خداوند خشم و غضب - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

خداوند خشم و غضب
زمان کنونی: 14-09-1395،01:46 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: قاصدك جون
آخرین ارسال: قاصدك جون
پاسخ: 1
بازدید: 65

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: خداوند خشم و غضب
ارسال: #1
خداوند خشم و غضب
پست‌ها: 88
تاریخ عضویت: 20 اسفند 1391
اعتبار: 5
حالت من: انتخاب نشده
خداوند خشم و غضب


[عکس: 0027877.JPG]



نویسنده: کارل گوستاویونگ
مترجم: جلال ستاری



وتان(1)، خدای ژرمنی
چنین می نماید که با نخستین جنگ جهانی، دورانی در اروپا آغاز شد و در آن دوران، وقایعی به وقوع پیوستند که پیش از آن، حداکثر امکان داشت جسارت ورزیده آن وقایع را تخیل کرد. جنگ و ستیز ملت های متمدن با هم، تا پیش از سال 1914، تقریباً همچون قصه ای از روزگاران کهن و باورنکردنی می نمود و رأی عموم بر این بود که وقوع (مجدد) چنین چیز دهشتناکی، در این جهان خردگرا که به گونه ای بین الملل سازمان یافته است، بیش از پیش ناممکن خواهد بود. اما آنچه پس از نخستین جنگ جهانی پیش آمد، هنگامه ای از زیر و رو شدن های شگرف و تغییر و جابه جایی سرحدات بود بدین معنی که سیاست مداران در عالم سیاست، دست به کارهایی زدند که به اعمال مرسوم در قرون میانه و دوران باستان می مانست و دیدیم پاره ای دولت ها، اقوامی را به کام درکشیدند و دعوی هایی حاکی از یکه تازی (totalitarisme) مطلق کردند که اقدامات شناخته شده حکومت های روحانی را در سایه انداخت؛ شاهد شکنجه و آزار مسیحیان و یهودیان و قتل های سیاسی گروه گروه مردم بودیم با حمله و هجومِ «پر طراوت و طربناک» به شیوه دزدان دریایی (corsaire) به ملتی صلح طلب و نیمه متمدن(2). وقتی چنین حوادثی به مقیاسی کلان، به وقوع می پیوندد، دیگر نباید از اینکه تظاهراتی غریب به مقیاسی خُرد و حتی خردترین مقیاس، به ظهور رسند، در شگفت شد. راست است که در قلمرو فلسفه، هنوز باید چندی انتظار کشید تا به فرجام کسی در باب ماهیت دورانی که حقیقتاً در آن به سر می بریم، عمیقاً اندیشه کند. اما در قلمرو دین، چیزهای بس شگفتی رخ می دهند. اینکه در روسیه، در پی شکوه و حشمت لت و پاره شده ی کلیسای ارتودوکس، نهضت بی خدایان که به سبب فقد ذوق و هوشمندی، رقت آور است، حاکم شده باشد (میزان پس رفت معنوی این عکس العمل «علمی» هرچه باشد، اهمیت ندارد) به هیچ وجه شگفت آور نیست. زیرا سرانجام مردم خاور نزدیک، نفس راحتی کشیدند وقتی جو دودآلود مجموعه قندیل هایی را که کلیسای ارتودوکس نام دارد، ترک گفته، وارد مسجدی اصیل شدند که در آن، دیگر خدای بزرگ نامریی همه توان، با بساط خرده فروشی آئین ها و ظروف مقدس، جایگزین نشده است. وانگهی در واقع قرن 19 با «علم گرایی» اش ("Scientisme") که مدّعی روشن کردن همه چیز بود، می بایست روزی در روسیه طلوع کند. اما اینکه در کشوری حقیقتاً متمدن که مشهور است دیربازی است که قرون میانه را پشت سر گذاشته است، خدایِ کهن طوفان و سرمستی، یعنی وتان (Wotan) که روزگار درازی است که در تاریخ بازنشسته شده است و همانند آتشفشانی خاموش است، بتواند بیدار شده ثابت کند که می تواند فعالیتش را مجدداً از سر گیرد، امری است که بیش از آنکه شگفت انگیز باشد، افشاءگر و لودهنده است و حس کنجکاوی را تحریک می کند و خالی از حال و هوایی شوخ آمیز نیست.
می دانیم که وتان در نهضت های جوانان در آلمان به زندگی بازگشت و به محض رستاخیزش، با قربان کردن چند گوسفند، از وی تجلیل شد. این نوجوانان زرین موی (که گاه دختر بودند) و در همه جاده های بزرگ از دماغه شمال گرفته تا سیسیل، با کوله پشتی و گیتار، بی آنکه خسته شوند، پرسه می زدند، خدمتگزاران باوفای خدای خستگی ناپذیر سرگردانی و هرزه گری بودند. چندی بعد، در اواخر جمهوری وایمار (Weimar)، هزاران بیکار که در همه جا، ول می گشتند، بر صفوف این گردش کنندگان ولگرد، افزوده شدند. معهذا از سال 1933 به بعد، این نوع سرگردانی و سرگشتگی (Wandern) پایان یافت و پای کوفتن آهنگین صدها هزار تن از کودک خردسال پنج ساله گرفته تا انسان سالخورده، جانشین شد. نهضت هیتلری همه آلمانی ها را به معنای تحت اللفظی کلمه، سازماندهی کرد و سرپا نگاه داشت (meter sur Peid) و مهاجرت قومی را که (به جای پیشرفت) (همانجا که بود) در جا می زد، به نمایش گذاشت و این بدین معنی بود که وتان، خدای سرگردان بیدار شده است. وتان در فرقه ای ساکن شمال آلمان، مرکب از مردمان خرده پا، در محل اجتماعات آنان ظاهر می شود، اما با قیافه ای دیگر و اندکی شرم زده از اینکه مسیح نامیده شود، سوار بر اسبی سفید. من نمی دانم که آیا این اشخاص به یگانگی اصلی وتان با چهره های مسیح و دیونیزوس، وقوف دارند یا نه و محتملاً نه.
وتان، این هرزه گرد خستگی ناپذیر و شهرآشوب را که اینجا و آنجا، نزاع و دعوا برمی انگیزد یا کارهایی جادویی می کند، مسیحیت، نخست به نوعی شیطان بدل کرده بود و درنتیجه از هستی اش، تنها شعله خردی باقی ماند (که از اشتعال خود به خودی گازهای اشتعال پذیر، متصاعد از تجزیه مواد حیوانی، برمی خیزد) که گهگاه در شب های طوفانی دیده می شود، به صورت شکارگری موهوم با دسته ای که همراه وی اند، البته فقط در بطن و بر وفق سنت هایی منحصراً محلی که بیش از پیش، به حال رخوت و خواب آلودگی افتاده اند. اما نقش آن سرگشته سرگردانی بی وقفه و خستگی، گشت می زند و شکارچی ما دیگر آن نقش را بر عهده ندارد، چه شد؟ این نقش را اخسوروس (Ahasverus) یهودی سرگردان بر عهده گرفت که در قرون وسطی، سیمایش در افسانه ای نه یهودی، بلکه مسیحی، نقش بست و معنای این واقعیت این است که مضمون سرگشتگی و سرگردانی که مسیحیت آن را نپذیرفت، بر عهده یهودی قرار گرفت، بنا به کاربرد این قاعده که معانی فی نفسه ناخودآگاه شده را در نزد دیگری، باز می یابیم. به هر حال همزمانی یهود ستیزی و بیداری وتان، نکته روان شناختی ظریفی است که بی گمان در خور آنست که خاطرنشان شود.
این سر و صدا در جنگل بکر ناخودآگاهی را تنها نوجوانان آلمانی که انقلاب صیفی را جشن می گرفتند، نشنیدند؛ بلکه نیچه و شولر (Schuler) و استفان جورج (Stefan George) و کلاژ (Klages) پیش از نوجوانان آلمانی شنیده و به طریق شهود از آن دل آگاهی داشتند(3). معهذا رهایی از تأثیرات کلاسیسیم برای تمدن رنانی (rehnane) و تمدن جنوب ماین (Main)، بسی دشوار بود، از این رو آن تمدن ها (با تکیه بر سوابق کلاسیک گرایی) اشاراتی فاضلانه به سرمستی و زیاده روی های باستانی یعنی به دیونیزوس puer eternus (فرزند جاودانی) و به اروس کیهان آفرین دارند(4)... این امر بیگمان دال بر این معنی است که آموزش مدرسی بر وتان فزون می آید، معهذا شکی نیست که (آموزش) وتان (از آنچه مدرسه در باب کلاسیسیم آموخته)، صحیح تر است. وتان، خدای طوفان ها و شور و التهاب است؛ رهاننده شهوات و خواست های جنگجویانه است؛ افزون بر این، جادوگر و شعبده بازی بس توانمند است که دستش در همه اسرار طبیعت خفیه، پیداست.
با وجود این، مورد نیچه، وجهی خاص دارد. نیچه در باب همه چیزهایی که به ژرمانیسم مربوط می شد، به غایت ساده دل بود؛ او تنگ نظر فرهیخته را بی نقاب کرد و وقتی «خدا مرد»، زرتشت خدای ناشناسی را که خصوصیاتی نامنتظر داشت شناخت، خدایی که گاه، با حالتی تهدیدآمیز در برابرش قد می افراشت و گاه در جلد خودِ زرتشت فرو می رفت، به نحوی که شخص زرتشت در عین حال، غیب آموز و جادوگر و بادِ طوفانی است:
«و می خواهم بسان طوفانی بر جمعتان بوزم و با روحم بازپسین دَم روحتان را بروبم: سرنوشتم چنین می خواهد».
زرتشت، دَمی قدرتمند است که پستوها را می روبد و به همه دشمنانش و به بهر چیزی که تف می کند و آب دهن می اندازد، اندرز می دهد که
«از خدو انداختن رویاروی وزش باد بپرهیزید».
در رویای زرتشت یعنی رویای نگاهبان گور در دژ مرگ، بادی توفنده که می خواهد در را بگشاید، دو لنگه اش را کنار می زند:
«بادی خروشان، بال های (در) را از هم گشود و صفیرزنان و نفیرکشان و پران تابوتی سیاه سویِ من افکند؛
«و در میان خروش و صفیر و نفیر، تابوت از هم شکافت و از درون اش قهقه ای هزار توی برآمد..»(5)
شاگرد زرتشت در تعبیر خواب زرتشت به وی می گوید:
«تو مگر نه همان بادی که با صفیربران اش، دروازه های کوشک مرگ مرا از هم می درد؟
«تو مگر نه همان تابوت آکنده از شرارت های رنگارنگی و شکلک های فرشته چهر زندگی؟».(6)
در این تصویر خیال، سّر و راز نیچه به گونه ای برجسته نمایان می گردد. نیچه قبلاً در 64-1863 در شعری با عنوان «به خدای ناشناخته» ("Dem unbekannten Gotte") سروده بود:
«ای ناشناس، می خواهم بشناسمت،
ترا که بر روانم عمیقاً چنگ انداخته ای،
و چون طوفان زندگیم را در می نوردی،
تو ای دست نیافتنی که خویشاوند منی
می خواهم بشناسمت و حتی خدمتگزارت باشم».
و بیست سال بعد در سرود شکوهمندش به نام «ترانه میسترال» (Mistral) می گوید:
«میسترال، شکارگر ابرها
ویرانگر اندیشه های تیره، روبنده آسمان ها
چه می پرستمت ترا که چرخ می زنی!
نه اینست که هر دو از یک بطن زاده ایم؟
و نخستین چیزی که به ما ارزانی داشتند، این بود که سرنوشتمان جاودانه یکی باشد»!؟
در سرودی ستایش آمیز به نام «شکوه آریان» (Ariane) (در «چنین گفت زرتشت») وی قربانی خدای شکارگر شده است که آزادی و رهیدگی زرتشت نیز به برکت نیروی خود وی، حال و روزش را در حقیقت، هیچ تغییر نمی دهد:
«زمین خورده، لرزان،
چون نیمه جانی که کسی پایش را بمالد،
در تب و تاب، آه، از بتی ناشناخته
به لرزه از تیرهایی دل دوز، به سردی یخ،
شکار تو، ای اندیشه!
ای نام ناپذیر! ای در حجاب! ای هولناک!
ای شکارگرِ پسِ ابرها!
فرو فکنده به تیر آذرخش ات
به تیرِ تو، ای چشم افسونگری که از دل تاریکی بر من خیره گشته ای، من این گونه افتاده ام،
در تب و تاب، در رنج و شکنج، در عذاب
زخم خورده
از تو، ای ستمگرترین شکارگر،
تو ای ناشناخته - خدا!»(7)
تصویر شگفت خدای - شکارگر، فقط تصویر خیالی از علم بلاغت در ستایش مبالغه آمیز کسی نیست، بلکه حاصل تجربه باطنی نیچه پانزده ساله در (مدرسه) Schul-Pforta است، و در کتابی که خواهر نیچه، الیزابت فورستر (Forster) نیچه، درباره وی فراهم آورده است(8) و مرکب از یادداشت های نیچه در شرح حال و زندگینامه خود است، آمده است. نیچه در این کتاب، گردشی شگرف را شب هنگام در جنگلی تاریک تعریف می کند و می گوید نخست از شنیدن «صدایی تند و تیز که از تیمارستانی واقع در نزدیکی جنگل برمی خاست»، ترسید و نیز در آن جنگل، شکارگری که «صورت ظاهر وحشیانه تشویش انگیزی داشت» دید؛ در دره ای که «مرغزاری نفوذناپذیر احاطه اش کرده بود»، شکارگر، نی ای را بر لبانش نهاد و «صدای تند و تیزی از آن برخاست»، آنگاه نیچه غش کرد ولی وقتی بیدار شد دید که پفورتا(9) ست و دانست که کابوسی به خواب دیده است. نکته با معنی اینست که خواب بین که در واقع می خواست به ایزلبن (Eisleben) شهر لوتر، برود، از شکارگر می پرسد که آیا بهتر نیست به جای آن به توشنتال "Teutschental" برود که نام دره واقع در کشور آلمان است؟! صفیر یا سوت تیزی که خدای طوفان ها شب هنگام در جنگل، برمی آورد، به آسانی قابل فهم است.
آیا واقعاً نیچه بدین دلیل که فیلسوف زبانهای کلاسیک بود، از خدا و دیونیزوس یاد کرد و نه از وتان یا آنکه این امر، بیشتر مرهون دیدار سرنوشت سازش با واگنر است؟
برونو گوتز (Bruno Goetz) در پنداره ای شگفت، سر حوادثی را که چندی بعد در آلمان روی داد، و شرحش در کتابش: Reich ohne Raum(10) آمده است، به فراست دریافت. زمانی که این کتاب کوچک منتشر شد، من در آن پیش بینی دورانی را دیدم که بر آلمان گذشت و از آن پس هرگز آن را از نظر نیانداختم و از یاد نبردم. نویسنده، تضاد میان امپراطوری اندیشه ها و امپراطوری های زندگی و وجود این خدای دوگانه را که هم خدای طوفان است و هم خدای گمانه زنی های سری در درون و هنگامی که بلوط بن هایش را افکندند، ناپدید گشت و زمانی که خدای مسیحیان بیش از آن سخت سست و ناتوان بود که بتواند مانع از برادر کشی در دنیای مسیحی شود، دوباره پدیدار شد، به حدس و گمان دریافت. هنگامی که پاپ پدر مقدس، در رم، همه قدرت هایش را از دست داد و دیگر چاره ای برایش نماند جز نالیدن و زاریدن نزد خدای Grex segregatus یعنی گله پراکنده، شکارگر پیر یک چشم، در حاشیه جنگل ژرمنی، نیشخند زد و اسلیپنیر Slipnir(11) را زین کرد.
اگر لحظه ای از یاد ببریم که در سال خداداد 1936 به سر می بریم و نتیجتاً در این تاریخ، می توانیم جهان را به شیوه ای خردپسند تفسیر کنیم (به تبع عوامل اقتصادی و سیاسی و روانی که پایه و مبنای توجیهات ما خواهند بود) و اگر این خرد استدلال گر و مشحون به حسن اراده و عقیده و به غایت انسانی را کنار بگذاریم و اگر مجاز باشیم که مسئولیت حوادث کنونی را نه بر دوش انسانها بلکه بر عهده خدای واحد یا چند خدا بیفکنیم.. آنگاه باید اقرار کنیم که (ظهور مجدد) وتان، به عنوان فرضیه علّی (پیدایی نازیسم)، فرضیه ی علّی مطلوبی است. من حتی جسارت ورزیده این حکم قداست شکن را چنین صورت بندی می کنم که وتان کهنسال با خصلت اسرارآمیز و درنیافتنی و تمامی ناپذیرش، بیشتر از مجموع سه ردیف عوامل خردپسند که پیشتر خاطرنشان کردم (اقتصادی و سیاسی و روانی)، ناسیونال - سوسیالیسم را توجیه و تبیین می کند. اگر هر یک از آن عوامل، یک جنبه مهم از حوادثی را که در آلمان روی می دهد، توجیه می کند، قدرت توجیهی وتان بیشتر است، تحقیقاً به سبب وجه عمومی این تظاهرات و ازین لحاظ که حتی اشخاصی غیرآلمانی نیز، پس از تأمل و تفکر کافی، باز نمی توانند آن تظاهرات را چون اموری آشنا بنگرند و دریابند. شاید بتوانیم در تعریف این پدیده عمومی بگوئیم که (روح و ذهن) آلمانی ها را چیزی تسخیر و تصاحب کرده و «متأثر» و «مبتلا» (affecte) ساخته است. کاربرد این اصلاحات، مستلزم قبول این معنی است که انسان هایی «تحت تأثیر قرار گرفته اند» و «مبتلا شده اند» و نیز کسی آنها را «متأثر» و «مبتلا» کرده است. اگر تحقیقاً نخواهیم هیتلر را مسئول این وضع بدانیم و با ادعای اینکه قادر به برانگیختن چنین نهضتی نیست، تحریک کنیم و به چالش بخوانیم (و این حقیقتاً چیزی است که برای وی پیش آمده است)، آنگاه تنها کسی که می ماند و به حساب می آید، وتان است که به مردان تعرض و حمله می کند. پسرعمویش دیونیزوس، با او در این خصیصه، اشتراک دارد، اما چنین می نماید که به زنان نیز هجوم می برد. جمع منادها (Menade)(12) گویا نوعی شرکت سهامی (S. A.) زنانه بوده است که به حسب روایت اسطوره، بی خطر و صلح دوست نبوده است. اما همراهان وتان، برسک (Berseks) هایند که برای محافظت از جان شاهان اساطیری، استخدام می شدند.
به میزانی که ذهن هنوز خام و کودک مآب آدمی، خدایان را ذواتی قائم به ذات و به اصطلاح مابعد الطبیعی یا آفریدگانی خرافی تلقی و خیال اندیشی می کند، تشابه و توازی پیشتر یاد شده میان وتان رستاخیز کرده (redivivns) و طوفان روانی و اجتماعی و سیاسی ای که آلمان را امروزه روز می لرزاند، ممکن است قیاس و تمثیلی قلمداد شود رساننده این معنی که امور «این چنین» روی داده اند. اما چون خدایان، تشخص (personnification) حتمی و غیر قابل تردید نیروهای روان اند، تأیید وجود متافیزیکی شان، به همان اندازه، حکم و دلیلی مبتنی بر نشانه ها و ظواهر و نه بر واقع و نفس الامر است که این عقیده که خدایان ممکن است کاملاً ساخته و پرداخته (ذهن آدمی) باشند. خاطرنشان کنیم که «قدرت های روانی» هیچ وجه مشترکی با خودآگاهی ندارند، گرچه آدمی دوست دارد چنین بیندیشد که خودآگاهی و روان (نفس) عین هم اند، حال آنکه این پندار، قضاوتی بی اساس و دلخواهانه است. البته، سرآب خردگرایی در هراسی که متافیزیک الهام می بخشد، انگیزه و دلیلی می یابد که وجود متافیزیک را به وفور توجیه و اثبات می کند، زیرا خردگرایی و متافیزیک از دیرباز همواره برادرانی متخاصم بوده اند. «قوای روان» با روان ناخودآگاه، سر و کاری به مراتب مهمتر و برتر از پیوندهایی دارند که گویا، رشته ارتباط و اتصال شان با خودآگاهی است و از این رو، همه چیزهایی که به گونه ای نامنتظر از این قلمرو تیره ناخودآگاهی سر برمی آورد و انسان ناگهان با آن ها روبرو می شود، به نظر وی، یا از جهان خارج و بنابراین از واقعیت نشأت می یابد، یا به گمانش چیزی جز توهم حواسش که فریب خورده اند و در نتیجه چیزی دروغین است، نیست. اینکه چیزی از خارج به دست نیامده باشد و معهذا حقیقی باشد، حقیقتی است که اینک بشر معاصر فهم اش را به دشواری آغاز کرده است.
گذشته از این، می توان برای آسان کردن فهم، از مفهوم وتان که اسباب زحمت است، چشم پوشید و همان پدیده را "furor teutonicus" یعنی هذیان یا جنون قوم توتونی(13) نامید که تلویحاً به همان معنی است. زیرا سخن گفتن از furor (هذیان یا جنون) در این مورد، همانا ارائه مفهومی روان شناختی از وتان است و فقط بدین معنی است که قوم مزبور به «خشم» آمده است. اما این امر ویژگی ای ارزشمند از کل مفهوم را که موقعیت دراماتیک حمله ور و مردم مورد حمله است، در سایه می اندازد و تحقیقاً چیزی که در پدیده آلمانی بسی چشم گیر است، اینست که فردی که آشکارا مبتلاست (affecte)، همه قومش را مبتلا می کند، به قسمی که همه چیز به حرکت می افتد، مانند گویی که جبراً بر سرازیری ای خطرناک می غلتد.
به نظر من، وتان، فرضیه ایست که رسایی اش بی نظیر است... در واقع چنین می نماید که وتان فقط در کیفهوزر (Kiffhauser) به خواب رفته بود تا آنکه کلاغان برای گزارش کارها در فجر فراز آیند(14). وتان کیفیت و خصلتِ اساسی و روان آلمانی است، «عنصر» ی روانی با سرشتی خردگریز است، گردبادی است که در دوردست، سرزمین آرامی را که فرهنگ بر آن حاکم است، می روبد و نابود می کند. چنین پیداست آنان که وتان را باور دارند، به رغم همه غرابت شان، از طرفدارانِ خرد استدلال گر، وقایع را درست تر دیده اند. وتان، واژه ژرمنی اصیلی است و حسب حالی به غایت حقیقی و تشخص بی بدیل یک داده اساسی قوم آلمانی علی الخصوص (و چنین می نماید که این معنی به کلی فراموش شده است). ه. س. چمبرلین (H. St. Chamberlin)(15)، نشانه بیماری خطرناکی است که در دیگر حوزه های خدایان به خواب رفته یا پوشیده و پنهان نیز وجود دارد. نژاد ژرمنی (معمولاً آریایی) و توده های مردم ژرمنی و خاک و خون و سرودهای واگالاویا (Wagalaweia) و تاخت و تاز والکیری ها و خدا مسیحی که به پهلوانی زرین موی و چشم آبی بدل شده است و مادر یونانی پولس قدیس و شیطانی که به صورت البریکی Alberich (16) بین الملل درآمده و نسخه های بدلش، یهودیان و فراماسون ها هستند، و سپیده شمالی (aurores boreales) فرهنگی از شمال اروپا و نژادهای مدیترانه ای پست.. اینها همه کارگردانی ای لازم و ضروری محسوب می شوند (که همه اجزایش به هم مربوطند) و در حقیقت، مبین حسب حال واحدی به شمار می روند که همانا تسخیر خانه وجود آلمانی ها توسط خدایی است که دَم قدرتمندش در اقامتگاهش، می پیچد. اگر اشتباه نکنم، اندکی پس از صدراعظم شدن هیتلر بود که در نشریه معروف پانچ (Punch) کاریکاتوری به چاپ رسید از برسرکی (Berserk) خشمگین که زنجیرهایش را می گسست. طوفان در آلمان غرید، آنگاه که معتقد بودیم هوا هنوز آفتابی است. در کشور ما سوئیس، سر و صدایی می شنویم که زمانی از شمال برمی خیزد و زمانی از جنوب، گاه با آهنگی که سوءظن برمی انگیزد و گاه چنان بی خطر و حتی ایدالیستی که هیچ کس متوجه چیزی نمی شود. Quieta non movere (آرامش برقرار است و هیچ چیز آن را بر هم نمی زند) - این نسخه بسیار آرام بخش از گنجینه حکمت ملل و اقوام، به هر کس در سرزمین ما مجال می دهد که به راحتی دنباله کار خویش گیرد. قبلاً به سوئیسی خرده گرفته اند که آشکارا امتناع دارد از اینکه به خود، چون آدمی مساله دار بنگرد و مساله ای در خود، سراغ کند. من تردید دارم که چنین باشد. سوئیسی آدم با فکری است اما به هیچ قیمتی حاضر نیست حاصلِ تفکراتش را اعلام دارد، حتی اگر در حوالی سرزمینش، آشوب و آشفتگی ای به ظهور رسد. بدینگونه ما به سهم خود در دوران (17)"Sturm und Drang" ژرمنی شرکت می جوئیم، با این احساس که به مراتب (از آلمانی ها) بهتریم، در حالیکه آلمانی ها پیشاپیش همه، این استعداد واقعاً یگانه را در تاریخ دارند که در کنه قلب و ضمیرشان، می دانند و احساس می کنند که مسیحیت می خواست انسان ها را از چه خطرات روحی و معنوی، نجات بخشد. آلمان کشور بلایای معنوی است که در آن، بعضی داده های طبیعت، همواره به صلح و آشتی ای منحصراً صوری با خرد سلطه جو بر جهان، می رسند. معارض و مخالف گوی آلمان، تندبادی است که از زادگاهش، سرزمین های پهناور آسیایی برمی خیزد و بر خطه ای گسترده که از تراس (Thrace)(18) تا ژرمانی امتداد دارد، می وزد و این چنین، به اروپا راه می یابد و در آنجا، گاه در بیرون، اقوامی را چون برگهای خزان می روبد و گاه در درون، اندیشه هایی که جهان را می آشوبند، الهام می بخشد، بسان دیونیزوسی ابتدایی که نظام آپولونی را ویران می سازد. برانگیزنده این طوفان ها، وتان نامیده شده است. برای روشن ساختن دقیق خصلتش، باید نه تنها آثار و عواقب تاریخی اش را در دوران آشفتگی های معنوی و آشوب های سیاسی بدانیم، بلکه روایات اساطیری ای را بشناسیم که متعلق به ادواری است که همه چیز به طفیل انسان، تبیین و به امکانات محدود وی تحویل و تأویل نمی شد، بلکه انسان برای توجیه امور، دلائل عمیق تری در حوزه های روان و قدرت های مستقلش، می جست. در کهن ترین اعصار، انسان همواره به سائقه شهود، این قدرتها را در وجود خدایان متمثّل ساخته و به شیوه خاص دریافت شهودی، با دقتی موشکافانه و به جا و مناسب، در روایات اساطیری تصویر کرده است و این امر خاصه بدین جهت که آنها، نمونه های نوعی یا تصاویر آغازینی به استواری ساختارمند و مادرزاد در ناخودآگاهی بسیاری اقوام بودند که متقابلاً رفتار و سلوک خاص شان از آن تصاویر تأثیر می پذیرفت و رنگ می گرفت، به آسانی صورت می بست(19). از این رو می توان گفت که وتان، صورتی مثالی (archetype)است که چون عنصر روانی مستقلی است، آثار و عواقبش، جمعی است یعنی دامنگیر جماعتی می شود و به سبب این جا به جایی یعنی نقل از ذهن به حوزه واقعیات و زندگی، تحقیقاً تصویری از سرنوشت خاص خود، به دست می دهد یعنی ما را از آن می آگاهاند. وتان، زیست شناسی خاص خود را دارد که از ذات و جوهر تک تک افراد، متمایز است؛ اینان فقط به گونه ای موقت در قید و چنبره ی مقاومت ناپذیر ناخودآگاهی می افتند و در این میان برای آنان، وجودِ صورت نوعی وتان، همانقدر ناخودآگاهست که فی المثل بیماری صرع مکتوم. آیا آلمانی هایی که در 1914 به سن بلوغ رسیده بودند، حدس می زدند که در 1935 چگونه خواهند بود؟ این دگردیسی ها از اثرات حیرت انگیز این خدای تندباد است که هر جا بخواهد، می وزد و هرگز نمی توان دانست از کجا می آید و به کجا می رود و بر هر چه در سر راهش هست، چنگ می اندازد و هر چه را که استوار نیست، سرنگون می سازد. هنگامی که این باد وزیدن آغاز می کند، همه چیزهایی که در بیرون و درون، استحکام فریبنده ای دارند، می لرزند.
شناخت مان از سرشت وتان، در این اواخر با تک نگاری مارتین نینک (Martin Ninck) از چهره وی(20)، کاملتر و گسترده تر شده است. خواننده واهمه نداشته باشد که آن تک نگاری، پژوهشی منحصراً علمی است که با قطع تعلق خاطر به موضوع مورد مطالعه که غالباً خوش آیند دانشگاهیان است، به نگارش درآمده است. قطعاً در این نوشته، حقوق علم عینیت گرا، کاملاً رعایت شده است؛ مواد، دسته بندی شده اند و موضوع به روشنی و با دقتی کم نظیر، هرچه کاملتر و عمیقاً مورد بررسی قرار گرفته است. اما افزون بر این، احساس می توان کرد که نویسنده، موضوع کتابش یعنی وتان را تا چه اندازه در پیوند با زندگی دیده است و «تار» وتان در قلب او نیز می لرزیده است که این نکته به جای اینکه ضعف کتاب باشد، مزیت بزرگ کتاب است که بدون این ملاط همدلی، ممکن بود که آسانی تجزیه شده، به تلفیقی تصنعی، بدل شود. اما کتاب به گونه ای که هست، متضمن برنامه ایست و زنده است. به عنوان مثال کافی است که خواننده خاصه به فصل آخر کتاب: «مرور مباحث» رجوع کند. نینک تصویر شکوهمندی از صورت مثالی وتان آلمانی رقم زده است بدین معنی که در رده فصل، او را از آغاز منشاء و اصلش توصیف می کند. این نیاکان عبارتند از برسرک (Berserk)، خدای طوفان ها و سرگردانی ها، پیکارجو و جنگاور، خدای آرزوها و عشق، خدای مردگان، سرور Einherjes(21) گشاینده سر و راز معماها، جادوگر و خدای شاعران.
والکیری ها و Fylgiur یعنی همراهان اساطیری او نیز مورد مطالعه قرار گرفته اند، زیرا آنان در معنا بخشی به سرنوشت وتان، دست دارند. پژوهشها در باب نام وتان و اصل و نسبش نیز بسیار روشنگرند و معلوم می دارند که وتان همانقدر مظهر جنبه غریزی و هیجانی است که تجسد جنبه شهودی و الهام پذیر ناخودآگاهی، یعنی از سویی خدای خشم و از جا در رفتگی است و از سوی دیگر، پیشگوی تقدیر و سرنوشت مردمان و مفسر کهن ترین الفبای ژرمنی (rune). گرچه رومیان وتان را با مرکور (Mercure)(22) یکی دانسته اند، اما در حقیقت هیچ خدای رومی یا یونانی با خصایص و مشخصات و خانه به دوشی است و با پلوتون (Pluton) و کرونوس (Chronos)، فرمانروایی بر مردگان و با دیونیزوس، خاصه شور و شیدایی (frenesie) خاصه در غیب آموزی. من با خود گفته ام چرا نینک به خدای هلنی وحی و الهام یعنی هرمس (Hermes) اشاره نمی کند که چون «pneuma» (جان، نفس، نفخه) و «nous» (ذهن، روح، عقل) به معنای باد است. هرمس پلی است که به نفخه (pneuma) مسیحی و به تجلیات عید پنجاهه (Pentecote)می رسد. ایضاً هرمس به سیمای Poimandres(23) به مردمان حمله ور می شود و تجاوز و تعرض می کند. همانگونه که نینک به درستی خاطرنشان ساخته است، دیونیزوس همواره زیردست و فرمانبردار برترین خدا یعنی زئوس باقی ماند (چنانکه دیگر خدایان نیز) و این نشانگر اختلافات عمیقی است که میان قرایح طبیعی یونانی و ژرمنی وجود دارد. سقوط کرونوس که نینک معتقد است با وتان شباهتی باطنی دارد، شاید نمودار این معنی است که وتان به عنوان نمونه نوعی، در دوران پیش از تاریخ، فرو پاشیده و جای به خدایان دیگری سپرده است. به هر حال، خدای ژرمنی کلیتی است که با موقعیت نازل ابتدایی و حالتی روانی مطابقت دارد که در آن حال و هوا و موقعیت نازل، انسان به سختی قادر بود صاحب اراده ای خاص، متفاوت با اراده خدایی باشد که او را در چنگ خود دارد و درنتیجه، تقدیر محتوم انسان این بوده است که خود را کاملاً به وی تسلیم کند. در یونان، برعکس، خدایانی بودند که به ضد خدایان دیگر، به انسان کمک می کردند و زئوس، پدر مطلق العنان، تا اندازه ای مظهر آرمانی خودکامه ای خیرخواه و روشن ضمیر بود. اما وتان که نه پخته و بالنده می شود و نه پیر و سالخورده، هنگامی که زمانه با وی سر ناسازگاری داشت، به اقتضای طبیعتش، ناگهان ناپدید گشت و در حدود بیش از هزار سال غیب شد و درنتیجه تأثیر و نفوذش به گونه ای ناشناخته و غیر مستقیم، ادامه یافت. صور مثالی تحقیقاً همانند بسترهای رودخانه اند که اینک خشک شده اند، اما ممکن است پس از انقضای مهلتی نامعین، دوباره پرآب گردند. صورت مثالی، چیزی شبیه گردنه یا تنگ و کتلی بند آمده است که خیزابه های حیات دیرزمانی در آن روان بوده اند. امواج، این بستر را هرچه بیشتر بکاوند، آن مسیر بهتر بر جای می ماند و احتمال دارد که دیر یا زود امواج بدان باز گردند. گرچه زندگانی فرد در بطن جامعه انسانی و خاصه در چارچوب دولت، چون جریان آب در قنات، تنظیم شده است، اما با اینهمه زندگی اقوام، شبیه گذر سیلاب است و هیچ کس اختیاردارش نیست، دست کم هیچ انسانی، مگر موجود یگانه ای که همواره نیرومندتر از انسان ها بوده است. جامعه ملل که می باید دارای اقتداری ابرملی باشد، در نظر بعضی هنوز همانند کودکی بی دفاع است که خواهان یاری و پشتیبانی است و برای بعضی دیگر، کودکی است که زودهنگام، پیش از موعد مقرر، به دنیا آمده است. در نتیجه اقوام زندگانی ای مهار گسیخته دارند که بی آنکه هدایت کننده ای داشته باشد، بی ترمز و ناخودآگاه به سوی هدفی نامشخص پیش می رود، بسان صخره یکپارچه ای که در زمینی فرو ریخته و ریزش کرده، می لغزد و فقط در برخورد با مانعی استوار، متوقف می شود. از این رو حوادث و وقایع سیاسی از بن بستی درآمده، در بن بستی دیگر می افتند، همانند سیلابی که در تنگه ها و پیچ و خم ها و مرداب هایی گیر کرده است. به محض آنکه توده مردم و نه فرد انسان، به جنبش در می آید، تنظیمات و مقررات انسانی، فسخ و ملغی می شوند و نفوذ و تأثیر صور مثالی، آغاز می گردد، چنانکه این امر در زندگانی فرد، وقتی با مشکلاتی روبروست که دیگر نمی تواند به یاری مقولاتی آشنا بر آنها فایق آید، پیش می آید. ما می توانیم به روشنی تمام در شمال و جنوب کشورمان ببینیم که نوع رفتار پیشوا (Fuhrer) به اصطلاح، با توده های مردم در جنبش چگونه است. صورت نوعی غالب، همواره یکی نیست و یکسان نمی ماند، چنانکه فی المثل واقعیت امپراطوری دوران صلح و آرامش یعنی «امپراطوری هزار ساله» که سخت مورد آرزوست، محدودیت زمانی دارد. نمونه مدیترانه ای پدر نظام بخش که با عدل و داد حکومت می کند و حتی دوستدار (مردم) است، در سراسر شمال اروپا، به شدت متزلزل شده است، چنانکه سرنوشت کنونی کلیساهای مسیحی گواه صادق و گویای این معنی است. فاشیسم در ایتالیا و وقایع اسپانیا نشان می دهند که این تزلزل بیش از آن که می پنداشتیم، عارض جنوب شده است. حتی کلیسای کاتولیک نیز دیگر نمی تواند ابراز قدرت کند.
خدای ملی که در روسیه، «فن و دانش» نام دارد و در ایتالیا، «دوچه» (Duce) در آلمان، «ایمان آلمانی» (Deutscher Glaube) یا مسیحیت آلمانی (Deuches Christentum)، یا «دولت»، در جبهه ای وسیع به مسیحیت حمله ور شده است. «مسیحیان آلمان»(24) بنا به تعریف، مفهومی متعارض است و دو چیز متضاد را به هم می پیوندد (contradiction in adjecto)(25) و آنان بهتر است با سلاح و زین و برگ، به نهضت ایمان آلمانی ساخته و پرداخته هوزر بپیوندند (26) یعنی به اردوی اشخاص ظاهرالصلاح و با حسن عقیده ای که از سویی شرافتمندانه اقرار می کنند که «دردمند» (affecte) اند و از سوی دیگر با زحمت و مشقت بسیار می خواهند این واقعیت نو و غیر قابل انکار (یعنی مسحور شدن شان را) با لفافی از قماش تاریخ بپوشانند که هم سنن، رعایت شده باشد و هم این پدیده، به صورتی هرچه کمتر هراس انگیز، جلوه کند(27). بدین گونه، واپس نگری آرام بخشی تحقق می یابد که چهره های بزرگ مثلاً چهره های عرفان آلمانی چون استاد اکهارت (Eckart) را که آلمانی بود و «مبتلا و دردمند»، به صورتی تسلابخش تصویر می کند. این چنین از آنچه ممکن است تکان دهنده باشد، احتراز می شود و خاصه ازین پرسش که «مهاجم» کیست. این مهاجم همواره «خدا» بوده است. اما هوزر هرچه از آفاق هند و ژرمنی گم گشته در روزگاران دوردست، دورتر می افتد تا به حوزه های «شمالی» و خاصه Edda(28)، تقرب جوید و ایمان، به معنای حسب حال وجودی شیفته و مسحور، هرچه «آلمانی» تر می شود، این نکته نیز بهتر آشکار می گردد که خدای «آلمانی»، خدای آلمانی هاست. نمی توان کتاب هوزر به نام «نگرش آلمانی به خدا»(29) » را بی آنکه دستخوش هیجان شویم خواند، اگر آن را به مثابه کوشش تراژیک و واقعاً پهلوانی دانشمندی دقیق و با وجدان بدانیم که بی آنکه دریابد بر او چه می گذرد، به ندای غیبی «مهاجم» که وی را چون عضوی از قوم آلمانی به خود می خواند و گرفتار می کند، گوش می سپارد و از آن پس، همه سعی اش را به یاری دانش و توانایی هایش، برای ساختن پلی که باید این قدرت ظلمانی و حیاتی را به جهان نورانی اندیشه ها و چهره های تاریخی، بپیوندد، به کار می برد. اما همه این چیزهای زیبای دوران گذشته و بشریتی که در قیاس با دیدارهایی که انسان امروزی، نخستین بار با خدای قبیله ای می کند (که نیروی حیاتیش هم سترک است و هم چنان ژرف که به کنه اش نمی توان رسید)، بسی متفاوت بوده اند، چه معنایی می توانند داشت؟ آن چیزهای زیبای گذشته را گردبادی توفنده چون برگان خشکیده، جارو کرده است و قوافی آهنگین Edda در متون عرفانی مسیحی و شعر آلمانی و حکمت اوپانیشادها، جا خوش کرده اند. خود هنوز نیز مبتلای احکام اصیل ژرمنی شده است که آن چنان قدرت تذکار و احضار به غایت عمیق دارند که وی هرگز به آنها هشیار نبود و وقوف نداشت. این امر نه مرهون هندشناسی هوزر است و نه مدیون Edda (که هر دو، هندوادا، دیریست که بوده اند) بلکه دستاورد Kairos است (30) که چون نیک بنگریم، اینک تحقیقاً وتان نامیده می شود. از این رو مایلم به نهضت ایمان آلمانی (Deutsche Glaubensbewegung) توصیه کنم که زیاده در بند حفظ ظاهر نباشد. مردم صاحب درایت هرگز آن نهضت را با نهضتِ مردم خشنی که مدعی ایمان داشتن به وتان اند و فقط به ایمان داشتن، تظاهر می کنند، خلط نخواهند کرد. هستند کسانی از نمایندگان نهضت ایمان آلمانی که از لحاظ خرد و انسانیت، شایستگی آن را دارند که نه تنها ایمان بیاورند بلکه بدانند که خدای آلمانی ها، وتان است و نه خدای عالمگیر مسیحی. این موجب شرم زدگی نیست، بلکه تجربه ای تراژیک است، زیرا افتادن در چنگ خدا یا خدایی زنده، همواره هراس انگیز بوده است. می دانیم که یهوه ازین جهت مستثنی نیست و روزگاری فیلیستن ها (Philistins) و ادونیان (Edonites) و آموریان (Amoritains) و بعضی دیگر نیز که قدرت یهوه را به نحوی زنده تجربه نکرده بودند و خود را از حیطه اقتدارش دور می گرفتند، توانایی اش را به نحوی سخت ناگوار، آزمودند. تجربه (دینی) سامیان نیز که خدای شان الله نام دارد، روزگاری دراز، برای سراسر مسیحیت، حادثه ای بس دردناک بود. ما که در خارج از آلمان بسر می بریم، آلمانی معاصر را زیاده از حد، موجودی فعال می پنداریم که باید مسئول شناخته شود؛ شاید درست تر آن باشد که وی را موجودی کنش پذیر بدانیم که بیش از آنکه فعال باشد، «فعل پذیر» است.
اگر درصدد کاربرد عملی ملاحظاتمان (که اعتراف می کنیم غریب است) برای نتیجه گیری باشیم، باید چنین استنتاج کنیم که وتان باید نه تنها خلق و خوی تب آلود و متشنج و خشن و غضبناکش را عیان سازد، بلکه سرشت کاملاً متفاوت یعنی خلسه آمیز و الهی اش را نیز. اگر صحت این نتیجه گیری به اثبات رسد، ناسیونال سوسیالیسم، ابداً کلام آخر نخواهد بود و باید در سالها و دهه های آینده، چشم به راه ظهور حوادثی بود که از پستوهای تیره و تار برمی خیزند و در حال حاضر نمی توان تصور روشنی از آن در ذهن داشت. بیدار شدن وتان، باز پس رفتن و به عقب برگشتن است؛ موجی که به سدی برخورده و راهش بند آمده بود، از نو در بستر قدیمش طغیان کرده است. اما انباشته شدن آب تا ابد ادامه نخواهد یافت و «پس روی ایست برای بهتر خیز برداشتن»(31) و امواج سرانجام از مانع سرریز خواهند شد. آنگاه «نجوای وتان با میرمیر Mirmir» به تحقق خواهد پیوست.
«وتان هنوز در گوش میرمیر چه زمزمه می کند؟
چندی است که سرچشمه می جوشد؛
تاجِ درخت جهان
با صدای شکافنده گاو دم، شعله ور می شود
و همبولد (Heimbold) کوس جنگ را به شدت می نوازد»(32)
یادداشت مترجم
اریک میشو (Eric Michaud) صاحب پژوهشی است به نام: Un art de leternite L,irnage et le temps du national-socialisme, Gallimard, 1996. در باب آثار هنری دوران هیتلر و بناهای عظیم رایش سوم هزارساله و نقاشی های تک چهره از پیشوا و حکم نازیسم دائر بر منحط و بیمارگون بودن هنر مدرن و غیره.. این هنر نازی ملهم از ایدئولوژی ایست که در نبرد من (Mein Kampt)، شرح و بیان شده است و هنری توده گیر و عاری از هر گونه خلاقیت فردی است که در مرام نازی، کژروی و خیانت به «خلق» محسوب می شود و بنابراین هنری است که الگو و سرمشق یعنی قهرمان آرمانی می آفریند و هرگونه هنر دیگر را به قول ولفگانک ویلریچ (Wolfgang Willrich) نقاش و نظریه پرداز مورد حمایت گورینک «اختصاصاً یهودی اصل و همجنس دوستانه» می داند!
پی نوشت ها :
1- Wotan in: C. G. Jung: Aspects du drame contemporain, Preface et traduction de R. Cahen-Salabelle, 1948.
مقاله وتان نخستین بار در مارس 1936 به چاپ رسیده است.
Wotan یا Wotan (به معنای خشم و غضب)، نام آلمانی خدای ژرمنی Odin، یک تن از بزرگترین خدایان ژرمنی، خدای جنگ و شعر، خدای جادوگر (شمن) و خدایِ پر مکر و فن است که در وال هالا (Walhala کاخی بزرگ، اقامتگاه جنگجویان ارزنده ای که در نبرد کشته شده اند و در سراسر روز، خود را برای نبرد نهایی با دیوان آماده می کنند و شب ها، مجلس بزم برپا می دارند و مست می شوند و والکیری ها Walkyrie یعنی زن ایزدان جنگجو با آنان به بزم می نشینند) اقامت دارند. وتان، یک چشم است، جانوران دست آموز و مونس اش، کلاغ و گرگ اند. اسبش اسلیپنیر (Sleipnir) هشت دست و پا دارد، سلاحش، زوبین است و برایش، انسان، قربان می کنند (م.)
2- منظور حبشه است و اشاره به وقایع سال 1936 دارد (یادداشت مترجم فرانسوی).
3- پس از نیچه (1900-1844) در آلمان بر جنبه «دیونیزوسی» زندگی با طمطراق، تاکید می شد، در تقابل با جنبه «آپولونی» اش. در پی انتشار پیدایی تراژدی (1872)، نیروهای ظلمانی و ارضی ومادینه، با خصلت غیب آموز و عشرت آمیزشان، تخیل بسیاری از فلاسفه و شعرا را تسخیر کرد و امر خردگریز، اندک اندک همچون آرمان و کمال مطلوب تلقی شد. این گرایش در سراسر آثار آلفرد شولر (متوفی در 1923) و خاصه در نوشته های Klages (متولد در 1872) که بیانگر نوعی فلسفه «خردگریزی» است، به چشم می خورد. به زعم کلاژ (Klages) نیز، لوگوس (logos) و هشیاری یا خودآگاهی، ویرانگرِ زندگانی خلاقِ نیمه خود آگاهند.
آثار استفان جورج شاعر (1933 - 1868)، تلفیقی از عناصر تمدن کلاسیک و مسیحیت قرون وسطایی و عرفان یا مذهب اسرار شرقی است. او عالماً عامداً به خردگرایی قرون 19 و 20 می تازد و پیامش در شرح و ابلاغ زیبایی ای عرفانی و مفهومی نهان بین از تاریخ، در اندیشه متفکران آلمانی تأثیری عمیق داشت (از ترجمه انگلیسی کتاب، یادداشت مترجم فرانسوی).
4- De L'Eros cosmogonique عنوان یکی از نوشته های اساسی کلاژ است (یادداشت مترجم فرانسوی).
5- فریدریش ویلهلم نیچه، چنین گفت زرتشت، ترجمه داریوش آشوری، نشر آگه، چاپ بیستم، 1382، ص 150.
6- همان، ص 151.
7- همان، ص 270 (م).
8- Der Werdende Nietzche, Munich, 1924, P. 84.
9- مدرسه شبانه روزی ای که نیچه در آن درس می خواند.
10- امپراطوری بی مکان، چاپ دوم 1925، Seeverlag, Constance
11- مرکوب وتان در اساطیر (یادداشت مترجم فرانسوی).
12- وتان وابسته به اسرار باکوس. م
13- قوم ژرمنی (م.).
14- در اساطیر، کلاغان برای وتان نقش شبگرد و خبررسان و واسطه را دارند (یادداشت مترجم فرانسوی).
15- Houston Stewant Chamberlain نویسنده آلمانی انگلیسی تبار (1855-1937)، نویسنده کتابی درباره واگنر و شوهر دخترش به نام اوا (Eva) ست. چمبرلین در این کتاب، مدافع فلسفه ای اراده گرا و ناسیونالیستی است و در کتاب دیگرش: مبانی قرن نوزدهم از نظریه ای نژادپرستانه و پان ژرمنی رفاع می کند و به همین دلیل از پیشگامان مستقیم آموزه هیتلری محسوب می شود. م
16- Alberich یا Elberich گورزادی با ریش جو گندمی در افسانه های ژرمنی است که به نیروی توری می توانست غایب شود و زور و قوت ده مرد را بیابد. سیگفرید او را شکست داد و توانست تور جادو و گنجینه نیبلونگن Nibelungen را که گورزاد نگاهبانش بود، به دست آورد (یادداشت مترجم فرانسوی).
17- به معنای طوفان و یورش، نهضت ادبی پیش رمانتیک آلمانی (1790-1770) که نامش مأخوذ از یک تراژدی F. M. Klinger (1831-1752) است و مطالبات حساسیت را برتر از خردگرایی عصر روشنگری می داند. م
18- تراکیه، «ناحیه ای در شمال یونان قدیم که یک بخش آن امروز جنوب بلغارستان را تشکیل می دهد». فرهنگ معین. م
19- نک به آنچه برونو گوتز (Bruno Goetz) در Deutsche Dichtung Vita Nova Verlag, Lucerne, 1935, ص 36 و بعد ص 72 و بعد، در باب Odin خدای آلمانی هرزه گرد و سرگردان می گوید. بدبختانه من پس از به پایان بردن این شرح، از این کتاب آگاهی یافتم.
20- Wodan und Germanscher Schicksalsglaube, Eugen Diederichs, Iena, 1935.
21- از واژه شمالی Ein Herya (جنگجوی والا). پیکار جویان نخبه. در اساطیر ژرمنی، قهرمانانی که در نبرد کشته شده اند و اینک در Walhalla بسر می برند (یادداشت مترجم فرانسوی).
22- عطارد، تیر. م
23- قهرمان بئوسی، بانی شهر پوماندریا که ناخواسته موجب مرگ پسرش شد. م
24- جنبشی ناسیونال سوسیالیستی در کلیسای پروتستانی که هدفش، حذف همه نشانه های کتاب عهد عتیق از مسیحیت بود (به نقل از ترجمه انگلیسی کتاب، یادداشت مترجم فرانسوی).
25- یعنی auto-contradiction در خود نابسامان. م
26- Wilhelm Hauser (متولد 1881) که نخست مبشر دینی (missionnaire) بود و سپس استاد زبان سانسکریت در دانشگاه توبینگن، بنیانگذار و سرپرست نهضت «ایمان آلمانی» است. این نهضت می کوشید «ایمان آلمانی» را بر مبنای روایات و سنن نژاد ژرمنی و شمالی بنیان نهد و شماری گرایشهای مختلف و غالباً ناسازگار را با هم تلفیق کند. برخی از اعضای نهضت، نوعی مسیحیت پالوده را می پذیرفتند حال آنکه بعضی دیگر نه تنها با همه اشکال مسیحیت بلکه با هرگونه مذهب یا حتی خدا مخالف بودند. یکی از مواد ایمان نامه شان که در 1934 وضع و مقرر شد می گوید: «هدف نهضت ایمان آلمانی، نوزایی (رنسانس) دینی ملت، بر اساس گرایشهای موروثی نژاد آلمانی است» به نقل از ترجمه انگلیسی کتاب. یادداشت مترجم فرانسوی).
27- در این مورد سوکنامه ای را خاطرنشان کنیم که دکتر لانگمن (Langmann) «مشاور کلیسا» و کشیش «پروتستان» با لباس متحدالشکل S.A. و چکمه های بلند، در ماتم گوتلف (Gustloff) رهبر ناسیونال سوسیالیستی ایراد کرد که در داووس (Davos) به قتل رسید و به سوی Hades (دوزخ) شتافت. لانگمن گوتلف را به Walhala اقامتگاه «پهلوانان سیگفرید و بالدور Baldur» فرستاد که قربانی شده اند و با جان فشانی و خون خود، زندگانی قوم آلمانی را آبیاری می کنند «چنانکه از جمله، مسیح چنین کرد» و یا قریب به همان مضمون می گوید «باشد که دین خداوند، اقوام روی زمین را در راههای پرطنین شان از میان تاریخ همهمه و غوغای لشکریان، هدایت فرماید: خداوندا پیکارمان را تبرک فرما. آمین». خطابه این خدمتگزار خداوند چنین پایان یافت (به نقل از Nlouvelle Gazette de Zurich، 1936، شماره 249). این سخن به مثابه تفکری در باب وتان، بی تردید بسیار سازنده و پارسایانه و مدارآمیز در حق پیروان مؤمن حضرت مسیح است! آیا کلیسای پروتستانی نیز آمادگی دارد که همچنان اهل تسامح و رواداری باشد و موعظه کند که مسیح خونش را برای نجات انسان ها فدا کرد آنچنان که سیگفرید و بالدور و اودن، از جمله، کردند؟ امروزه پرسش هایی که به گونه ای غریب (و مضحک) یعنی قناس نامنتظرند، ممکن می نمایند.
28- یعنی «صناعت شعر»، عنوان دو مجوعه اشعار ایسلندی شامل سی و پنج منظومه سروده گویندگانی ناشناس از قرن هفتم تا قرن سیزدهم میلادی است که از آن جمله اند Voluspa که شامل احکامِ اودن است. م
29- Deusche Gottschau, fondements d'une croyance allemande. Karl Gutbord, Stuttgart, 1934.
30- در اساطیر یونانی، تشخص زمان سعد است (یادداشت مترجم فرانسوی).
31- این اصطلاح در متن به فرانسه آمده است.
32- این اشعار از Voluspa نقل شده اند. متعاقب این اشعار، عزیمت سفینه مردگان می آید و رهایی گرگ Fenir و پایان جهان.
Voluspa یکی از مهمترین منظومه های جُنگ معروف به Edda است. گوینده ناشناس این اشعار، پیدایی جهان و زندگانی خدایان و شادی ها و پیکارها و سپس انحطاط و مرگ آنان و سرانجام پیدایی جهان نو را می سراید. ادا، مأخذ «شامگاه خدایان» است (به عنوان مثال نک به اساطیر عمومی، چاپ لاروس، یادداشت مترجم فرانسوی).
منبع: ستاری، جلال؛ (1383)، جهان اسطوره شناسی، ترجمه ی جلال ستاری، تهران: مرکز، چاپ دوم.
















عزیزم:
پوستت را میشکنند
تا بهتر شکسته شوی
گردوی کوچک من
انچه که سیاه میشود
روی تو نیست
دستان ان هاست

یادت باشد که همیشه و همه جا یادم باشیheart



24-12-1391 04:39 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان