اشعار مريم حيدرزاده - صفحه 4 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اشعار مريم حيدرزاده
زمان کنونی: 19-09-1395،11:13 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 91
بازدید: 1166

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اشعار مريم حيدرزاده
ارسال: #31
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
قصه پونه عشق






صداقت يعني از مرز افقها


به قصد ديدن رويت گذشتن


ميان كوچه هاي سبز احساس


به دنبال قدمه هاي تو گشتن


نجابت يعني از باغ نگاهت


به رسم عاطفه يك پونه چيدن


ميان سايه روشن هاي احساس


ترا از پشت يك آينه ديدن


دو چشمت سرزمين آرزوها


نگاهت داستان آشمنايي ست


امان از آن زمان كه قلب عاشق


گرفتار خزان يك جدايي ست


تو در آن سوي مر مرها ي احساس


و من در جستجوي يك بهانه


كه شايد روزي از فصل سكفتن


به تو گويم كلامي عاشقانه


كنار سايبان ديدگانت


هميشه آرزوها ارغوانيست


بدان تا صبح پر نور شكفتن


بياد ديده تو آسماني ست


طلوع پاك ديدار تو يعني


براي لحظه اي چون ياس بودن


زمستان غريبي را شكستن


و چون آيينه با احساس بودن


براي شهر بي باران دل ها


تو يعني لحظه ي باران گرفتن


تو يعني در دل پژمردگي ها


بياد يك فرشته جان گرفتن


در آن آغاز بي پايان رويش


كه از باغ افق گل چيده بودي


از آن لحظه كه احساس دلم را


به امواج نگاهت ديده بودي


چه زيبا شبنمي از آرزو را


بروي لادن روحم نشاند ي


دلت مرز عبور از آسمان بود


و من را به دل اين مرز خواند ي


و اينك من كنار ديدگانت


وفا را مثل گل ها مي شناسم


اگر چشمان قلبم را ببندند


ترت تنهاي تنها مي شناسم


هميشه ساحل دلهاي عاشق


بياد چشم دريا بي قرار است


تو تا آن لحظه اي كه مي درخشي


تمام سرزمين دل بهار ست


سحر وقتي كه مي خواهد بيايد


ترا بايد از آن بالا ببيند


و بايد از گلستان نگاهت


فقط يك شاخه نيلوفر بچيند


سحر قدر ترا مي داند و بس


تو يعني زير باران تازه گشتن


و يا به احترام يك شقايق


ز مرز آسمان ها هم گذشتن


تواضع يعني از روي متانت


براي ديدنت ديوانه بودن


و تو يعني دل صد نسترن را


ز شهر سرخ تنهايي ربودن


دلت تفسير خوبي هاي ابي ست


و قلبت قصه ايثار شبنم


نگاهت آسمان آبي و صاف


كه مي شويد ز چشم عنچه ها غم


نگاهت تا افق بي كينه و پاك


و چشمان تو دو ماه نجيب است


فضاي گرم دستان تو اي عشق


پناه نسترن هاي غريب است


تو يعني يك نگاه مهربان را


ميان ياسها قسمت نمودن


و شايد تو سر آغاز نگاهي


نخستين واژه باغ سرودن


تو يعني مرهم زخم پرستو


تو يعني راز درمان شكستن


تو يعني تا سحر در انتظار


عبور قاصدي زيبا نشستن


تو يعني نرگس باغ تجسم


تو يعني يك جهان بالا تر از نور


تو يعني يك فرشته مثل مهتاب


كه با لبخند مي آيد از آن دور


سپردم به تو درياي دلم را


تو اي افسانه ايثار خورشيد


دلم از روي عشقي آسماني


وجودش را به چشمان تو بخشيد
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:08 ق.ظ
 
ارسال: #32
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
نغمه اي برا ي خواب






بخواب اي دختر آرام مهتاب


ببين گلهاي ميخك خسته هستند


تمام اشك هايم تا بخوابي


ميان مخمل چشم شكستند


بخواب اي پونه باغ شكفتن


گل اندوه امشب زرد زردست


هوا را زرد كرده عطر پاييز


فضاي پاك ايوان سرد سردست


بخواب اي غنچه بي تاب احساس


فضاي شهر شب بو ها طلايي ست


بهار سبز عاشقها خزانست


خزان بي قراران بي وفايي ست


بخواب اي مرغ نا آرام دريا


گل آرامشم تنهاي تنهاست


اگر امشب ز بي تابي نخوابي


دلم تا صبح در چنگال غم هاست


بخواب اي شبنم نيلوفر دل


دو چشمان تو رنگ موج درياست


ميان كوچه هاي زندگاني


گل شادي فقط در باغ روياست


بخواب اي هديه ناز سپيده


كه دنيا يك گذرگاه عجيب است


هميشه نغمه مرغان عاشق


پر از يك حس نمناك و غريب است


بخواب اي برگ تبدار شقايق


بدان عاشق هميشه ارغواني ست


همين حالا كنار بستري سرد


دلي در آرزوي مهرباني ست


بخواب اي لذت سرشار پرواز


فضاي قلب شب بو ها بهاري است


پرستو هم نمي ماند به بك شهر


هميشه هجرتش از بي قراري است


بخواب اي بوته ناز گل سرخ


تمام شاخه ها از غم خميدند


تمام كودكان در خواب نوشين


به اوج آرزوهاشان رسيدند


بخواب اي يادگار شهر رويا


كه اشكم گونه ها را سرخ و تر كرد


شبي مثل همين شب توي پايزز


دلم به غربت ياسي سفر كرد


بخواب اي راز سبز آرزويم


علاج درد پيچك ها رهايي ست


اگر ديدي گلي مي لرزد از اشك


بدان اندوهش از رنج جدايي است


بخواب اي آشنا با خلوت شب


دلم در آرزويش تنگ تنگ است


نمي داني كه او وقتي بيايد


بلور اشكهايم چه قشنگ است


بخواب اي آفتاب بي غروبم


شب تنهايي دل ها درازست


دعايت مي كنم هر شب همين وقت


كه درهاي دعا تا صبح بازست
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:08 ق.ظ
 
ارسال: #33
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
مي توان






مي توان در كوچه هاي زندگي


پاسخ لبخند را با ياس داد


مي توان جاي غروب عشق را


به طوع ساده احساس داد


مي توان در خلوت شبهاي راز


فكر رسم آبي پرواز بود


مي توان با حرفي از جنس بلور


شوق را به هر دلي دعوت نمود


مي توان در آرزوي كودكي


با حضور يك عروسك سهم داشت


مي توان گاهي به رسم ياد بود


در دلي يك شاخه نيلوفر گذاشت


مي توان از شهر شب بو ها گذشت


عابر پس كوچه هاي نور بود


مي توان همسايه مهتاب شد


فكر زخم غنچه اي رنجور بود


مي توان با لطف دست پنجره


مهربان گنجشكها را دانه داد


مي توان وقتي خزان از ره رسيد


يك كبوتر را به كنجي لانه داد


مي توان در قلب هاي بي فروغ


لحظه اي برقي زد و خورشيد شد


مي توان در غربت داغ كوير


آن ابري كه مي باريد شد
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:08 ق.ظ
 
ارسال: #34
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
برگرد






برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود


يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود


در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش


قلبم غبار دارد و معنا نمي شود


بي تو شكست و پنجره رو به آسمان


غم در حريم آبي دل جا نمي شود


درياي تو پناه نگاه شكسته است


هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود


مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي


اما بدون تو كه گلي وا نميشود


درديست انتظار كه درمان آن تويي


اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود


زيباترين گلي كه پسنديده ام تويي


گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود


بي تو شكسته شد غزل آشناييم


اين رسم مهرباني دنيا نمي شود


گفتي صبور باش و به آينده بنگر


پروانه كه صبور و شكيبا نمي شود


شبنم گل نگاه مرا بار شسته است


دل در كنار ياد تو تنها نمي شود


گلدان ياس بي تو شكست و غريب شد


گلدان بدون عشق شكوفا نمي شود


باران كوير روح مرا مي برد به اوج


اما دلم بدون تو شيدا نمي شود


رفتي و بي تو نام شكفتن غريب شد


ديگر طلوع مهر هويدا نمي شود


روياي من هميشه به ياد تو سبز بود


رفتي و حرفي از غم رويا نمي شود


رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند


ديگر بهار محو تماشا نمي شود


يك قاصدك كنار من آمد كمي نشست


گفتم كه صبح اين شب يلدا نمي شود


دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو


امروز بي حضور تو فردا نمي شود
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:08 ق.ظ
 
ارسال: #35
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
و بعد از رفتنت






شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم


تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم


پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس


تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم


و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي


دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي


و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم


تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم


همين بود آخرين حرفت


و من بعد از عبور تلخ و غمگينت


حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم


نمي دانم كه چرا رفتي


نمي دانم چرا شايد خطا كردم


و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي


دانم كجا تا كي براي چه


ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد


و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت


و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد


و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت


تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد


و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود


و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت


كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد


كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد


و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد


هنوز آشفته چشمان زيباي توام


برگرد


ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد


و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد


كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت


تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم


و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد


كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست


و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل


ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر


نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز


براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:08 ق.ظ
 
ارسال: #36
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
جادوي نگاهت






چه مي شد گر دل آشفته من


هر چشم تو عادت نمي كرد


و اي كاش از نخست آن چشمهايت


مرا آواره غربت نمي كرد


چه زيبا بود اگر مرغ نگاهت


ميان راز چشمان تو مي ماند


تو مي ماندي و او هم مثل يك كوچ


ز باغ ديده ات هجرت نمي كرد


تمام سايه روشن هاي احساس


پر از آرامش مهتابيت بود


و ليكن شاعر آينه ها هم


به خوبي رك اين وسعت نمي كرد


زماني كه تو رفتي پاكي ياس


خلوص سبز گلدان را رها كرد


چه زيبا بود اگر از اولين گام نگاهم با دلت صحبت نمي كرد


تو پيش از آنكه در دل پاگذاري


تمام فال هايم رنگ غم داشت


ولي تو آمدي و بعد از آن دل


بدون چشم تو نيت نمي كرد


هجوم لحظه هاي بي قراري


مرا تا عمق يك پرواز مي برد


و جز با آسمان ديدگانت


دلم با هيچ كس خلوت نمي كرد


نگاهم مثل يك مرغ مهاجر


به دنبال حضورت كوچ مي كرد


به غير از انتظارت قلب من را


اين گونه بي طاقت نمي كرد


تو مي ماندي كنار لحظه هايم


ولي اين شادماني زود مي رفت


و تا مي خواست دل چيزي بگويد


تو مي رفتي و او فرصت نمي كرد


دلم از پشت يك تنهايي زرد


نگاهش را به چشمان تو مي دوخت


ولي قلب تو قدر يك گل سرخ


مرا به كلبه اش دعوت نمي كرد


و حالا انتهاي كوچه شعر


منم با انتظاري مبهم و زرد


ولي ايكاش جادوي نگاهت


غزل هاي مرا غارت نمي كرد
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:09 ق.ظ
 
ارسال: #37
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
بهانه




گفتي كه به احترام دل باران باش


باران شدم و به روي گل باريدم


گفتي كه ببوس روي نيلوفر را


از عشق تو گونه هاي او بوسيدم


گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن


من همچو گل ستاره ها تابيدم


گفتي كه براي باغ دل پيچك با ش


بر ياسمن نگاه تو پيچيدم


گفتي كه براي لحظه اي دريا شو


دريا شدم و ترا به ساحل ديدم


گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش


مجنون شدم و ز دوريت ناليدم


گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز


گل دادم و با ترنمت روييدم


گفتي كه بيا و از وفايت بگذر


از لهجه بي وفاييت رنجيدم


گفتم كه بهانه ات برايم كافيست


معناي لطيف عشق را فهميدم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:10 ق.ظ
 
ارسال: #38
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
تو يعني




تو يعني گونه هاي غنچه اي را


به رسم مهرباني ناز كردن


تو يعني كوچه باغ آرزو را


به روي گام ياسي باز كردن


تو يعني وسعت معصوم دل را


به معناي شكفتن هديه دادن


تو يعني بوته اي از رازقي را


ميان حجم گلداني نهادن


تو يعني جستجوي آبي عشق


تو يعني فصل پاك پونه بودن


تو يعني قصه شوق كبوتر


تو يعني لذت سبز شكفتن


تو يعني با تواضع راز دل را


به يك نيلوفر بي كينه گفتن


تو يعني وسعتي تا بي نهايت


تو يعني نغمه موزون باران


تو يعني تا ابد آيينه بودن


براي خاطر دلهاي ياران


تو يعني در حضور نيلي صبح


گلي را به بهار دل سپردن


تو يعني ارغواني گشتن و بعد


هزاران دست تنها را فشردن


تو يعني مثل شبنم عاشقانه


گلوي ياس ها را تازه كردن


تو يعني حجم روياي گلي را


ميان كهكشان اندازه كردن


تو يعني پونه را زير باران


ميان كهكشان اندازه كردن


تو يعني بي ريا چون ياس بودن


و يا به شهر شبنم ها رسيدن


تو يعني انتظار غنچه ها را


ميان شهر رويا خواب كردن


تو يعني غصه هاي زرد دل را


به رنگ نقره مهتاب كردن


تو يعني در سحرگاهي طلايي


به يك احساس تشنه آب دادن


تو يعني نسترن هاي وفا را


به رسم مهرباني تاب دادن


تو يعني غربت يك اطلسي را


ز شوق آرزو سرشار كردن


تو يعني با طلوع آبي مهر


صبور و شوق آرزو سرشار كردن


تو را آن قدر در دل مي سرايم


كه دل يعني ترا زيبا سرودن


فداي تو شقايق احساس


و روياي بي آغاز سرودن
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:11 ق.ظ
 
ارسال: #39
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
يك سبد آرزوي كال






كاشكه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم


دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم


كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت


گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت


كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم


باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم


كاش كه يه ماهي قشنگ براي ما فال م يگرفت


برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت


با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم


به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم


شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم


مامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم


كاشكه تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم


خواب دو تا مسافر و عشق و يه قاشق مي ديدم


كاشكه مي شد نيمه شب با همديگه دعا كنيم


خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم


بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نكن


هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن


كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود


كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود


كاش اومجا هيچ كسي نبود


يه وقتي با تو دوست بشه


تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه


كاشكه به جز من هيچ كسي اين قدر زياد دوست نداشت


يا كه دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت


كاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم


شك ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم


كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم


يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم


كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد


كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد


كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم


خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم


كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن


شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن


كاشكه يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن


تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن


اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم


بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم


بريم يه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن


به خاطر يه بادبادك بچه ها فرياد نزنن


بريم يه جا كه دلها رو با يك اشاره نشكنن


بچه ها توي بازيشون به قمريا سنگ نزنن


جايي كه ما بايد بريم پشت در زندگيه


عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگيه


چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر


يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه


اما از اينجا كه بريم فقط گل اطلسيه


ترو خدا منو بدون شريك شادي و غمت


مثل هميشه عاشقت مثل گذشته مريمت
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:13 ق.ظ
 
ارسال: #40
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
اين روزا






اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه


درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه


اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه


گرداي رو آينه فقط غم زندگيه


اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه


مشكل بي ساتاره ها يه كم ستاره چيدنه


اين زوطا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه


آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه


اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه


جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه


اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه


ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه


اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه


جرم تمومشون فقط لذت آشناييه


اين روزا توي هر قفس تو خواب خونه جاريه


اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه


رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه


اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه


قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه


اين روزا عادت گلا مرگ و بهونه كردنه


كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه


اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه


نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه


اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه


رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه


اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن


مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن


اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره


هر جايي منتظر ورود يه مسافره


اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه


چشاتي خسته تا ابد به در بسته مي مونه


اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه


خلاصه حرف همه پر زدن و نمندنه


اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه


زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه


اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه


كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه


اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه


چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه


اين روزا دوستا هم ديگه با م صداقت ندارن


يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن


جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه


فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه


اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه


چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه


اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه


اما تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه


اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه


زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه


اين روزا اشك مون فقط چاره بي قراريه


تنها پناه آدما عكساي يادگاريه


اين روزا فصل غربت عشق و يبداري مجنونه


بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه


اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن


دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن


اين روزا آما كمن پشت نقاب پنجره


كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره


مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن


حقا كه بي وفايي رو خوبم رعايت ميكنن


درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن


پاييز كه از راه برسه پا روي برگاش مي ذارن


اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن


چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن


اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم


شبا به ياد هممون براي هم سايه باشيم


شبا كه دلواپس كودك همسايه باشيم


اون وقت دوباره آدما دستاشون و پل ميكنن


درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن


اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه


بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه


اما نه فكر كه مكنيم اين كار يه كار ساده نيست


انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:13 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار شاعران درباره مرگ Sky Girl 11 271 07-07-1394 12:33 ب.ظ
آخرین ارسال: eli1992
  غم در اشعار فارسي... Sky Girl 34 947 21-03-1393 11:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  دل در اشعار فارسي Sky Girl 27 717 21-03-1393 11:13 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  زندگي در اشعار فارسي Sky Girl 20 573 28-02-1393 02:17 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  عشق در اشعار فارسي Sky Girl 26 723 11-12-1392 03:06 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان