حضرت علی - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

حضرت علی
زمان کنونی: 15-09-1395،08:05 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: pajhan
آخرین ارسال: pajhan
پاسخ: 4
بازدید: 261

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: حضرت علی
ارسال: #1
حضرت علی
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
قَال عليه السلام : كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَلاَ ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.
2.

وقَالَ عليه السلام : أَزْرَىبِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ، وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ
3.

قَال عليه السلام : وَالْبُخْلُ عَارٌ، وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَالْمُقِل ُ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ،
4.

قَال عليه السلام : الْعَجْزُ آفَةٌ، وَالصَّبْرُ شَجَاعَ وَالْوَرَعُ جُنَّةٌ وَنِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى،
5.

قَال عليه السلام الْعِلْمُ وِرَاثَه كَرِيمَةٌ، وَالاََْدَبُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَالْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ،
6.

قَال عليه السلام َصَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُكك الْمَوَدَّةِ، وَالاِْحْتِمالُقَبْرُ العُيُوبِ. الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ، وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ،
7.

قَال عليه السلام الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَأَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ.
8.

قَال عليه السلام : اعْجَبُوا لِهذَا الاِِْنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَيَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ!!
9.

وقال عليه السلام : إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
10.

وقال عليه السلام : خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
11.

وقال عليه السلام : إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
12.

وقال عليه السلام : أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الاِِْخْوَانِ، وَأَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.
13.

وقال عليه السلام : إِذَا وَصَلَتْ إِليْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِفَلاَ تُنْفِرُوا أَقْصَاهَابِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
14.

وقال عليه السلام : مَنْ ضَيَّعَهُ الاََْقْرَبُ أُتِيحَ لَهُالاََْبْعَدُ.
15.

وقال عليه السلام : مَا كُلُّ مَفْتُونٍيُعَاتَبُ.
16.

وقال عليه السلام : تَذِلُّ الاَُْمُورُ لِلْمَقَادِيرِ، حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُفي التَّدْبِيرِ.
17.

وسئل عليه السلام وعن قول النَّبيّ صلَّى اللهُ عَلَيْهِ [وَآله] وَسلّم: «غَيِّرُوا الشَّيْبَ،، وَلاَ تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ». فَقَال عليه السلام : إِنَّمَا قَالَ صلى الله عليه وآله ذلِكَ وَالدِّينُ قُلٌّ فَأَمّا الاَْنَ وَقَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَمَا اخْتَارَ.
18.

وقال عليه السلام : في الذين اعتزلوا القتال معه: خَذَلُوا الْحَقَّ، وَلَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ.
19.

وقال عليه السلام : مَنْ جَرَى فِي عِنَانِأَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ
20.

وقال عليه السلام : أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلاَّ وَيَدُهُ بِيَدِ اللهِ يَرْفَعُهُ.
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
23-04-1391 03:41 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: حضرت علی
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
در اين قسمت‏برگزيده سخنان حكمت‏آميزامير مؤمنان،و برگزيده از پاسخ سؤالات‏آن حضرت و سخنان كوتاهى كه درباره مسائل مختلف فرموده آمده است.

امام عليه السلام فرمود:

1
در فتنه‏ها همچون شتر كم سن و سال باش!نه پشتى كه سوار شوندو نه پستانى كه بدوشند [1]

2
هر كس‏«طمع‏»در درون داشته باشد خود را حقير كرده.و كسيكه‏ناراحتيهايش را فاش كند بذلت‏خويش راضى شده.و كسى كه زبانش رابر خود امير كند شخصيت‏خود را پايمال كرده است. [2]

3
«بخل‏»ننك است و«ترس‏»نقصان،و«فقر»شخص زيرك‏را از بيان دليلش گنك مى‏سازد.و شخصى كه فقير است در شهرش نيز غريب‏است.

4
«ناتوانى‏»آفت است.و«شكيبائى‏»شجاعت.و«زهد»ثروت‏و«تقوى‏»سپر و بهترين همنشين، «رضايت‏»و خشنودى است.

5
«علم‏»ميراث گرانبهائى است و«آداب‏»لباس فاحز و زينتى است‏و«فكر»آئينه‏اى است صاف.

6
«سينه شخص عاقل‏»صندوق اسرار او است،و«خوشروئى‏»دام محبت است و«تحمل ناراحتى‏ها»قبر عيوب است. و نقل شده كه در اين باره نيز چنين فرموده است:

سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است.و آنكس كه از خود راضى‏باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود.

7
«صدقه‏»و كمك به نيازمندان داروى مؤثرى است.و اعمال‏بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود.

8
تعجب كنيد از اين انسان كه با يك قطعه پى ميبيند،با قطعه گوشتى سخن‏مى‏گويد.و با استخوانى مى‏شنود،و از شكافى نفس مى‏كشد!!(و اين‏كارهاى بزرك و حياتى را با اين وسائل كوچك انجام ميدهد).

9
هنگامى كه دنيا بكسى رو كند نيكيهاى غير او را به او عاريت ميدهدو هنگامى كه دنيا بكسى پشت كند نيكيها و افتخاراتش را از او سلب مى-نمايد. [3]

10
با مردم آنچنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرك شما اشك ريزندو اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند [4]

11
هنگامى كه بر دشمنت پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرارده! [5]

12
عاجزترين مردم كسى است كه از بدست آوردن دوست عاجز بماندو از او عاجزتر كسى است كه دوستان دست آورده را از دست‏بدهد! [6]

13
هنگامى كه مقدمات نعمتها بشمار مى‏رسد دنباله آن را به واسطه‏كمى شكر گزارى از خود دور نسازيد. [7]

14
كسى كه نزديكانش او را رها سازند،آنها كه دورند او رامى‏برند(و ياريش مى‏كنند.) [8]

15
هر شخص گرفتارى را نمى‏توان سرزنش كرد(چه بسا بى‏تقصيرباشد) [9]

16
امور،تسليم تقديرها است تا آنجا كه گاه مرك انسان در تدبير وهوشيارى او است [10]

17
از امام درباره اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شد كه فرموده است:

«موهاى سفيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نكنيد»امام عليه السلام فرمود:اين سخن را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زمانى فرمود كه پيروان‏اسلام كم بودند اما امروز كه اسلام توسعه يافته و امنيت‏حكمفرما است هركسى مختار است(كه اين كار را بكند يا نكند) [11]

18
درباره كسانى كه از نبرد كردن همراه او خوددارى كردند فرمود:

حق را تنها گذاشتند و باطل را يارى نكردند. [12]

19
كسى كه در مسير آرزوها بشتابد در مرك خواهد افتاد. [13]

20
از لغزش مردم نيك و با شخصيت چشم پوشى كنيد چرا كه هيچيك ازآنها لغزش نمى‏كند مگر اينكه دست‏خدا بدست او است و او را بلند مى‏نمايد [14]

توضيحها

[1]اين سخن از كلمات مشهور امام است.و پيش از شريف رضى ابو حيان توحيدى‏متوفاى سال 380 در كتاب‏«الامتاع و المؤانسه‏»ج 2 ص 31 آن را نقل كرده‏است.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏7)

آنچه در اينجا توجه به آن لازم است اين است كه امام اين دستور را براى‏زمانى داده كه دو طرف متخاصم در فتنه،گمراه،و بر خلاف حق باشند و گرنه اگريك طرف بر حق است،وظيفه او طرفدارى از حق مى‏باشد.و نيز در مورد جامعه‏اى‏پر از فساد است،جامعه‏اى كه نمى‏شود آن را به تنهائى اصلاح كرد بنابر اين وظيفه‏عدم اعانت است. شاهد اين سخن جملات ديگرى است كه در اين سخن امام وجود داشته‏ولى شريف رضى در اينجا نياورده است كه ما قسمتى از آن را مى‏آوريم:

شيخ رضى الدين على بن يوسف بن مطهر حلى(برادر علامه حلى)نقل كرده،اين كلمه از سخنانى است كه امام فرزندش حسن عليه السلام را به آن سفارش نموده است.

در قسمتى از آن سفارش چنين مى‏فرمايد:

«پسرم هرگاه در ميان مردمى بودى كه كودكانشان متجاوز،جوانانشان‏قاتل و پرده در، بزرگسالانشان امر بمعروف و نهى از منكر نمى‏كنند،...ترس ازكسى دارند كه از زبانش مى‏ترسند،به كسى احترام مى‏كنند كه اميد به سود وو بهره‏اى از او دارند،اگر رهاشان كنى تو را رها نميكنند،اگر متابعتشان كنى فريبت‏مى‏دهند،در ظاهر با تو برادرند و در پنهانى دشمن، اساس معاشرت و اطاعتشان‏بر غير تقوا است.از يكديگر كه جدا مى‏شوند همديگر را مذمت مى‏كنند سنتهاى‏نيك در آنها مرده و بدعتها در بينشان زنده شده.پسرم در بين چنين جامعه‏اى چون‏بچه شترى باش كه نه مى‏تواند سوارى دهد و نه شير...

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 8)

[2]از شماره 2-7 جمله‏هائى است كه در ضمن سفارشات و توصيه‏هاى امام‏عليه السلام به مالك اشتر در جمله‏هاى كوتاه آمده است كه شريف رضى تعدادى از آنهارا انتخاب،و احيانا با تقدم و تاخر نقل كرده است.

پيش از شريف رضى ابن شعبه در كتاب‏«تحف العقول‏»ص 201 در باب‏«ما روى عنه صلوات الله عليه من قصار كلمه‏»آنها را نقل كرده است.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏9)

[3]«مسعودى‏»در كتاب‏«مروج الذهب‏»ج‏3 ص 434 نقل مى‏كند كه وقتى‏«ضرار بن ضمره‏»نزد معاويه رفت.و معاويه از او خواست كه حالات على عليه السلام‏را برايش نقل كند،پس از آنكه آن سخن معروف(سخن‏77) را برايش نقل‏نمود،از او خواست همه آنچه شنيده باز گو كند، ضرار پاسخ داد اين امكان ندارد.

سپس مطالبى،از جمله سخن مورد بحث را نقل نمود.

از جمله ناقلان اين سخن‏«قاضى قضاعى‏»در كتاب‏«دستور معالم الحكم‏»ص 25 است-البته با تغييرى در بعضى الفاظ-(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 11 و 12)

[4]مرحوم‏«صدوق‏»در كتاب‏«من لا يحضره الفقيه‏»ج 4 ص‏277 آن را در ضمن‏يكى از وصاياى آن حضرت به‏«محمد حنفيه‏»نقل كرده است.

«سبط ابن جوزى‏»در كتاب‏«تذكره‏»ص 142 و«شيخ طوسى‏»در كتاب‏«امالى‏»ص‏209 آن را نقل نموده‏اند.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 12)

[5]اين سخن از كلمات صدگانه‏اى است كه‏«جاحظ‏»از كلمات امير مؤمنان‏انتخاب كرده، و«راغب اصفهانى‏»در كتاب‏«محاضرات‏»ج 1 ص 111 نيز آن رابا كمى تفاوت آورده است.

[6]«ابو على قال‏»در كتاب‏«ذيل الامالى‏»ص 110 آن را آورده است.

[7]اين نيز از همان كلمات صدگانه‏اى است كه‏«ابو عثمان جاحظ‏»از سخنان امام(ع)انتخاب كرده است و شايد سيد رضى ره از ايشان گرفته باشد.

[8]«نويرى‏»در كتاب‏«نهاية الارب‏»ج‏3 ص‏6 و«ميدانى‏»در«مجمع الامثال‏»ج 2 ص‏453 آن را نقل كرده‏اند.

[9]طبق گفته ابن ابى الحديد اين حديث اشاره به نبى اكرم است كه بستگانش‏دست از يارى او برداشته و او را طرد كردند ولى اوس و خزرج وى را يارى كرده‏و در نشر دعوت و رساندن رسالتش سهم به سزائى كسب كردند.

[10]شيخ مفيد در كتاب الجمل از كتاب الجمل نوشته ابو مخنف متوفاى سال 175نقل مى‏كند:

هنگامى كه امير مؤمنان(ع)تصميم حركت‏بسوى بصره را گرفت‏به او خبررسيد كه سعد ابن ابى وقاص،محمد ابن مسلمه،اسامة ابن زيد و عبد الله ابن عمردر حركت،كندى مى‏ورزند،آنها را احضار كرد و پرسيد به من خبر رسيده‏شما از حركت در اين راه باز ايستاده‏ايد من هم شما را مجبور نمى‏كنم،آيا بربيعت من باقى هستيد؟پاسخ دادند آرى!پرسيد:

پس علت عدم حركت‏شما چيست؟سعد پاسخ داد:من از اين ناراحتم،در جنگى كه شركت كنم به مؤمنى صدمه وارد شود،اگر به من شمشيرى بدهى كه‏مؤمن را از كافر بشناسد با تو در اين جنگ شركت مى‏كنم.

اسامه گفت:من سخت‏شما را دوست دارم اما با خدا پيمان بسته‏ام كه باگوينده لا اله الا الله جنك نكنم.

انگيزه اين پيمان اين بوده كه اسامه در عصر پيامبر در يكى از جنگها هنگامى كه‏ميخواهد يكى از مشركان را بكشد او از ترس مى‏گويد لا اله الا الله،در عين حال او را مى‏كشد،جريان كه به نبى اكرم(ص)گزارش مى‏شود به اسامه مى‏فرمايد:

چرا كسى كه شهادت به يگانگى خدا داده كشته‏اى؟او پاسخ اسامه كه‏حكايت از آن دارد كه او از روى ترس اقرار كرده مورد قبول پيامبر واقع نمى‏شودلذا اسامه تصميم ميگيرد ديگر با گويندگان اين كلمه مبارزه نكند.

عبد الله ابن عمر پاسخ مى‏دهد كه من از اين حرب چيزى سر در نمى‏آورم(نميدانم‏در راه حق است‏يا باطل به پيروزى خواهد رسيد يا نه)لذا از شما مى‏خواهم كه مرابر چيزى كه نميدانم مجبور نسازى.

در اين موقع امام سخن مورد بحث را فرمود:

«هر فريب خورده را نبايد سر زنش كرد».

تنها از آنها پرسيد بر بيعت من باقى هستيد؟و سپس فرمود بخانه‏ها برگرديدخداوند بزودى از شما بى‏نياز خواهد شد.(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏16)امام(ع)با سخن خود به يك حقيقت اشاره كرده و آن اين است كه گاه‏مى‏شود انسان فريب معلومات و يا تعهدات خود را مى‏خورد در حاليكه نه دايره‏تعهدات آنجا را ميگيرد و نه مى‏توان به آن معلومات ناقص اكتفاء كرد.

چرا كه همانگونه كه سخن پيامبر در آنروز براى اسامه حجت‏بود و مردمشركى كه لا اله الا لله ميگفت.

-گرچه از روى ترس-نبايد بكشيد،همانگونه در اين روز وظيفه‏اش تبعيت‏از امام(ع)بود كه بايد رو در روى افراد مسلمانى كه كمر براى در هم شكستن‏اسلام بسته‏اند ايستاد.

جالب اينكه در عصر ما نيز بعضى از افراد ارتش آريامهرى همين بهانه راميآورند كه ما سوگند ياد كرده‏ايم و بايد به بآن وفادار باشيم. و همچنين وظيفه عبد الله ابن عمر اين نبود كه اگر خودش در اين باره چيزى‏نميداند دست از مبارزه با دشمنان اسلام بكشد زيرا در چنين مواردى،تشخيص‏وظيفه،با امام و رهبر مسلمين است نه افراد به تنهائى.

لذا ميبينيم مورخان نوشته‏اند ابن عمر خود در آخر عمر از عدم شركت‏ناراحت‏بود.

نادرستى سخن سعد واضحتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد،زيرامؤمن اگر رو در روى اسلام ايستاد معلوم مى‏شود او حقيقتا مؤمن نيست،مگرايمان به گفتار است؟از همه مضحكتر در خواست چنان شمشيرى است،كه روشن‏است‏بهانه است.

[11]اين سخن را جاحظ در ضمن همان صد سخنى كه از كلمات امام(ع)بر-گزيده آورده و ابن شعبه در كتاب تحف العقول ص‏223 با كمى اختلاف،باآنچه در اينجا است نقل كرده.

و شيخ مفيد در كتاب ارشاد ص‏173 آنرا آورده است.

شبيه اين سخن در همين كلمات قصار شماره‏459 نيز آمده است.

اين سخن امام(ع)با آزادى اراده و تدبير منافات ندارد زيرا در عين اينكه‏ما با اراده و تدبير كافى كارها را پيش بينى مى‏كنيم و پيش ميرويم.

اما گاهى دست تقدير بطور كلى آنرا دگرگون مى‏كند،بعنوان مثال منافقين‏براى از بين بردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقشه كشيدند ولى مقدر بود كه پيامبر(ص)سالم بماند و ملتها را نجات دهد و لذا تدبير آنها كارى از پيش نبرد.روى اين‏زمينه امام(ع)مى‏فرمايد: گاهى مرگ انسان در دل تدبيرش نهفته است! [521]ابو بكر محمد ابن طيب باقلانى متوفاى سال 372 در كتاب اعجاز القرآن‏ص 4 و عبد الله ابن معتز كه‏63 سال پيش از تولد رضى ره كشته شده،و 104 سال‏پيش از تاليف نهج البلاغه مى‏زيسته در كتاب البديع ص 20 اين سخن را نقل‏كرده‏اند.

از آنچه در اين سخن آمده بر مى‏آيد كه قسمتى از احكام در صدر اسلام‏جنبه موقتى و شعار، داشته كه مسلمانان بوسيله آنها شناخته مى‏شدند و پس ازازدياد جمعيت آنها،از وجوب خارج شده است.

[12]مرحوم‏«شيخ طوسى‏»در كتاب‏«امالى‏»ص‏83 نقل كرده كه‏«حارث ابن‏حوط ليثى‏»بر امير مؤمنان(ع)وارد شد و عرض كرد:

من‏«طلحه‏»و«زبير»و«عايشه‏»را بر حق مى‏دانم،حضرت در پاسخش فرمود:

تو به پائين نگاه كرده‏اى نه به بالا،حق و باطل،بواسطه مردم شناخته نمى‏شوند بلكه‏بايد حق را با متابعت كسانى كه به راستى تابع حقند و باطل را از اجتناب آنانكه‏از آن دورى مى‏كنند، شناخت(يعنى بايد الگوهاى اصيل و روشن همچون پيامبران‏و امامان و ياران خاص آنها را معيار قرار داد نه هر كس را)حارث گفت پس من همچون‏«عبد الله عمر»و«سعد ابن مالك‏»خواهم بود(كه نه همراه شما آمدند و نه با طلحه و زبير و عايشه)امام(ع)در پاسخش فرمود:«عبد الله‏»و«سعد»حق را خوار و رها ساختند وباطل را يارى نكردند،چه وقت اين دو، امام بوده‏اند كه متابعت از آنان لازم‏باشد؟

جريانى كه بين امام(ع)و حارث گذشته‏«جاحظ‏»در كتاب‏«البيان و التبين‏» ج 2 ص 112 و يعقوبى در تاريخ خود ج 2 ص 152 آورده‏اند.

اين جريان در ذيل شماره 262 كلمات قصار نيز آمده با اين تفاوت كه درآنجا بجاى‏«سعد»«سعيد»آمده است.

[13]اين نيز از همان صد كلمه ايست كه‏«جاحظ‏»از سخنان امام(ع)انتخاب‏نموده و آورده است.

اين سخن در كتاب‏«الطراز»ج 1 ص 168 با اين تفاوت كه بجاى‏«جرى‏»«ارخى‏»ذكر شده،آمده است.

[14]بر اساس نقل ابن ابى الحديد اين سخن را«ابن قتيبه‏»در كتاب‏«عيون الاخبار»نقل كرده.
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
23-04-1391 03:42 ب.ظ
 
ارسال: #3
RE: حضرت علی
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
1.

قَال عليه السلام : كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَلاَ ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.
2.

وقَالَ عليه السلام : أَزْرَىبِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ، وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ
3.

قَال عليه السلام : وَالْبُخْلُ عَارٌ، وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَالْمُقِل ُ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ،
4.

قَال عليه السلام : الْعَجْزُ آفَةٌ، وَالصَّبْرُ شَجَاعَ وَالْوَرَعُ جُنَّةٌ وَنِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى،
5.

قَال عليه السلام الْعِلْمُ وِرَاثَه كَرِيمَةٌ، وَالاََْدَبُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَالْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ،
6.

قَال عليه السلام َصَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُكك الْمَوَدَّةِ، وَالاِْحْتِمالُقَبْرُ العُيُوبِ. الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ، وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ،
7.

قَال عليه السلام الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَأَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ.
8.

قَال عليه السلام : اعْجَبُوا لِهذَا الاِِْنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَيَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ!!
9.

وقال عليه السلام : إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
10.

وقال عليه السلام : خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
11.

وقال عليه السلام : إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
12.

وقال عليه السلام : أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الاِِْخْوَانِ، وَأَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.
13.

وقال عليه السلام : إِذَا وَصَلَتْ إِليْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِفَلاَ تُنْفِرُوا أَقْصَاهَابِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
14.

وقال عليه السلام : مَنْ ضَيَّعَهُ الاََْقْرَبُ أُتِيحَ لَهُالاََْبْعَدُ.
15.

وقال عليه السلام : مَا كُلُّ مَفْتُونٍيُعَاتَبُ.
16.

وقال عليه السلام : تَذِلُّ الاَُْمُورُ لِلْمَقَادِيرِ، حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُفي التَّدْبِيرِ.
17.

وسئل عليه السلام وعن قول النَّبيّ صلَّى اللهُ عَلَيْهِ [وَآله] وَسلّم: «غَيِّرُوا الشَّيْبَ،، وَلاَ تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ». فَقَال عليه السلام : إِنَّمَا قَالَ صلى الله عليه وآله ذلِكَ وَالدِّينُ قُلٌّ فَأَمّا الاَْنَ وَقَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَمَا اخْتَارَ.
18.

وقال عليه السلام : في الذين اعتزلوا القتال معه: خَذَلُوا الْحَقَّ، وَلَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ.
19.

وقال عليه السلام : مَنْ جَرَى فِي عِنَانِأَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ
20.

وقال عليه السلام : أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلاَّ وَيَدُهُ بِيَدِ اللهِ يَرْفَعُهُ.
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
23-04-1391 03:43 ب.ظ
 
ارسال: #4
RE: حضرت علی
پست‌ها: 479
تاریخ عضویت: 20 آبان 1390
اعتبار: 60
حالت من: انتخاب نشده
امام عليه السلام فرمود:

1
در فتنه‏ها همچون شتر كم سن و سال باش!نه پشتى كه سوار شوندو نه پستانى كه بدوشند [1]

2
هر كس‏«طمع‏»در درون داشته باشد خود را حقير كرده.و كسيكه‏ناراحتيهايش را فاش كند بذلت‏خويش راضى شده.و كسى كه زبانش رابر خود امير كند شخصيت‏خود را پايمال كرده است. [2]

3
«بخل‏»ننك است و«ترس‏»نقصان،و«فقر»شخص زيرك‏را از بيان دليلش گنك مى‏سازد.و شخصى كه فقير است در شهرش نيز غريب‏است.

4
«ناتوانى‏»آفت است.و«شكيبائى‏»شجاعت.و«زهد»ثروت‏و«تقوى‏»سپر و بهترين همنشين، «رضايت‏»و خشنودى است.

5
«علم‏»ميراث گرانبهائى است و«آداب‏»لباس فاحز و زينتى است‏و«فكر»آئينه‏اى است صاف.

6
«سينه شخص عاقل‏»صندوق اسرار او است،و«خوشروئى‏»دام محبت است و«تحمل ناراحتى‏ها»قبر عيوب است. و نقل شده كه در اين باره نيز چنين فرموده است:

سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است.و آنكس كه از خود راضى‏باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود.

7
«صدقه‏»و كمك به نيازمندان داروى مؤثرى است.و اعمال‏بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود.

8
تعجب كنيد از اين انسان كه با يك قطعه پى ميبيند،با قطعه گوشتى سخن‏مى‏گويد.و با استخوانى مى‏شنود،و از شكافى نفس مى‏كشد!!(و اين‏كارهاى بزرك و حياتى را با اين وسائل كوچك انجام ميدهد).

9
هنگامى كه دنيا بكسى رو كند نيكيهاى غير او را به او عاريت ميدهدو هنگامى كه دنيا بكسى پشت كند نيكيها و افتخاراتش را از او سلب مى-نمايد. [3]

10
با مردم آنچنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرك شما اشك ريزندو اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند [4]

11
هنگامى كه بر دشمنت پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرارده! [5]

12
عاجزترين مردم كسى است كه از بدست آوردن دوست عاجز بماندو از او عاجزتر كسى است كه دوستان دست آورده را از دست‏بدهد! [6]

13
هنگامى كه مقدمات نعمتها بشمار مى‏رسد دنباله آن را به واسطه‏كمى شكر گزارى از خود دور نسازيد. [7]

14
كسى كه نزديكانش او را رها سازند،آنها كه دورند او رامى‏برند(و ياريش مى‏كنند.) [8]

15
هر شخص گرفتارى را نمى‏توان سرزنش كرد(چه بسا بى‏تقصيرباشد) [9]

16
امور،تسليم تقديرها است تا آنجا كه گاه مرك انسان در تدبير وهوشيارى او است [10]

17
از امام درباره اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شد كه فرموده است:

«موهاى سفيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نكنيد»امام عليه السلام فرمود:اين سخن را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زمانى فرمود كه پيروان‏اسلام كم بودند اما امروز كه اسلام توسعه يافته و امنيت‏حكمفرما است هركسى مختار است(كه اين كار را بكند يا نكند) [11]

18
درباره كسانى كه از نبرد كردن همراه او خوددارى كردند فرمود:

حق را تنها گذاشتند و باطل را يارى نكردند. [12]

19
كسى كه در مسير آرزوها بشتابد در مرك خواهد افتاد. [13]

20
از لغزش مردم نيك و با شخصيت چشم پوشى كنيد چرا كه هيچيك ازآنها لغزش نمى‏كند مگر اينكه دست‏خدا بدست او است و او را بلند مى‏نمايد [14]

توضيحها

[1]اين سخن از كلمات مشهور امام است.و پيش از شريف رضى ابو حيان توحيدى‏متوفاى سال 380 در كتاب‏«الامتاع و المؤانسه‏»ج 2 ص 31 آن را نقل كرده‏است.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏7)

آنچه در اينجا توجه به آن لازم است اين است كه امام اين دستور را براى‏زمانى داده كه دو طرف متخاصم در فتنه،گمراه،و بر خلاف حق باشند و گرنه اگريك طرف بر حق است،وظيفه او طرفدارى از حق مى‏باشد.و نيز در مورد جامعه‏اى‏پر از فساد است،جامعه‏اى كه نمى‏شود آن را به تنهائى اصلاح كرد بنابر اين وظيفه‏عدم اعانت است. شاهد اين سخن جملات ديگرى است كه در اين سخن امام وجود داشته‏ولى شريف رضى در اينجا نياورده است كه ما قسمتى از آن را مى‏آوريم:

شيخ رضى الدين على بن يوسف بن مطهر حلى(برادر علامه حلى)نقل كرده،اين كلمه از سخنانى است كه امام فرزندش حسن عليه السلام را به آن سفارش نموده است.

در قسمتى از آن سفارش چنين مى‏فرمايد:

«پسرم هرگاه در ميان مردمى بودى كه كودكانشان متجاوز،جوانانشان‏قاتل و پرده در، بزرگسالانشان امر بمعروف و نهى از منكر نمى‏كنند،...ترس ازكسى دارند كه از زبانش مى‏ترسند،به كسى احترام مى‏كنند كه اميد به سود وو بهره‏اى از او دارند،اگر رهاشان كنى تو را رها نميكنند،اگر متابعتشان كنى فريبت‏مى‏دهند،در ظاهر با تو برادرند و در پنهانى دشمن، اساس معاشرت و اطاعتشان‏بر غير تقوا است.از يكديگر كه جدا مى‏شوند همديگر را مذمت مى‏كنند سنتهاى‏نيك در آنها مرده و بدعتها در بينشان زنده شده.پسرم در بين چنين جامعه‏اى چون‏بچه شترى باش كه نه مى‏تواند سوارى دهد و نه شير...

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 8)

[2]از شماره 2-7 جمله‏هائى است كه در ضمن سفارشات و توصيه‏هاى امام‏عليه السلام به مالك اشتر در جمله‏هاى كوتاه آمده است كه شريف رضى تعدادى از آنهارا انتخاب،و احيانا با تقدم و تاخر نقل كرده است.

پيش از شريف رضى ابن شعبه در كتاب‏«تحف العقول‏»ص 201 در باب‏«ما روى عنه صلوات الله عليه من قصار كلمه‏»آنها را نقل كرده است.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏9)

[3]«مسعودى‏»در كتاب‏«مروج الذهب‏»ج‏3 ص 434 نقل مى‏كند كه وقتى‏«ضرار بن ضمره‏»نزد معاويه رفت.و معاويه از او خواست كه حالات على عليه السلام‏را برايش نقل كند،پس از آنكه آن سخن معروف(سخن‏77) را برايش نقل‏نمود،از او خواست همه آنچه شنيده باز گو كند، ضرار پاسخ داد اين امكان ندارد.

سپس مطالبى،از جمله سخن مورد بحث را نقل نمود.

از جمله ناقلان اين سخن‏«قاضى قضاعى‏»در كتاب‏«دستور معالم الحكم‏»ص 25 است-البته با تغييرى در بعضى الفاظ-(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 11 و 12)

[4]مرحوم‏«صدوق‏»در كتاب‏«من لا يحضره الفقيه‏»ج 4 ص‏277 آن را در ضمن‏يكى از وصاياى آن حضرت به‏«محمد حنفيه‏»نقل كرده است.

«سبط ابن جوزى‏»در كتاب‏«تذكره‏»ص 142 و«شيخ طوسى‏»در كتاب‏«امالى‏»ص‏209 آن را نقل نموده‏اند.

(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 12)

[5]اين سخن از كلمات صدگانه‏اى است كه‏«جاحظ‏»از كلمات امير مؤمنان‏انتخاب كرده، و«راغب اصفهانى‏»در كتاب‏«محاضرات‏»ج 1 ص 111 نيز آن رابا كمى تفاوت آورده است.

[6]«ابو على قال‏»در كتاب‏«ذيل الامالى‏»ص 110 آن را آورده است.

[7]اين نيز از همان كلمات صدگانه‏اى است كه‏«ابو عثمان جاحظ‏»از سخنان امام(ع)انتخاب كرده است و شايد سيد رضى ره از ايشان گرفته باشد.

[8]«نويرى‏»در كتاب‏«نهاية الارب‏»ج‏3 ص‏6 و«ميدانى‏»در«مجمع الامثال‏»ج 2 ص‏453 آن را نقل كرده‏اند.

[9]طبق گفته ابن ابى الحديد اين حديث اشاره به نبى اكرم است كه بستگانش‏دست از يارى او برداشته و او را طرد كردند ولى اوس و خزرج وى را يارى كرده‏و در نشر دعوت و رساندن رسالتش سهم به سزائى كسب كردند.

[10]شيخ مفيد در كتاب الجمل از كتاب الجمل نوشته ابو مخنف متوفاى سال 175نقل مى‏كند:

هنگامى كه امير مؤمنان(ع)تصميم حركت‏بسوى بصره را گرفت‏به او خبررسيد كه سعد ابن ابى وقاص،محمد ابن مسلمه،اسامة ابن زيد و عبد الله ابن عمردر حركت،كندى مى‏ورزند،آنها را احضار كرد و پرسيد به من خبر رسيده‏شما از حركت در اين راه باز ايستاده‏ايد من هم شما را مجبور نمى‏كنم،آيا بربيعت من باقى هستيد؟پاسخ دادند آرى!پرسيد:

پس علت عدم حركت‏شما چيست؟سعد پاسخ داد:من از اين ناراحتم،در جنگى كه شركت كنم به مؤمنى صدمه وارد شود،اگر به من شمشيرى بدهى كه‏مؤمن را از كافر بشناسد با تو در اين جنگ شركت مى‏كنم.

اسامه گفت:من سخت‏شما را دوست دارم اما با خدا پيمان بسته‏ام كه باگوينده لا اله الا الله جنك نكنم.

انگيزه اين پيمان اين بوده كه اسامه در عصر پيامبر در يكى از جنگها هنگامى كه‏ميخواهد يكى از مشركان را بكشد او از ترس مى‏گويد لا اله الا الله،در عين حال او را مى‏كشد،جريان كه به نبى اكرم(ص)گزارش مى‏شود به اسامه مى‏فرمايد:

چرا كسى كه شهادت به يگانگى خدا داده كشته‏اى؟او پاسخ اسامه كه‏حكايت از آن دارد كه او از روى ترس اقرار كرده مورد قبول پيامبر واقع نمى‏شودلذا اسامه تصميم ميگيرد ديگر با گويندگان اين كلمه مبارزه نكند.

عبد الله ابن عمر پاسخ مى‏دهد كه من از اين حرب چيزى سر در نمى‏آورم(نميدانم‏در راه حق است‏يا باطل به پيروزى خواهد رسيد يا نه)لذا از شما مى‏خواهم كه مرابر چيزى كه نميدانم مجبور نسازى.

در اين موقع امام سخن مورد بحث را فرمود:

«هر فريب خورده را نبايد سر زنش كرد».

تنها از آنها پرسيد بر بيعت من باقى هستيد؟و سپس فرمود بخانه‏ها برگرديدخداوند بزودى از شما بى‏نياز خواهد شد.(مصادر نهج البلاغه ج 4 ص‏16)امام(ع)با سخن خود به يك حقيقت اشاره كرده و آن اين است كه گاه‏مى‏شود انسان فريب معلومات و يا تعهدات خود را مى‏خورد در حاليكه نه دايره‏تعهدات آنجا را ميگيرد و نه مى‏توان به آن معلومات ناقص اكتفاء كرد.

چرا كه همانگونه كه سخن پيامبر در آنروز براى اسامه حجت‏بود و مردمشركى كه لا اله الا لله ميگفت.

-گرچه از روى ترس-نبايد بكشيد،همانگونه در اين روز وظيفه‏اش تبعيت‏از امام(ع)بود كه بايد رو در روى افراد مسلمانى كه كمر براى در هم شكستن‏اسلام بسته‏اند ايستاد.

جالب اينكه در عصر ما نيز بعضى از افراد ارتش آريامهرى همين بهانه راميآورند كه ما سوگند ياد كرده‏ايم و بايد به بآن وفادار باشيم. و همچنين وظيفه عبد الله ابن عمر اين نبود كه اگر خودش در اين باره چيزى‏نميداند دست از مبارزه با دشمنان اسلام بكشد زيرا در چنين مواردى،تشخيص‏وظيفه،با امام و رهبر مسلمين است نه افراد به تنهائى.

لذا ميبينيم مورخان نوشته‏اند ابن عمر خود در آخر عمر از عدم شركت‏ناراحت‏بود.

نادرستى سخن سعد واضحتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد،زيرامؤمن اگر رو در روى اسلام ايستاد معلوم مى‏شود او حقيقتا مؤمن نيست،مگرايمان به گفتار است؟از همه مضحكتر در خواست چنان شمشيرى است،كه روشن‏است‏بهانه است.

[11]اين سخن را جاحظ در ضمن همان صد سخنى كه از كلمات امام(ع)بر-گزيده آورده و ابن شعبه در كتاب تحف العقول ص‏223 با كمى اختلاف،باآنچه در اينجا است نقل كرده.

و شيخ مفيد در كتاب ارشاد ص‏173 آنرا آورده است.

شبيه اين سخن در همين كلمات قصار شماره‏459 نيز آمده است.

اين سخن امام(ع)با آزادى اراده و تدبير منافات ندارد زيرا در عين اينكه‏ما با اراده و تدبير كافى كارها را پيش بينى مى‏كنيم و پيش ميرويم.

اما گاهى دست تقدير بطور كلى آنرا دگرگون مى‏كند،بعنوان مثال منافقين‏براى از بين بردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقشه كشيدند ولى مقدر بود كه پيامبر(ص)سالم بماند و ملتها را نجات دهد و لذا تدبير آنها كارى از پيش نبرد.روى اين‏زمينه امام(ع)مى‏فرمايد: گاهى مرگ انسان در دل تدبيرش نهفته است! [521]ابو بكر محمد ابن طيب باقلانى متوفاى سال 372 در كتاب اعجاز القرآن‏ص 4 و عبد الله ابن معتز كه‏63 سال پيش از تولد رضى ره كشته شده،و 104 سال‏پيش از تاليف نهج البلاغه مى‏زيسته در كتاب البديع ص 20 اين سخن را نقل‏كرده‏اند.

از آنچه در اين سخن آمده بر مى‏آيد كه قسمتى از احكام در صدر اسلام‏جنبه موقتى و شعار، داشته كه مسلمانان بوسيله آنها شناخته مى‏شدند و پس ازازدياد جمعيت آنها،از وجوب خارج شده است.

[12]مرحوم‏«شيخ طوسى‏»در كتاب‏«امالى‏»ص‏83 نقل كرده كه‏«حارث ابن‏حوط ليثى‏»بر امير مؤمنان(ع)وارد شد و عرض كرد:

من‏«طلحه‏»و«زبير»و«عايشه‏»را بر حق مى‏دانم،حضرت در پاسخش فرمود:

تو به پائين نگاه كرده‏اى نه به بالا،حق و باطل،بواسطه مردم شناخته نمى‏شوند بلكه‏بايد حق را با متابعت كسانى كه به راستى تابع حقند و باطل را از اجتناب آنانكه‏از آن دورى مى‏كنند، شناخت(يعنى بايد الگوهاى اصيل و روشن همچون پيامبران‏و امامان و ياران خاص آنها را معيار قرار داد نه هر كس را)حارث گفت پس من همچون‏«عبد الله عمر»و«سعد ابن مالك‏»خواهم بود(كه نه همراه شما آمدند و نه با طلحه و زبير و عايشه)امام(ع)در پاسخش فرمود:«عبد الله‏»و«سعد»حق را خوار و رها ساختند وباطل را يارى نكردند،چه وقت اين دو، امام بوده‏اند كه متابعت از آنان لازم‏باشد؟

جريانى كه بين امام(ع)و حارث گذشته‏«جاحظ‏»در كتاب‏«البيان و التبين‏» ج 2 ص 112 و يعقوبى در تاريخ خود ج 2 ص 152 آورده‏اند.

اين جريان در ذيل شماره 262 كلمات قصار نيز آمده با اين تفاوت كه درآنجا بجاى‏«سعد»«سعيد»آمده است.

[13]اين نيز از همان صد كلمه ايست كه‏«جاحظ‏»از سخنان امام(ع)انتخاب‏نموده و آورده است.

اين سخن در كتاب‏«الطراز»ج 1 ص 168 با اين تفاوت كه بجاى‏«جرى‏»«ارخى‏»ذكر شده،آمده است.

[14]بر اساس نقل ابن ابى الحديد اين سخن را«ابن قتيبه‏»در كتاب‏«عيون الاخبار»نقل كرده.
















دوستان قبل از خارج شدن از صفحه لطفا تشکر کنید تا کاربران برای بیشتر کردن مطالب دل گرم شن 


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت....
23-04-1391 03:43 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  كرامات و معجزات حضرت زهرا (س) Emziper 0 122 06-11-1392 05:10 ب.ظ
آخرین ارسال: Emziper
  شهادت حضرت فاطمه الزهرا تسليت باد yas 2 359 18-01-1391 01:24 ق.ظ
آخرین ارسال: oskou

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان