ایران - آخر الزمان - صفحه 2 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ایران - آخر الزمان
زمان کنونی: 18-09-1395،05:41 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 30
بازدید: 1029

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ایران - آخر الزمان
ارسال: #11
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
اولین بیعت کننده با امام زمان(عج)




از روایات چنین استفاده مى‏شود كه اوّلین كسى كه با حضرت مهدى(عج) بیعت كرده و به دست مبارك آن جناب بوسه مى‏زند، حضرت جبرییل امین فرشته مقرّب الهى است.

مفضل‏بن عمر، از امام صادق(ع) روایت كرده كه فرمود: «آن‏گاه كه خداوند به حضرت قائم(عج) اجازه خروج مى‏دهد، آن حضرت به منبر مى‏رود، پس مردم را به سوى خویش دعوت كند و به خداوند سوگندشان دهد و به حق خویش، آن‏ها را بخواند و بین ایشان به روش رسول خدا(ص) رفتار كرده و به كردار آن حضرت عمل كند. آن‏گاه خداوند جبرییل را مى‏فرستد تا نزد او بیاید، جبرییل در حجر اسماعیل نزد آن حضرت مى‏آید و مى‏گوید: به چه چیز، مردم را مى‏خوانى؟ حضرت قائم(عج) دعوت خود را به او خبر مى‏دهد. جبرییل مى‏گوید: من نخستین كسى هستم كه با تو بیعت مى‏نمایم، دست خویش را براى بیعت باز كن. پس دست به دست آن حضرت مى‏گذارد و متجاوز از 310 مرد نزد او آمده و با او بیعت نمایند و در مكّه مى‏ماند تا یارانش به ده هزار نفر برسد، سپس از آنجا به مدینه رهسپار گردد.»

و نیز وارد شده كه: حضرت قائم(عج) پشت به حرم ـ خانه كعبه‏ـ مى‏دهد و دست خود را دراز مى‏كند مثل دست موسى ... آن‏گاه مى‏فرماید: این دست خداست و از جانب خداست و به امر خدا كشیده شد، و این آیه را تلاوت مى‏كند: «اِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَكَ اِنَّما یبایعُونَ اللّه‏َ یدُاللّه‏ِ فَوْقَ اَیدِیهِمْ، فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما ینكُثُ عَلى نَفْسِهِ ...».

ابان‏بن تغلب از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود: «همانا اوّل كسى كه با قائم(عج) بیعت مى‏كند جبرییل است ...».

طبرسى از ابى‏عبداللّه‏(ع) نقل كرده كه در حدیثى فرمود: «... پس خداوند عزّوجل جبرییل را مى‏فرستد تا نزد او آمده و سؤال كند، به او مى‏گوید: به چه چیزى دعوت مى‏كنى؟ قائم او را از ماهیت دعوت خبر مى‏دهد. جبرییل مى‏گوید: پس من اوّل كسى هستم كه با تو بیعت مى‏كنم. آن‏گاه مى‏گوید: كف دستت را بده، و آن را بر دست خود مسح مى‏كند ...».

امام صادق(ع) فرمود: اوّلین كسى كه با قائم(عج) بیعت كند جبرییل(ع) خواهد بود كه به صورت مرغى سفید نازل شده و با آن حضرت بیعت مى‏كند. (بحارالانوار. ج 52. 286)

منبع:
کتاب «اولین های مهدویت»
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-12-1391 10:02 ب.ظ
 
ارسال: #12
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
اولین پرچم امام زمان(عج)


امام صادق(ع) فرمود: نخستین پرچمى كه حضرت مهدى(عج) ترتیب مى‏دهد، پرچمى است كه به سوى ترك‏ها مى‏فرستد. آنچه از اسیران و اموال مسلمانان در دست آن‏ها باشد مى‏گیرد. آنگاه ـ جهت دفع شرّ سفیانى ـ به سوى شام مى‏رود و آنجا را فتح كرده و هر برده‏اى را كه در دست مردم باشد آزاد كرده و عوض آن‏ها را به صاحبانشان پرداخت مى‏كند. (الملاحم: 58، بشارة الاسلام: 158)

حكم بن نافع مى‏گوید: حضرت مهدى(عج) با سفیانى مى‏جنگد و او را نابود مى‏كند و اوّلین پرچم را بسته به سوى ترك مى‏فرستد. (الَعرف الورى، ج 2، ص74)

منبع:
کتاب «اولین های مهدویت»
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-12-1391 10:02 ب.ظ
 
ارسال: #13
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
معرفت به امام زمان، در بیان حضرت رضا(ع) (1)


در میان کلمات نورانی ائمه معصومین پیرامون معرفت امام و امامت، حدیث معروف و مبسوط و جامع وجود مقدس حضرت ثامن الحجج امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) است که از غرر احادیث در این موضوع می باشد.

این حدیث شریف را مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی، و مرحوم شیخ صدوق در کتاب های اکمال الدین، معانی الاخبار و عیون اخبار الرضا، و مرحوم فیض در کتاب شریف وافی آورده اند.

این حدیث نورانی، از کتاب نفیس و گرانسنگ اصول کافی را در چند بخش، به پیشگاه همه راهیان کوی امامت و تشنگان زلال ولایت تقدیم می کنیم.

امامت و جایگاه آن
عبدالعزیز بن مسلم می گوید: ما در مرو به همراه امام رضا بودیم. یک روز در مسجد جامع آن گرد آمده بودیم. مردم درباره امامت با هم گفتگو می کردند اختلاف نظر فراوانی که در آن است یادآور شدند. من خدمت آقا و مولایم امام رضا رسیدم، و گفتگوی مردم در امر امامت را به آن حضرت اعلام کردم. امام تبسم فرموده و لبخندی زد.

سپس فرمود: ای عبدالعزیز، مردم جاهنلد و در دین خود فریب خوردند. خدای عزوجل پیامبرش را قبض روح نکرد تا اینکه دین خود را به وسیله او کامل کرد و قرآن را بر او نازل نمود که بیان هر چیزی در آن هست. حلال و حرام و حدود و احکام و هر آنچه مردم به آن نیازمندند به طور کلی در آن بیان کرده است.

سپس حضرت به آیه ای از قرآن کریم استشهاد می فرماید. و خداوند فرمود: ما چیزی را در آن کم نگذاردیم. و خداوند در حجةالوداع – که پایان عمر پیامبر بود. – به آن حضرت این آیه را نازل فرمود: «امروز دین خود را برای شما کامل کردم، ونعمتم را بر شما تمام نمودم، و راضی گردیدم که اسلام دین شما باشد» و امر امامت از کمال دین است.

رسول خدا از دنیا نرفت تا اینکه رسالتش را ایفا نمود و برای امتش سه چیز را تبیین فرمود: نشانه های دین را برای امت خود بیان کرد، راه را برای آنها روشن نمود، و آنها را به راه راست گماشت، و عاقبت، علی را سرور و امام آنها نمود، و چیزی که امت به آن نیازمند باشند به جا نگذارد جز اینکه بیان کرد.

آنچه که سرالت حضرت بود یعنی آوردن دین، تبیین دین و اجرای دین، آن را ایفا کرد و در راستای اجرای دین، وجود مبارک حضرت امیرالمومنین را به مردم معرفی فرمود.

هر که پندارد که خدا دینش را کامل نکرده، کتاب خدا یعنی قرآن را رد نموده و هر که کتاب خدا را رد کند کافر است. آیا مردم قدر و جایگاه رفیع امامت را در امت فهمیدند تا انتخاب آنها درباره آن روا باشد و بتوانند برای خود امام انتخاب نمایند؟

انتخاب امام توسط مردم متوقف بر این است که آنها جایگاه و مقام امامت، و منزلت و مرتبه اما را بشناسند، و حال آنکه عقل و فهم بشر کوتاه تر از ا« است که مقام و جایگاه رفیع او را درک کند!

سپس امام در تبیین مقام امامت و عدم توانایی بشر بر معرفت امام می فرمایند: همانا مقام و منزلت امام بزرگتر، و شان آن عظیم تر، و جایگاه آن عالی تر، و موقعیت آن منیع تر، و عمق آ« وسیع تر از آن است که قول بشری به آن راه یابد و آراء مردم به آن دست یابد و بتوانند امام را انتخاب نمایند.

امامت مقامی است که خداوند آن را مخصوص ابراهیم ساخت. پس از درک مقام نبوت و خلت، و آن را درجه سوم او نمود، و وی را بدان شرافتمند کرد (بعد از مقام نبوت و خلت، به امامت رسید) و نامش را به وسیله امامت بلند و استوار کرد.

خداوند فرمود: «و آنگاه که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمود و ابراهیم آنها را درست ادا نمود، فرمودش: راستی من تو را برای مردم امام قرار دادم». حضرت خلیل اس سرور و شادمانی رسیدن به این مقم، عرض کرد: «آیا فرزندان من هم سهمی از این مقام دارند؟» خداوند فرمود: «فرمان و عهد من به ستمکاران نرسد».

این آیه امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیده ها نمود.

سپس خدای سبحان به ابراهیم اکرام نمود و امامت را در نژاد برگزیده های پاک او گذاشت و فرمود: «و اسحاق و یعقوب را به او – یک عنیمتی – بخشیدیم و همه را نیکو قرار دادیم؛ و آنان را امامانی ساختیم که به فرمان ما رهبری کنند، و کارهیا خیر و برپا داشتن نماز و دادن زکات را به آنها وحی کردیم و آنها عبادت کنندگان ما بودند».

و پیوسته امامت در ذریه و نژاد او قرار گرفت و قرن به قرن از یکدیگر به ارث بردند تا اینکه به وجود مبارک پیامبر به عنوان ذریه و وارث ابراهیم رسید. پس خداوند فرمود: «همانا شایسته ترین مردم به ابراهیم همان کسانی اند که پیرو او بودند» و این پیامبر و آنها که گرویدند امامت مخصوص آنان بود.

سپس وجود مبارک پیامبر آن (امامت) را به علی دادند. امر امامت جزء ذریه امیرالمومنین گردید، آن ذریه ای که خداوند به آنها علم و ایمان داده بود که در این آیه شریفه به آنها اشاره فرمود: و گفتند آن کسانی که علم و ایمان به آنها داده شد: همانا در تکاب خدا درنگ کردید تا روز رستاخیر، این روز رستاخیر است اما شما نمی دانید». به همان روشی ک هخدا آن را جاری کرد و در فرزندانش (علی علیه السلام) تا روز قیامت مقرر داشت. زیرا پس از محمد پیامبر نیست.

مردم جاهل چه می فهمند که بخواهند و بتوانند امام را انتخاب کنند؟!

ادامه دارد...
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-12-1391 10:06 ب.ظ
 
ارسال: #14
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
نمايندگان امام زمان(عج)


  • چرا نواب امام زمان(ع) عليه حكومت جور آن زمان قيام نكردند؟ يا حتي‌الامكان مردم را تحريك به چنين كاري نكردند؟

مصلحت نبود كه آنان مردم را به شورش عليه حكام جور بخوانند و انقلاب كنند، حتي به طور مخفيانه و غير مستقيم؛ و اين به خاطر حفظ مصالحي بود كه در بين پايگاه‌هاي مردمي داشتند. آنان مي‌دانستند با توجه به شرايط موجود آن زمان، اين قيام، وضعيت بهتري نسبت به قيام‌هاي قبلي كه با شكست مواجه شد و در نطفه خفه شد نخواهد داشت. بنابراين، رو آوردن به قيام يا تحريك مردم براي آن، نتيجه‌اي جز به خطر افتادن حيات نواب امام عصر(ع) و به تبع آن، از بين رفتن پل ارتباطي مردم با امام زمان(ع) نداشت. پايگاه‌هاي مردمي به اندازه‌اي اهميت داشتند كه نمي‌شد اهميت آن را با تحريك به قيامي كه شكست آن معلوم بود، ناديده گرفت.
علاوه بر آن، اگر آنان به طور مستقل از حضرت مهدي(ع)، مردم را به قيام تحريك مي‌كردند، طبيعتاً امر صحيحي نبود و با وظيفة اجتماعي ـ اسلامي آنان منافات داشت.
  • آيا اراده بر اين بود كه نايب امام(ع) فقيه‌ترين و فرهيخته‌ترين فرد باشد؟

اين امر به افرادي كه به درجة عظيمي از اخلاص رسيده بودند، واگذار مي‌شد. اين اخلاص به حدي بود كه اگر اعضاي بدنشان را از هم جدا مي‌كردند و استخوان‌هايشان را در هم مي‌شكستند امكان نداشت اخبار امام مهدي(ع) را در اختيار حكومت قرار دهند تا خطري متوجه آن حضرت(ع) شود. البته نايبان امام(ع) براساس اخباري كه به دست ما رسيده به اذن امام(ع) داراي علم غيب نيز بودند و بسياري از پرسش‌هايافراد را از جانب امام زمان(ع) پاسخ مي‌گفتند.
  • آيا در نيابت خاصه اين اتفاق رخ داد؟ يعني كسي كه علم كمتري داشت، بر اعلم مقدّم شد؟

بله. در برخي از روايات آمده است هنگامي كه نيابت به شيخ ابوالقاسم حسين‌بن روح، رسيد. عده‌اي از ابوسهل نوبختي سؤال كردند چگونه نيابت به شيخ ابوالقاسم بن روح واگذار شد و تو بر اين امر انتخاب نشدي؟ او در جواب گفت: آن‌ها [ائمه اطهار(ع)] و او كه انتخاب شده، بهتر مي‌داند، امّا فكر مي‌كنم از آن جهت باشد كه من كسي هستم كه با دشمنان اهل بيت(ع) ملاقات و با آنان [دربارة حقانيت اهل بيت و وجود حضرت مهدي(ع)] مناظره مي‌كنم. اگر من مكان امام(ع) را مي‌دانستم، هم‌چنان كه ابوالقاسم مي‌داند و در مناظره با دشمنان در ارائه برهان و دليلي در مي‌ماندم، چه بسا آنان را به جايگاه امام(ع) راهنمايي مي‌كردم. اما اگر ابوالقاسم ـ بالفرض ـ امام(ع) را در زير عباي خود پنهان كرده باشد و او را با قيچي تكه تكه كنند امام(ع) را نشان نخواهد داد.
  • شيخ عثمان بن سعيد العمري ـ ابوعمرو اسدي ـ كجا دفن شده است؟

طبق اظهارات ابونصير حجة‌الله بن محمد، شيخ عثمان بن سعيد در غربِ بغداد، در خيابان الميدان، ابتداي محل معروف به «درب جبله»، در مسجد «الارب»، داخل مسجد، سمت راست دفن شده است.
شيخ طوسي (ره) گفته است: قبر را در محلي كه ابونصر ذكر كرده است، ديدم. جلوي قبر ديواري بنا شده كه محراب مسجد در آن قرار دارد. كنار آن ديوار، دري است كه مي‌توان از آن داخل شد و كنار سنگ مزار رفت. ما معمولاً داخل ‌مي‌رفتيم و او را زيارت مي‌كرديم.
در زمان ابومنصور محمدبن الفرج، با برداشته شدن آن ديوار، قبر آشكار شد و ضريحي به دور قبر كشيدند كه اكنون زير سقف قرار دارد و هر كس بخواهد، مي‌تواند او را زيارت كند.
شيخ طوسي ادامه مي‌دهد: اهل محل به زيارتش مي‌روند و بدون اين كه صاحب قبر را بشناسند، مي‌گويند او مردي صالح بوده است. برخي ديگر نيز كه از هويت واقعي صاحب قبر مطلع نيستند، مي‌گويند اين قبر از آن پسر دايه امام حسين(ع) است. [اين اظهار شيخ مربوط به سال 447 ق است].
از ناشناس ماندن حقيقت قبر او براي مردم در زمان شيخ طوسي(ره)، مي‌توان به ميزان و تقيه‌اي كه در مورد نيابت امام عصر(ع) در زمان حيات و بعد از حيات نايب آن حضرت(ع) وجود داشت، پي برد.
  • نيابت كدام يك از نواب خاص طولاني‌تر بود؟

نيابت شيخ بزرگوار، محمد بن عثمان بن سعيد العمري كه مدت چهل سال طول كشيد، طولاني‌ترين دوران نيابت بود. از اين جهت، آن بزرگوار، بيشترين توفيق را در القاي تعاليم حضرت مهدي(ع) به مردم داشت و بيشترين تأثير را بر جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌‌كرد و مأمور رهبري و تدابير امور آن بود، گذاشت.
  • شيخ محمد بن عثمان بن سعيد العمري در كجا دفن شده است؟

در كنار مادرش در خيابان «باب الكوفه»، در جايي كه منزل او در آن قرار دارد.
مزار او هم‌اكنون در محله‌اي معروف به «خلاّني» است كه زيارتگاه زائران است و بدان تبرك مي‌جويند.
  • چرا پس از پايان نيابت نايب چهارم، نيابت پايان يافت؟

دلايل متعددي در اين زمينه وجود داشت، از جمله:
1. مدت نيابت نايب چهارم، سه سال كامل بود. اين مدت كوتاه، شرايط را براي او فراهم نكرد تا بتواند مثل نايبان گذشته به فعاليت‌هاي وسيع اقدام كند. در نتيجه او نتوانست مثل نايبان قبلي در پايگاه‌هاي مردمي نفوذ كند. گرچه در اعتقاد به بزرگيِ مقام او و وثاقت او، تفاوتي با ديگر نايبان نبود.
2. سال‌هايي كه شيخ علي محمد سمري نيابت امام زمان(ع) را بر عهده گرفت، سال‌هاي پر از ظلم و ستم و خون ريزي بود و اين مسئله، نقش مهمي در جلوگيري از فعاليت و كاهش اقدامات او داشت. زيرا فعاليت اجتماعي، نيازمند وجود فضايي مناسب و فرصتي كافي است. با وجود خفقان و كثرت حوادث و پراكندگي اذهان عمومي، مجالي براي فعاليت نمي‌ماند. به همين خاطر، فعاليت‌ او مبتني بر پنهان كاري و كتمان بود.
اين مسئله به خودي خود، از علل اصلي پايان يافتن نيابت پس از وفات «سمري» و عزم امام مهدي(ع) بر انقطاع از مردم، به شمار مي‌رود. اين حوادث، مردم را از ادامة دسترسي به نايبان آن حضرت(ع) باز داشت.
  • نيابت نايب اول، عثمان بن سعيد العمري، چه مدتي طول كشيد و در زمان كدام خليفه بود؟

نيابت او نزديك به پنج سال به طول انجاميد و اين دوره فراتر از دوران خلافت معتمد عباسي نبود. هم چنان كه شهادت امام حسن عسكري(ع) در دورة خلافت اين خليفة عباسي رخ داد، وفات نايب اول نيز در اين دوره واقع شد.
  • نيابت نايب دوم، محمدبن عثمان، چه قدر طول كشيد و خلفاي عباسي دوران او چه كساني بودند؟

نيابت نايب دوم نزديك به چهل سال طول كشيد كه با قسمتي از خلافت معتمد عباسي، تمام خلافت معتضد و خلافت مكتفي و هم‌چنين ده سال نخست مقتدر عباسي هم عصر بود تا اين كه در سال 305 ه‍ . ق وفات يافت.
  • نيابت نايب سوم، حسين بن روح، چه قدر طول كشيد و وي با كدام خليفه هم عصر بود؟

او مدت بيست و يك سال نايب امام مهدي(ع) بود و دوران نيابتِ او قسمتي از دوران خلافت مقتدر عباسي و قسمتي از خلافت الراضي را شامل مي‌شد.
  • نيابت نايب چهارم، علي بن محمد سمري، چه قدر طول كشيد و با كدام خليفه هم عصر بود؟

نايب چهارم به مدت سه سال عمده‌دار امر نيابت بود و در سالي كه خليفه عباسي، الراضي بالله مرد، در همان سال وفات يافت. البته مدت پنج ماه و پنج روز نيز با خليفه بعدي يعني المتقي هم عصر بود.
  • برخي بر اين عقيده‌اند كه غيبت صغري هفتاد و چهار سال طول كشيد كه و گروهي آن را شصت و نه سال چگونه آن را تفسير مي‌كنيد؟

اين كه برخي مي‌گويند غيبت صغري هفتاد و چهار سال طول كشيده است، مبتني بر اين عقيده است كه غيبت صغري از زمان ولادت امام مهدي(ع) در سال 255 ق، يعني پنج سال قبل از شهادت امام حسن عسكري(ع) آغاز شد. اگر اين پنج سال را به شصت و نه سال اضافه كنيم، هفتاد و چهار سال مي‌شود.
  • آيا پنج سال غيبت امام مهدي(ع) پس از ولادت را مي‌توان از دوران غيبت صغري به حساب بياوريم؟

خير، زيرا در اين مدت امام مهدي(ع) با پدر بزرگوار خود(ع) هم عصر است و هنوز بر منصب امامت قرار نداشتند، بلكه آن حضرت(ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارشان(ع) عهده‌دار امر امامت شدند. ما نيز وقتي از غيبت آن حضرت(ع) بحث مي‌كنيم، در واقع از غيبت امامي بحث مي‌كنيم كه طاعتش بر شيعيان واجب بود. امامي كه اگر غيبتي در كار نبود، با شيعيان در ارتباط بود و آنان را رهبري مي‌كرد و جامعه را در ظاهر و آشكار هدايت مي‌كرد.
ولي امام مهدي(ع) در زمان حيات پدر بزرگوارشان(ع) چنين مسئوليتي نداشتند. خلاصه كلام اين كه منظور از غيبت صغري، غيبت آن حضرت(ع) در كسوت امامت است كه همراه با نيابت خاصه بود. بنابراين، تفاوت فرض مدت غيبت صغري همان است كه ما گفتيم نه آن كه ديگران ادعا مي‌كنند.
  • نيابت امام مهدي(ع) هيچ‌گاه به علويان نرسيد و به غير از آنان واگذار شد. با اين كه در بين علويان كساني بودند كه در علم و فقه و عبادت ... برترين بودند. دليل آن چه بود؟

تاريخ زندگاني علويان، از زمان قيام امام حسين(ع) تا زماني كه قائم آل محمد(ص) به دنيا آمد و به غيبت صغري ختم شد، دليل اين امر را به روشني بيان مي‌كند. اين دوران، دوران قيام‌ها بر ضد حكام فاسد و اعتراض به ظلم و طغيان آنان بود. حكومت‌هاي فاسد آن زمان، ريشه اصلي اين قيام‌ها و اعتراضات را «علويان» مي‌دانستند. زيرا آنان از دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند و در مقابل ظلم و فساد سكوت نمي‌كردند. يا به تعبير ديگر مي‌توان گفت آن‌ها بر نظام‌هاي فاسد به صورتي آشكار قيام مي‌نمودند و تقيه نمي‌كردند.
وقتي كه رويكرد مبارزاتي كسي اين گونه باشد، به شدت تحت مراقبت و تعقيب و شكنجه قرار مي‌گيرد و مجالي براي فعاليت اجتماعي و عمومي نمي‌يابد. بدين ترتيب، اين گونه افراد، مناسب امر نيابت امام مهدي(ع) كه فقط براي منفعت عمومي مردم و فعاليت اجتماعي در بين آنان ايجاد شده بود، نبودند.
اما در غير علويان كه به نيابت رسيدند، اين گونه نبود. آن‌ها نيز از خواص و دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند، اما رويكردشان اين بود كه قول و عمل خود را در سايه «تقيه» پوشش مي‌دادند كه در اين صورت آزادي عملِ بيشتري داشتند.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-12-1391 10:06 ب.ظ
 
ارسال: #15
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
زندگی نامه مادر امام زمان(ع)

حضرت نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان علیه السلام


در جنگهاي قديم، رسم بود وقتي كه شهر يا روستايي را فتح مي‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسير مي‌نمودند و آنها را به عنوان برده مي‌آوردند، و در بازارها مي‌فروختند.

مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك باعفّت يعني حضرت «نرجس» (نرگس) از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد، امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكري (امام يازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتيجه اين ازدواج يك فرزند نوراني يعني حضرت امام زمان«عليه‌السلام» بود كه در شب نيمة شعبان سال 255 هجري در شهر سامراء به دنيا آمد، فرزندي كه هم اكنون، جهان به طفيل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غيبت بسر مي‌برد و روزي خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبري او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اينك توجّه كنيد كه نرجس خاتون

دیدن لینک ها برای شما امکانپذیر نیست . لطفا
ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید

مادر امام زمان كيست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكري «عليه‌السلام» راه يافت؟

نرجس عليها‌السّلام نوة شمعون وصيِّ عيسي«عليه‌السلام»

مادر امام زمان«عليه‌السلام» نامش «مليكه» (مليكا) بود، او از طرف پدر، دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقي بود، و از طرف مادر، نوة «شمعون» بود. شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسي«عليه‌السلام» و وصيّ او بود.

مليكه با اينكه در كاخ مي‌زيست و با خاندان امپراطوري زندگي مي‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گويي نسبتي با اين خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادري خود رفته و زندگيش همچون زندگي شمعون، و عيسي بن مريم از صفا و معنويّت و پاكي خاصّي برخوردار بود. از اين رو نمي‌خواست، با خاندان امپراطوري دنيا پرست، بياميزد بلكه دوست داشت و هدفش اين بود كه در يك خانواه پاك خداپرست، زندگي كند، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را به طور عجيب به خواسته و هدفش رساند.

خواستگاري و مجلس عقد حضرت نرجس«عليها السلام»

مليكه وقتي كه به سنّ ازدواج رسيد، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسري برادرزاده‌اش درآورد. با توجه ‌به اينكه كسي نمي‌توانست از فرمان امپراطور سرپيچي نمايد، امپراطوري از طرف برادرزاده‌اش، از مليكه خواستگاري كرد و سپس مجلس عقد بسيار باشكوهي ترتيب داد كه در آن مجلس سيصد نفر از برگزيدگان روحانيون و كشيشان مسيحي و هفتصد نفر از افسران و فرماندهان ارتش و چهار هزار نفر از اشراف و معتمدين و ثروتمندان شركت داشتند.

مجلس در كاخ با شكوه امپراطور برگزار شد، تخت بزرگي را كه با انواع جواهرات و طلا و نقره و ياقوت و عقيق، آراسته شده بود، در جاي مخصوص كاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روي آن تخت نشست، تشريفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهاي مخصوص خدمت هر يك در جايگاه خود ايستادند، در اطراف كاخ قنديلها و چهل چراغها، مجلس را جلوه خاصّي داده بود، ناقوس نواخته شد، روحانيون برجستة مسيحي كنار تخت با عبا و كلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ايستادند و كتاب مقدّس انجيل در دست داشتند، همين كه انجيل را گشودند كه آيات آن را تلاوت كنند، ناگهان زلزله آمد، كاخ لرزيد، و هر كسي كه روي تخت نشسته بود بر زمين افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نيز از تخت بر زمين افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت، يكي از كشيشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و عرض كرد: «اين حادثه عجيب، نشانة ‌بلا و خشم خدا و علامت پايان يافتن آيين و مراسم است، ما را مرخص فرماييد برويم» . امپراطور اعلام ختم مجلس كرد، و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه كه از تخت و قنديل و چراغ و چيزهاي ديگر كه درهم ريخته و افتاده بود همه را به جاي خود گذاشتند.

اين بار امپراطور تصميم گرفت كه «مليكه» را به همسري برادرزادة ديگرش درآورد، و با خود گفت شايد اين حادثة زلزله، براي آن بود كه «مليكه همسر برادرزاده اوّلي نگردد بلكه همسر برادرزادة دوّمي شود. دستور داد مجلس را در كاخ مثل مجلس سابق آراستند، دربانان و خدمتكاران در جايگاهي مخصوص قرار گرفتند، تخت مخصوص را نيز در جاي خود گذاشتند روحانيّون برجستة مسيحي را بادست گرفتن شمعدانها و با لباسهاي مخصوص در كنار تخت قرار گرفتند، برادرزادة دوّمي بر تخت مخصوص نشست، همين كه مراسم عقد شروع شد، و كشيشان خواستند عقد بخوانند، بار ديگر حادثه زلزله رخ داد و همة‌ حاضران پريشان شدند و رنگها پريد و مجلس به هم ريخت و تختها واژگون شد، امپراطور و برادرزادة دوّمي، از تخت بر زمين افتادند و همه وحشت زده از كاخ بيرون آمدند و به خانه‌هاي خود رفتند.

امپراطور، بسيار ناراحت شد، در اندوه و غم و فكر فرو رفت و لحظه‌اي اين دو حادثه عجيب را فراموش نمي‌كرد.

خواب عجيب نرجس«عليها السلام»

گرچه «مليكا» با آن طينت پاكي كه داشت، خواستار چنين ازدواجي با چنان افرادي نبود، و آرزوي رفتن به خانه‌اي كه پر از صفا و معنويت و خداپرستي باشد مي‌كرد، اما دو حادثه‌اي كه رخ داد، او را نيز غرق در تفكر كرد، با خود مي‌گفت: «سرنوشت من چه خواهد شد، سرانجام كجا خواهم رفت؟ خدايا به من كمك كن و مرا نجات بده...»

او همچنان فكر مي‌كرد و اندوهگين بود تا اينكه شب خوابش برد، در عالم خواب ديد، جدّش شمعون همراه حضرت مسيح «عليه‌السلام» و عدّه‌اي از ياران مخصوص حضرت مسيح«عليه‌السلام» وارد كاخ شدند، ناگهان منبري بسيار با شكوه به جاي تخت امپراطور گذاشته شد، سپس ديد دوازده نفر كه مرداني بسيار خوش سيما و نوراني و زيبا بودند وارد كاخ شدند، در عالم خواب به مليكه گفته شد، اينها كه وارد شدند، پيامبر اسلام «صلي الله عليه و آله» و علي، حسن و حسين، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري«عليه‌السلام» هستند.

ناگهان مشاهده كرد كه پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» به حضرت مسيح«عليه‌السلام» رو كرد و گفت: ما به اينجا آمده‌ايم تا «مليكه » را از شمعون براي فرزندم «حسن عسكري» خواستگاري كنيم.

حضرت مسيح«عليه‌السلام» به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو كرده، خود را با دودمان محمد«صلي الله عليه و آله» پيوند بده، شمعون از اين پيشنهاد بسيار خوشحال شد. آنگاه حضرت محمد«صلي الله عليه و آله» به منبر رفت و خطبة عقد را خواند و «مليكه» را به عقد امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در آورد، و سپس حضرت مسيح و شمعون و ياران مسيح «عليه‌السلام» به اين عقد گواهي دادند.




پذيرفتن اسلام در عالم خواب

«مليكه» مي‌گويد‌: از خواب بيدارشدم ولي ماجراي خواب را به هيچ كس و حتّي جدم امپراطور روم، نگفتم، تا مبادا به من آسيبي برسانند، ولي شب و روز در فكر اين خواب عجيب بودم، و با خود مي‌گفتم من در اينجا، و امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در شهري بسيار دور از اينجا، چگونه به خانة ‌او راه مي‌يابم، محبّت امام حسن عسكري «عليه‌السلام» سراسر دلم را گرفته بود تنها به او مي‌انديشيدم تا اينكه بيمار و رنجور شدم، تمام پزشكان روم را به بالين من آوردند، ولي معالجة آنها بي‌نتيجه ماند، چرا كه بيماري من، بيماري جسمي نبود! تا با معالجة آنها خوب شوم.

روزي پدرم كه از من نااميد شده بود، به من گفت: آيا هيچ آروزيي داري تا آن را برآورم،‌ گفتم‌: آرزويم اين است كه به زندانيان مسلمان كه در جنگ اسير و دستگير شده‌اند، سخت نگيريد، و آنها را از شكنجه معاف داريد تا شايد به خاطر اين كار خوب، خداوند حال مرا نيك كند و سلامتي مرا به من بازگرداند، و حضرت مسيح«عليه‌السلام» و مادرش مريم«عليه‌السلام» بر اين كار نيك به من لطف و مرحمت كنند.

پدرم خواستة مرا برآورد، عدّه‌اي از زندانيان مسلمان را آزاد كرد، و مجازات و شكنجة بعضي را بخشيد، بسيار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر مي‌شد، همين موضوع باعث شد كه پدرم دستور داد تا بيشتر از زندانيان مسلمان، دلجويي كنند و آنها را ببخشند و خوشنودي آنها را به دست آورند، چهارده شب از اين جريان گذشت، شبي خوابيده بودم،‌ در خواب ديدم فاطمة زهرا «عليها السلام» بانوي بزرگ دنيا و آخرت، همراه مريم«عليها السلام» و بانوان ديگر نزد من آمدند، حضرت مريم به من گفت كه اين بانو مادر همسر توست.

بي اختيار به ياد همسرم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» افتادم، و قلبم فرو ريخت و به حضرت فاطمه «عليها السلام» عرض كردم از حسن عسكري گله دارم كه سري به من نمي‌زند ديگر گريه امانم نداد، زار زار گريستم.

فاطمه «عليها السلام» فرمود: تا تو مسيحي هستي، فزندم به سراغ تو نمي‌آيد، اگر مي‌خواهي خدا و حضرت مسيح«عليه‌السلام» از تو خشنود شوند، دين اسلام را بپذير تا چشمت به جمال امام حسن عسكري روشن شود.

گفتم: اي بانوي بزرگ! با تمام وجودم حاضرم كه اسلام را بپذيرم.

فرمود: بگو

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهٌ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداَ رَسُولُ اللهِ؛ گفتم: «گواهي مي‌دهم به يكتايي خدا و پيامبري حضرت محمد«صلي الله عليه و آله»».

آنگاه فاطمه زهرا «عليها السلام» مرا به آغوش محبتش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش! به تو مژده مي‌دهم كه از اين به بعد امام حسن عسكري «عليه‌السلام» به ديدارت خواهد آمد و تو به زيات او موفّق مي‌شوي!

از خواب بيدار شدم بسيار خوشحال بودم و همواره شهادت به يكتايي خدا و پيامبري محمد«صلي الله عليه و آله» را به زبان مي‌گفتم، و در انتظار ديدار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» بودم تا شب بعد شد، در همين فكر و انديشه خوابيدم، در خواب ديدم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» به ديدار من آمد، از ديدار او بسيار خوشحال شدم، گله كردم كه چرا به ديدار من نمي‌آمدي با اينكه دلم غرق محبّت تو بود!

فرمود: علت جدايي اين بود كه تو در دين اسلام نبودي، از اين به بعد به ديدار تو خواهم آمد،‌ تا روزي كه خداوند تو را در ظاهر همسر من گرداند.

از خواب بيدار شدم، هر شب آن بزرگوار را مي‌ديدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود مي‌رفت و به لطف خدا سلامتي خود را باز يافتم.
تعيين نمايندة امام هادي«عليه‌السلام» براي خريداري

روزي امام هادي«عليه‌السلام» پدر بزرگوار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» يكي از يارانش به نام «بشر بن سليمان» را كه در خريد و فروش برده نيز سابقه داشت در شهر سامرا ديد و نامه‌اي كه به زبان رومي نوشته بود و زير آن را امضا كرده بود به او داد و همياني پول نيز جداگانه به او داد و فرمود: «مي‌خواهم بروي بغداد و با اين هميانِ پول، كنيزي را خريداري كني و به اينجا بياوري».

بشر بن سليمان گفت: بسيار خوب، هر امري بفرمايي اطاعت مي‌كنم.

امام هادي«عليه‌السلام» فرمود: حال بشنو تا توضيح دهم كه چگونه كنيزي را خريداري مي‌كني؟ فلان روز از اينجا به طرف بغداد حركت مي‌كني، سعي كن اوّل صبح فلان روز در كنار پل رودخانة معروف بغداد باشي، وقتي به آنجا رسيدي مي‌بيني چند كشتي كنار آب مي‌آيند تا بار خود را خالي كنند، در اين ميان مي‌بيني زناني را كه اسير كرده‌اند، از كشتيها پياده مي‌كنند و به عنوان كنيز در معرض فروش قرار مي‌دهند.

مشتريها مي‌آيند و كنيزها را مي‌خرند و با خود مي‌برند، همچنان نگاه كن يك وقت مي‌بيني در يكي از اين كشتيها «عمرو بن يزيد» دختري را در معرض فروش قرار مي‌دهد، با اينكه پرده‌داران مي‌خواهند كنيزان را به خريداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمي‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ مي‌كند، ‌او دو لباس حرير پوشيده و يك لباس پوستي گرانبها بر دوش دارد.

خريداران متوجّه او مي‌شوند، و اصرار مي‌كنند كه او را خريداري كنند، او ناراحت مي شود و به زبان رومي‌ مي‌گويد :‌«واي كه حجابم آسيب ديد» يكي از خريداران مي‌گويد: من اين كنيز را به سيصد دينار خريدارم.

آن دختر به او مي‌گويد: «اگر به اندازة ملك سليمان دارايي داشته باشي، حاضر نيستم كنيز تو شوم.»

عمرو بن يزيد به آن دختر مي‌گويد: چاره‌اي نيست، بايد تو را فروخت.

او مي‌گويد: شتاب نكن، آن خريداري كه من مي‌خواهم پيدا مي‌شود، مگر نه اين است كه معامله بايد از روي رضايت باشد.

در اين موقع نزد «عمر بن يزيد» برو؛ بگو نامه‌اي براي اين بانو دارم كه به زبان رومي نوشته شده است، اين نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضي شد، او را براي صاحب نامه كه اوصاف و نشانه‌هاي صاحب نامه در آن نوشته شده، خريداري مي‌كنم، وقتي كه نامه را به او دادي او راضي مي‌شود آنگاه او را خريداري كن و به اينجا بياور.

«مليكه» وقتي كه همراه عدّه‌اي از بانوان اسير شد، براي اينكه كسي او را نشناسد، خود را نرگس ناميد (كه تلفّظ عربي‌اش همان نرجس است)

بشر بن سليمان طبق پيشنهاد امام هادي«عليه‌السلام» همان روز معيّن به بغداد آمد، صبح زود كنار پل بغداد رفت، ديد كشتيها رسيدند، و كنيزها را در معرض فروش قرار دادند، در اين هنگام كنيزي را ديد كه داراي آن اوصافي است كه امام هادي«عليه‌السلام» فرموده بود، خريداران اصرار دارند كه او را بخرند، ولي او مايل نيست كنيز آنها شود.

بُشر جلو آمد و با اجازة فروشنده، نامة امام هادي«عليه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بي‌اختيار منقلب شد و اشك در چشمانش حلقه زد، در حالي كه گرية شوق گلويش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، و اصرار و تأكيد كرد كه مرا حتماً به صاحب اين نامه بفروش.

عمرو بن يزيد، گفت: ‌بسيار خوب، مانعي ندارد، آنگاه در مورد قيمت او با بُشر بن سليمان صبحت كرد، او به همان مقدار پولي كه در هميان بود و امام هادي«عليه‌السلام» فرستاده بود، راضي شد. بُشر مي‌گويد: هميان را دادم و كنيز را خريدم و با او از آنجا حركت كرديم. او همواره نامه را بيرون مي‌آورد و مي‌بوسيد و به چشم مي‌كشيد، من از روي تعجب گفتم تو كه هنوز صاحب نامه را نمي‌شناسي چرا اين قدر نامه را مي‌بوسي؟

گفت: «معرفت و شناخت تو اندك است، اگر پيامبر «صلي الله عليه و آله» و جانشينان آنان را مي‌شناختي چنين نمي‌گفتي!»

آنگاه داستان خود را از اوّل تا آخر براي من بيان كرد، من به پاكي و شخصيّت معنوي و فكر بلند و عالي حضرت نرجس«عليها السلام» پي بردم، و از آن پس بيشتر احترامش كردم تا رسيديم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادي«عليه‌السلام» بردم.

در اين وقت امام هادي«عليه‌السلام» به او خوش آمد گفت، و احوالپرسي كرد، و سپس خواهر حكيمه خاتون را خبر كرد، و به او فرمود:‌ اين است آن بانوي محترمه‌اي كه در انتظار او بودي، حكيمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد و تبريك به او گفت، امام هادي«عليه‌السلام» به او فرمود: «عزّت اسلام و ذلّت نصرانيّت را چگونه ديدي؟» او عرض كرد: «چگونه چيزي را بيان كنم كه شما بهتر از من مي‌دانيد.»

سپس امام هادي«عليه‌السلام» به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامي را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن، و مادر مهدي آل محمد«صلي الله عليه و آله» خواهد بود.

مژدة امام هادي«عليه‌السلام» به نرجس«عليها السلام»

امام هادي «عليه‌السلام» به «نرجس» رو كرد و گفت:

«مژده باد تو را به فرزندي كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگري كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

آري اين چنين يك دختر پاك و دانا، ‌خود را از آلودگي كاخ شاهان نجات داد، و در خطّ جدّ مادريش شمعون قرار گرفت، و همين هدف و ايده مقدّس را دنبال كرد، خدا نيز او را كمك كرد تا سرانجام افتخار و لياقت آن را يافت كه همسر امام حسن عسكري«عليه‌السلام» مادر امام زمان حضرت حجّت«عليه‌السلام» گردد.

خواهر امام هادي«عليه‌السلام» حكيمه، او را به عنوان سيّده (خانم) مي‌خواند. آن بانوي با سعادت در سال 261 هجري و به روايتي قبل از شهادت امام حسن عسكري«عليه‌السلام» از دنيا رفت، قبر شريفش در سامّرا كنار قبر منوّر امام حسن عسكري «عليه‌السلام» است.

دیدن لینک ها برای شما امکانپذیر نیست . لطفا
ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید


اين است لياقت و استعداد يك زن كه شخصيّتش به جايي مي‌رسد كه قائم آل محمد«عليه‌السلام» منجي جهان بشريّت، از دامن پاك او برمي‌خيزد.



نام اصلي نرجس عليها السلام، مليكا بوده است و بعدها، نرگس و صيقل نيز ناميده شده است .اقتباس از بحار، ج 5، ص 6 تا 10، رياحين الشريعه ج 3، ص24 تا 32.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-12-1391 10:08 ب.ظ
 
ارسال: #16
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
اركان و پايه‏هاى عدالت مهدوى


با بررسى رواياتى كه شيعه و اهل سنت درزمينه بشارت به ظهور مهدى (عج) نقل كرده‏اند، روشن مى‏شود كه در اينروايات آنچه بيش از هر چيز مورد توجه قرار گرفته برپا داشتن قسط و عدل ونابود كردن ظلم و جور از سوى آن حضرت است . براساس بررسى مؤلف كتابمنتخب‏الاثر در منابع و مصادر شيعه و اهل سنت نزديك به 130 حديث، دلالت‏براين دارد كه امام مهدى (ع) زمين را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است،از عدل و داد آكنده مى‏سازد .


(1) كه از آن جمله مى‏توان به اين روايات اشاره كرد:
پيامبر گرامى اسلام (ص) مى‏فرمايند:
شمارا به مهدى بشارت مى‏دهم . او در زمانى كه مردم گرفتار اختلاف، درگيرى وآشوب‏ها هستند، در امت من برانگيخته مى‏شود و جهان را از عدالت و برابرىپر مى‏سازد، همچنانكه از ظلم و ستم پر شده بود . (2)
از امام محمدباقر (ع) نيز نقل شده است كه:
پدرماز پدرش و او از پدرانش براى من نقل كردند كه رسول خدا، كه درود و سلامخدا بر او باد، فرمودند: امامان پس از من دوازده نفرند به تعداد نقباىبنى‏اسرائيل، نه نفر از آنها از نسل حسين، كه بر او درود باد، هستند ونهمين آنها قائم ايشان است . او در آخرالزمان به پا مى‏خيزد و زمين را ازعدل پر مى‏سازد; بعد از آنكه از ستم و بى‏عدالتى پر شده بود . (3)
توجهخاص روايات به موضوع عدالت گسترى امام مهدى (ع) و فراوانى رواياتى كه دراين زمينه وارد شده‏اند همه بر نقش محورى اين موضوع در قيام و انقلابجهانى آن حضرت و جايگاه خاص آن در حكومت مهدوى دلالت دارند . از اين رولازم است در پژوهش‏ها و بررسى‏هايى كه در زمينه انقلاب و حكومت امام مهدى(ع) صورت مى‏گيرد به اين موضوع بيش از پيش توجه شود و ابعاد مختلفعدالت‏گسترى و ظلم‏ستيزى آن حضرت تبيين گردد .
عدالت مهدوى را از دوزاويه مى‏توان مورد بررسى قرار داد; يكى از نظر اركان و پايه‏هاى اينعدالت و ديگرى از نظر گستره و عمق اين عدالت . اگر چه بحث جامع و كامل ازهر يك از زواياى ياد شده مجال وسيعى مى‏طلبد، اما در اين مقال تلاش خواهيمكرد كه در حد توان خود، به اجمال، هر يك از اين دو جنبه را مورد بررسىقرار دهيم

1 - اركان و پايه‏هاى عدالت مهدوى
برپايىعدالت در هر جامعه‏اى نيازمند اركان و پايه‏هاى متعددى است و نبود هر يكاز اين اركان موجب ناپايدارى عدالت در آن جامعه مى‏شود . مهمترين اركانعدالت عبارتند از:
1 . حاكم عادل;
2 . كارگزاران عادل;
3 . قوانين عادلانه;
4 . نظام عادلانه .
1 - 1 . حاكم عادل
بدونشك آنگاه مى‏توان از جامعه و حكومتى انتظار حركت‏به سوى عدالت داشت كهامام و حاكم آن جامعه خود در مسير دالت‏باشد و در زندگى فردى و اجتماعىعدالت را پيشه خود سازد . از اين روست كه مى‏بينيم در نظام حكومتى كه شيعهترسيم مى‏كند وجود امام عادل از مهمترين شرايط است و بدون وجود اين امام،حكومت از مشروعيت‏برخوردار نيست .
از نظر شيعه برقرارى نظام حكومتى كههمه روابط حاكم بر آن مبتنى بر عدالت كامل باشد جز به دست آخرين اماممعصوم و خاتم حجت‏هاى الهى، حضرت مهدى (ع) امكان‏پذير نيست و از همين روستكه در روايات از دولت آن حضرت به عنوان آخرين دولت‏ياد شده; يعنى دولتى كهپس از پشت‏سر گذاشتن همه تجربه‏هاى بشرى و نوميدى از همه الگوهاى حكومتىخود ساخته مستقر مى‏شود .
امام باقر (ع) در اين زمينه مى‏فرمايند:
دولتما آخرين دولت‏هاست . هيچ خاندان صاحب دولتى نمى‏ماند مگر اينكه پيش از[دولت] ما به حاكميت مى‏رسند تا زمانى كه سيره [حكومتى] ما را مى‏بينندنگويند: «اگر ما هم به حاكميت مى‏رسيديم به همينگونه رفتار مى‏كرديم‏» واين سخن خداوند، صاحب عزت و جلال است كه: «سرانجام نيك از آن پرهيزگاراناست‏» . (4) (5)
البته اين سخن به اين معنا نيست كه هرگونه تلاش براىبرقرارى عدالت در دوران غيبت‏بى‏فايده است و يا اساسا نبايد در اين دورانحركتى را براى استقرار نظام عادلانه; حتى در سطحى محدود انجام داد، بلكهمعناى اين سخن اين است كه تا پيش از ظهور امام مهدى (ع) هيچ حكومتىنمى‏تواند ادعا كند كه توان برقرارى نظام عادلانه كامل را دارد .
چنانكه امام راحل قدس سره فرمود:
البتهاين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگرمى‏توانستيم مى‏كرديم . اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند . .. اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار رانزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت (ع) .(6)
بنابر آنچه گفته شد نخستين شرط برقرارى يك نظام عادلانه كامل وجود امام معصوم عادل است .
پيشوا و رهبر مسلمانان بايد در بالاترين مرتبه تقوا و پرهيزكارى و از هرگونه شائبه ظلم و ستم به دور باشد .
چنانكه امام على (ع) مى‏فرمايد:
.. . خداوند بر پيشوايان دادگر واجب فرموده كه خود را در معيشت‏با مردمتنگدست‏برابر دارند تا بينوا را رنج‏بينوايى به ستوه نياورد . (7)
اماممهدى (ع) به عنوان رهبر معصومى كه تحقق بخش عدالت در سراسر جهان خواهدبود، خود در بالاترين درجه عدالت قرار دارد و روش و منش او كاملا بر عدالتمنطبق است . توجه به مفاد بيعتى كه امام در آغاز قيام خود از يارانشمى‏گيرد ما را به عمق سيره و روش مبتنى بر عدالت آن حضرت رهنمون مى‏سازد:
.. . با او بيعت مى‏كنند كه هرگز: دزدى نكنند; زنا نكنند; مسلمانى را دشنامندهند; خون كسى را به ناحق نريزند; به آبروى كسى لطمه نزنند; به خانه كسىهجوم نبرند; كسى را به ناحق نزنند; طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نكنند; ماليتيم را نخورند; در مورد چيزى كه يقين ندارند، گواهى ندهند; مسجدى را خرابنكنند; مشروب نخورند; حرير و خز نپوشند; در برابر سيم و زر سر فرودنياورند; راه را بر كسى نبندند; راه را ناامن نكنند; گرد همجنس‏گرايىنگردند; خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند; به كم قناعت كنند، طرفدارپاكى باشند; از پليدى گريزان باشند; به نيكى فرمان دهند; از زشتى‏ها بازدارند; جامه‏هاى خشن بپوشند; خاك را متكاى خود سازند; در راه خدا حق جهادرا ادا كنند و . . . او نيز در حق خود تعهد مى‏كند كه: از راه آنها برود;جامه‏اى مثل آنها بپوشد; مركبى همانند مركب آنها سوار شود; آنچنانكه آنهامى‏خواهند باشد; به كم راضى و قانع شود; زمين را به يارى خدا پر از عدالتكند آنچنانكه پر از ستم شده است; خدا را آنچنانكه شايسته است‏بپرستد; براىخود دربان و نگهبان اختيار نكند و . . . (8)
چنانكه ملاحظه مى‏شود اماممهدى (ع) در اين پيمان‏نامه نه تنها از يارانش مى‏خواهد كه از هرگونهآلودگى و پليدى به دور باشند، بلكه خود نيز متعهد مى‏شود از همه آنچهيارانش را از آنها منع كرده دورى گزيند و در زندگى خود همان راه و روشى راپيش گيرد كه يارانش را بدان دعوت كرده است .
علاوه بر پيمان‏نامه يادشده امام مهدى (ع) در نخستين سخنرانى خود پس از ظهور نكاتى را يادآورمى‏شوند كه آنها نيز به خوبى راه و روش مبتنى بر عدالت و پرهيزكارى آنحضرت را روشن مى‏سازد . متن اين سخنرانى به نقل از امام باقر (ع) چنين است:
مهدىهنگام نماز عشاء در مكه ظهور مى‏كند در حالى كه پرچم رسول خدا، كه درودخدا بر او و خاندانش باد، و پيراهن و شمشير او را با خود دارد و داراىنشانه‏ها و نور و بيان است . وقتى نماز عشاء را به جا آورد با صداى رسا وبلند خود مى‏فرمايند: اى مردم! خدا را به ياد شما مى‏آورم . شما اينك درپيشگاه خدا ايستاده‏ايد . او حجت‏خود را برگزيد و پيامبران را برانگيخت وكتاب [آسمانى] فرو فرستاد و شما را امر كرد كه چيزى را شريك او قرار ندهيدو از او و فرستاده‏اش اطاعت و فرمانبردارى كنيد و زنده نگه داريد آنچه راكه قرآن زنده كرده است و بميرانيد آنچه را كه او ميرانده است . هوادارانراستى و هدايت و پشتيبان تقوى و پرهيزگارى باشيد; زيرا نابودى و زوال دنيانزديك شده و اعلام وداع نموده است . و من شما را به خدا و رسولش و عمل بهكتاب خدا و ترك باطل و احياى سنت او دعوت مى‏كنم . سپس او، بدون قرارقبلى، به همراه سيصد و سيزده مرد، به شمار ياران بدر، كه همچون ابر پاييزىپراكنده‏اند و زاهدان شب و شيران روزند، ظهور مى‏كند و خداوند سرزمين حجازرا براى مهدى مى‏گشايد و او هر كس از بنى‏هاشم را كه در زندان به سرمى‏برد، آزاد مى‏سازد . آنگاه درفش‏هاى سياه در كوفه فرود مى‏آيد و گروهىرا به جهت‏بيعت‏به سوى مهدى روانه مى‏سازند و آن حضرت لشكريان خود را بهسراسر جهان گسيل داشته و ستم و ستم‏پيشگان را از ميان برمى‏دارد و همهسرزمين‏ها به دست او به راستى و درستكارى درمى‏آيند . (9)
در مورد سيره و روش زندگانى امام مهدى (ع) روايات فراوانى نقل شده كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
امام صادق (ع) خطاب به ياران خود كه نسبت‏به ظهور قائم (ع) بى‏تابى مى‏كردند، مى‏فرمايد:
چرادر مورد ظهور قائم اين همه شتاب مى‏كنيد؟ ! به خدا سوگند كه او لباس خشنمى‏پوشد، طعام خشن (بى‏خورشت) مى‏خورد و . . . از سيره جدش رسول خدا، كهدرود و سلام خدا بر او باد، پيروى مى‏كند و زندگانى او مانند زندگى اميرمؤمنان، كه بر او درود باد، است . (10)
توجه به روايت زير ما را در دركسيره شخصى امام مهدى (ع) به عنوان حاكم اسلامى يارى مى‏كند . مفضل‏بن عمر،يكى از ياران امام صادق (ع) چنين نقل مى‏كند:
در خدمت ابوعبدالله [امامصادق] كه بر او درود باد، مشغول طواف بودم . در همين هنگام امام نگاهى بهمن كرد و فرمود: چرا اينگونه اندوهگينى و چرا رنگت تغيير كرده است؟ گفتم:فدايت‏شوم! بنى‏عباس و حكومتشان را مى‏بينم و اين مال و سلطنت و قدرتى كهدر دست آنهاست . اگر هم در دست‏شما بود، ما هم با شما در آن سهيم بوديم .امام (ع) فرمود: اى مفضل! بدان، اگر قدرت در دست ما بود شب‏ها به تدبيرامور و روزها به تلاش و كوشش مى‏پرداختيم، جامه‏اى خشن بر تن داشتيم وغذاى بى‏خورشت مى‏خوريم، درست مانند شيوه امير مؤمنان، كه بر او درود باد;زيرا اگر جز اين عمل شود پاداش آن دوزخ خواهد بود . (11)

1 - 2 . كارگزاران عادل
يكىاز موانع اساسى كه در برقرارى عدالت در جامعه همواره فرا روى مصلحاناجتماعى قرار داشته، نبود مجريان و كارگزاران عادل است . وجود اين مانعبسيارى از حركت‏هاى عدالت‏خواهانه را با شكست مواجه و بسيارى ازحكومت‏هايى را در پى گسترش عدالت در جامعه بوده‏اند ناكام ساخته است .
يكىاز تفاوت‏هاى اساسى حكومت امام مهدى (ع) با ديگر حكومت‏هايى كه در طولتاريخ داعيه برقرارى عدالت داشته‏اند اين است كه پيش از اقدام براى تشكيلحكومت‏به تعداد مورد نياز افراد زبده و برگزيده‏اى كه در نهايت تقوا وپرهيزكارى هستند تربيت نموده و با برقرارى حكومت جهانى خود، آنها را بهسراسر جهان گسيل مى‏دارد .
در مورد ويژگى ياران قائم (ع) در رواياتى از امام صادق (ع) چنين مى‏خوانيم:
.. . نشان سجده بر پيشانى آنها نقش بسته است . آنها شيران روز و زاهدانشب‏اند . دل‏هايشان مانند پاره‏هاى آهن [محكم و استوار] است و هر كدام ازآنها توان چهل مرد را دارا هستند . (12)
امام على (ع) نيز درباره ويژگى ياران آن حضرت مى‏فرمايد:
خداوندتعالى مردمى را براى [يارى] او گرد مى‏آورد، همچنانكه پاره‏هاى ابر گردآمده و به هم مى‏پيوندند . خداوند دل‏هاى آنان را به هم نزديك مى‏كند .آنها از هيچ كس ترسان نمى‏شوند و از اينكه كسى بدانها بپيوندد شادماننمى‏گردند . تعداد آنها همان تعداد اصحاب بدر است . هيچ كس از پيشينيان ازآنها سبقت نمى‏گيرد و هيچكس از آيندگان به آنها نمى‏رسد . (13)
آرى،امام مهدى (ع) چنين مردمى را براى اداره حكومت‏خود برمى‏گزيند و هر يك ازآنها را بر منطقه‏اى حاكم مى‏سازد . چنانكه امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
حضرتمهدى يارانش را در همه شهرها پراكنده مى‏سازد و به آنها دستور مى‏دهد كهعدل و احسان را شيوه خود سازند و آنها را فرمانروايان كشورهاى جهان گرداندو به آنها فرمان مى‏دهد كه شهرها را آباد سازند . (14)

1 - 3 . قوانين عادلانه
وجودقوانين عادلانه يكى از شرايط اساسى تحقق عدالت اجتماعى است و بدون وجودآن، حكمرانان عادل به تنهايى نخواهند توانست چنانكه بايد و شايد عدالت رادر جامعه حكمفرما سازند . بدون ترديد كتاب الهى و سنت رسول خدا (ص) بيانكننده عادلانه‏ترين قوانين هستند و در صورت حاكم شدن بى‏كم و كاست آنهاجامعه طعم عدالت را خواهد چشيد . چنانكه امام على (ع) در برخى از بياناتخود قرآن را آينه تمام عدالت معرفى كرده است . از جمله مى‏فرمايد:
قرآن، معدن ايمان و چشمه‏سار آن; چشمه‏هاى علم و درياهاى آن، باغ‏هاى عدل و آبگيرهاى آن است . (15)
و در جاى ديگر در وصف قرآن مى‏فرمايد:
آن فضل است و هزل نيست، آن گويا به طريقه عدل‏و امر كننده به فضل است . (16)
ازاين رو يكى اقدامات مهمى كه امام مهدى (ع) براى تحقق عدالت اجتماعى انجاممى‏دهند احياى احكام كتاب و سنت رسول خداست، كه در طول زمان به فراموشىسپرده شده و جز پوسته‏اى از آنها باقى نمانده است .
پيامبر گرامى اسلام (ص) در اين زمينه مى‏فرمايد:
دوازدهمينفرزندم از ديده‏ها غايب شده و پنهان مى‏گردد، تا اينكه زمانى براى امت منفرا رسد كه از اسلام جز نام و از قرآن جز نقشى باقى نمى‏ماند، در اينهنگام خداوند بزرگ مرتبه به او اجازه قيام مى‏دهد و اسلام را با او آشكارو تجديد مى‏كند . (17)
امير مؤمنان على (ع) در بيان بسيار زيبايى اقدامامام مهدى (ع) در زمينه حاكم كردن احكام قرآن بر هواجس و اميال نفسانىانسان‏ها را، به عنوان مقدمه برپايى عدالت، چنين توصيف مى‏كنند:
هواهاىنفسانى را به متابعت هدايت الهى بازمى‏گرداند، آن زمان كه مردم هدايت الهىرا به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند . آراء و انديشه‏ها را تابعقرآن گرداند وقتى كه قرآن را تابع آراء و انديشه‏هاى خود ساخته باشند . .. و او به شما نشان خواهد داد كه دادگرى چگونه است و كتاب خدا و سنت را كهمتروك شده زنده گرداند . (18)
به دليل همين پيوند ناگسستنى احياى احكام كتاب و سنت و برقرارى عدالت است كه در دعاى عهد طلب مى‏كنيم:
خداوندا!او را پناهگاه بندگان ستمديده‏ات و يارى دهنده كسى كه جز تو ياورى ندارد،قرار ده و به وسيله او احكام قرآن را كه تعطيل گرديده برقرار ساز و او رابرپا دارنده آنچه از نشانه‏هاى دينت و سنت‏هاى پيامبرت، كه درود خدا بر اوو خاندانش باد، وارد شده قرار ده . (19)

4 - 1 . نظام عادلانه
تحققعدالت اجتماعى گذشته از همه شرايط بالا به امر ديگرى نيز نيازمند است و آنوجود يك نظام حكومتى مبتنى بر عدالت است . نظامى كه جايگاه هركس به درستىدر آن تعيين شده باشد، همه مسئولان وظايف خود را به درستى بشناسند و بدانعمل كنند و بالاخره همه احساس كنند كه بر كار آنها نظارت وجود دارد و درصورت خطا و لغزش از آنها بازخواست مى‏شود .
در نظام‏هاى بشرى بسيارديده‏ايم كه حتى با وجود حاكمان عادل و قوانين عادلانه چنانكه بايد و شايدعدالت‏بر جامعه حاكم نشده و ظلم و ستم در اشكال گوناگون بر مردم جارى شدهاست و اين همه نبوده است مگر به يكى از دلايل زير:
1 . قرار نگرفتن درست اجزاى مختلف حكومت در جاى خود;
2 . ناآشنايى كارگزاران با وظايف و مسئوليت‏هايشان;
3 . ضعف نظام بازرسى و نظارت .
درحكومت امام مهدى (ع) نظام حكومتى به شيوه‏اى شكل گرفته كه امكان ظلم وبى‏عدالتى به صفر مى‏رسد . در اين حكومت، اولا چنانكه گفته شد پارساترين وتوانمندترين انسان‏ها به عنوان حكمرانان و كارگزاران برگزيده مى‏شوند;ثانيا وظايف تك تك آنها بى‏هيچ كم و كاست تعيين مى‏گردد و حتى به آنهاگفته مى‏شود كه در هنگام حيرت و سرگردانى چه كنند و ثالثا نظارت و بازرسىدقيق و سختگيرانه بر همه كارگزاران اعمال مى‏شود .
امام صادق (ع) در مورد شيوه گزينش كارگزاران حكومتى در عصر ظهور و نحوه ابلاغ وظايف آنها مى‏فرمايد:
هنگامىكه قائم قيام كند، براى [اداره] هر يك از مناطق جهان فردى را برگزيده،ارسال مى‏دارد و به وى مى‏گويد: پيمان تو به دست توست و اگر با مطلبىمواجه شدى كه آن را نفهميدى و نحوه قضاوت در موردش را ندانستى به دست‏خودنگاه كن و به آنچه در آن است عمل نما . (20)
در مورد قاطعيت و سخت‏گيرى امام مهدى (ع) نسبت‏به كارگزاران و مجريان متخلف در روايتى از امام على (ع) چنين مى‏خوانيم:
[قائمما] قاضيان زشتكار را كنار مى‏گذارد و دست‏سازشكاران را از سرتان كوتاهمى‏كند و حكمرانان ستم پيشه را عزل مى‏نمايد و زمين را از هر نادرست وخائنى پاك مى‏سازد، و به عدل رفتار مى‏كند . . . (21)
در روايت ديگرى قاطعيت و سازش ناپذيرى امام عصر (ع) در برابر كارگزاران ناشايست چنين توصيف شده است:
مهدى[ عليه‏السلام] بخشنده است; او درباره كارگزاران و ماموران [دولت‏خويش]بسيار سختگير است و با ناتوانان و مستمندان بسيار دلرحم و مهربان . (22)

پی نوشت ها :
1 . ر . ك: الصافى‏الگلپايگانى، لطف‏الله، منتخب الاثر فى‏الامام الثانى عشر (ع)، ص‏478 .
2 . ابن‏حنبل، احمد، المسند، ج‏3، ص‏37 .
3 . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏36، ص‏351، ج‏228 .
4 . سوره اعراف (7)، آيه 128 .
5 . بحارالانوار، ج‏52، ص‏232، ح‏58; همچنين ر . ك: همان، ص‏339، ح‏83 .
6 . صحيفه نور، ج‏20، ص‏199 - 198 .
7 . نهج‏البلاغه، ترجمه محمد مهدى فولادوند، كلام 20، ص‏260 .
8 . ابن‏طاووس، ابوالقاسم على‏بن‏موسى، الملاحم والفتن، ص‏49و122; به نقل از: منتخب‏الاثر، ص‏469 .
9 . المروزى، ابوعبدالله نعيم‏بن حماد، الفتن (نسخه خطى)، ص‏95 به نقل از: معجم احاديث الامام المهدى (ع)، ج‏3، ص‏295، ح‏832 .
10 . النعمانى، محمدبن ابراهيم، كتاب‏الغيبة، ص‏122 . بحارالانوارج‏52، ص‏354، ح‏115 .
11 . بحارالانوار، همان، ص‏359، ح‏127 .
12 . همان، ص‏386، ح‏202 .
13 . الحاكم النيسابورى، ابو عبدالله محمد بن عبدالله، المستدرك على‏الصحيحين فى‏الحديث، ج‏4، ص‏554 .
14 . دخيل، على‏محمدعلى، الامام المهدى، ص‏271 .
15 . نهج‏البلاغه، ترجمه محمدمهدى فولادوند، خطبه 198، ص‏252 .
16 . خوانسارى، جمال‏الدين، شرح غررالحكم و دررالكلم، ج‏60، ص‏207، ح‏1005 .
17 . القندوزى سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ص‏440 .
18 . نهج‏البلاغه، خطبه 138، ص‏173 - 174; بحارالانوار، ج‏51، ص‏120، ح‏25 .
19 . بحارالانوار، ج‏102، ص‏111; قمى، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، دعاى عهد .
20 . كتاب الغيبة، ص‏172; بحارالانوار، ج‏52، ص‏365، ح‏144 .
21 . بحارالانوار، ج‏51، ص‏120، ح‏23 .
22 . العسكرى، نجم‏الدين جعفربن محمد، المهدى الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة و الامامية، ج‏1، ص‏270 .
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

09-12-1391 01:28 ق.ظ
 
ارسال: #17
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
عاشورا و انتظار


(پیوندها،تحلیل ها)


مهدی (عج)، ادامه حسین علیه السلام است و(( انتظار)) ادامه عاشورا و برآمده از آن.


مهدی (عج) فرزند حسین است و فرهنگ ((انتظار)) برآمده از فرهنگ ((عاشورا)) و انتظارِ حسین دیگری را کشیدن.این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند.


یکی پشتوانه فرهنگی و زمینه ساز،برای دیگری است؛


یکی رمز حیات شیعه است و دیگری رمز بقای آن؛


یکی رمز ((قیام و به پا خاستن شیعه)) است و دیگری عامل ((حفظ و استمرار آن))؛


عاشورا، دریچه ای به (( انتظار) است و انتظار،تجلی آرزوها و آمال کربلا ،


انتظار؛ ثمره کربلا است. بدون کربلا انتظار بی معنا است. یاران مهدی همه کربلایی اند و در فراز و فرود تاریخ، غربال شده و آبدیده اند. مگر می توان بی عاشورا، انتظار دیکری داشت؟ انتظار بی عاشورا، انتظار بی پشتوانه است.


((عاشورا)) انتظار برآورده نشده شیعه است و ((انتظار)) عاشورای برآورده شده شیعه.


((انتظار)) بشارتی است به حق، بر همه دردها و آلام شیعه در کربلا و تاریخ.


((انتظار و عاشورا)) دو بال پرواز شیعه است ؛ اگر این دو نبود، چشمه ((غدیر)) می خشکید.


برای ما دور ماندگان ازصحنه عاشورا، یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس ((انتظار)) و در آمدن در خیل ((منتظران)) است که حقیقت انتظار، همان در خیمه حسین بودن است.آنان که در کربلا چکاچک شمشیر ها را نچشیدند، باید مرارت ((انتظار)) را به جان بخرند. ((عاشورائیان)) پیمان خود را به آخر بردند و ((مهدویان)) با کوله بار فرهنگ شهادت، چشم انتظارند تا عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثار الله بسته اند به انجام برسانند: (فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر)


یکم.پیوندها


پیوند دو فرهنگ ((عاشورا)) و ((انتظار)) از دلایل و شواهد متعددی بر خوردار است. در این جا ضمن بیان چندی از آنها، به تحلیل آنها می پردازیم.


1.مهدی(ع) فرزند حسین(ع)


صدها روایت، در این باب وارد شده است که در آنها تاکید شده ، امام مهدی (ع) نهمین فرزند حضرت حسین (ع) است: (قائم هذه الامة هو التاسع من ولدی)


2.مهدی (ع)، خونخواه حسین(ع)


در روایات متعددی، وارد شده است: «القائم منّا اذا قام طلب بثار الحسین» «بهذا القائم انتقم منهم» ؛ امام باقر در مورد آیه « و من قتل مظلوماَ فقد جعلنا لولیه سلطاناَ فلا یسرف فی القتل» می فرماید: مقصود از «و من قتل مظلوماَ»، حسین بن علی است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون حسین (ع) بر می آید...مقتول حسین (ع)و ولی او قائم (عج) است.


3.یاری حسین(ع)، یاری مهدی(ع)


حضرت سکینه (س) نقل می کند: امام حسین (ع) شبی در کربلا، خطاب به یاران خود فرمود: همانا جدم رسول الله(ص) فرمود:« فرزند من حسین درزمین کربل، غریب و تنها، عطشان و بی کس، کشته می شود. کسی که او را یاری کند، من و فرزندش مهدی را یاری کرده است و هر کس به زبان خود، ما را یاری کند، فردای قیامت در حزب ما خواهد بود.»
4.روز عاشورا و یاد مهدی(ع)


امام باقر(ع)می فرماید: یکدیگر را در روز عاشورا اینگونه تعزیب دهید:« خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین (ع ) بزرگ گرداند و ما و شما را، از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش، امام مهدی از آل محمد(ع) طلب خون آن حضرت کرده، به خون خواهی او برخیزیم.»
5.عاشورا روز ظهور مهدی(ع)


امام باقر(ع) می فرماید: «گویا قائم را می بینم که روز عاشورا، روز شنبه بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند...» امام صادق نیز فرمود:« قائم- که درور خدا بر او باد - در شب بیست و سوم ماه رمضان به نامش ندا می شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی در آن کشته شد، قیام خواهد کرد.»


6.مهدی (ع) و سفارش به زیارت عاشورا


محدث نوری(ره) حکایت سید رشتی را چنین نقل می کند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصا نماز شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را می دهد و بعد می فرماید: چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!


7.کوفه پایگاه مشترک حسین(ع)، مهدی(ع)


امام حسین(ع) از مکه به سمت کوفه رفت و حضرت مهدی(ع) از مکه به سوی کوفه خواهد رفت و مقر حکومت خود را در کوفه قرار خواهد داد؛ یعنی، راه نیمه سیدالشهدا(ع) را به پایان خواهد رساند


8.فرشتگان یاور حسین(ع)، یاوران مهدی


شیخ صدوق از امام رضا(ع) نقل می کند: «به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین (ع) به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین کشته شده است، از این رو ژولیده و غبارآلود در نزد قبرآن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا اینکه قائم قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بودو شعارشان یا لثارت الحسین است».
9.رجعت حسین(ع) در دولت مهدی(ع)


امام محمد باقر(ع)می فرماید: امام حسین(ع) شب عاشورا به اصحابش فرمود:«بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود،مکث خواهیم کرد آنقدر که خدای تعالی خواسته باشد،پس بیرون می آورد ما و شما را در آن هنگامی که قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال...»
10.مصیبت حسین(ع) و تعجیل در فرج


صاحب مکیال المکارم می گوید:یکی از دوستان صالحم برایم نقل کرد که ولایمان حضرت حجت(ع) را در خواب دیدار کرده بود و حضرتش سخنی فرموده بود که مضمونش این است:«همانا من برای هر شیعه ای که مصبیت جد شهیدم را یاد کند و سپس برای تعجیل فرج و تأیید امر من دعا کند، من نیز برای او دعا خواهم کرد.»
11.اصلاح گری


امام حسین (ع) و مهدی (ع) دو اصلاح گر سترک اند.حسین (ع) می گوید:«انما خرجت لطلب الاصلاح»


در مورد امام مهدی نیز آمده است:« لیصلح الامة بعد فسادها؛ خداوند به وسیله حضرت مهدی (ع) این امت را پس از آن که تباه شده اند، اصلاح می کند.»
12.آرزوی شهادت در رکاب حسین (ع) و مهدی (ع)


دو آرزو در روایات ما مطلوب است؛ یکی بودن در کربلا و شهادت در رکاب حسین و دیگری فیض جهاد و شهادت در رکاب امام مهدی(ع)


«یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاَ عظیما»


«الهم انی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا..... و اجعلنی من انصاره... و المستشهدین بین یدیه... فاخرجنی من قبری....»


دوم.تحلیل ها


1.عاشورا،پشتوانه فرهنگ انتظار


فرهنگ عاشورا زمینه ساز فرهنگ انتظار است.انتظار ادامه عاشورا است و چشم به راه حسین دیگری نشستن در کربلایی به وسعت جهان.


فرهنگ عاشورا آن چنان در روح انسانها ، رسوخ کرده و آتش عشقش، شراره ای در دلها انداخته که بدون تردید، مؤثرترین و پایدارترین عنصر فرهنگ ساز، برای شیعیان و تمامی انسانهای آزاده عالم است. به گفته امام راحل (ره) ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم.


2.اشتراک در اهداف


هدف مهدی نجات انسان از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از آنان است.


امام باقر(ع)می فرماید: هنگامی که قائم قیام کند هر آینه باطل از بین می رود.


هدف امام حیسن نیز در زیارت اربعین چنین بیان شده «خون خود را تقدیم تو کرد، تا انسانها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد»


پس هدف هر دو، احیای دین و جلوگیری از انحطاط ارزشها است.


3.مشابهت در یاران


یاران حسین(ع) بهترین یاران و فدایی او بودند. آنان از معرفت، محبت، اطاعت و تسلیم نسبت به امام خود و سبقت در اجرای خواسته ها و فرامین او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت یگانه دوران بودند.


یاران مهدی(ع) نیز چنین اند: «هم اطلوع له من الامة لسیدها ؛آنها مطیع تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند»


«کدّوان جاحدون فی طاعته، یاران مهدی(عج) در فرمانبرداری از حضرتش، بسیار کوشا و مصممند.


4.منتظران مهدی(ع) پرورش یافتگان مکتب عاشورا


یاران مهدی همه عاشورایی اند و در مکتب عاشورا پرورش یافته و بالیده اند. کسانی میتوانند در رکاب مهدی (ع) باشند و امام حق را یاری رسانند که در مکتب«عاشورا» آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین(ع) خود معیار سلم و حرب و تولّا و تبرّا است.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

09-12-1391 01:29 ق.ظ
 
ارسال: #18
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
 سبب غیبت امام عصر(عج) خودمان هستیم...


گفتارهای کوتاهی از آیت الله العظمی بهجت (ره)


لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

*

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!


*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

09-12-1391 01:42 ق.ظ
 
ارسال: #19
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
.::. وظايف منتظران در عصر غيبت .::.


وظايف منتظران در عصر غيبت


انتظار

مطابق بسياري از آيات قرآن كريم و روايات فراواني كه از ائمة معصومين(عليهم‌السلام) رسيده است بشر در طول دوران زندگي فردي و اجتماعي خود، مرهون نعمت انتظار است، و اگر از حالت انتظار خارج شود و اميدي به آينده نداشته باشد، زندگي برايش مفهومي نخواهد داشت.


آنچه انسان را به زندگي اميدوار مي‌سازد و نگراني‌ها و ناراحتي‌ها را براي او آسان مي‌نمايد، انتظار و اميد به آينده است. آدمي در پرتو همين انتظار، رنج‌ها و گرفتاري‌ها را تحمل مي‌كند و با كشتي اميد و آرزو در درياي متلاطم و طوفان زاي زندگي به سير خود ادامه مي‌دهد. بنابراين، اگر اميد از انسان گرفته شود و انتظار از جامعه رخت بربندد، ادامة حيات و زندگي براي بشر، بي‌روح و بي‌لذت و بي‌معنا خواهد بود، اين انتظار است كه به زندگي صفا و جلا مي‌‌بخشد و زندگي را براي آدمي لذت بخش مي‌كند و او را به حركت و جنبش وا مي‌دارد و دلش را به ادامة زندگي، علاقه‌مند مي‌سازد.



نكته قابل توجه اين است كه بر هر فرد مسلمان و هر كس كه بخواهد با روح تعاليم متعالي اسلام و حقيقت برنامه‌هاي تربيتي اين مكتب انسان‌ساز آشنا شود، قبل از هر چيز، درك صحيح و شناخت درست مفاهيم واقعي واژه‌ها و اصطلاحات اسلامي لازم و ضروري است.
يكي از واژه‌هايي كه بايد با تأمل و دقت زياد به آن پرداخته شود واژة انتظار ا ست كه مربوط به ظهور آخرين حجت خداوند و مصلح آخرالزمان حضرت مهدي(عليه‌السلام) است.


اينك براي شناخت كامل انتظار، نخست دربارة معنا و مفهوم كلمة انتظار از نظر لغت و مذهب بحث مي‌كنيم، سپس دربارة انتظار فرج در اسلام و قرآن سخن مي‌گوييم. به بررسي وظايف منتظران در عصر غيبت مي‌پردازيم.


انتظار در لغت

انتظار در لغت، به معناي چشم داشت و چشم به راه بودن و نوعي اميد به آينده داشتن است؛ آينده‌اي زيبا و روشن و سرشار از صفا، آرامش و امنيت. .


انتظار در اصطلاح


انتظار كيفيتي روحي است كه موجب به وجود آمدن آمادگي براي ظهور و درك منتظَر مي‌شود، و ضد آن يأس و نااميدي است. هر چه انتظار بيشتر باشد آمادگي نيز بيشتر است؛ و گاه حالت انتظار به پايه‌اي مي رسد كه خواب را از چشم مي‌ربايد، و هر چه عشق به منتظَر افزون باشد آمادگي براي آمدن او نيز افزون مي‌گردد و فراق دردناك مي‌شود تا جايي كه منتظِر به چيزي جز منتظَر نمي‌انديشد، و تمام آمال و آرزوهايش را در آيينه وصال او به تماشا مي‌نشيند. از اين رو و همة درد‌ها و سختي‌ها و مشكلات را در راه رسيدن به او تحمل مي‌كند.


انتظار ، امید به آینده ای نوید بخش

از نظر مذهب، انتظار حالتي است كه از تركيب ايمان به خدا و اعتقاد كامل و راسخ به مباني دين و اشتياق و علاقه به ظهور رهبري الهي و آسماني ـ كه بتواند با مدد خداوند، مردمان جهان را تحت فرمان يك آيين درآورد و ستمگران را سر جاي خود بنشاند و آيين توحيد و يكتاپرستي را رواج دهد و حكومت قسط و عدل را در تمام زمين برقرار نمايد ـ به وجود مي‌آيد و در درون آدمي شعله مي‌كشد و آمال و آرزوهاي انساني و رفتار فردي و اجتماعي وي را دگرگون مي‌كند.


انتظار از نظر دين و مذهب، به معناي اميد و آرزو است؛ اميد به آينده‌اي نويد بخش و سعادت آفرين، اميد به آينده‌اي كه در آن جهانيان از مفاسد و بدبختي‌ها رهايي يافته، و بشر راه خير و صلاح را در پيش گيرد و دنيا در پرتو تحقق عدل الهي، مدينة فاضله‌اي گردد.
اين معناي انتظار فرج از نظر دين است كه در حقيقت به معني چشم به راهي براي تحقق حق و عدل و پيروزي دين و برقراري نظام عدل الهي، مي‌باشد.
بر اين اساس، شكي نيست كه انتظار فرج، میل فطری همة انسان‌ها و خواستة مشترك تمامي ملل و اديان دنياست و زمان و مكان نمي‌شناسد و به قوم و گروهي اختصاص ندارد.



اعتقاد به قيام يك منجي در آخرالزمان كه زمين را پر از عدل و داد مي‌كند و به طور معجزه آسا ظلم و جور را ريشه كن مي‌سازد پايه ايمان را مستحكم مي‌كند و نهال اميد را در دل بارور مي‌روياند.
اين عقيده، يكي از آرزوهاي مهم و ديرين بشر است و جاي هيچ شگفتي نيست اگر مي‌بينيم كه در هر زمان، انسان، اميدوار به آينده‌اي بهتر بوده است. عامل عمده اعتقاد به ظهور منجي در آخرالزمان ايمان است. اين ايمان عاملي بسيار قوي و نيرومند است كه با وجود آن انسان هرگز با سختي‌هاي روزگار و تراكم ناملايمات و گرفتاري‌هاي زندگي، روحيه خود را نمي‌بازد و اميد نجات و رستگاري را از دست نمي‌دهد. براي اين كه اين موضوع بهتر روشن شود به بحث و بررسي انتظار فرج در اسلام و مذهب تشيع مي‌پردازيم:


انتظار فرج در اسلام

انتظار فرج در اسلام و به ويژه در مذهب تشيع، عبارت است از ايمان استوار به امامت و ولايت حضرت ولي عصر(عليه‌السلام) و اميد به ظهور آن آخرين ذخيره الهي و آرزوي فرا رسيدن روزگار رهايي مستضعفان از چنگال مستكبران، و تمام شدن دوران ظلم و ستم طاغوتيان، و پيروزي نهايي مؤمنان، و آغاز حكومت صالحان، تا پايان جهان است. كه اين انتظار دربردارنده تمامي مباني اعتقادي اسلام است.


انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعي آمادگي است. آمادگي براي پاك شدن، پاك زيستن و دور ماندن از زشتي‌ها و آمادگي براي حركتي مستمر و دائم، با تلاش و كوششي پي‌گير و خستگي ناپذير توأم با خود سازي در مرحله اول و دگر سازي در مراحل بعدي و سرانجام آمادگي براي شركت در انقلاب جهانی حضرت مهدي(عليه‌السلام) كه آغاز آن ظهور حضرت و فرجام آن، شكست تاريكي‌ها و ظلم‌هاست و نتيجه آن، برپايي حكومت عدل الهي و تحقق قول و پيمان خداوند به عزت بخشي مؤمنان است.


پس از روشن شدن اهميت انتظار در زندگي بشر، به بررسي انتظار فرج در آيات و روايات مي‌پردازيم تا مفهوم صحيح آن را دريابيم.
حال براي روشن شدن مطلب به سراغ متون اصيل اسلامي و روايات پيشوايان معصوم(عليهم‌السلام)مي‌رويم و لحن گوناگون آيات و رواياتي را كه از ائمه معصومين(عليهم‌ السلام) درباره مسأله انتظار و ارزش و اهميت اين عقيده اصيل رسيده است، مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

09-12-1391 01:50 ق.ظ
 
ارسال: #20
RE: ایران - آخر الزمان
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
 عصر ظهور 1 ( آشوب گری شرق و غرب علیه مسلمانان ) - فتنه ها در آخر الزمان


فتنه : عبارت از حوادث و پیشامد هایی است که مسلمانان را در بوته امتحان قرار داده و از مرز دیانت خارج و منحرف می سازد. و مقصود از آشوبهای داخلی و خارجی که پیامبر هشدار داده همین است. البته صحابه و تابعین با تفاوت آراء شان روایات متعددی را نقل نمده اند که پیامبر اکرم مردم را از فتنه و آشوبهای بعد از خود بر حذر داشته است. از اصحاب پیامبر کسانی بودند که می توانستند فتنه ها را در آینده بشناسند. بحث ما در این بخش بررسی فتنه ها در دوران صد اسلام نیست بلکه مهم شناخت اخرین فتنه ای است که جملگی اتفاق نظر دارند ( صحابه و پیامبر )  که با ظهور حضرت مهدی از بین خواهد رفت ، همان فتنه ای که ویزگی های آن منطبق بر فتنه ی غرب است که اثر آن در طلیعه این قرن بر ملل مسلمان آشکار گشته است.
( فتنه های خارجی = حمله اسرائیل به فلسطین و اشغال ، حملات به افغانستان و پاکستان و عراق ، فتنه داخلی = فتنه ای به نام جنبش سبز به رهبری بعضی از خواص با حمایت آشکار آمریکا ، انگلیس و اسرائیل )

اینک نمونه ای از روایات شریف:

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله:
" چهار فتنه و آشوب بر امت من وارد شده که در فتنه اول ، خون ریزی و در دومی ، خونها و اموال و در فتنه سوم خونها و اموال زنان حلال شمرده میشود. چهارمین فتنه و آشوب ،کور و کر و همه گیر و هم چون حرکت کشتی در دریای متلاطم خواهد بود ، به گونه ای که هیچ یک از مردم پناهگاهی نمی یابند. آن فتنه از شام برخاسته و عراق را فرا می گیرد ( جزیره ) را زیر دست و پای خود به شدت کوبیده ، و بلا و گرفتاری ، مردم را مانند پوست و دباغ خانه گوشمال می دهد هیچ کس قادر نیست بگوید : بس کنید و دست نگه دارید ! اگر از را از ناحیه ای بر طرف سازند از ناحیه دیگر سر بر آورده و ظاهر می گردد."

در روایتی امده است:
" زمانی که فتنه فلسطین رخ دهد ، وضع شام همچون بر هم خوردن آب در مشک آشفته میشود و چون وقت پایانش فرا رسد ، پایان پذیرفته و گروه اندکی از شما پشیمان خواهید شد"

روایتی دیگر:
" آنگاه فتنه ای پدید می آید هر زمان صحبت از پایان آن شود ، همچنان ادامه یافته ، به گونه ای که خانه ای نیست که در آن فتنه داخل نشود ، و مسلمانی نیست که سیلی ان را بر صورت لمس نکرده باشد تا آنکه مردی از خاندان من ظهور نماید"

نتیجه گیری:
1-
فتنه ای بزرگ به نقل از روایات فوق رخ می دهد که بیشتر مسلمانان را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

2- این فتنه از شام یا سوریه شروع خواهد شد.

3- فتنه بر عراق و جزیزه ( عربستان ) نیز کشیده خواهد شد.

4- خوشبختانه در این روایات بیان نشده است که این فتنه به ایران نیز کشیده میشود.

5- تنها کسی که می تواند این فتنه را خاموش کند مهدی علیه السلام خواهد بود.

روایتی از پیامبر
" جریان امر شما همچنان ادامه می بابد تا اینکه فرزندانی در دوران فتنه و ستم متولد میشوند که جز آشوب چیزی نشناسد ، و زمین چنان آکنده از ستم و بیداد شود که هیچ کس جرات ندارد خدا را بخواند ، آنگاه خداوند مردی را از دریه و عترت من بر می انگیزد ، تا زمین را از عدل و داد پر سازد ، آنگونه که از ظلم و ستم پر شده است"


روایتی دیگر:
" وای بر عرب از شری که به آنها نزدیک است ، بالها ، چیست آن بالها؟ بادی که وزش آن نابود کننده است و بادی که وزش آن بر انگیزاننده است و بادی که وزش آن سستی آور است ، وای بر آنها از کشتار سریع و مرگ آنی ، وگرسنگی دردناک ، بلا و گرفتاری بر سر آنان فرو ریزد فرو ریختنی"

نتیجه از دو روایت بالا
1- زمین پر از ستم و زورگویی میگردد ( زور گویی آمریکا به مسلمانان - زور گویی اسرائیل به فلسطینی ها )
2- راه خلاصی از این بحران مهدی علیه السلام می باشد.
3- شری بزرگ در انتظار اعراب می باشد ( سفیانی - اختلاف درونی بین اعراب - نداشتن جرات و اقتدار و هراس از غربی ها = اوضاع مصر ، و سکوت بعضی از دول حاشیه خلیج فارس )
4- بالها در روایت فوق معنی هواپیما های جنگی میدهد ( غزه ) که کشتار زیادی انجام میدهد ( سریع و آرام )
همچنان که احتمال دارد این بالها همان است که در بیان آن در روایات مربوط به کارزار حضرت مهدی با سفیانی و اعراب طرف دار یهودیان و رومیان در معرکه آزاد سازی قدس امده ، چه اینکه در نسخه خطی ابن حماد چنین آمده:
" آنگاه خداوند ، باد و پرندگانی را بر رومیان مسلط می گرداند ، که بالهای خود را بر گونه های آنان آنچنان ضربه می زنند که چشمهایشان نابینا گشته و زمین شکافته شده و انها را در خود فرو میبرد."
5- باد ها در روایات فوق به معنی بمب ها و موج های ناشی از ان می باشد که دشمنان را نابود خواهد کرد.


چند نکته حاشیه ای:

1- در همین روایات مشاهده کرده ایم که فتنه ها از نشانه های آخر الزمان است که مسلمانان را در بر می گیرد.
2- در روایات دیگری نیز داریم که در عصر ظهور ما مردم را غربال خواهیم کرد تا حقیقت طلب و غرب زده ها و منحرفین ( خوارج ) به همه معرفی گردند.
3- فتنه جنبش سبز نیز می تواند یکی از علائم ظهور باشد که در این فتنه افرادی که قبلا خود را پایبند به اسلام و نظام می دانستند منحرف و غربال شده اند ( نزدیکان امام - نخست وزیر امام - کسانی که برای فوت امام غش می کردند و افرادی که امام به آنها اعتماد کامل داشت )
4- ما باید خود را در این راه ببینیم که آیا جزو فتنه گران و غربال شده گان هستیم و یا کسانی که سوار کشتی نجات به ناخدایی رهبر معظم انقلاب ( آیت الله خامنه ای ) می باشند.


موفق باشید.
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

09-12-1391 01:56 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ازدواج حضرت مهدي صاحب الزمان (عج) Friga 9 387 23-04-1391 11:49 ق.ظ
آخرین ارسال: Friga

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان