خدای من - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

خدای من
زمان کنونی: 19-09-1395،08:52 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 2
بازدید: 260

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: خدای من
ارسال: #1
خدای من
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
تو ای بهترین من و تو ای که مرا بیش از خود دوست میداری...
و تو ای که مرا از منجلاب کم ارزشی بیرون می کشی...

و تو ای مهربان من,تویی که میگویند در آســــمانها هستی
و اما
من میدانم تو در همین نزدیکی هستی,تو در قلب من هستی
و قلبـــم را دوســـت می دارم چون تــو در آن زنـــــــدگی میـــکنی...

تو آنقدر پـاکی که به پـاکی ات قسم نمیگذارم کسانی که وارد قلبم میشوند به گونه ای باشند که مــوجب دوری تو شوند
نمیگذارم,نمیگذارم تو از قلبم به فاصله های چه دور و چه نزدیک سفر کنی...

تو ای زیـــــباترین در قــــلبم وقتی تو پــــــــادشاه قلبم هستی هیچ زشــــتی در قلبم راه نـــــــــمیابد...!!!

و به پـاکی جــا نـــماز کودکیم و به همان سر کوچکی که اولین بار بر روی مـــهر گذاشته ام قســـــم
تو را در بـهترین جـــای قــلبم تـا لحظه ی وداع فــانی نــگه خــواهم داشــت....
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

22-03-1392 12:19 ق.ظ
 
ارسال: #2
RE: خدای من
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
گفتم : خدای من , دقایقی بود در زندگانیم که هوس میکردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا , بر شانه های صبورت بگذارم , آرام برایت بگویم و بگریم .

در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت : عزیز تر از هر چه هست , تو نه تنها درآن لحظات دلتنگی بلکه در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی , من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی , من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی , اینگونه زار بزنم ؟

گفت : عزیز تر از هرچه هست , اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند , اشک هایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی واز حوالی آسمان .

چراکه تنها اینگونه می شد تا همیشه شاد بود .
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

22-03-1392 12:28 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان