تئاتر، مذهب است - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

تئاتر، مذهب است
زمان کنونی: 21-09-1395،01:30 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moderator
آخرین ارسال: moderator
پاسخ: 2
بازدید: 223

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: تئاتر، مذهب است
ارسال: #1
تئاتر، مذهب است
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
«تئاتر هنر است، يا سرگرمي؟» اين پرسش، سؤال مهم‌تري برانگيخت. پرسشي كه از زمان سقراط تا به حال مطرح بوده و مكرراً بدان پاسخهاي گوناگوني داده شده؛ تئاتر چيست؟ حال ببينيم چگونگي پاسخ دادن ما به اين پرسش بر شيوة تفكر ما دربارة تئاتر و چگونگي به اجرا درآوردن آن تأثير مي‌گذارد.

من نيز در قبال اين پرسش مي‌خواهم پاسخي مطرح كنم اما پيش از آن مي‌خواهم بگويم كه اين پرسش همكاران مرا در هنرهاي «ناب»،‌ هنرهاي ديداري و موسيقي، چندان آزار نمي‌دهد. از وقتي كه كلمات به بخشي از مصنوعات ديداري يا شنيداري بدل شدند، هنر نيز تبديل به يك مشكل شد.

مشكلي كه بحران هويت ثابت تئاتر را مربوطه به سرشت دوگانه تئاتر مي‌داند. به‌‌رغم وجود جوابهايي براي اين سؤال ديرينه كه به نظر مي‌رسد از ارائه راه‌‌حلهاي پايدار و هميشگي طفره مي‌روند.

مي‌خواهم نشان دهم كه تئاتر يك مذهب است و به عنوان يك مذهب، نه به عنوان گونه‌اي از شاعري يا سخنداني يا سرگرمي، بلكه به عنوان مذهب، به بهترين وجه ادراك و تجربه شده و مورد نقد قرار گرفته است. پيش از شرح و بسط اين نظر، به اختصار، پاسخهاي ديگري را كه در پرسش از هويت تئاتر مطرح شده‌اند، بررسي مي‌كنم.

در آغاز، ارسطو تئاتر را به عنوان قالبي از شاعري مطرح مي‌كند. اين مسئله ارسطو و اسلوبش را بدين سمت سوق داد تا عناصر هنري دراماتيك و تئاتري را براي جلوگيري از نقطه‌ضعفهاي قابل ملاحظه‌اي كه در آينده مطرح مي‌شد، از هم جدا كنند.

نظر او مبني بر اينكه «نمايش… همة اجزاء درام حداقل درجة هنرمندي است.» به طور ملموسي ادامه مي‌يابد تا طراحان، متخصصان فني، كارگردانان و بازيگران را آزرده كند و آنهايي را كه به هر طريق او را مي‌ستايند شرمگين كند.

هوراس نيز به نوبة‌ خود اين آب را با فرمولش گل‌آلود كرده بود،‌ فرمولي كه بدنة تئاتر را بر دو پا كه هرگز به هم متصل نبودند، يعني سخنداني و سرگرمي، لرزان و متزلزل رها كرده بود.

نظرية ديگر اين است كه تئاتر صرفاً براي آموختن وجود دارد و اين، بيشتر طرح پرسش مي‌كند تا بخواهد آنها را حل كند. اما تئاتر چه مي‌آموزد؟ و چگونه اين كار را انجام مي‌دهد؟ آيا يك نمايشنامه فقط به واسطة درون‌مايه‌هايش موجوديت مي‌يابد؟‌ فقط براي آنها؟ و تئاتر چگونه سرگرم مي‌كند؟ آيا سرگرمي هدفي ارزشمند است؟

نظريه‌پردازان مديوال و نظريه‌پردازان اولية‌ رنسانس فقط بر يكي از پاهاي هوراس متكي بودند و با تئاتر به عنوان زيرگونه‌اي از سخنداني برخورد مي‌كردند.
در اين برداشت، پيام تئاتر معمولاً از طريق عبارات اخلاقي ـ ‌استدلالي درك مي‌شد و پيام، ارزشي بالاتر از ـ‌ و به بهاي‌ ـ ‌رسانه داشت. اين نظر نيز عاقبت به سرنوشت توماس راينر و هم‌پاية نئوكلاسيكش دچار شد، تا با اصرارشان بر سرشت سخنورانه تئاتر‌،‌ نشان دهد كه چنين نقطه‌نظري چقدر احمقانه مي‌تواند باشد.

رئاليستهاي قرن 19، براي تئاتر مفهومي تازه، به عنوان يك دانش،‌ آفريدند. تئاتر به عنوان شاخه‌اي از جامعه‌شناسي و دارويي براي جامعة بشري. آنها در جست‌وجويشان براي تئاتري درماني و درمانگر، به ارزشهاي طبقة متوسط حمله برده و ديوار چهارمي ميان صحنه و تالار كشيدند. و نتيجه اين شد كه تماشاچي اصلي را از خود راندند و او را به آغوش باز توليدكنندگان فيلم هل دادند.

اينها در حالي بود كه آمريكاييها پاي ديگر هوراس را ترجيح دادند و تئاتر را به عنوان گونه‌اي سرگرمي تجاري دنبال كردند. با چنين كاري ما گريز را به يك فضيلت تبديل كرديم و با تئاتر به عنوان يك كالا برخورد كرديم، نه يك قالب هنري.

هيچ ‌كدام از اين برداشتها ـ نه شاعري، نه سخنداني، نه سرگرمي، نه آموزشي و نه تحقيقات علمي و صنعت، هيچ كدام شالوده‌هاي مناسبي براي فهم، اجرا و نقد تئاتر مهيا نكرد. پي بردن به اين نكته كه تئاتر واقعاً مذهب است چنين شالوده‌اي را آماده مي‌كند. ابتدا اجازه دهيد بگويم منظورم از مذهب چيست؟

خيلي ساده،‌ مذهب، خلق و بازآفريني اسطوره به منظور ادراك و برقرار كردن و برگزار كردن رابطة ميان بشر و امر مافوق بشر و نيروهاي معنوي و روحاني است. از اين لحاظ، ‌اين بخش از تلاش بشري يعني مذهب،‌ هم‌تراز ‌ دو كوشش اصلي ديگر او يعني كار و فلسفه است.

هر كدام از اين سه مورد فلسفه، كار و مذهب كمكهاي مهمي به زندگي بشر كرده‌اند. فلسفه، چه در شكل ناب خود و چه در شكل جوان‌ترش يعني علم، سرشت و تجربة بشري را درك و تشريح مي‌كند؛ كار، به طبيعت مي‌پردازد، مي‌آفريند و چيزهاي خوب را گسترش مي‌دهد؛ و مذهب بشر را به نيروهاي معنوي كه فراتر و خارج از كنترل اوست پيوند مي‌دهد.

سخني دربارة فراانسان و نيروهاي معنوي: اينها مسلماً دربرگيرندة خدا‌ يا خدايان هستند؛ شخصيتها يا نيروهاي روحاني كه برتر از زمان و مكان‌اند.

ولي اين نيروها بايد دربرگيرندة وجودهاي زمان‌مند و دنيوي‌تر و همه‌جايي‌تر نيز باشند. همانند روح زمان zeitgiest يا نيروي سازمان‌يافته‌اي كه ما قانون طبيعت مي‌ناميم و از آغاز آگاهي بشري،‌ ما براي پيوند يافتن با آنها از مذهب استفاده كرده‌ايم.

حدوداً براي دو هزار سال،‌ ما از تئاتر به عنوان ابزاري براي اين كوشش مذهبي استفاده كرده‌ايم. مذهب از طريق ساختن و بازآفريني اسطوره عمل مي‌كند.
اسطوره‌ها، خيلي ساده، مجموعه‌اي هستند از آنچه كه ما دربارة خودمان و جهان اطرافمان مي‌دانيم و بدان باور داريم. اين مجموعه در قالب داستان، ‌بيان و درك مي‌شوند. اسطوره‌ها، به علت اينكه ادراك ما را از واقعيت، خلاصه مي‌كنند،‌ جداي از داستانهاي دروغين‌‌،‌ اساساً حقيقت‌اند.

اسطوره، استعاره‌اي است از رازي كه وراي قدرت درك بشري است. و اين قياسي است كه به ما كمك مي‌كند برخي جنبه‌هاي خود اسرارآميزمان را بشناسيم. با اين طرز تلقي،‌ اسطوره نه امري دروغين، بلكه راهي است براي رسيدن به حقيقت ژرف.

ما حقيقت درون اسطوره را «مقدس» مي‌ناميم و بدين طريق، آن را ارج مي‌نهيم، نه براي اينكه اسطوره‌ها به يك مذهب خاص و رسمي مربوطند،‌ بلكه بدين دليل كه آنها در قلب آنچه كه مي‌دانيم و بدان باور داريم نفوذ كرده‌اند.

همان ‌طور كه فيلسوف دين mirceaeliade نوشته: «اسطوره يك داستان مقدس را روايت مي‌كند … اسطوره به نمونه‌اي از همة‌ كنشهاي مهم بشري تبديل مي‌شود … اسطوره به عنوان داستان مقدس و بنابراين داستاني حقيقي لحاظ شده است و اين بدان علت بوده كه همواره با واقعيت مرتبط بوده است.»

در حالي كه اسطوره مي‌تواند از طريق داستان منتقل شود، اديان رسمي آنها را مشخصاً به وسيلة‌‌ بازآفريني و نمايش آن،‌ منتقل كرده‌اند.

اين بازآفرينيها چه يك نظام مشترك با پتسيتها باشد،‌ يا مثل مراسم عشاي رباني، سبك خاصي داشته باشد، يا مثل رقص شكار بوميان آمريكا،‌ ساختگي باشد، يا همانند جشن باروري كنعانيان پر شور و احساس باشد و يا بسيار خشن همانند قرباني‌ِ santeria، همه بر سرشت اساساً دراماتيك اسطوره، تأكيد مي‌كند.

دانشمند مذهب يهود، رافائل پاتاي، مي‌نويسد: «اسطوره‌ها داستانهاي دراماتيكي هستند كه هم امتياز مقدسي دارند، و هم اجازة تداوم نهادها، مدها،‌ آيينها و باورهاي باستاني را مي‌دهند… يا اينكه دگرگونيها و تغييرات را تأييد مي‌كنند.

پس به طور خلاصه مي‌توان گفت كه دين، ما را به نيروهاي فرابشري‌اي پيوند مي‌دهد كه با خلق و بازآفريني اسطوره‌ها،‌ ما را احاطه مي‌كنند. و تئاتر صرف نظر از اينكه محتوايش دنيوي باشد يا نه، به معني كلمه يك دين و مذهب است.
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
01-03-1391 01:26 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: تئاتر، مذهب است
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
تشابهات بسياري ميان تئاتر و اديان رسمي وجود دارد كه باعث شده تا تئاتر را به مثابة يك دين به حساب آوريم. نخست اينكه تئاتر همة ‌بخشهاي يك دين را داراست.

در مركز همة ‌اديان رسمي، آيينهاي نيايشي نهفته است؛ يعني يك نظام نمايش مذهبي. آيينهاي نيايشي، اسطوره را به وسيلة كلام يا دعا و اوراد مذهبي و كنش يا آيين مذهبي بازآفريني مي‌كنند. افرادي كه آيينهاي نيايشي را به كار مي‌بندند (اجرا مي‌كنند)، روحانيان يا كشيشان،‌ همواره لباسهاي خاصي مي‌پوشند تا بر عملشان تأكيد كنند و از اشياي مختلفي براي اجراي آيينها، استفاده مي‌كنند؛

ظروف خاص،‌ سلاحهاي نمادين، عصا، مجمر، شمع و چيزهايي نظير آنها. كشيش به نمايندگي از عبادت‌كنندگان و همواره در حضور اعضا آيينهاي نيايشي را به‌جا مي‌آورد. آيينهاي نيايشي عمدتاً در فضايي مقدس، روي مي‌دهد. كه براي همين منظور ساخته شده‌اند؛ يعني معبد. لازم نيست زياد فكر كنيم تا دريابيم كه همة ‌اين عناصر در تئاتر نيز،‌ حضور دارند.

اسطوره‌هايي كه در تئاتر به كار گرفته و اجراء مي‌شوند. شكل نمايشها را به خود مي‌گيرند و به واسطة كلام گفتاري و كنش به اجرا در‌مي‌آيند، ديالوگ و عمل،‌ كه هم‌رديف و مشابه دعا و آيينهاي مذهبي‌اند. تئاتر، به جاي روحاني، از بازيگر استفاده مي‌كند كه لباس بازي را به جاي لباس روحاني مي‌پوشد و به جاي ابزارهاي آيينهاي مذهبي از اكسوار استفاده مي‌كند.

همة‌ اجراها،‌ در حضور و به نمايندگي از اجتماع و مخاطب به وقوع مي‌پيوندد و عمدتاً در تماشاخانه‌اي كه به همين منظور ساخته شده اجرا مي‌شود؛ يعني معبدي براي اين امر مذهبي.

نمايشنامه‌ها نيز در تئاتر؛ و فراتر از اينها شيوه‌اي است كه نمايشنامه‌ها در آن هم‌رديف ساخت اسطوره در دين مي‌شوند.

اسطوره‌هاي مذهبي، همانند نيايشها و آيينها، ساخته شده‌اند، مهم تلقي شده‌اند، مرحله به مرحله شروع و پايان دارند، تغيير يافته‌اند و تعريف شده‌اند.

در حالي كه تغييرپذيري اسطوره‌ها شايد در اديان صاحب كتاب مثل يهوديت،‌ مسيحيت و اسلام كمتر آشكار باشد اما با وجود اين، كاملاً در آنها حضور دارد و عمل مي‌كند. و حتي اين اديان كه اسطوره‌هاي اساسي آنها،‌ در كتابهاي آسماني‌شان، ثابت و بي‌تغيير تثبيت شده است باز هم آنها را در بازگوييهاي شفاهي دوباره تفسير مي‌كنند.
در تئاتر نيز، با روشي مشابه، در هر فصل و دورة تئاتري نمايشنامه‌هاي جديدي خلق مي‌شود. نمايشنامه‌هايي كه نمايشنامه‌هاي ديگر را احيا مي‌‌كند، از آنها وام مي‌گيرد، ‌دوباره تفسيرشان مي‌كند و در عين حال آنها را حفظ مي‌كند و كنار مي‌گذارد.

در تئاتر و دين، قواعدي كه بر تفسير ماندگاري و تغيير در كارمايه‌ها حاكم‌اند، مشابه‌اند؛ يعني سنتهاي متداول و نيازهاي واقعي اجتماع.

در خصوص مسائل اجتماعي نيز آنچه به دست مي‌آوريم اين است؛ كه ‌تئاتر نيز همانند مذهب، در اجتماع و براي اجتماع آزموده مي‌شود.

در تئاتر يا دين، به ندرت تمام جمعيت يك منطقه، در نمايش يك رويداد شركت مي‌كنند.‌ اما آنهايي كه در آن حضور مي‌يابند از جامعة‌ بزرگ‌تر بيرون مي‌آيند و ضمير جامعة‌ بزرگ‌تر نيز با آنان مي‌آيد، سپس اين افراد به درون جامعة بزرگ‌تر باز مي‌گردند و مشاركتشان در رويداد نمايشي را با يكديگر قسمت مي‌كنند.

همان طور كه دين، مستلزم حضور نيايشگران است، تئاتر نيز نيازمند حضور توأمان نمايشگر و مخاطب است. ميزان مشاركت مردم عادي در آيينهاي نيايشي، چه در اديان رسمي و چه در تئاتر، بسته به زمان، مكان و فرهنگ متغير است. نيايشگران امروزه، فرقه‌اي هستند.

خُرده جوامع آفريقايي ـ آمريكايي به طور قابل ملاحظه‌اي شفاهاً و عملاً در فرقه و جامعه‌شان تأثيرگذارند و به آن كمك مي‌كنند در حالي كه كاتوليكهاي قرون وسطايي شايد فقط براي لحظه‌اي پاي به كليسا مي‌گذاشتند تا عظمت الهي را مشاهده كنند.

تماشاگران دورة‌ اليزابت، بسيار پرشور در نمايشهايي كه در آنها حضور داشتند، شركت مي‌كردند، اما نئوكلاسيسم و رئاليسم، ميزان مشاركت مخاطب را با ناديده گرفتن او و با تك‌گوييها و تثبيت قانون ديوار چهارم، كاهش دادند. اما بدون در نظر گرفتن اين كاهش مشاركت، تئاتر در معنا و اهميت در نمايشهاي مشترك رويدادهاي هنري هم‌پاية مذهب است.

ديگر اينكه تئاتر مانند آيينهاي مذهبي هميشه در زمان حال اتفاق مي‌افتد.

در عبادت مذهبي، لحظة انجام آيين يا نيايش مذهبي براي نمايش اسطوره به‌گونه‌اي است كه به بخشي از تجربة واقعي نيايشگر بدل مي‌شود.

در مدلي مشابه، بدون احتساب مسئلة زمان چارچوب وقايع روي صحنه بازنمود مي‌شود و مخاطب آنها را آن طور كه در زمان حال روي مي‌دهد دريافت مي‌كند. همان طور كه «سوزان لانگر» اشاره مي‌كند، تئاتر از اين لحاظ با داستان متفاوت است. در خواندن يك رمان، حتي اگر در زمان حال نوشته شده باشد، ما رويدادها را به‌گونه‌اي دريافت مي‌كنيم كه انگار در گذشته اتفاق افتاده‌اند. اما تئاتر يك بي‌درنگي و لحظه‌اي بودن مذهبي دارد.

پس عجيب نيست اگر نمايشي كه با محتواي يك مذهب رسمي سر و كار دارد، مثل نمايشهاي دورة‌ قرون وسطي، زمان تاريخي را تحريف كند تا مخاطب، تجربة اسطوره را به عنوان رويدادي واقعي قلمداد كند.

البته تئاتر همواره در برابر معيارهاي اجتماعي و وضعيت موجود و خود خدايان معترض است. اين موضوع مخالف، كه مخصوصاً در 150 سال گذشته، آشكار است، شايد كسي را بدين سمت سوق دهد كه اين فكر كه تئاتر را در خدمت هدف مذهبي براي پيوند دادن بشر به نيروهاي فرابشري است وادار به پرسش كند. اما در واقع گسترة نگرشها در تئاتر، از لذت جشن تا ستيز و پرخاش‌جويي، هر دو را در مذهب رسمي و فرقه‌اي نيز مي‌توان يافت.

همان گونه كه در مذهب ارتباط الزاماً به معني پذيرفتن نيست، در تئاتر هم روابط ممكن است تنوع قابل ملاحظه‌اي در پي داشته باشد، روابطي نظير اعتراض در برابر شيطان و روي آوردن به خدا كه توسط مذهب تأييد شده‌اند.
در نهايت، شايد مهم‌ترين اين مشاهدات در باب شاخصه‌هاي مذهبي تئاتر اين است كه تجربه تئاتر، شبيه تجربة عرفاني مذهب است. عمل مذهبي مي‌تواند با شور و خلسه، بصيرت و درك ناگهاني، الهام، اتصال به اجتماع،‌ يا نوعي احساس رسيدن به مقام الهي براي نيايشگر به بار آورد.

يا همان طور كه استنلي كافمن گفته،‌ گاهي مذهب موجب آرامش نيايشگر مي‌شود. «همان طور كه نويسندگان مذهبي بارها اشاره كرده‌اند، همان قالب مذهب، مجزا از محتواي آن،‌ خود باعث آرامش و مايه تسلي مي‌شود.» در تئاتر، ما تمام آن تأثيرات عاطفي رواني را در كلمه‌اي كه از ارسطو وام گرفته‌ايم يك‌جا گرد مي‌آوريم؛‌ «كاتارسيس»‌. كاتارسيس تئاتري و تجربة روحاني و عرفاني مذهب كاملاً جدايي‌ناپذيرند.

شايد lenora inez brown به بهترين نحوي اين موضوع را در مقاله‌اش در باب تئاتر آمريكا آورده باشد: «همواره باور داشته‌ام كه تئاتر و مذهب تأثيرات قابل تبديلي بر روح بشر داشته‌اند. هنگامي كه يك نمايش عمل مي‌كند،‌ منظورم هنگامي است كه واقعاً و به معني كلمه عمل مي‌كند، روح شخص تعالي مي‌يابد‌ و همة ‌آن چيزهاي پيچيده و مغشوش آشكار و شفات‌تر به نظر مي‌رسند.

شايد اين جمله را كليشه‌اي بدانيد اما تجربة يك تئاتر عالي،‌ تجربه‌اي مذهبي است. شخصيتها با شما سخن مي‌گويند؛ با عميق‌ترين بخش روح شما، و كلمات به نحوي رودررويي با مشكلات زندگي را ساده‌تر مي‌كنند و ارزش عميق براي لحظات شاد به بار مي‌آورند.

خلاصه اينكه تئاتر و مذهب در تجهيزات، رويكرد، ساخت و تغيير و اصلاح اسطوره، عملكرد همسان در اجتماع، بي‌درنگي و لحظه‌اي بودن مشابه، در درك و دريافت، در گرايش به نيروهاي فرابشري و تأثير بر دوستدارانشان، مشابه يكديگرند. اكنون با اذعان به گستره و عمق اين تشابهات، بايد تأييد كنيم كه تئاتر، مذهب است.

انگاشتن تئاتر به مثابه مذهب، در طرز تفكر ما نسبت به تئاتر، در روشي كه آن را به كار مي‌بنديم و روشي كه آن را ارزيابي مي‌كنيم و مي‌سنجيم تأثير مي‌گذارد.

اين ديدگاه، مستلزم نظريه، كاركرد و نقادي همه جانبة هنر تئاتر است. پذيرفتن تئاتر به عنوان يك مذهب مي‌تواند روح تازه‌اي در نظريه تئاتر بدمد. تجربه روحاني در مذهب و تجربة هنري در تئاتر، هر كدام مي‌تواند در بيان و روشن كردن مفهوم ديگري، كمك كند. بسياري مفاهيم، كه معاني تئاتري و مذهبي را با هم دارند، بهتر است توسط دانشمندان آشنا به هنر و الهيات بررسي شود. علاوه بر اين توجه به مطالعات رسمي مذهبي مي‌تواند در تشريح و توضيح تئاتر، كمك كند.
بعضي جنبه‌هاي تئولوژي مي‌تواند براي تئاتر مفيد واقع شوند؛ جنبه‌هايي همانند نظريه اسطوره، مطالعه جشنهاي مذهبي يا نيايش‌شناسي و روان‌شناسي يا جامعه‌شناسي دين. و ديگر اينكه طراحي تئاتري، حوزه‌اي كه نظريه‌پردازان همواره تمايل داشته‌اند به متخصصان عملي بسپارند، مي‌تواند حوزة ‌جالبي براي تحقيقات نظري باشد اگر كه با شمايل‌نگاري مذهبي تلفيق شود.

حوزه‌اي ديگر از جستار ميان‌رشته‌اي مي‌تواند مقايسه تطبيقي باشد ميان مذهب رسمي و بيانهاي تئاتري مربوط به آنها. هر چند كه در اين زمينه كارهاي زيادي انجام شده. اما دانشمنداني كه شم‌ّ تئاتري را با عمق تئولوژيكي تلفيق كنند بسياري چيزها براي تكميل كردن و ادامه دادن خواهند يافت.

هويت مذهبي تئاتر با تغيير روش از كوششهاي بينا‌رشته‌اي به جاي تمركز صرف بر قالب هنري بايد بر مسيري كه نظريه تئاتر در پيش گرفته، تأثير بگذارد. براي مثال همان طور كه دين نبايد مجزا از دين‌داران مورد مطالعه قرار گيرد، تئاتر نيز نمي‌تواند بدون در نظر گرفتن توليدكنندگان و مخاطبان مطالعه شود.

اين ديدگاه،‌ نظريه‌هاي دراماتيك محدود و كرانمند را كه نقادي جديد و ارسطوييها، از آن دفاع مي‌كنند به پرسش مي‌كشد؛ به‌خصوص در جامعه‌اي كه تئاتر و رابطه‌اش با تئاتر و آنچه كه توقع دارد از تئاتر دريافت كند در آن آزموده شده است. ‌ اينها حوزه‌هاي ارزشمند و ضروري پژوهش‌اند.

نظر به اينكه تئاتر نيز همانند مذهب از آزادي نظريه‌پردازان حمايت مي‌كند، همواره نشانگر روشهاي جديد تئاتر بوده است. همان طور كه مذهب بايد با بدعتهايشان مدارا و گفت‌وگو كنند. تئاتر هم،‌ بايد چشم‌اندازها و رويكردهاي هنري جديدي همانند پسامدرنيسم،‌ فمنيسم و هنر اجرايي را بپذيرد.

علاوه بر اين نظريه‌پردازان تئاتري بايد به دنبال الگوهايي براي نظرية دراماتيك در مذهب نيز باشند. همان طور كه هويت شاعرانه تئاتر، نظريه‌پردازان را به سمت تمركز بر ساختار دراماتيك دروني سوق مي‌دهد و همان طور كه مفهوم سخنورانه تئاتر بر مفيد بودن ارسال پيام، تمركز مي‌كند، به همين ترتيب سرشت مذهبي تئاتر هم بايد الگوهاي مؤثري براي ادراك سرشت و ذات هنر دراماتيك ايجاد كند. ديگر اينكه دريافت هويت تئاتر به كمك مذهب مي‌تواند نگرشي دربارة ديگر قالبهاي هنري و رابطه‌شان با تئاتر ايجاد كند.

براي مثال؛ آيا اين ارتباط مذهبي در رابطه با هنرهاي هم‌ريشه‌اي نظير سينما و رقص نيز صدق مي‌كند؟ آيا موسيقي نيز همانند تئاتر مذهب است؟ هنرهاي ديداري چه؟ از نظر من ايدة «تئاتر، مذهب است» را نمي‌توان در رابطه با سينما نيز تعميم داد. اما اين مطالعه نشان مي‌دهد كه ادراك تئاتر به مثابه يك مذهب مي‌تواند به روشن كردن ماهيت تئاتر و رابطه‌اش با سينما كمك بيشتري كند.

مثلاً مي‌تواند مفهوم جديدي به اين انگاره گرتوفسكي بدهد كه ذات و ماهيت تئاتر در ارتباط نمايشگر مخاطب نهفته است. علاوه بر اين نظرية‌ ادراك تئاتر به عنوان يك مذهب مي‌تواند بر اجراي عمل هنر تأثير داشته باشد. مثلاً اين ديدگاه مي‌گويد كه؛ متخصصان تئاتر (همانند) كشيش‌اند.
در تئاتر اروپا، آگاهي از ذات آيين مذهبي بازيگري، كاملاً از ميان رفته است. دوباره زنده كردن اين مفهوم مي‌تواند براي مفاهيم شخصي بازيگر عنصر جديدي در پي داشته باشد و براي ادراكشان از رابطه‌شان با مخاطبان خود‌ و همين طور براي دريافتشان از قالب هنري خويش.

به نظر مي‌آيد كه اين تغييرات مي‌تواند منجر به پيدايش روشهايي براي توسعه و پيشرفت شخصي بازيگران، تكنيكهاي شخصيت‌پردازي و مديريت رابطة نمايشگر ـ تماشاگر شود. همان طور كه در فعاليت مذهبي، مناسك و آيينها، عناصر ديداري و شنيداري و ساختماني، كشيش و مردم عادي جدا‌نشدني‌اند و ارزش يكسان دارند؛

كار نمايشنامه‌نويس، كارگردان، بازيگر،‌ طراح و ديگر متخصصان نيز، ‌اهميت يكساني دارد. اين نظر،‌ ديدگاه مقدس جديدي دربارة همة عناصر بخش عملي تئاتر را در پي دارد. و در پايان، مفهوم تئاتر به عنوان مذهب، علاوه بر نظريه و اجرا، نتايجي براي حوزة نقد هم در پي دارد. چه چيزي يك نمايش خوب را شكل مي‌دهد؟ بر اين مبنا، يك نمايش بهتر است كه از فريب و سرگرمي صرف دوري جويد و دنباله‌روي هدف حقيقي خود باشد.

تئاتر خوب، وسيله‌اي است براي خويشتن‌نگري و درون‌بيني، براي پيوند دادن مخاطب با اجتماع، براي روشن كردن رابطة مخاطبان با خدا، با جهان و چيزها. نقد خوب فقط نمي‌پرسد كه آيا نمايشنامه،‌ خوب ساختمان‌بندي شده است، ايده‌هاي كارگردان خلّاقانه بوده يا بازيگري، باورپذير بوده است، يا طراحي هماهنگ است، بلكه وراي اينها بايد ببيند آيا نمايشنامه در خدمت هدف مذهبي خود هست و انسانها را با خودشان، جامعه‌شان، فرهنگشان و نيروهايي كه وراي كنترل آنهاست پيوند مي‌دهد؟

به نظر من يك نقد بايد بپرسد كه آيا نمايش به طرز مؤثري از آيينها، استفاده كرده است؟

اگر تئاتر مذهب است، اگر نمايشنامه، اسطوره و هر كنش يك نيايش است پس بهترين نمايش آيين را تجسم مي‌بخشد و به كار مي‌بندد. لحظة ‌آييني تماشاگر را در مرتبه‌اي فراتر از فردگرايي قرار مي‌دهد، مرتبه‌اي كه شناخت، فرآيند تعقل، احساسات، شور و تمنّا و نياز را،‌ در بر مي‌گيرد.

اما بهترين صفت براي توصيفش،‌ صفت روحاني است. يك نمايش خوب،‌ خرد، عاطفه و اشتياق را برمي‌انگيزد اما به روشي كه اين حواس و تواناييها، خود را تعالي بخشند. در واقع يك نمايش ممكن است؛‌ خرد،‌ عاطفه و اشتياق را فقط براي عقيم كردن آنها برانگيزاند و تحقق كام بخشي‌شان را رد كند.

براي اينكه آنها را به گستره‌اي وصف‌ناشدني بكشاند، به تجربة ‌روحاني حقيقي، به هدف غايي هنر. آيا نمايش، تقليدهاي رايج را تا حدّي، تعالي مي‌بخشد تا حدّي كه تجربه‌اي روحاني،‌ تعالي يابد؟ نقد خوب اين سؤالات را پيش مي‌كشد.

در خاتمه،‌ تئاتر برخلاف خواهرانش هنرهاي «ناب» (مثل موسيقي،‌ نقاشي، مجسمه‌سازي) عموماً به عنوان شاعري،‌ سخنوري يا سرگرمي لحاظ شده است. هيچ كدام از اين قواعد هم‌تراز،‌ به قدر كفايت و همه جانبه، مربوط به تئاتر نيستند. در اين ميان مذهب بهترين نظام را براي ادراك‌،‌ اعمال و واكنش به تئاتر،‌ ايجاد مي‌كند.
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
01-03-1391 01:26 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تئاتر پست مدرن چیست؟ moderator 3 513 27-06-1395 06:58 ب.ظ
آخرین ارسال: novinmarketing
  سوالاتی از تئاتر atefeh25 1 371 27-11-1392 10:25 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
20 قابل توجه دوستان علاقه مند به تئاتر sara_hassani_91 3 376 13-09-1392 03:30 ب.ظ
آخرین ارسال: sara_hassani_91
  تئاتر ایران پنجره‌ای به تئاتر جهان moderator 0 272 02-03-1391 07:42 ب.ظ
آخرین ارسال: moderator
  آنچه بايد درباره تئاتر خياباني بدانيد moderator 0 257 02-03-1391 07:39 ب.ظ
آخرین ارسال: moderator

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان