ديد مجنون - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ديد مجنون
زمان کنونی: 16-09-1395،05:38 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: pajhan
آخرین ارسال: pajhan
پاسخ: 1
بازدید: 134

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ديد مجنون
ارسال: #1
ديد مجنون
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 18-12-1391 12:17 ق.ظ توسط pajhan
 ديد مجنون دختري مست و ملنگ




در خيابان با جواناني مشنگ
 
خوب دقت كرد در سيماي او
ديد آن دختر بُود ليلاي او
 
با دلي پردرد گفتا اين چنين
حرف ها دارم بيا (پيشم بشين)
 
من شنيدم تازگي چت مي كني
با جواني اهل تربت مي كني
 
نامه هاي عاشقانه مي دهي
با ايميل از ( توي) خانه مي دهي
 
عصرها اطراف ميدان ونك
مي پلاسي با جوانان ونك
 
موي صاف خود مجعد مي كني
با رپي ها رفت و آمد مي كني
 
بيني خود را نمودي چون مويز
جاي لطفاً نيز مي گويي (پليز)
خرمن مو را چرا آتش زدي؟
زير ابرو را چرا آتش زدي؟
 
چشم قيس عامري روشن شده
دختري چون تو مثال زن شده
 
دامن چين چين گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
 
ابروي همچون هلالت هم پريد؟
آن دل صاف و زلالت هم پريد؟
 
قلب تو چون آينه شفاف بود
كي در آن يك ذرّه ( شين و كاف) بود
ديگر آن ليلاي سابق نيستي
مثل سابق صاف و عاشق نيستي
 
قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود
 
تو مرا بهر خودم مي خواستي
طعنه ها كي مي زدي از كاستي؟
 
زهرماري هم كه گويا خورده اي
آبروي هرچه دختر برده اي
 
رو به مجنون كرد ليلا گفت : هان
سورۀ ياسين درِ* ِگوشم نخوان
 
تو چه داري تا شوم من چاكرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
 
خانه داري ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمير
يا برو ديوانه اي ديگر بگير
 
ريش و پشم تو رسيده روي ناف
هستي از عقل و درايت هم معاف
آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه كه ول است
 
او سمندي زير پا دارد ولي
تو به زحمت صاحب اسب شـَلي
 
خانه ات دشت و بيابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست
 
با چنين اوضاع و احوالت يقين
خوشه ات يك مي شود ، حالا ببين
 
او ولي با اين همه پول و پله
خوشۀ سه مي شود سويش يله
گرچه راحت هست از درك و شعور
پول مي ريزد به پاي من چه جور
 
عشق بي مايه فطير است اي بشر
گرچه باشي همچو يك قرص قمر
 
عاشق بي پول مي خواهم چكار
هي نگو عشقم ، عزيزم ، زهر مار
 
راست مي گويند، تو ديوانه اي
با اصول عاشقي بيگانه اي
اين همه اشعار مي گويي كه چه؟
دربيابان راه مي پويي كه چه؟
 
بازگرد امروز سوي كوه و دشت
دورۀ عشاق تاريخي گذشت
 
تازه شيرين هم سر ِ عقل آمده
قيد فرهاد جـُلمبر! را زده
 
يا همين عذار شده شكل گوگوش
كرده از سرتا نوك پايش روتوش
 
با جوانان رپي دم خور شده
نان وامق كاملاً آجر شده
 
ويس هم داده به رامين اين پيام
بين ما هرچه كه بوده شد تمام
پس ببين مجنون شده دنيا عوض
راه تهرن را نكن هرروزه گز
 
اكس پارتي كرده ما را هوشيار
گرچه بعدش مي شود آدم خمار
 
بيخيال من برو كشكت بساب
چون مرا هرگز نمي بيني به خواب
گفت با «جاويد» مجنون اين چنين:
حال و روز ليلي ما را ببين
 
بشكند اين «* دست شور بي نمك»
كرده ما را دختر قرتي اَنك
 
حال كه قرتي شده ليلاي من
نيست ديگر عاشق و شيداي من
 
مي روم من هم پي ( كيسي ) دگر
تا رود از كله ام عشقش به در
 
فكر كرده تحفه اش آورده است
يا كه قيس عامري يك برده است
 
آي آقاي نظامي شد تمام
قصۀ ليلي و مجنون ، والسلام
 
خط بزن شعري كه در كردي زما
چون شده ليلاي شعرت بي وفا
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
18-12-1391 12:16 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان