اشعار مريم حيدرزاده - صفحه 7 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اشعار مريم حيدرزاده
زمان کنونی: 15-09-1395،06:00 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 91
بازدید: 1153

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اشعار مريم حيدرزاده
ارسال: #61
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
من با تو هرگز


سلام اي بي وفا ،‌ اي بي ترحم


سلام اي خنجر حرفاي مردم


سلام اي آشنا با رنگ خونم


سلام اي دشمن زيباي جونم


بازم نامه مي دم با سطر قرمز


آخه اين بار شده من با تو هرگز


نمي خوام حالتو حتي بدونم


تعجب مي کني آره همونم


هموني که زموني قلبشو باخت


همون که از تو يک بت ،‌ يک خدا ساخت


هموني که برات هر لحظه مي مرد


که ذکر نامتو بي جون نمي برد


همونم که مي گفتم نازنينم


بميرم اما اشکاتو نبينم


همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمي زد غم باهاش بود


حالا آروم نشستم روي زانوم


ولي ديگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم


تعجب مي کني آره عجيبه


مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه


خيال کردي هميشه زير پاتم ؟


با اين نامرديت بازم باهاتم ؟


برات کافي نبود حتي جوونيم


تموم شد آره گم شد مهربونيم


ديگه هر چي کشيدم بسه دختر


نمي بينيم همو اين خوبه ،‌ بهتره


ديگه بسه برام هر چي کشيدم


فريبي بود که من از تو نديدم


دروغي هست نگفته مونده باشه ؟


کسي هست تو خيال تو نباشه ؟


عجب حتي دريغ از يک محبت


دريغ از يک سر سوزن صداقت


دريغ از يک نگاه عاشقونه


دريغ از يک سلام بي بهونه


نه نفرينت چرا ، اين رسم ما نيست


اگر چه اين چيزا درد شما نيست


گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟


چيه توهين به ذات محترم شد ؟


ديگه کوتاه کنم با يک خداحافظ


که عشق ما رسيد به سد هرگز
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:17 ق.ظ
 
ارسال: #62
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
روزاي خيلي طلايي يادته روز ترس از جدايي يادته



روز تمرين اشاره يادته شب چيدن ستاره يادته



شعراي کتاب درسي يادته يادته گفتي مي ترسي يادته



عکسمون تو قاب عکسو يادته بله بدون مکس و يادته



دستمون تو دست هم بود يادته غصه مون کم کم بود يادته



چشم نازت مال من بود يادته ديدن من غدغن بود يادته



روزگار قهر و آشتي يادته هيچکس و جز من نداشتي يادته



رويا هاي آسموني يادته قول دادي پيشم بموني يادته



روزهاي بي غم و غصه يادته ببينم اول قصه يادته



عصر ابراز علاقه يادته خبر خوش کلاغه يادته



دست گرمت تو زمستون يادته شونه من زير بارون يادته



واسه خنده اجازه يادته اونا که مي گفتي راز يادته



يادته فال هاي حافظ تو حياط يادته قسم جون شاخه نبات



گل سرخا رو نچيديم يادته يه روزي هم و نديديم يادته



شرطامون سر صداقت يادته تو مجازات خيانت يادته



پنهوني سر قرارا يادته تاخيرات توي بهارا يادته



گوش نداديم به نصيحت يادته گشتنت دنبال فرصت يادته



دستاتو مي خوام بگيرم يادته راستي تو بي تو ميميرم يادته



دونه دادن به کبوتر يادته خاطرات توي دفتر يادته



فال با نيت رسيدن يادته طعم قهوه رو چشيدن يادته



واسه فال قهوه رو خوردن يادته روزي صد بار بي تو مردن يادته



يادته دعاي زير طاقي ها زير بوته اقاقي ها



زير اون درخت گيلاس يادته با تو شاخه گل ياس يادته



يادته گفتن راز به قاصدک يادته چقدر به هم گفتيم کمک



فکر بودن توي قايق يادته تو به من گفتي شقايق يادته



پيشم بودي نذاشتن يادته اونا ما رو دوست نداشتن يادته



نامه بدون امضا يادته اسم مستعار رويا يادته



طرح اون انگشتر من يادته پاسخ مختصر من يادته



فال حافظ شب يلدا يادته چيزي خواستيم از خدامون يادته



مستجاب نشد دعامون يادته چشمون زدن حسودا يادته



چشامون شد مثل رودا يادته گفتي ما بايد جدا شيم يادته



گفتي بايد بي وفا شيم يادته يه دفعه ازم بريدي يادته



خط رو اسم من کشيدي يادته گفتي عشق تو حوس بود يادته



گفتي خوب بود ولي بس بود يادته حلقه من دست تو ديدم يادته



کمي سرزنش شنيدم يادته چشم من به چشم تو افتاد يادته



کاري که دست دلم داد يادته حالا اومدم همونجا وايسادم



که تقاضاي تو رو جواب دادم در آوردم از دستم انگشترو



جا گذاشتمش همونجا دفترو اما قول دادم به قلبم و خدا



ديگه دل ندم به عشق آدما حيف شعري که نوشتم يادته



شعر من بد هم باشه زيادته حيف شعري که نوشتم يادته



شعر من بد ولي زيادته ....
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:18 ق.ظ
 
ارسال: #63
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
بعد ديدار تو


تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم


تو مثل


شمعداني ها پر از رازي و زيبايي


و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم


تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان


و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف


و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم


نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته


به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم


تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار


و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم


تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر


و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من


ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم


شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد


و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد


و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم


تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت


و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد


و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم


تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد


که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست


قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم


بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:18 ق.ظ
 
ارسال: #64
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
دل من روي زمينه دل تو تو آسمونه


انقدر دوست دارم من كه فقط خدا مي دونه


بيا يه عهدي ببنديم ببينيم كدوم يك از ما


تا ته جاده ي دنيا بر سر عهدش مي مونه


بعضي قلبا بي ستارن يه ستاره هم ندارن


شايدم ستاره هاشون مث ما تو كهكشونه


برجاي غرور بلندن كه دارن به ما مي خندن


كاش با هم بريم يه جا كه بر خلاف شهرمونه


يادمه پرسيدم از تو كه مي شه با هم بمونيم ؟


گفتي اين كه دست ما نيست بذارش پاي زمونه


چه بباري چه بتابي چه بخندي چه بخوابي


عزيزم چه فرقي داره واسه اون كه شد ديوونه


نكنه بري يه روزي با يه قايق از كنارم


واسه ي دلم نذاري نه اشاره نه نشونه


مي دونم يه جاي اين عشق خستگي كار مي ده دستت


مرغ عشقمون رو آخر مي كني بي آشيونه


من نمي دونم چي ميشه نمي شه بگذرم از تو


شايد اون موقع ببارم تا شايد بياي به خونه


خلاصه فقط مي خواستم قصمون رو گفته باشم


مي دونم كه آخر عشق با خداي مهربونه


دل من فكراشو كرده كه صبور و باوفا شه


كاش دل تو هم صبور شه اين روزا اگر بتونه


ديگه حرفي نيست عزيزم بجز اشكي كه مي ريزيم


كاش بپرسي راز عشق و از گلاي ناز پونه
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:18 ق.ظ
 
ارسال: #65
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
يه دل دارم


يه دل دارم خدا داره


زمين داره ، هوا داره


ميون درياي غمش


کشتي و ناخدا داره


يه دل دارم ترک داره


ترس و يقين و شک داره


رو بام برفيش ، هميشه


يه دنيا بادبادک داره


يه دل دارم وفا داره


يه طاقي از طلا داره


تو بهترين جاش يه دونه


قصرو يه پادشاه داره


يه دل دارم نگين داره


هوا داره ، زمين داره


تو درياي پر از غمش


قايق و سرنشين داره


يه دل دارم غصه داره


قفلاي سربسته داره


از اونا که ميان مي رن


يه عالمه قصه داره


يه دل دارم ، خيال داره


عين پرنده ، بال داره


زخميه اما زخماشم


تماشا داره ، فال داره


يه دل دارم درد داره


زمستون سرد داره


رنگ بهار و نديده


خزوناي زرد داره


يه دل دارم شيشه داره


تبر داره ، تيشه داره


آرزوهايي که شايد


يه روزي وا مي شه داره


يه دل دارم دعا داره


خوبي داره ، خطا داره


خودش مي گه تو اين زمون


اين دل کجا بها داره


يه دل دارم صدا داره


شادي نه ، بلا داره


يه جاش کويري يه جاش ابر


هر کدومو جدا داره


يه دل دارم جنون داره


سرخي رنگ خون داره


عاشقه و خودش مي گه


هر چي داره از اون داره


يه دل دارم دونه داره


لاله داره پونه داره


طفلکي فهميده که يه


صاحب ديوونه داره


يه دل دارم ديدن داره


ديوونگيش چيدن داره


جوريه حالش که فقط


يه دنيا پرسيدن داره


يه دل دارم دريا داره


کوير داره ، صحرا داره


دنياي ما ، هيچه پيشش


واسه خودش دنيا داره


يه دل دارم ، بارون داره


ليلي داره ، مجنون داره


ناخونده توش زياد مياد


اون هميشه مهمون داره


يه دل دارم سفر داره


خنده براش ضرر داره


گوش ندادن به تپشش


خيلي جاها خطر داره


يه دل دارم ، اگر داره


رو همه چي اثر داره


خودم تعجب مي کنم


از همه چي خبر داره


يه دل دارم حباب داره


تشنه که مي شم ، آب داره


گاهي يه چيزايي مي گه


مي گه بکن ، ثواب داره


يه دل دارم پري داره


ونوس و مشتري داره


زير پاهاي اسم اون


فراشاي مرمري داره


يه دل دارم اسير داره


کارش يه جايي گير داره


براي خاطرات من


صندوقي از حرير داره


يه دل دارم ماه داره


بيراهه و راه داره


اندازه ي ابراي سرد


دردسر و آه داره


يه دل دارم آتيش داره


تو ابرا قوم و خويش داره


نه راه پس مونده براش


نه طفلي راه پيش داره


يه دل دارم رقيب داره


فراز داره ، نشيب داره


با اينکه آدم نشده


کلي درخت سيب داره


يه دل دارم که غم داره


يه عمره اونو کم داره


وقتي که رفته ، وقتي نيست


بي خود چرا بگم داره


يه دل دارم فقط دله


قايق عشقش تو گله


غروبا بيشتر مي گيره


اما هميشه غافله


يه دل دارم اما مي گه


غلط نوشتي ، ننويس


تو خيلي وقته که داديش


اونه که حالا پيش تو نيس


راس مي گه ، عاشقم ديگه


عاشق و کلي بي حواس


اصلاً يادم نبود که دل


پيش خودم نيست و کجاس


خلاصه که اون لغتي


که يکيه با دو تا حرف


چيزيه که نداشتنش


بيشتر واست مي کنه صرف


از ته دل ، نه ، نمي گم


ولي اگر که دل نبود


دروغ چرا ، تو دنيامون


انقدر غم و مشکل نبود


پيش روي دلم مي گم


توهين نباشه به دلا


خوش به حال بي خيالا


خوشا به حال عاقلا
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:18 ق.ظ
 
ارسال: #66
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم


تو مثل


شمعداني ها پر از رازي و زيبايي


و من در پيش چشمان تو مشتي خک گلدانم


تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان


و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف


و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم


نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته


به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم


تو دنياي مني بي انتها و سکت و سرشار


و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم


تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر


و من هم يککبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من


ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم


شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد


و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد


و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم


تو مي ايي و من گل مي دهم در سايه چشمت


و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد


و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم


تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد


که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست


قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم


بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:19 ق.ظ
 
ارسال: #67
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
آسمـــــونا پر ستاره هـــــمه فصلامون بهاره


روي هر بام و ديواري پــــر عکـس يادگــــاري


کــــهکشونا پر ماهه خبراي خوش توي راهه


پشت هر پنجره گلدون خونه هامون پــر مهمون


کـــلبه ها پــــر چراغه گـــلاي شب بو ، تو باغه


سـاحل دريا پــــر از نور غـــصه از قلباي ما دوره


بـــاغچه ها پـــر از ترانه پــــر شــعر عـــاشقونه


چـــــمدونا پــــر ســيبه وسوسه چه بي نسيبه


شـهر و کـوچه پر بـــارون قــصه ليــلي و مــجنون


ايــــــوونا پـــــر قــــنار ي نه فـــراري ، نـه حصاري


طاقچه خونه پر شمدون مـــــــهربونيا فــــــراوون


يـــه قــرار خـــيلي ساده زيـــــر بـــيد پـــير جــاده


وعدمون هر جا که خورشيد بــيشتر از هــميشه تـابيد
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:19 ق.ظ
 
ارسال: #68
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
کاش يکي پيدا بشه


کاش يکي پيدا شه خواب و گل تعبير بکنه


به کوير آب بده تا اونا رو سير بکنه


کاش يکي پيدا شه با ابرا صميمي تر باشه


نذاره بارون واسه باريدنش دير بکنه


کاش يکي پيدا شه که دلش مث اينه باشه


لااقل دعا واسه بقيه تاثير بکنه


کاش يکي پيدا شه ‌آب بده به آدماي خوب


نکنه خوشبختيا تو گلوشون گير بکنه


کاش يکي پيدا شه زندگي بده به کلبه ها


خونه ي شادي ها رو يه جوري تعمير بکنه


کاش يکي پديا شه که انقده مهربون باشه


که از آدماي بي ستاره تقدير بکنه


کاش يکي پيدا شه دستا رو به همديگه بده


دلاي گسسته رو بياره زنجير بکنه


کاش يکي پيدا شه قانون سفر رو ببره


نذاره دم ورودش کسي تاخير بکنه


کاش يکي پيدا شه مرهم بذاره رو زخم عشق


پيش از اين که عاشقي دلا رو دلگير بکنه


کاش همه پيدا بشيم به همديگه کمک کنيم


کسي تنهايي نمي تونه دي و تير بکنه
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:19 ق.ظ
 
ارسال: #69
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
غصه نخور مسافر


غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم


از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم


فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز


نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز


غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست


اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست


غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت


فداي برق ناز اون چشماي قشنگت


غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري


من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري


غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي


ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي


غصه نخور مسافر غصه اثر نداره


ز دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره


غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند


بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند


غصه نخور مسافر تولد دوباره


غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره


غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس


سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس


غصه نخور مسافر تو خود آسموني


در آرزوي روزي که بياي و بموني
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:19 ق.ظ
 
ارسال: #70
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
شنيدم


شنديم مي خواي بري باز من و تنها بذاري


هرچي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري


شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه


هر چيزي حدي داره محبتاش زياديه


شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري کني


اينه رسمش که با اين ديوونه اينجوري کني


شنيدم همين روزا بازم مي خواي بري سفر


بسلامت ! عزيزم اما همينجور بي خبر


شنديم خسته شدي از بازياي سرنوشت


نکنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت


شنيدم گفتي که سرنوشتمون دست خداست


اما تو خوب مي دوني حسابت از همه جداست


شنيدم گفتي بايد برم سراغ زندگيم


شنيدم گفتي با اينکه خيلي چيز يادم داده


نمي دونم چي شده از چش من افتاده


شايدم تموم اين شنيدنيها شايعه ست


از تو اما نمي پرسم گفته باشي فاجعه ست
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:19 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار شاعران درباره مرگ Sky Girl 11 265 07-07-1394 12:33 ب.ظ
آخرین ارسال: eli1992
  غم در اشعار فارسي... Sky Girl 34 940 21-03-1393 11:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  دل در اشعار فارسي Sky Girl 27 714 21-03-1393 11:13 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  زندگي در اشعار فارسي Sky Girl 20 572 28-02-1393 02:17 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  عشق در اشعار فارسي Sky Girl 26 716 11-12-1392 03:06 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان