افسانه ها را نپذیریم !!! - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

افسانه ها را نپذیریم !!!
زمان کنونی: 14-09-1395،03:42 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 116

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: افسانه ها را نپذیریم !!!
ارسال: #1
افسانه ها را نپذیریم !!!
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
[عکس: 1359361919.jpg]

مثال:
" آلبرت اینشتین رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی اِرکلِرونگ" Die Erklärung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی : "بیانیه" که در سال 1954 م (1333ش) آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانۀ اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی است که توسط مترجمین برگزیدۀ شاه ایران، محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله "تئوری نِسبیّت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) و بیش از همه (بحارالانوار) علامۀ مجلسی (که از عربی به انگلیسی و دیگر زبانها، توسط مترجمینی چون حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) و... ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریّۀ پیچیدۀ "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند."

یک مثال دیگه :
" انیشتین سر سفره هفت سین دكتر حسابی : در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دكتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور", "فرمی", "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت كنند. آقای دكتر خودشان كارتهای دعوت را طراحی می كنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر كه زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می كنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می كند. دكتر می گفت: " برای همه كارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاكید كردم كه سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین بیست دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یك شمع به شمع های روشن اضافه كردم...."

یک مثال دیگه :
" وقتی دکتر حسابی کار خودش را به عنوان استاد در دانشگاه پرینستون شروع می‌کند (واقعا استاد پرینستون بوده؟) در کشوی میزش یک دسته چک سفید امضاء شده می‌یابد (دقت دارید که یکی از توهمات ثابت جامعه ایران این است که در غرب به استادان چک سفید می‌دهند) و فکر می‌کند که به اشتباه در آن‌جا جا مانده است. سعی می‌کند برگرداند و با این پاسخ مواجه می‌شود که نه این را این‌جا گذاشته‌ایم که اگر شما آخر هفته نیاز به وسیله‌ای داشتید لنگ نمانید!


خنده دار ترین قسمت اینجاست که حالا به جای اینکه آنها سند رو کنند , بقیه باید ثابت کنند که این موضوعات چیزی بیشتر از شایعه نیستند .
هر سه این افسانه ها , قدیمی هستند . ولی دوستانی احتمالا تا الان چیزی نشنیده اند یا اخیرا شنیده اند و باور کرده اند یا دست کم درگیر هستند.

مورد اول: مضحک ترین و در نوع خود در جهان منحصر به فرد است . فقط کافیست اندکی با شخصیت آینشتاین , سبک زندگی و زندگی نامه وی آشنایی داشته باشید تا بفهمید این فرد یا گروه یا موسسه جاعل چقدر ناشیانه دست به این شایعه پراکنی زده است . آنطور که جستجو کردم و از وبلاگ شراگیم فهمیدم این قضیه تشیع دوازده امامی انیشتین و اینها... از وبلاگ کسی آب میخورد به اسم "اسکندر جهانگیری" (اسم مستعار؟) . این آقا در وبلاگ خود

دیدن لینک ها برای شما امکانپذیر نیست . لطفا
ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید


علاوه بر این حرف ها , ازنسبیت مضاعف شیعه و نور متافیزیکی و از این قبیل چیز ها هم حرف میزند . مطلب غلط زیر راجع به سیاه چاله از این وبلاگ است...:

" در "سیاهچاله های فضائی" که جرم یک ستاره - بر اثر تراکم بیش از حدّ - منفجر شده و فرو می پاشد، انفجار و "گریز از مرکز یافتن" ذرّات آن ستاره، بـنـاگاه ایجاد خلائی گرانشی می کـند که تا مدّتـهـا آن مکان - هرچند خالی از هر جسم باشـد -
نیروی خلاء و گرانش در آنجا باقی می مانـد، لذا مشاهده می کنیم که " نور" وقتی از کـنار این سیاه چاله ها نیز عبور می کـند ، همچون هـر جرم و مادّه ی دیگری ناگهان جذب آن شده و در کام این " نهنگ سیاه گرسنه" فرو می رود.
پس "نور طبیعی" دارای بُعدی مادّی و جرم دار است و بنابراین نمیتوان "نور خاندان پیامبراسلام " (ص - که در احادیث آمده اسـت) و یا " نور مطلق و عاری از هرگونه بحث و تصوّر و اندازه گیری" را - که مخصوص خداوند اسـت - با این " نور مادّی و فیزیکی" خلط نمود. بله، به طور حتم، آن نوری که سرچشمه ی آفرینش جهان بوده ( و توضیح آن گذشت...) دارای بـُعـد فـیزیکی اسـت و مانعی ندارد کـه آن " پیشوایان پاک" (= امامان معصوم - ع) هم دارای " نور فیزیکی" برای آفرینش جهان بـوسـیلۀ شخص خداوند باشند و هـم دارای" نور متافیزیکی معنوی"- که قابل بحـث در فیزیک
نظری نیست "

حوشبختانه راجع به "شبه علم" بار ها صحبت کردیم
آلبرت آینشتاین یهودی لاغیر بدنیا آمد و در مدرسه کاتولیک ها درس خواند ..به سوئیس رفت دوباره به آلمان بازگشت و بعد از قدرت گرفتن نازی ها در سال هزار و نهصد و سی و سه به آمریکا رفت و در همانجا ماند . گرایش های او بطور خلاصه سوسیالیستی و در عین حال دموکراتیک بود.با سرمایه داری و حکومت های کمونیستی دیکتاتوری مخالف بود . به شدت مخالف استفاده از علم برای پیرئزی در جنگ و ساخت سلاح های مختلف بود و به همراه برتراند راسل بیانیه آینشتاین-راسل را ارائه کردند . جبرگرا بود به این معنی که جهان قابل پیش بینی است . برداشت اصلی ای که از نوشته ها و جملات وی می شد این است که به هیچ خدای شخص وار ی اعتقاد نداشت . یعنی خدا برای وی یک وجود برتر بود . تا وقتی که نامه های رسمی با دست خط وی از کلکسیون های شخصی به فروش عمومی گذاشته شد . آینشتاین خدا رو نتیجه ی ضعف و جهل انسان دانست و کتاب مقدس را مجموعه ای از خرافات بچگانه گذشتگان و البته قابل احترام توصیف کرد. همچنین او این موضوع که یهودیان قوم برگزیده خدا هستند را رد کرد و گفت با این که وابستگی عاطفی به مردمش دارد ولی همه ی مردم برای وی یکسان هستند.

مورد دوم و سوم : جست و جوی من در گوگل اسکالر به دنبال املاهای مختلف محمود حسابی چیز دندان ‌گیری به بار نمی ‌آورد.نظر دادن در مورد این‌ که آیا حسابی شخصیت علمی مهمی داشته است یا نه بحث دیگری است . به طور خلاصه تعداد مقالات ایشان بسیار اندک و نظریه ایشان هرگز جدی گرفته نشد . یکی از مقالات ایشان که برای چاپ به فرانسه رفته بود غلظ محاسباتی داشت و چاپ نشد !!! اگر کسی راجع این موضوع نظری دارد خوشحال میشوم بشنوم. چیزهایی هم که از وی در خاطرات معاصرانش خوانده‌ام (مثلن خاطرات علی‌اکبر سیاسی) چندان مثبت نبوده است.ایشان در تاسیس دانشگاه و دانشکده های مختلف و همچنین رادیو نقش اساسی داشته اند . به هر حال انسان فرهیخته و قابل احترامی بودند . با این همه مساله من شخص محمود حسابی نیست مساله من قشر تحصیل‌ کرده‌ای است که به طرز خستگی‌ ناپذیری افسانه‌ها یا اغراق‌ ها یی را که در مورد افراد مختلف گفته می‌شود قبول می کنند و برای بقیه ارسال می‌کند...

اما ریشه این حرف ها پیرامون دکتر حسابی ممکن است پسر ایشان مهندس ایرج حسابی باشد که بانی موسسه حسابی است و اصولا نظرات عجیب و غریبی در جمع کردن اسلامی بودن و همینطور ایرانی بودن ( ایران باستان) دارد . در کتاب "استاد عشق" ایشان از قول پدرشان مینویسند که آینشتاین از بین تعداد زیادی که آنجا بودند من را برای ملاقات انتخاب کرد و بعد هم نامه ای نوشت و من را به یک دانشگاه با آزمایشگاه مجهز معرفی کرد . و دسته چک سفید امضا در کشوی میز آن آزمایشگاه بود . همینطور در ادامه نیاز به یک جسم چگال دارد و درخواست خود را با مسئول آنجا در میان میگذارد و آن مسئول هم می گوید چرا زود تر نگفتی و به منشی آنجا میسپارد و سر انجام چند روز بعد یک شمش بیست و چهار عیار طلا برایش می آوردند و بعد از آزمایشات شمش از بین رفته و مفداری از وزن آن هم کم می شود و ....
همینطور جستجو ی من در ابزار زمان گوگل به این رسید که موضوع سفره هفت سین از

دیدن لینک ها برای شما امکانپذیر نیست . لطفا
ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید


شروع و پخش شده است . البته این دوست میهن پرست در نوشته ها عکس گودال (ریاضی دان ) و آینشتاین را به جای عکی دکتر حسابی و آینشتاین جا زده است . مردم ساده ما هم تا می توانستند کپی کردند و کردند ....

دکتر رضا منصوری از اساتید برجسته فیزیک در وبسایت شخصی خود مینویسد :
از حسابي بنيانگذار فيزيك دانشگاهي ايران، كه نظريه اي غلط و بيربط در مورد ماده نوشت، و با پرداخت دويست دلار
اولين مرد علمي سال تقلبي ايرانش كردند، از حسابي كه تنها ده دقيقه در يكي از زمان هاي ديدار عمومي انيشتين با وي صحبت كرده بود، اكنون امامزاده اي ساخته اند، سيدي و عارفي حافظ قرآن و دانشمندي در قد و قوارة نيوتون و انيشتين (به كتب درسي مراجعه كنيد)، فرهيخت هاي كه در يك مراسم نوروزي انيشتين، شرودينگر، فرمي، ديراك، و بور را در منزلش دعوت مي كند، و اين دانشمندان را مسحور تمدن (تخيلي) ايران و آيين هاي ملي ما مي كند.
مراجعه به تاريخ نشان مي دهد كه خواهر انيشتين تنها در سال هاي 1940 تا 1946 در پرينستون بوده است. در اين
سال ها نه حسابي در پرينستون بوده است نه بور، نه فرمي، نه شرودينگر، و نه ديراك."
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

08-11-1391 07:57 ب.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان