خدا.... - صفحه 2 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

خدا....
زمان کنونی: 20-09-1395،06:15 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda
آخرین ارسال: Armin 2afm
پاسخ: 20
بازدید: 1405

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: خدا....
ارسال: #11
RE: خدا....
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
به او گفتم دوستت دارم بی تفاوت از کنارم گذشت و مرا رها کرد.
به دیگری گفتم او نیز هیچ نگفت و رفت.
به دیگری گفتم او نیز با نگاهی تواهم از سرزنش از کنارم گذشت و دیگری .....
ولی هیچکس صدای قلبم را نشنید.
ناامید بر زمین نشستم. وجودم از شدت درد و اندوه می لرزید.
دست های لرزانم را با ناامیدی رو به آسمان بلند کردم و نالیدم دوستت دارم
بلافاصله صدای گرم و آشنا جواب داد من تو را بیشتر
آری این است خدای من...
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
25-12-1390 09:06 ب.ظ
 
ارسال: #12
RE: خدا....
پست‌ها: 5
تاریخ عضویت: 25 اسفند 1390
اعتبار: 1
حالت من: انتخاب نشده
در بیکرانه ی زندگی ۲ چیز است که افسونم می کند

آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست!

و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست!
















در میخانه ببستند،خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند
25-12-1390 09:41 ب.ظ
 
ارسال: #13
RE: خدا....
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
خدای بزرگ می فرماید:

ای فرزند آدم!

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند، آنچه را می گویی و انجام می دهی، کم یا زیاد، همه را می نویسند.
آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد.
خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد.
خود نیز بر قلب و اعمال مخفی تو آگاهم پس از خودت غافل مباش!
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
25-12-1390 09:41 ب.ظ
 
ارسال: #14
RE: خدا....
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
خداوندا...
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریائی خود نداری...
من چون تویی دارم که تو چون خود نداری...
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
27-12-1390 11:09 ب.ظ
 
ارسال: #15
RE: خدا....
پست‌ها: 199
تاریخ عضویت: 28 شهریور 1390
اعتبار: 11
حالت من: انتخاب نشده
خدایا نمی گویم که دستم را بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
















گونده منه باش ووران ایندی منه داش وورور.
ایندی منه داش ووران اوزگلره باش وورور.
اوزگه اگر داش وورا دردینه دوزمک اولار.
باخ بورا سوز بوردادی داشلاری یولداش وورور...
28-12-1390 04:38 ب.ظ
 
ارسال: #16
RE: خدا....
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
رد پای خدا..
خوابیده بودم؛ در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم.
به هر روزی که نگاه می‌کردم، در کنارش دو جفت جای پا بود.
یکی مال من و یکی مال خدا.
جلوتر می‌رفتم و روزهای سپری شده ام را می‌دیدم.
خاطرات خوب، خاطرات بد، زیباییها، لبخندها، شیرینیها، مصیبت‌ها، …
همه و همه را می‌دیدم؛ اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است.
نگاه کردم، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند. روزهایی همراه با تلخی‌ها، ترس‌ها، درد‌ها، بیچارگی‌ها.
با ناراحتی به خدا گفتم: «روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی‌گذاری.
هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی‌کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم.
چگونه، چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج‌ها، مصیبت‌ها و دردمندی‌ها تنها رها کنی؟ چگونه؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد . لبخندی زد و گفت: « فرزندم! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود.
در شب و روز، در تلخی و شادی، در گرفتاری و خوشبختی. من به قول خود وفا کردم، هرگز تو را تنها نگذاشتم،
هرگز تو را رها نکردم، حتی برای لحظه ای!
آن جای پا که در آن روزهای سخت می‌بینی ، جای پای من است ، وقتی که تو را به دوش کشیده بودم!»


[عکس: d417_radepa.jpg]
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
06-01-1391 11:23 ب.ظ
 
ارسال: #17
RE: خدا....
پست‌ها: 158
تاریخ عضویت: 21 شهریور 1390
اعتبار: 28
حالت من: انتخاب نشده
آخرین ویرایش در 06-01-1391 11:31 ب.ظ توسط yalda
گفت کسی دوستم ندارد …!

گفت : کسی دوستم ندارد . میدانی چقدر سخت است .

این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی

حتی تو هم بدون دوست داشتن …….!

خدا هیچ نگفت .

گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .

چشم‌ها را آزار میدهم .

دنیا را کثیف میکنم .

آدم‌هایت از من میترسند .

مرا میکشند برای این که زشتم .

زشتی جرم من است .

خدا هیچ نگفت .

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ‌هاست .

مال گل‌ها و پروانه‌ها ، مال قاصدک‌ها ، مال من نیست .

خدا گفت : چرا مال تو هم هست .

دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک

کار چندان سختی نیست .

اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن تو کاری دشوار است .

دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی‌برند .

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد .

زیرا که هنوز مومن نیست .

زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته .

او ابتدای راه است .

مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .

و من زیبایم . چشم‌های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم‌هاست .

در این دایره هر چه که هست نیکوست .

آن که بین آفریده‌های من خط کشید ، شیطان بود .

شیطان مسئول فاصله‌هاست .

حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .

قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .
















 غم قفس به کنار
 آنچه عقاب را پیر میکند
 پرواز زاغهای بی سرو پاست...
06-01-1391 11:29 ب.ظ
 
ارسال: #18
RE: خدا....
پست‌ها: 13
تاریخ عضویت: 26 اسفند 1390
اعتبار: 3
حالت من: انتخاب نشده
با اين خدا

دوست باشیم، دوست، پاک و بي ريا

سفره ي دل را برايش باز کنیم

مي توان درباره ي گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مقل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل باران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا
















«زندگی دفتری از خاطره هاست .... تا چشم باز کنیم عمرمان میگذردآنچه باقیست فقط خوبی هاست»
08-01-1391 01:20 ق.ظ
 
ارسال: #19
RE: خدا....
پست‌ها: 450
تاریخ عضویت: 21 آبان 1390
اعتبار: 90
حالت من: Narahat
خدایا خیلی دوست دارم اما کاش یکم به حرفهای این دلم گوش بدی.....smile



20-08-1391 10:06 ب.ظ
 
ارسال: #20
RE: خدا....
پست‌ها: 1,079
تاریخ عضویت: 29 آذر 1391
اعتبار: 51
حالت من: انتخاب نشده
خدا یا حضرت مهدی کی ظهور میکنه؟
















زیر بارون اگه دختری رو سوار کردین
به جای شماره بهش امنیت بدید
او را به مقصد مورد نظرش برسانید
نه به مقصد مرد نظرتان!!!
بگذارید زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت دید
احساس امنیت کنه نه احساس ترس
بیاید فارغ از جنسیت کمی هم

  مـَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد باشیم...
13-01-1392 02:37 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان