داستان مرد زشتی که با زیباترین دختر ازدواج کرد... - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

داستان مرد زشتی که با زیباترین دختر ازدواج کرد...
زمان کنونی: 15-09-1395،03:55 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: SecreT
آخرین ارسال: SecreT
پاسخ: 1
بازدید: 115

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: داستان مرد زشتی که با زیباترین دختر ازدواج کرد...
ارسال: #1
داستان مرد زشتی که با زیباترین دختر ازدواج کرد...
پست‌ها: 368
تاریخ عضویت: 11 تير 1392
اعتبار: 39
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 26-04-1392 02:20 ب.ظ توسط Friga
 
مرد زشتی که دل دختری زیبا را ربود
موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی
زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر
پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که
دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت.
موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از
ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین
شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت
برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته
ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از
اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا
صحبت کند، با شرمساری پرسید :

- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت :
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با
کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به
من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به
من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»
فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه
ای بر خود لرزید.
او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.

نتیجه اخلاقی:
راست است که دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم

اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست[عکس: 3.gif]
[عکس: 4.gif]
















[عکس: festival-crowd2.jpg]
26-04-1392 05:58 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان عاشقانه مرا بغل كن mona1 0 157 13-03-1393 10:55 ب.ظ
آخرین ارسال: mona1
  داستان عاشقانه و غم انگيز Sky Girl 1 208 07-02-1393 12:03 ب.ظ
آخرین ارسال: پژمان1348
  داستان گربه را دم حجله کشتن sima123 0 143 11-01-1393 05:07 ب.ظ
آخرین ارسال: sima123
  داستان جالب و حواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون Friga 0 127 19-12-1392 11:01 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga
  داستان روشن کردن چهار شمع در ایام کریسمس Friga 0 167 30-09-1392 03:14 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان