رقيب دل - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

رقيب دل
زمان کنونی: 19-09-1395،07:25 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Sky Girl
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 10
بازدید: 292

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: رقيب دل
ارسال: #1
رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
هر نفسی به لب رود نام تو ای نگار من
گرچه رقیب می کند فتنه گری به کار من
روز و شبم گذشت و شد قصه ی پیر میکده
بر لب این زمینیان قصه ی روزگار من
بر در حسرت انقدر کوفت دو دست بی صدا
تا که به سر رسد شبی حسرت انتظار من
خود همه اشنا شدم همدم اشک و آه دل
بین که وفا نمی کند جز غم تو کنار من
عاقبت از شرار تو روح و روان فسرده شد
خاک شوم که بر درت,باد برد غبار من
بر چه کسی نمی زند تیر جفا دو چشم تو
عاشقم ار چه مهر تو کرده خزان بهار من
عاقبتم چه می شود گوشه نشین خسته دل
سر خوشم ار چه شور تو برده زدل قرار من
یارب اگر به رحمتی درد مرا دوا کنی
شام مرا به سررسان تا که رسد نهار من
من که به زندگی به جز ناله ی نی ندیده ام
جز به سرشک و آه دل بر نخورد گذار من
جز به قلم نشد کسی همدم و هم کلام دل
تا که (صبا) نظر کند نیک به حال زار من
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:13 ب.ظ
 
ارسال: #2
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
این هم از بخت سیاه و طالع حیران من
بین اجل با ناز میاید سراغ جان من
چشمه ی جوشان قلبم گشته خاکستر نشین
خشک شد پس مانده ی خونابه ی چشمان من
تیرگی عمرم از توفان تلخ حادثه
جغد هم پر زد از این کاشانه ی ویران من
بس که دائم نام پاکت بر زبانم رانده شد
اشنایی ها بنا شد بین عشق و جان من
پای رفتن نیست ورنه بارها دل کنده ام
تا نباشد دیده در غم خانه ی هجران من
هر کسی را دل سپردم عاقبت بیگانه شد
ای بنازم درد او را تا ابد درمان من
چاره ای یارب که با بیگانگان هم خانه شد
می رسد بر هر سرایی ناله و افغان من
با (صبا)چندی نشینم بلکه از یادم رود
با خیالش می رود جان و دریغ از جان من
گر نباشد بیم بدنامی شبی از سوز دل
می رسد فریاد من تا منزل جانان من
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:16 ب.ظ
 
ارسال: #3
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
در گوشه ی چشم بی قراری
جز اشک نمانده یادگاری
در دفتر بخت من نوشتند
بازیچه دست روزگاری
گوش شنوا نمانده باقی
بهر چه به هر که دل سپاری؟
پیداست که ناله حزینت
هرگز نرسد به گوش یاری
گویا که زدرد اشتیاقت
خون جگر است اشک جاری
در قصه ی عشق چاره اینست
در بستر صبر جان سپاری
انقدر به پای یار گریم
چون ابر غریب نو بهاری
تا ان که به مرحمت نشیند
بر خاک (صبا) به رسم یاری
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:17 ب.ظ
 
ارسال: #4
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
چشم با ابر بهاری سوگواری می کند
دل درون سینه هردم بی قراری می کند
عاشقان را نیست جز دست دعا و چشم تر
با دل بشکسته شب ها اه و زاری می کند
مرد را گریان ندیدم شرم دارد دیده ام
کز غمت با قلب عاشق سوگواری می کند
ناله های زار بلبل با نوای عشق من
در سکوت باغ هر شب غمگساری می کند
بی وفایان را چه غم از عاشقان دلشده
چشم تو بر کوی من ایا گذاری می کند؟
تا نمیرد در فراقش خاطر حیران من
بر (صبا) گویم که او یک روز یاری می کند
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:23 ب.ظ
 
ارسال: #5
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
دل،غم زده ای خانه خراب است دریغا
آواره ی عشق است و عذاب است دریغا
صد حیله بدید و زسر لطف مرنجید
دریای وصالش چو سراب است دریغا
آوخ دل بیچاره و سرمست و بلاکش
سر منزل معشوق خراب است دریغا
خون می چکد از دیده زسر چشمه این دل
درمان غمش جام شراب است دریغا
آوخ که دل از غصه کباب است دریغا
گر دل بدهی عاقبتش چیست؟بیاندیش
چون اخر این قصه عذاب است دریغا
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:25 ب.ظ
 
ارسال: #6
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا به اسماء معلّم شوم اما نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم
فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
همچنان روح مجسّم شدم اما نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم اما نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مُسلّم شوم اما نشدم
خواستم بر کنم از کعبه دل، هر چه بت است
تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:27 ب.ظ
 
ارسال: #7
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما...
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما...
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:29 ب.ظ
 
ارسال: #8
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها
می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها
کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها
بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها
خسته ام ، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:30 ب.ظ
 
ارسال: #9
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم
از خويش بي خود گشته و مست خيالش مي شوم
در آسمان آرزو هر دم صدايش مي زنم
چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش مي شوم
در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش
از شرم اين ديدار نو من هم هلالش مي شوم
جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش مي كنم
مقبول درگاهش شوم اشك زلالش مي شوم
سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بي ايمان شدم
گويم به هر شيدا دلي خط است و خالش مي شوم
جوياي حالش مي شوم مست از خيالش مي شوم
با اين دل سودائيم رنج و ملالش مي شوم
تاريكي و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد
انگار خواب است اينكه من غرق وصالش مي شوم
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:31 ب.ظ
 
ارسال: #10
Cvp: رقيب دل
پست‌ها: 724
تاریخ عضویت: 30 دى 1392
اعتبار: 65
حالت من: انتخاب نشده
گشته ام حيران زدست روزگار
اي فلک داري به کار ما چکار
تو مگر کاري نداري جز از اين
که ميپيچي به پايه من چو مار
زديدارت نمازم را شکستم
گشودم قلب خود را باز بستم
زديدار رخت همواره مستم
از اين دنيا و عالم من گسستم
ندانستم نمي دانم ندانم
که عشقت چون کشيد آتش به جانم
ولي اما اگر با من نماني
جهاني را به آتش ميکشانم
















[عکس: pzf207mwl83oz6q39jr.gif]
05-12-1392 04:32 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان