اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
زمان کنونی: 21-09-1395،05:48 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yas
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 13
بازدید: 1221

 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
ارسال: #1
16 اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 62
تاریخ عضویت: 07 بهمن 1390
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده
سلام
بچگی هاتون چه جوری بودین؟
.
.
یاحق...
:blush::blush::blush:
















چه رسم جالبی است، محبتت را می‏گذارند پای احتیاجت، صداقتت را می‏گذارند پای سادگیت، سکوتت را می‏گذارند پای نفهمیت، نگرانیت را می‏گذارند پای تنهاییت، ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار می‏کنند که خودت باورت می‏شود که تنهایی و بی‏کس و محتاج....!!!
23-11-1390 12:53 ب.ظ
 
ارسال: #2
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 62
تاریخ عضویت: 07 بهمن 1390
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده
من خودم یه بچه توپول ، بانمک ،یکم هم شیطون نه زیاد
میخوام یه خاطره بگم که تعریفش خالی از لطف نیست
تولد پنج سالگیم بود یه تولد مفصل که آخرهای جشن بود وکیک رو آورده بودند وشمع ها رو روشن کرده بودند
وهمه مشغول پذیرایی از مهمونها بودن وحواسشون نبود منم خیلی گرسنم بود کیکم داشت وسوسه ام میکرد
گفتم خدا یا چیکار کنم وسیله ای نیست باهاش کیک رو بخورم که یاد انگشتام افتادم وشروع کردم با انگشتام کیک رو خوردن سیر که شدم دستم رو گذاشتم رو قلبم وگفتن:
به به نه یملیدی
بعد همه متوجه شدن ودیدن همه جای کیک انگشتیه ، کلی بهم خندیدن
هنوزم که هنوزه وقتی فیلمش رو می بینم از خنده روده بر میشم.
















چه رسم جالبی است، محبتت را می‏گذارند پای احتیاجت، صداقتت را می‏گذارند پای سادگیت، سکوتت را می‏گذارند پای نفهمیت، نگرانیت را می‏گذارند پای تنهاییت، ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار می‏کنند که خودت باورت می‏شود که تنهایی و بی‏کس و محتاج....!!!
23-11-1390 01:27 ب.ظ
 
ارسال: #3
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
اینجور که معلومه از تپلیت الانم خیلی پرخور هستی؟؟؟؟
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

23-11-1390 02:35 ب.ظ
 
ارسال: #4
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 62
تاریخ عضویت: 07 بهمن 1390
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده
ببخشید غلط املایی بود آخه خودمونی نوشتم
.
.
یاحق
















چه رسم جالبی است، محبتت را می‏گذارند پای احتیاجت، صداقتت را می‏گذارند پای سادگیت، سکوتت را می‏گذارند پای نفهمیت، نگرانیت را می‏گذارند پای تنهاییت، ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار می‏کنند که خودت باورت می‏شود که تنهایی و بی‏کس و محتاج....!!!
23-11-1390 03:57 ب.ظ
 
ارسال: #5
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 1
تاریخ عضویت: 31 فروردین 1391
اعتبار: 0
حالت من: انتخاب نشده
اي شيطون بود اي شيطون بود كه خدا ميدونه
تپل بودم از ديوار صف بالا ميرفتم از عروسك حالم بهم ميخورد و عشق ماشينو موتور بودمو هنوزم هستم
هيچ وقت دوست نداشتم گريه كنم نه از كسي كتك ميخوردم نه حرف.... بچه محلي هام ازم حساب ميبرندند شديد... با اين كه دختر بودم ولي احساسات حاليم نميشد و از هركي بدم ميومد ميزدمش:D
















ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را

به رُخـم مـے کـشـنـد

چـه مـے دانـنـد . . .
...
فـرهـــادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم

و چـه شـب هـا کـه

خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم . . .
31-01-1391 05:31 ب.ظ
 
ارسال: #6
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 306
تاریخ عضویت: 24 اردیبهشت 1390
اعتبار: 45
حالت من: انتخاب نشده
خوشم اومد دُخی از جنس خودمونی :cool:
















دور باشـــــــــــ
اما نزديكـــــــــــــــــــــــ من...!!!
من از نزديكـــــــــــ بودن هــــای دور ميترســـــم...!!!
03-02-1391 07:58 ب.ظ
 
ارسال: #7
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 47
تاریخ عضویت: 04 مهر 1390
اعتبار: 6
حالت من: انتخاب نشده
من شدید خسیس بودم...اول ابتدایی بودم 50تومن به یکی قرض دادم پس نداد!!!هنوزم که هنوزه اسمش..قیافش..صداش..رنگ لباسش..یادمه!!!!
















به سراغ من اگرمیایی,تند آهسته چه فرقی دارد..تو به هرجور دلت خواست بیا!
مثل سهراب دگر..جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد..
مثل آهن شده در تنهایی..چینی نازک تنهایی من...به یاد زلزله اذربایجان
01-07-1391 02:39 ق.ظ
 
ارسال: #8
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 27
تاریخ عضویت: 04 مهر 1391
اعتبار: 2
حالت من: انتخاب نشده
من از اول ساکت بودم و زیرآبی......تو فامیل بچه بزرگه بودم همیشه همه چی رو از چش من میدیدن.......

چون درون گرا بودم همه چی رو میریختم تو خودم و هرکی ناراحتم میکرد یادم میموند....یه بار یادم نیست سر چی رفتم دست مادربزرگمو داغ کردم......اولین روز مهدکودک کلی گریه کردم بلاخره یکی از دخترای کلاس اومد دلداریم داد

از صب تا شب کوچه با بچه ها بازی میکردم و شیطونی.....یه پسرخاله دارم 3 سال ازم کوچیکتره اونو خیلی اذیت کردم
روند رسیدن به بلوغ از 4ام ابتدایی شروع شد.......چون ساکت بودمو و چهره ام مظلوم همیشه منو بچه مثبت میدونستن.
















بعضی وقتا مجبوری منتظر بشینی و ببینی با گذشت زمان چه بلائی میخواد سرت بیاد......

اونجاس که حس میکنی دیگه وجود نداری و دیگه کاری از دستت بر نمیاد بجز صبر...


[عکس: 1348623028.jpg]



اولین حس مادرم به من...!!!

تهوع بود .

ازبقیه انتظاری ندارم......
06-07-1391 10:45 ب.ظ
 
ارسال: #9
RE: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 450
تاریخ عضویت: 21 آبان 1390
اعتبار: 90
حالت من: Narahat
شیطون و جذاب بودم.هیچ وقت تنها نبودم...همیشه یکی کنارم بود و ازم مراقبت می کرد



20-08-1391 09:48 ب.ظ
 
ارسال: #10
Cvp: اگه هنوزم یاد بچگی هاتون می کنید بیاید تو
پست‌ها: 20
تاریخ عضویت: 07 بهمن 1392
اعتبار: 15
حالت من: Vaaaaay
تپل وشکمو بودم همش تو فکر شمردن پاهای هزار پا بودم میخواستم ببینم واقعا هزار تا پا داره یا نه عاشق دوربین وعکس گرفتن بودم دلم میخواست بزرگ شم عکاس شم واز بلند ترین کوه دنیا عکس بگیرم این بزرگترین آرزوم بود...ولی از همون بچگی ب هیچکدوم از آرزوهام نرسیدم حتی کوچکترینشون:(
















من ناشناس ترین نقاش زمینم...فقط آه میکشم!!
28-01-1393 05:06 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
13 ترس را توصیف کنید! سوسکی 11 580 08-03-1393 08:58 ب.ظ
آخرین ارسال: yalda
  به جنس خود افتخار کنید yari 3 453 19-10-1390 04:13 ب.ظ
آخرین ارسال: Maryam.....

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان