده است. مانند برخي مواد اقتصادي قانون اساسي و نيز رواج برخي ديدگاه‌ها مانند ملعون بودن پيمانكاران، بد بودن دنبال سود رفتن، ضرورت عمومي بودن ابزار‌هاي توليد، مصادره كردن اموال، دولتي كردن بخش‌هاي مختلف اقتصادي، دولتي كردن تجارت خارجي، مطالبي هست كه وقتي ريشه آنها را پيگيري مي‌كنيم به افكار متفكران و روشنفكران قبل از انقلاب مي‌رسيم. همچنين است مقررات و مصوباتي مانند قانون زمين شهري، تشكيل كميته هاي هفت نفره تقسيم زمين...
مشاهده مي شود كه در ايران پيوسته حكومت‌ها با ايده‌هاي جديد مخالف بوده‌اند و اين تكنوكرات‌ها هستند كه كار طراحي و تنظيم و ترغيب و راضي كردن صاحبان قدرت را انجام مي‌داده اند و آن ايده را اجرا مي‌كرده اند و كمك به افزايش سطح زندگي مردم مي‌كرده اند و نمونه اين امر زياد است
حتي مفاهيمي مانند غرب‌زدگي، استعمار، استثمار، خودي و غيرخودي و مانند آن توسط همان گروه سكه رايج شده است و امروزه به كار برده مي‌شود. از افرادي كه مثال زدم مي‌توانيد ريشه‌هاي فكري آنها را در سيستم اجتماعي خودمان ببينيد. علي شريعتي در يكجا و احمد فرديد در جاي ديگر و ديگران نيز همين‌طور. رد پاي حزب توده و دستگاه آن در رمان نويسي، فيلم سينمائي، شعر و مطالب فكاهي و كاريكاتور براي ده ها سال مشهود است چنانكه آقاي دكتر غني نژاد ابتدا تبيين كرده اند.
بنابراين ارتباطي كه روشنفكران با توده مردم داشتند در بلندمدت، تدريجي و عميق بوده است و به شكل‌هاي مختلفي هم انجام گرفته است. كتاب‌هاي درسي و روزنامه‌ها، فيلم‌ها، حتي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون، شعر و در واقع حتي شوخي‌ها وجوك ها، مجلات طنز... روش‌هايي بوده است كه اين قشر افكار خودشان را اشاعه داده اند.
روشن فكر خودي
اين روشنفكران چه ويژگي‌هايي دارند و كي هستند، گرفتاري و مشكل آنان كدام است و چرا آنها را از تكنوكرات‌ها جدا مي‌كنيم؟ براي مشخص شدن اينكه روشنفكر كيست و تكنوكرات به چه كسي مي‌گويند نمونه‌هايي بيان مي‌كنم. فكر كردم شايد بهترين كسي كه به عنوان روشنفكر مي‌توانم معرفي كنم جلال آل احمد است كه كتابي با عنوان "در خدمت و خيانت روشنفكران" نوشته است كه در سال 1357 منتشر شد و در اينجا نقل قول ها با ذكر شماره صفحه از همين كتاب است. او در اين كتاب نظرات خود و ديگر روشنفكران معاصرش را آورده است. به نظر من او يك نمونه تيپ "روشن فكر خودي" است( بعدآ تعريف خودي چنانكه خود آل احمد مطرح كرده معرفي مي شود). كتاب او نيز كتاب مناسبي براي بر رسي است. چه اينكه بر اساس مستندات و مآخذ ارائه شده در آن، انديشه بسياري از روشنفكران هم دوره خود را مطرح مي كند. چنانكه در مقدمه كتاب مطرح مي كند از نظر بسياري از روشنفكران آن زمان بهره گرفته و با آنان مشورت كرده است. اينكه كتاب جلال آل احمد را انتخاب مي كنم منظور نقد آن نيست. چه اينكه كتاب خوبي است و جمعبندي از نوع نگرش طيف وسيعي از روشنفكران ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي را بدست مي دهد.
البته هنگامي هم كه اين كتاب را مي‌خوانيم متوجه نمي‌شويم كه بالاخره كدام كار روشنفكران خدمت بوده است و كدام خيانت. ولي آن تصوري كه در ايران از روشنفكر مطرح بوده است را مي‌توانيم در كتاب ‌آل‌احمد بيابيم.
البته بايد بگويم روشنفكري كه به صورت متعارف مدنظر است و در منابع خارجي هم نگاه كردم به ديدگاه‌هايي كه از قرن هفدهم به بعد مطرح شده است، باز مي‌گردد. ظهور روشنفكران در تاريخ يك رويداد و پديده خاص و مربوط به يك تاريخ خاص است. به اين معني كه در دوران رنسانس دانشمندان به جاي اينكه براي يافتن "حقيقت" و دانش در هر موضوعي به كتاب مقدس مراجعه كنند به طبيعت مراجعه كردند، مثلا براي اينكه شكل افلاك را پيدا كنند به جاي اينكه به كتاب مقدس مراجعه كنند تا ببينند در كتاب چه چيزي راجع به آن نوشته شده است، مي‌رفتند و اجرام آسماني را رصد مي‌كردند. يا اينكه در مورد فيزيولوژي بدن به جاي آنكه از كتاب مقدس مطلبي را پيدا و تفسير كنند مي‌رفتند و يك مرده را تشريح مي‌كردند. اين كاري را كه متفكران رنسانس شروع كردند به شدت باعث آزردگي كليسا و كشيشان شد، چون انتظار آنها اين بود كه براي فهم هر دانشي ماخذ كليسا باشد و مردم براي دستيابي به "حقيقت" به آنها مراجعه كنند. اين معارضه بين نو انديشان و كليسا منجر به آغاز بر خورد و مقابله بين اين دو گروه شد. نمونه‌اي كه همه مي‌دانيم برخورد كليسا با گاليله است. اين برخوردها باعث طرح ايده‌هاي جديد شد. ايده ضرورت آزادي انديشه. اين نسل جديد از متفكرين مي‌گفتند كه اجازه بدهيد ما فكر كنيم، مثلا شما مي‌گوييد خورشيد به طاق آسمان چسبيده است اجازه بدهيد ما فكر كنيم و مشاهده كنيم ببينيم آيا اين طور هست يا نه و بعد از آن ضرورت آزادي قلم و آزادي بيان مطرح شد كه بگذاريد آن چيزي كه ما فكر مي‌كنيم و به آن مي‌رسيم را آزادانه اشاعه بدهيم. يعني آن برخورد ناخواسته بين اين دو گروه باعث به وجود آمدن تحولي ديگر شد. و آن توجه به آزادي انديشه، آزادي بيان و گرفتاري‌اي كه اين بحث براي جامعه آن دوران به وجود آورد مساله حقوق را براي افراد مطرح كرد. كه آيا حق داريم آزادانه فكر كنيم يا نه و چون مي توانيم بيانديشيم پس آزاد هستيم. اگر حق داريم كه آزادانه فكر كنيم بايد شخصيت‌هاي محترمي باشيم و بايد ديگران قبول كنند هر فردي شايستگي دارد كه مستقلا فكر كند. خودش ياد بگيرد و تجربه كند و راجع به نتايج كارش بحث كند. اين امر باعث به وجود آمدن يك انقلاب فرهنگي- اجتماعي شد كه بعداً انقلاب‌هاي سياسي ايجاد كرد. آزادي فردي، آزادي انتخاب، آزادي بيان، فكر كردن، آزادي متفاوت بودن آزادي امتحان كردن، آزادي اشتباه كردن. اينها پيرو همان مساله به وجود آمد. و روشنفكري اينجا به وجود مي‌آيد و براي مفهوم مدرن آن دلايل زيادي مي‌توانم مطرح كنم كه روشنفكري از قرن هفدهم به بعد آغاز مي‌شود( نگاه كنيد به كار فرانكلين بومر ).
افكار روشن فكري تحت تآثير تحولات حيطه واقعي مانند دست آوردهاي علوم تجربي يا دست آوردهاي مادي مانند ابداع كالاهاي جديد بوده است. مانند انديشه كوپر نيك و يا نيوتون كه جهان بيتي جديدي را در حيطه انديشه مطرح كرد يا توليد عدسي هاي باكيفيت در قرن 17. هر حركت علمي قرن 17 با افكار سنتي در برحورد قرار گرفت و نتايجي ايجاد كرد كه بسيار عظيم تر دست آورد اوليه بود.
جلال آل احمد هم در ابتداي كتاب سعي مي‌كند كه بگويد روشنفكري يك مفهوم كلي است كه از دوران عصر روشنگري ظاهر مي‌شود ولي اين مساله را زود فراموش مي‌كند و به سرعت اين بحث اساسي را كه چه دست آوردي مي‌توانيم از تجربه قبلي در اروپا بياموزيم را فراموش مي‌كند و به بحث روشنفكر ايراني و آنچه آن را "روشنفكر خودي" معرفي مي كند، مي‌پردازد. براي اين كار روشنفكري را به تاريخ قبل از اسلام مي‌برد. در صورتي كه روشنفكري بحثي جديد است. يعني اگر دانشمندي نبود كه خودش بخواهد تحقيق كند آزادي فكر زياد مفهومي پيدا نمي‌كرد. چون همه مانند بزرگ‌تر‌ها فكر مي‌كرديم و راحت‌تر هم بوديم. و اگر پرسشي مي داشتيم از پدر بزرگ ها و ريش سفيد هاي محل مي پر سيديم و آنها هم طبق سنت جواب مي دادند.
او به اين مساله توجه نمي‌كند و در كتابش اولين روشنفكر تاريخ ايران را گئومات مغ، تلقي مي‌كند و بعد از آن ماني و مزدك. تمام اين افراد در تاريخ افراد بزرگي هستند و به نظر بنده ما اگر بخواهيم اينها را وجه‌المصالحه ايده خودمان قرار بدهيم كار غلطي است. و در اين كتاب وي بعد از اسلام، سلمان فارسي و اباذر غفاري و خلفاي راشدين به جز عثمان را روشنفكر مي‌داند و من از كتاب نقل قول مي‌كنم:
"در حضور سلمان فارسي يا اباذر غفاري، و پيش از اين در رفتار خلفاي راشدين(غير از عثمان) كه همه به نوعي جوكيگري مي زيستند و از بيت المال چراغ خانه خويش را روشن نمي خواستند، ما با كساني طرفيم كه فحوايي از اشتراكي گري در رفتار خويش دارند و جويندگان عدالت صرفند..."(ص. 136)

اين اشتراكي‌گري كليد واژه بحث است و گئومات و مزدك را هم كه در اين طبقه قرار مي‌‌دهد به همين دليل است. از نظر او:
"روشنفكر كسي است كه در هر آني به گردش امر مسلط خالي از انديشه معترض است. چون وچرا كننده است. نفي كننده است. طالب راه بهتر ووضع بهتر است، سئوال كننده است و نپذيرفتار است. وبهيچكس و هيچ جا سر نسپارنده است. جز به نوعي عالم غيب به معني عامش، يعني به چيزي برتر از واقعيت موجود و ملموس كه اورا راضي نميكند. و به همين دليل است كه مي توان اورا دنبال كننده راه انبيا خواند..."(143).
پس روشنفكر كسي است كه نپذيرنده است، معترض است، چون و چرا كن و نفي‌كننده است. هميشه وضع بهتر را مي‌‌‌خواهد اما نمي‌داند كه چه مي‌‌خواهد. پس چيزي از عالم غيب مي‌خواهد و به همين دليل اخير است كه او را در رده انبيا مي‌خواند. يعني شايد مهم‌ترين وجه كتاب "در خدمت و خيانت روشنفكران" اين تعريف است و در واقع مربوط كردن روشنفكري به پيغمبري‌گري. آن هم از نوع خاص. در اينجا نقل قولي ديگر را بيان مي‌كنم:

" اكنون مي خواهم در پايان اين بحث تند كه صرف ارزيابي شتاب زدهاي شداز كم وكيف كار روشنفكران خودي و كارنامه ايشان در طول تاريخ مدون ايران با ترديد فراوان دسته بندي اي هم كرده باشم همه ايشان را.وبه ترتيب اثر و اهميتي كه داشته اند يا هنوز دارند.

دسته اول ايشان «شهيد»انند. كه از مثلث «ارتداد- حمل بار امانت-اعجاز كلام»
بيشتر تكيه بر اولي داشته اند، اينها جماعت منزه طلبان و سخت گيران و مقلدان طراز اول پيغمبري اند، كه اگر صف ايشان را از ماني شروع كنيم- به ترتيب تاريخي و بدون مراعات ذكر همه اسامي- به مزدك و المقنع نخشبي مي رسيم؛ سپس به قرمطيان اسماعيلي و سپس به منصور حلاج و شهاب الدين سهروردي؛ وسپس به پسيخانيان نقطوي و شيخيهاوبابيها؛ و سپس به ميرزا آقاخان و شيخ احمد روحي؛ سپس به صور اسرافيل و ملك المتكلمين و دست آخر به كسروي. اين جماعت چون وچرا كنندگان ابدي ومعترضين هميشگي و ناراضيان صرف و عنقاجويان.
دسته دوم ايشان اعجاز كنندگان در كلامند. كه از آن مثلث معهود بيشتر به نكته آخر تكيه كرده اند. يعني كه به اتكاي قدرت كلام-و ناچار جذبه انديشه خويش- عمل مي كنند؛ و تنها در حوزه نفسانيات و نه در حوزه «امر». و اين خود معجزه مانندي است، و دست كم كرامتي، و چون قلمرو كلامي كه از آن دم مي زنيم زبان فارسي است ناچار به جستجوي ايشان فقط به دوره اسلامي قناعت بايدمان كرد. صف ايشان را با نام فردوسي زينت مي كنيم و مي پردازيم به ناصر خسرو. سپس به خيام و بيهقي و عطار و مولانا جلالالدين وسپس خاقاني و نظامي و حافظ و جامي و بعد، سه چهار قرني را بسرعت طي مي كنيم تا برسيم به بهار و دهخدا و نيما...
دسته سوم ايشان بر دست قدرت نشيندگانند.يعني نه آنها كه در كلام خود آن قدرت را، و نه در انديشه خود آن جذبه را، داشته اند كه حمل بار امانت را به تنهائي كفايت كند. و نيز نه آن منزه طلبي صرف را داشته اند كه تحمل بار « زندقه» و «ارتداد را» بياورد؛ تا ازين راه عاقبت كارشان به شهادت بكشد.وناچار مستعاني مي خواسته اند براي اثر كردن؛ و باوري براي حمل بار امانت. اگر اين دسته را با بزرگمهر شروع كنيم – در دوره اسلامي بايستي به خاندان برمكي برسيم و سپس به حسنك وزير و به همه وزراي خراساني تا نظام الملگ و مثل اعلاي ايشان خواجه نصير طوسي. متاخران همين دسته اند امير كبير و مصدق.
دسته چهارم ايشان زينت مجلس «امر» شدگانند. كه صرف نظر از قدرت وضعف كلام يا جاذبه و دافعه انديشه- چندان در بند عوض كردن وضعي نيستند. وبه رضايتي و تسليمي «واقعيت» را پذيرفته اند. و سر و كار داشتن با «كلام» فقط حرفه ايشان است يا وسيله ارتزاقشان. ارزشمند ترين ايشان سعدي و بي ارزش ترين ايشان قاآني..."(ص.،166-168 ).
اينكه مي‌گويد روشنفكران بايد از نوع پيامبران باشند بايد داراي سه ويژگي باشند يكي اينكه بايد "مرتد" باشند چون مي‌گويد پيغمبران نسبت به اخلاق و دين رايج زمان خودشان مرتد بودند. "حمل بار امانت"، احساس كردند كه يك رسالتي، يك امانتي دارند كه بايد منتقل كنند و "اعجاز كلام" و معجزه آنها اعجاز كلام آنها است. خاتم‌النبيين، پيغمبر اسلام (ص) نيز مهم‌ترين معجزه ايشان، اعجاز كلامشان است.
بنابراين روشنفكران هم معجزشان اعجاز كلام است.
جلال آل‌احمد مطالب اول كتاب را فراموش مي‌كند كه اصولآ بحث روشنفكري نتيجه يك تحول فرهنگي علمي است، مربوط به قرن هفده به بعد است. لكن در بحث روشنفكري خود دامنه بحث را به زمان گئومات مغ بر مي‌گرداند و زرتشت و ماني و مزدك و فردوسي را نيز روشنفكر خودي تلقي مي‌كند كه در آنها بايستي عناصر چپگرايي و اعتراض تشخيص داده شود. البته اين بي احتياطي جفا در حق اين شخصيت‌هاي تاريخي است كه هر كدام در شرح و ظرف تاريخي خود قابل بحث هستند نه براساس دسته‌بندي‌هاي مفهومي هزاران سال بعد. اصلا منصفانه نيست كه بخواهيم براساس دموكراسي امروز درباره فردوسي صحبت كنيم يا براساس مفاهيم امروز روشنفكري مثل آزادي در خصوص گئومات مغ يا مزدك حرف بزنيم يا با مفاهيمي چون آزادي قلم و انديشه در باره سعدي و يا بر اساس صفت چپ گرائي رايج قرن بيستم. با اين كار گويي كه مي‌‌‌خواهد آنها را از تاريخ بيرون بكشد و گروگان بگيرد براي سطحي‌نگري روشنفكري خود و يا اينكه كاهلي قرن بيستمي خود را به آنها ببندد.
ايرادي كه بر همگنان زمان خود مي گيرد بر سر اين است كه روشنفكرهاي ما بومي نيستند. در خصوص روشنفكران نقل‌قول‌هاي مختلفي از ايشان مي‌توانم ذكر كنم كه اينها بومي‌گري را فراموش كرده اند. اين بومي‌گري در ديدگاه وي ظاهراً يك اصالتي دارد و به نظر من بيرون كشيدن اين شخصيت‌ها از تاريخ براي اين است كه با وصل كردن اين بومي‌گري به آنها سعي كند كه اين بومي‌گري را اصالت بدهد.
و در پيرو همين روش است كه تمام روشنفكراني را كه بومي تلقي نمي‌كند يا وابسته هستند يا تابع "متروپل" يا دلباخته غرب يا غربزده هستند يا پذيرنده استعمار هستند، يا كساني مثل صادق هدايت را در حد همان سگ ولگرد قلمداد مي‌كند كه خود هدايت در كتابي با همين نام نوشته است و دقيقا مي‌شود نقل كرد كه هنگامي كه در خصوص كتاب هدايت صحبت مي‌كند مي‌نويسد:
."واين خود بزرگترين استعاره است در تاييد آنچه در باب روشنفكران غرب زده مي توان گفت
-كه در اين محيط بومي نشسته اند اما از آن بيگانه اند، و مدام هواي ديگر و ارباب ديگري را بسر دارند"(ص.،157). روشنفكر ايراني (بغير از خود او) خود باخته و غرب زده است و استعمار را پذيرفته و تسليم شده به «مترو پل». "يك روشن فكر ايراني وقتي در راه صحيح روشن فكري گام مي زند كه...غرب و تمدن غرب را نه در حوزه استعماري، بلكه در حوزه ضد استعماري بپذيرد و تبليغ كند"(ص.،77).




و حتي قراردادن خود صادق هدايت در حد سگ ولگرد. " وآيا به اين دلايل نيست كه خود او دست آخر همان«سگ ولگرد» را مي ماند"(ص.،158). همين قضاوت و مشابه آن درمورد بقيه، دهخدا، بهار، صادق چوبك بزرگ علوي. آنها را در رديف سگ ولگردي بيشتر تلقي نمي‌كند.
اين برداشتي است كه مي‌بينيم يك روشنفكر مهم و با نفوذ و صاحب اثر و اثرگذار در كشور ما در مورد روشنفكري مطرح مي‌كند و در واقع افرادي نق‌زن و چپگرا، معترض و كسي كه حرف مشخصي ندارد، دنبال چيزي مشخص نيست و همه چيز را رد مي‌كند را به عنوان روشنفكر معرفي مي‌كند. به خود اجازه مي دهد به همه اهانت كند، گروههاي وسيع را مورد شماتت قرار دهد؛ از اشراف گرفته تا عشاير. خصوصآ تحصيل كرده ها و تكنوكراتها كه گله وار سر سپرده غرب و استعمار زده و شيفته تلقي مي شوند. آيا آثار اينگونه تفكر و تلقي را براي سالهابعد نمي توانيم پيگيري كنيم؟ بري بودن از انصاف در قبول تنوع، قضاوت فله اي و محكوم دانستن بدون محاكمه. شايد بتوان گفت برخي از روشنفكرهاي امروزي ما هنوز در اين قالب فكري قرار دارند.




اگر ما به اينگونه از روشنفكر ايراني بگوييم كه اخلاق مورد نظرشما كدام است؟ و پيشنهاد كنيم كه اخلاق‌هاي متعالي ديني و اخلاق‌هاي والاي انساني پيشكش بياييد راجع به اخلاق انساني معمولي فكر كنيم پاسخي ندارند.
در اين خصوص نوعي اخلاق كانتي يك ضابطه خوبي است كه مي‌گويد من بايد چيزي يا كاري را غيراخلاقي بدانم كه اگر خود انجام دادم و اين رواج عام پيدا كرد و هنگامي كه ديگران هم همان عمل را انجام دادند و ببينم كه مورد پسندم نيست آن وقت غيراخلاقي است اگر من هم آن كار را بكنم. مشابه فرمايش امام علي‌(ع) است كه مي‌گويد: «هر چه را كه براي خود نمي‌پسندي براي ديگران هم مپسند»
بياييم بگوييم آقاي روشنفكر خودي شما در كتابتان تكنوكرات‌ها را بسيار مورد حمله قرار داديد و آنها را وابسته به حكومت‌ها دانسته‌ايد. منظور شما از روشنفكرهاي غرب‌زده همان‌ها هستند. درس‌خوانده‌هاي غرب زده، فكلي، انواع و اقسام صفت‌هايي كه به آنها داده‌ايد و نهايتا آنها را "نشستگان بر دست قدرت" هم خوانديد. براي مثال؛
آل‌احمد در اين كتاب درخصوص تكنوكرات‌ها مي‌گويد:
"و اين دسته از روشنفكران همان ها هستند كه به صورت«تكنوكرات» ها در مي آيند. و «تكنوراسي »را اگر «همان حكومت فن» يا «حكومت تكنيك» بگيريم اين حضرات همان چرخهاي گرداننده دستگاهند كه روز به روز به سمت بي ارادگي و سلب حيثيت روشنفكري مي روند."( زير نويس ص.،72 ).

ما از آقايان بياييم بپرسيم كه بگذاريد فرض كنيم كه كاري را كه شما انجام داديد ما نيز انجام مي‌داديم مثلا از زمان اميركبير كه مايه‌كوبي و واكسيناسيون رايج شد يك عده مي‌گفتند اين كار را انجام ندهيد، و روشنفكرها هم چون اين ترتيب ها و امكانات از غرب آمده بود به اين عمل معترض بودند و آن را رد مي كردند. طبق سفارش كتاب مزبوربه عنوان روشنفكر بايد اعتراض كنند و نفي كنند. حالا ببينيد اگر به آن توصييه ها بيشتر عمل مي شد چه ميزان در حال حاضر بيماري‌هايي در كشور رايج بود كه سال‌ها است از بين رفته است.
اگر ورود پزشكي جديد از غرب را نفي مي‌كرديم چه ميزان از جوانان و كودكان ما تلفات بيشتري داشتند، چه‌قدر به دليل ابتلا به آبله، ديفتيري و كزاز فوت شده بودند. اگر ورود برق و تلفن، مخابرات و غيره را نفي مي‌كرديم به عنوان ابزار نفوذ سرمايه داري واستعمار امروزه چه‌قدر عقب‌تر بوديم.
اگر ايجاد مدرسه سبك مدارس غربي را نفي مي‌كرديم چه تعداد از ما، فرصت آموزش را از دست مي‌داديم.نفي ايجاد دانشگاه هم همين نتيجه را در سطح بالاتري به وجود مي آورد.
بايد توجه كرد كه بسياري از مردم كه زندگي بهتري دارند در همين مدارس و دانشگاه‌ها درس خوانده‌اند و مديون نظام آموزشي جديد هستند بايد ديد اين نو آوري ها و معرفي اين شيوه هاي جديد را در تاريخ ايران چه كساني انجام داده‌اند.


در خدمت فن سالاران
باعث اين كارها عمدتاً فن سالاران و به زباني تكنوكرات‌ها بوده‌اند. ممكن است گفته شود كه حكومت‌ها اين كارها را انجام داده‌اند ولي اين نوع كارها، كاري نبوده است كه امثال رضا شاه بتواند انجام دهد يا شاهان قاجار چرا كه اطلاعي از اين كارها نداشتند.
اگر تاريخ معرفي اين نوع دست آورد ها را در كشور بررسي كنيد مي بينيد كه كساني در ابتدا آمده‌اند و اين افراد صاحب قدرت را ترغيب به انجام اين كار كرده‌اند. به سرگذشت دارالفنون توجه كنيد كه چطور اميركبير ناصرالدين شاه را به تاسيس اين مدرسه ترغيب كرد، با كمك عده اي درس خوانده جديد، با توجه به اين كه ناصرالدين شاه از تاسيس دارالفنون ترس داشت و مي‌بينيم كه بعد از كشته شدن اميركبير يكي از كارهايي كه اين شاه قاجار كرد زائل و خالي از محتوا كردن آن بود. تاريخچه ماشين دودي، چراغ برق، تلگراف، اولين كارخانه هاي نساجي... را مطالعه و تكرار همين داستان را به شكل هاي مختلف آن مشاهده كنيد.
مشاهده مي شود كه در ايران پيوسته حكومت‌ها با ايده‌هاي جديد مخالف بوده‌اند و اين تكنوكرات‌ها هستند كه كار طراحي و تنظيم و ترغيب و راضي كردن صاحبان قدرت را انجام مي‌داده اند و آن ايده را اجرا مي‌كرده اند و كمك به افزايش سطح زندگي مردم مي‌كرده اند و نمونه اين امر زياد است، مثلا بعد از انقلاب مي‌توان به آمدن موبايل در ايران اشاره كرد كه در زمان يك فرد با جرات (يعني آقاي هاشمي و با پيگيري ايشان) وارد ايران شد كه از آمدن موبايل به ايران دفاع مي‌كرد.
من ديده‌ام كه چقدر در برابر اين امر مقاومت مي‌شد مثلا بعضي مي‌گفتند كه از نظر امنيتي اشكال دارد، گروه‌هاي خرابكار از اين استفاده مي‌كنند، از موبايل‌ گروه‌هاي قاچاقچي استفاده مي‌كنند. احتمال رواج فساد دارد و هنگامي كه تعدادي تكنوكرات همراه با بعضي از سياستمداراني كه وجه تكنوكرات بيشتري داشتند اين ايده را جا انداختند و اول موبايل را در اختيار مسوولان سياسي مثل نمايندگان و استانداران واين تيپ‌ها قرار دادند به تدريج قبول شد كه اين وسيله خوبي است و مقاومت در برابر رايج شدن آن در كشور تا حدودي بر طرف شد. اگر به سفارش روشنفكران از آن دست توجه مي كرديم، مي شد كه اين تحول را با عناوين مختلفي مانند اين كه از غرب آمده نشان بورژوازي و سرمايه‌داري است نفي كنيم. مثال ديگر اينترنت است. شايد بسياري ندانند كه با چه مقاومتي رو برو شد. باز هم همان حرف‌هاي گذشته مطرح شد. ارتباطات جاسوسي برقرار مي‌شود، اخبار به خارج درز پيدا مي‌كند، خبرهاي بدي از خارج به داخل مي‌آيد، توطئه‌چيني مي‌شود و بهانه‌هاي بسيار زياد، ولي عده‌اي اين وسيله بسيار باارزش را با زحمت و خون‌دل فراوان در كشور معرفي و ايجاد و پايدار كردند كه امروزه در بسياري از جاها اعم از مراكز آموزشي و غيره وجود دارد و بسياري اينترنت را وسيله كسب اطلاعات در امور علمي، فرهنگي، تجاري و صنعتي مي‌دانند.
در بعد از انقلاب به خوبي يادم هست كه به فرض دانشجويي به سختي از اروميه يا تبريز يا زاهدان پيش من مي‌آمد كه جزوه‌اي را بگيرد يا مقاله‌اي پيدا كند يا فصلي از كتابي جديد را براي تحقيق يا پايان‌نامه‌اش بگيرد. يا كارشناسي از سازمان برنامه يكي از شهرها براي گرفتن گزارشي يا مقاله اي تماس مي‌گرفت. يا هنگامي كه با دانشجويان شهرستاني صحبت مي‌كرديم احساس مي‌شد كه از دانشجويان تهراني نسبت به دسترسي اطلاعات علمي عقب‌تر هستند با دانشجويان تهراني صحبت مي‌كرديم مي‌ديديم كه از دانشجوياني كه مثلا در آمريكا درس مي‌خوانند عقب‌تر هستند. اما اينترنت امروزه اين مشكلات را برطرف كرده است. مشاهده مي‌شود كه در شهرستان‌ها گزارش يا مقاله‌اي تهيه شده است كه بسيار عالي است و انسان از كار انجام شده لذت مي‌برد. به‌دليل اينكه به اطلاعات دسترسي داشته است. ديگر كمتر كسي در موضع ضعف قرار دارد و اين نعمت بزرگي است. يا بسياري از اطباي كشور به صورت روزمره از دست آورد هاي پزشكي مطلع هستند و در مورد مسائل مورد نظر، با همگنان خود در اكناف عالم مبادله تجربه مي كنند.
حالا سوال اينجا است چه كساني باعث به وجود آمدن اينها هستند اينكه وضع ما از بعضي از كشورها بهتر است حالا شايد به درآمدهاي نفتي ما نيز مرتبط است، اما مي‌توان گفت به‌دليل اين است كه ما تكنوكرات‌هاي بهتري داشته‌ايم و توجه هم بكنيد كه بسياري از مستشرقين و نويسندگان و كساني كه از غرب آمده‌اند حتي ديپلمات‌هاي غربي كه در ايران زندگي كرده‌اند و خاطرات خودرا نوشته اند، براي مثال به كتاب "اختناق ايران" نوشته مورگان شوستر اشاره مي‌كنم كه نوشته است ايران مجموعه فن سالار خوبي دارد. بسيار برخلاف اين تصوري كه مي‌گويند همه اهل رشوه و ساخت‌و‌پاخت هستند، افراد بسيار با ايمان، پاكدل و پاكدامن در بين قشر كارمند وجود دارد كه بي‌سروصدا در حال انجام دادن كارهاي كشورشان هستند.
اين قشر تكنوكرات متاسفانه از دو طرف هميشه در كشور ما تحت فشار بوده است. يكي از طرف حكومت‌ها و اگر از صدر مشروطه نگاه كنيم مي‌بينيم كه حكومت‌ها هميشه از اين قشر متوحش بوده‌اند. ولي ارتباط با اين قشر براي آنها اجتناب‌ناپذير بوده است. چرا كه پزشك، مهندس، حسابدار، كارشناس مالياتي، كارشناس حقوقي مي‌خواستند و در عين حال از آنها واهمه داشتند و همواره آنها را تحت فشار قرار مي‌دادند. بدتر از همه اين قشر تكنوكرات از دست روشنفكران نوع خودي هميشه در عذاب بوده‌اند و من شخصا بعد از انقلاب اين موضوع را از نزديك به عنوان يك اقتصاددان و در حوزه كارشناسي درك كرده‌ام. روشنفكرهايي كه هميشه در ايران مورد احترام بوده‌اند، راحت هستند و جامعه هم آنها را بيشتر مي‌پذيرد كه فقط نق بزن و معترض هستند، خودشان را جاي پيغمبر جا مي‌زنند، احساس رسالت مي‌كنند و هر حرفي كه بخواهند مي‌زنند و فقط هم زبان آورند و ابزار ديگري هم ندارند.
به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي و آينده يك تغيير ديدمان در كشورمان نياز است. به اين نكته دقت كنيد علي‌اكبرخان داور كه به همراه تعدادي ديگري از صاحبان دانش و فن و فقيه قانون مدني ايران را نوشته‌اند و ماهنوز هم بهتر از آن پيدا نكرده‌ايم و از آن استفاده مي‌كنيم. اما چند نفر از دانشجويان كشور با نام و كار داور در سازماندهي نظام دادگستري كه هنوز هم پابرجا است، آشنا هستند؟ كمكي كه به توسعه سيستم ماليات كرده است پايه‌گذاري‌هايي كه در زمينه سجل احوال در آن زمان كرده است، آشنا هستند؟ چند نفر از سرنوشت تاسف بار او به دست رضا خان مطلع هستند؟
در خصوص اثر تكنوكرات‌ها مثال ديگري بزنم. اولين كسي كه بودجه ايران را نوشت صنيع‌الدوله بود و در مقدمه بسيار جالب آن در مورد ضرورت بودجه نويسي وخارج كردن دخل و خرج عمومي از دست شاه و قرار دان آن در دست نمايندگان مردم توضيح مي‌دهد. هنگام بردن اولين بودجه برا ي تصويب مقابل در مجلس ترور شد. و يا نگاه كنيد كسي كه اولين مدرسه به سبك جديد را اول در تبريز و بعد در تهران ساخت شخصي به نام رشديه است، ولي چيز ديگري به جز همين از او نمي‌دانيم و خصوصاً خبر نداريم نظام آموزش جديد ابتدايي ما را در زماني كه حتي تصديق ششم در كشور پيدا نمي‌شد، چه كساني پايه‌گذاري كردند.
اين افراد، افراد بزرگي بودند كه همه ما سوادمان را به آنها مديونيم و يا خبر نداريم كه بنيان‌گذاران علمي دانشگاه تهران كه انسان‌هاي بسيار مبرزي بودند چه كساني هستند؟ و در ايران به اين‌صورت است كه اسم‌ها گم مي‌شود. اما، در كشورهاي اروپايي وقتي يك اثري مثل ساختمان ياپلي ساخته مي‌شود نگاه كنيد مي‌بينيد اسم تمام كساني كه در ساخت اين اثر نقش عمده داشته‌اند آمده است و حتي در كتاب‌ها نيز نوشته شده است.
در ايران اما بسياري از اين افراد از ترس اينكه اسمشان مطرح شود خود را معرفي نمي‌كردنده اند و سعي در گمنام ماندن داشته اند.به عنوان مثال ديگر؛ تونل كوهرنگ، نمي‌دانيم براي اولين بار چه كسي اين طرح و ايده را مطرح و پيگيري كرده است كه وسط كوه را تونل بزنيم و از سر منشاء كارون آب را به طرف ديگر كوه منتقل كنيم. نمي‌دانيم صاحبان اين همت‌ها چه كساني هستند و سيستم را به چه نحوي متقاعد به اجراي اين كارها كرده‌اند.
متاسفانه ارزش كساني را كه براي ما كارهاي بزرگ كردند نمي‌دانيم و با آنها آشنا نيستيم. ولي كساني كه ما را پيوسته به راه‌هاي سردرگمي برده‌اند مي‌شناسيم و به آنها بسيار احترام مي‌گذاريم. يك نمونه جالب ديگر عرض كنم؛ روز افتتاح تونل رسالت كه اخيرا انجام شد مقامات جمع شده بودند و جشن برگزار شده و به همديگر تبريك مي‌گفتند. مطلبي در يكي از روزنامه‌‌ها توجه مرا جلب كرد كه به اين مضمون بود كه اين مقام‌ها رفتند و تونل را افتتاح كردند و تبريك گفتند و خوشحالي كردند. ولي جاي كساني كه اين را شروع كردند، كساني كه طراحي كار بر عهده آنها بود و جاي كساني كه آنجا را ساختند، كاملا خالي بود. از همان لحظه پايان كار ديگر معلوم نيست كه اين افراد چه كساني هستند.
روشنفكر عرفي
بنابراين به يك انقلاب فكري در كشور نياز داريم. يعني اينكه شروع كنيم به قدرداني از افرادي كه براي مردم و آينده ما كار مي‌كنند. زيرا در اين كشور كار كردن به دلايل شرايط سياسي و فرهنگي كه ذكر شد بسيار مشكل است. همچنين لازم است آن روشنفكران پيامبر گونه خودي را هم سرجاي خودشان بنشانيم. به آنها بگوييم كه پس از حضرت خاتم ديگر پيغمبر جديد نمي‌خواهيم. "مرحمت فرموده ما را مس كنيد". بياييد مانند روشنفكران عرفي افراد عالم و متخصصي باشيد در سطح علوم روز خصوصاً علوم اجتماعي، لكن با آرمان فرهنگي. به اين معني مشخص كه عالمانه اخلاق جمعي را ارزيابي كنيد و آنچه سبب فرسايش فرهنگ ومانع پيشرفت و تعالي در آن وجود دارد را معرفي و نقد كنيد. آنچه ارزش هاي اخلاقي لازم براي پيشرفت و سعادت كشور است را در بطن نظام سنتي و تاريخي يافته تهذيب و پيرايش و روز آمد كنيد و در جامعه اشاعه دهيد. آن مباني فرهنگي كه لازم ولي در كشور ما به دلائل تاريخي شكل نگرفته را تبيين و براي بررسي و نقد پيشنهاد كنيد. ضابطه عمده در اين راه نفي كردن و اعتراض كردن و مخالفت دائمي نيست. بلكه دفاع و تقويت از حقوق اوليه انسانهاي عادي است. اگر مدعي هستيم آنگاه از آزادي هاي مشروع و از حقوق انساني به صورت سازنده دفاع كنيم. همين كاري كه روشنفكران غربي صدو پنجاه سال يا دويست سال است كه انجام داده‌اند ( در اين مورد نگاه كنيد به كار ويرجينيا هلد و مرل كورتي ).
روشنفكر عرفي از اصولي كه زندگي بهتر براي عموم از طريق روش علمي را مقدور مي‌كند دفاع مي كند. انديشه اي را پيگيري مي كند كه با انجام آن قدم مثبتي براي بهتر شدن زندگي مردم برداشته مي‌شود. طبيعتا يكي از ويژگي‌هايش دفاع از آزادي‌هاي مشروع، دفاع از زندگي و ارزش‌هايي كه به زندگي بهتر ارج مي‌نهد است و اين كار را در عوض خيالاتي كه ما را به لاهوت و ناسوت مشغول مي‌كند انجام مي دهد. طبعاً انجام هر كار جمعي در جهان امروز و خصوصاً در كشور هاي درحال توسعه دولت زده در چارچوب دولت ها و حكومت ها انجام مي شود. بنا بر اين تكنوكرات ها و رو شنفكران بايد بر اساس مباني كه قبلآ ذكر شد در اين چارچوب ها كار كنند. در اين مورد ضابطه اصلي قضاوت "بر دست قدرت نشستن نيست" بلكه حفظ امانتداري و دست و دل پاكي، اجتناب از مفاسد اداري، و تلاش تخصصي و صادقانه در بهبود شرايط زندگي مردم و جامعه است. يعني آنچه در هر حالت جامعه ما به آن نيازمند است.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

26-08-1390 02:04 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بررسي تورم و بيكاري در ايران tari 0 317 16-01-1391 06:22 ب.ظ
آخرین ارسال: tari
  ابزارهای سياست پولی در ايران tari 0 251 08-10-1390 10:48 ب.ظ
آخرین ارسال: tari
  ايران؛ بهشت پول شويي Friga 0 275 26-08-1390 02:22 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  پول الکترونيک در اقتصاد ايران Friga 0 235 26-08-1390 02:04 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان