اعترافات من !!!! - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اعترافات من !!!!
زمان کنونی: 13-09-1395،03:07 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Unknown
آخرین ارسال: Unknown
پاسخ: 7
بازدید: 421

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اعترافات من !!!!
ارسال: #1
اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
اعتراف می کنم :
با رفیقم شرط بستم که میرم به یه دختری که روبرومون نشسته بود شماره میدم, گفت نمی گیره , اصلا حسابت نمی کنه
رفتم پیش دختره با همون ترفند همیشگی که همیشه جواب میداد با یه نگاه مظلومی گفتم
" خانوم این شماره رو بگیر جان مادرت, پاره نکن, از ما که دور شدی بنداز آشغالی , فقط جلو ما جان مادرت پاره نکن "
دختره تا گرفت پاره کرد کلی هم غربتی بازی در آورد و آبرومونو برد, بعد با یه نگاه مظلومانه ای گفت
" ببخشید , مجبور بودم , دوست پسرم اونور داره میبینتمون, رفته از بوفه چیزی بگیره"



12-11-1390 12:25 ق.ظ
 
ارسال: #2
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
دوست پسر خواهرم قرار گذاشته بود بیاد خواستگاری , خواهرم اومد به من و خواهر بزرگم گفت که حمید کلاه گیس میذاره جدیدن , خیلی هم حساسه رو این قضیه, یه موقع جلوش سوتی ندین,
پس فرداش با خانوادش اومدن خواستگاری , همون جلو در بچه ی خواهر بزرگم و دید, لپشو کشید گفت دایی ایلیا چطوره ؟
بچه خواهرم دستشو گرفت, گفت دستتو بنداز کچل, تو از کجا میدونی اسم من ایلیاست؟



12-11-1390 12:26 ق.ظ
 
ارسال: #3
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
با نامزدم می خوایم بریم بیرون , بچه خواهر 4 سالمم همراه من اومده
دختره میپرسه علی آقا می خوام بدونم چی شد که شما بین همه منو انتخاب کردید ؟معیارتون چی بوده ؟
من اومدم جواب بدم با کلی ناز که بچه خواهرم گفت " هه, انتخاب؟ دلت خوشه ها , داییه من 20 جا رفت خواستگاری هیجا بش زن ندادن , شمام حتما به عیبی داشتی مامانتینا راضی شدن وگرنه کی آخه حاضره زن این بشه ؟ "



12-11-1390 12:27 ق.ظ
 
ارسال: #4
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
رفتم یه موسسه واسه وام اسم نوشتم , گفتن همه کاره حاج آقا محمدیه , اون موافقت کنه حله
کلی نقشه کشیدم با زن و بچم هماهنگ کردم , زنگ زدم دفتر طرف , منشی ورداشت , وصل کرد به اتاق حاج آقا
تا گفت بفرمایید , شروع کردم با بغض و هق هق " حاج آقا اگه این وام و ندید من زندگیم از هم میپاشه , دارم بدبخت میشم "
یهو گوشی و گرفتم زنم گفت " من دیگه یه لحظه هم تو این خونه نمی مونم , چقد با نداریات بسازم , جون به لب ...شدم دیگه"
از اونور بچم میگه " بابا, من نهج والبلاغه رو هم حفظ کردم , قول داده بودی اینو حفظ کنم برام یه توپ پلاستیکی بخری "
کلی غربتی بازی , یهو دیدم طرف گریه اش گرفته , گفت خدایی هیچ کس از شما مستحق تر نیست واسه این وام , منتها من کاره ای نیستم , آبدارچی ام , حاج آقا نماز میخونه , باید با خودشون صحبت کنید
حالا تا حاج آقا گرفت گوشی و زنم از اینور میگه خدا لعنتت کنه علی که واسه چندرغاز پول منو مجبور به این کارا می کنی , پسرمم از اونور میگه , بابا ماشین من خرابه , امروز ماشین تورو میبرم ...



12-11-1390 12:27 ق.ظ
 
ارسال: #5
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
دختره از خارج اومده با خانوادش , باباشم شرکت ساختمونی داره, دارم باش تیک می زنم , بحث درس شده و دانشگاه ,
میگم "البته الان مدرک که ارزش نداره , دیگه دانشگاه فزرتی زدن تو ساوجبلاغ مدرک و میدن به همه"
گفت "اتفاقا بابای من ساوجبلاغ خونده"
سری خودم و جم کردم گفتم "البته اونجا من شنیدم عمرانش خیلی خوبه , مثلا معدن و اینارو میگم"
میگه "اتفاقا بابای من معدن خونده اونجا , عموم عمران خونده که شرکت ساختمونی دارن با هم"
گفتم یه مرام بذار کلا یه بیوگرافیه کامل از بابات بده من بدونم چی بگم یا کجا خفه شم ...



12-11-1390 12:27 ق.ظ
 
ارسال: #6
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
یه دختر به پستم خورده بود از همه پسرا شاکی , کلی رو مخش کار کردم که بابا پسرا همشون بد نیستن , فلسفه چیدم کلی براش , از اونورم واسه دلارام فلسفه چیدم که من لیاقت تو رو ندارم و از این حرفا , امروز گفتم دیگه وقتشه به این دختره پیشنهاد بدم , دیدم مسیج زده " علی جان خیلی ممنونم ازت , من امروز با دیدن آرش فهمیدم که پسر خوب هم وجود داره , اگه حرفای تو نبود عمرا به این عشق حقیقی نمی رسیدم , فقط چون آرش خ...یلی غیرتیه من مجبورم تورو بلاک کنم عزیزم , بازم مرسی , بوس بوس "
حالا هی من مسیج زدم بابا این پسرا همش دنبال سکسن , آرشه دروغ میگه مثه سگ , جونوره بابا ... ...
از اونورم دلارام مسیج زده " علی راست میگی , واقعا تو در حد من نیستی , مرسی که نذاشتی وابسته بشیم و همین اول بهم گفتی که مسیرمون اشتباهه , بوس بوس "



12-11-1390 12:27 ق.ظ
 
ارسال: #7
RE: اعترافات من !!!!



 
حالت من: انتخاب نشده
یارو میره مهمونی ، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه:
جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟
یارو با خودش فکر میکنه
کی حوصله گریه بچه داره. بعد به صاحب خونه میگه:
... ... نه ممنون همینجا تو حال خوبه!
... ... ... صبح پا میشه بره دستشویی یهو یه دختر میبینه میگه:
شما دختر فلانی هستی اسمتون چیه؟
دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟

یارو میگه: من ..خر,گاو, الاغ, نفهم



12-11-1390 12:28 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اعترافات خنده دار Friga 0 149 20-09-1392 01:15 ب.ظ
آخرین ارسال: Friga
  اعترافات احمقانه! mahzad 0 292 03-02-1391 12:04 ب.ظ
آخرین ارسال: mahzad
5 اعترافات کودکانه من Unknown 12 891 12-11-1390 01:31 ق.ظ
آخرین ارسال: Unknown

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان