اشعار مريم حيدرزاده - صفحه 3 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اشعار مريم حيدرزاده
زمان کنونی: 16-09-1395،08:20 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 91
بازدید: 1157

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اشعار مريم حيدرزاده
ارسال: #21
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
حرفها يك دل




بيا در كوچه باغ شهر احساس


شكست لاله را جدي بگيريم


اگر نيلوفري ديديم زخمي


براي قلب پر دردش بميريم


بيا در كوچه هاي تنگ غربت


براي هر غريبي سايه باشيم


بيا هر شب كنار نور يك شمع


به فكر پيچك همسايه باشيم


بيا ما نيز مثل روح باران


به روي يك رز تنها بباريم


بيا در باغ بي روح دلي سرد


كمي رويا ي نيلوفر بككاريم


بيا در يك شب آرام و مهتاب


كمي هم صحبت يك ياس باشيم


اگر صد بار قلبي را شكستيم


بيا يك بار با احساس باشيم


بيا به احترام قصه عشق


به قدر شبنمي مجنون بمانيم


بيا گه گاه از روي محبت


كمي از درد ليلي بخوانيم


بيا از جنگل سبز صداقت


زماني يك گل لادن بچينيم


كنار پنجره تنها و بي تاب


طلوع آرزوها را ببينيم


بيا يك شب به اين انديشه باشيم


چرا اين آبي زيبا كبود است


شبي كه بينوا مي سوخت از تب


كنار او افق شايد نبوده ست


بيا يك شب براي قلبهامان


ز نور عاطفه قابي بسازيم


براي آسمان اين دل پاك


بيا يك بار مهتابي بسازيم


بيا تا رنگ اقيانوس آبيست


براي موج ها ديوانه باشيم


كنار هر دلي يك شمع سرخست


بيا به حرمتش پروانه باشيم


بيا با دستي از جنس سپيده


زلال اشك از چشمي بشوييم


بيا راز غم پروانه ها را


به موج آبي دريا بگوييم


بيا لاي افق هاي طلايي


بدنبال دل ماهي بگرديم


بيا از قلبمان روزي بپرسيم


كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم


بيا يك شب به اين انديشه باشيم


به فكر درد دلهاي شكسته


به فكر سيل بي پيايان اشكي


كه روي چشم يك كودك نشسته


به فكر سيل بي پايان اشكي


كه ر.ي چشم يك كودك نشسته


به فكر اينكه بايد تا سحرگاه


براي پيوند يك شب دعا كند


ز ژرفاي نگاه يك گل سرخ


زماني مرغ آمين را صدا كرد


به او يك قلب صاف و بي ريا داد


كه در آن موجي از آه و تمناست


پر از احساس سرخ لاله بودن


پر از اندوه دلهاي شكيباست


بيا در خلوت افسانه هامان


براي يك كبوتر دانه باشيم


اگر روزي پرستو بي پناهست


براي بالهايش لانه باشيم


بيا با يك نگاه آسماني


ز درد يك ستاره كم نماييم


بيا روزي فضاي شهرمان را


پر از آرامش شبنم نماييم


بيا با بر گ هاي گل سرخ


به درد زنبقي مرهم گذاريم


اگر دل را طلب كردند از تو


مبادا كه بگويي ما نداريم


بيا در لحظه هاي بي قراري


به ياد غصه مجنون بخوابيم


بيا دلهاي عاشق را بگرديم


كه شايد ردي از قلبش بيا بيم


بيا در ساحل نمناك بودن


براي لحظه اي يكرنگ باشيم


بيا تا مثل شب بوهاي عاشق


شبي هم ما كمي دلتنگ باشيم


كنار دفتر نقاشي دل


گلي از انتظار سرخ روييد


و باران قطره هاي آبيش را


به روي حجم احساس پاشيد


اگر چه قصه دل ها درازست


بيا به آرزو عادت نماييم


بيا با آسمان پيمان ببنديم


كه تا او هست ما هم با وفاييم


بيا در لحظه سرخ نيايش


چو روح اشك پاك و ساده باشيم


بيا هر وقت باران باز باريد


براي گل شدن آماده باشيم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:54 ق.ظ
 
ارسال: #22
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
آرزوي نقاشي






ميان آبشارخاطراتم كنار بوته هاي گل نمي نشينم


هميشه آرزو كردم كه رنگ نگاه بوته گل را ببينم


هميشه آرزو كردم كه روزي براي لحظه اي نقاش باشم


هميشه آرزويم بوده رويا وليكن يك زمان ايكاش باشم


هميشه اين سوالم بوده مادر كه رنگ لاله ها يعني چه رنگي


هميشه گفته بودي باغ سبز ولي رنگ خدا يعني چه رنگي


نگاه مادرم چون ياس مي شد به پرسشهاي منلبخند مي زد


زماني رنگ سرخ لاله ها را به دنياي دلم پيوند م يزد


ولي من باز مي پرسيدم از او كه منظورت ز آبي چيست مادر


هما رنگي كه گفتي دنگ درياست همان رنگي كه گشته چشم از او تر


ز اقيانوس بي طوفان چشمش صداي اشك ها را مي شنيدم


در آن هنگام در باغ تخيل رخ زيباي او را ميكشيدم


نگاهي سرخ اشكي آسماني دوچشماني به رنگ ارغواني


ولي من هر چه نقاشي كشيدم همه تصويري از روياي او بود


و شايد چند خطي كه نوشتم همه يك قطره از درياي او بود


معلم آن زمان كه عاشقانه كنار حرفهايت مي نشينم


هميشه آرزو كردم كه روزي نگاه مهربانت را ببينم


ببينم كه كدامين ديدگاني مرا با حس ديدن آشنا كرد


كه دستان مرا تا اوج برد مرا از دور با چشمش صدا كرد


ببينم كه چه كس راگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد


ببينم كه كدامين مهرباني غبار غم رويايم تكان داد


اگر چه من نگاهت را نديدم ولي زيباييت را ميشناسيم


صداي موج روحت را ستاره دل درياييت را ميشناسم


ز تو آموختم نقاشي عشق ز تو احساس را ترسم كردم


ز تب نور اميد و موج دل را ميان غنچه ها تقسيم كردم


ولي من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهايم رسيدم


هم اينك لحظه اي نقاش هستم معلم را و مادر ا كشيدم


ولي نقاش من كاغذي نيست براي رسم ابزاري ندارم


كمي احساس را با جرعه اي عشق به روي برگ ياسي مي گذارم


دل نقاشيم تفسير روياست چرا تفسير يك رويا نباشيم


چرا رنگ غروبي سرخ باشيم چرا چون آبي دريا نباشيم


اگر چه گشت شعرم بس مطول ولي نقاشيم را قاب كردم


سحر شد خاطراتم نيز رفتند دوباره من زمان را خواب كردم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:54 ق.ظ
 
ارسال: #23
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
تو را ميشناسم




تو از جنس احساس يك بوته نسرين


تو با چكه هاي شفق آشنايي


تو سر فصل لبخند هر برگ ياسي


ير پژواك سرخ صدايي


تو رنگين كماني ز چشمان موجي


تو رمز رسيدن به اوج خدايي


تو در شهر روياييم كلبه دل


تو يك قصه از .اژه ابتدايي


تو از آه يك ابر مرطوب و تنها


تو باراني از سرزمين وفايي


ترا مثل چشمان خود مي شناسم


اگر چه ز مژگان چشمم جدايي


تو يك جرعه از ژاله چشم يك گل


تو تعبيري از وسعت انتهايي


تو گيسوي زرين يك بيد مجنون


تو با راز قلب صدف آشنايي


تو امضايي از بال سرخ پرستو


تو يك ترجمه از كتاب صفايي


تو با قايقي از بلور گل بخ


رسيدي به شهري پر از روشنايي


تو با درد سرخ شكستن همآوا


تو صندوقچه امني از رازهايي


تو از مهرباني كتابي نوشتي


كه آغاز آن بودن شعر رهايي


تو در شهر آيينه ها مي نشيني


تو بر زخم سرخ شقايق دوايي


تو تكثير يك آيه از قامت سبزه هايي


تو موسيقي كوچ يك قوي تنها


تو شعري به رنگ سحر مي سرايي


تو تكراري از آرزوهاي موجي


تو شهدي به شيريني يك دعايي


تو در جهان يك شمع سوزان نهاني


تو چون پنجره شاهدي بي صدايي


تو آموزگار دبستان عشقي


تو دفترچه خاطرات صبايي


تو در سوز سرخ مناجات بلبل


تو در كوچه آبي قصه هايي


تو در سرزمين افق ناپديدي


تو بر زخم آلاله دل شفايي


ترا در اين دل غزل هم ندديم


بگو در كدامين دل و در كجايي
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:05 ق.ظ
 
ارسال: #24
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
براي چشمانت






هوا ترست به رنگ هواي چشمانت


دوباره فال گرفتم براي چشمانت


اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا


قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت


بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د


اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت


دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست


كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت


تمام آينه ها نذر ياس لبخندت


جنون آبي در يا فداي چشمانت


چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج


به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت


تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي


در انتظار چه خاليست جاي چشمانت


به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون


به انتهاي خود و ابتداي چشمانت


من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز


تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت


خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست


نگاه خسته من به دعاي چشمانت
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:05 ق.ظ
 
ارسال: #25
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
چرا






چرا بلبل هميشه نغمه خوان است


چرا بر برگ شبنم مي نشيند


چرا آلاله هاي باغ سرخند




چرا بر روي گل غم مي نشيند


چرا باران هميشه قطره قطره ست


چرا در خانه ها دريا نداريم


چرا در باغچه يا توي گلدان


گلي يا برگي از رويا نداريم


چرا پروانه ها معناي عشقند


چرا جغدان هميشه اشكبارند


چرا مردم همانند كبوتر


درون خانه ها جغدي ندارند


چرا در هر كتابي آسمان ها


هميشه آبي و خوشرنگ هستند


چرا هيچ آسماني رنگ غم نيست


چرا مردم خدا را مي پرستند


چرا ما عاشق باد صباييم


چرا يك بار با طوفان نباشيم


چرا در هر زمان در فكر دريا


چرا يكبار با باران نباشيم


چرا گلزار ها شاداب و سبزند


چرا قلب بيابان لالهگون است


چرا دستان بركه پاك و نيلي است


چرا چشم شقايق رنگ خونست


چرا لبهاي مردم نيمه خشك است


چرا لبخند در آن جا ندارد


چرا توي قفس هامان قناري ست


چرا هيچ آدمي درنا ندارد


چرا بالا تر از احساس عشقست


چرا تصوير از آينه پيداست


چرا نيلوفران پيك بهارند


چرا احساس در دل ها شكوفاست


اگر چه اين بيان آرزو بود


ولي آخر چرا زيبا نباشيم


چرا يك بار چون بال پرستو


چرا يك بار چون دريا نباشيم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:05 ق.ظ
 
ارسال: #26
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
كاش مي شد




كاش مي شد سرزمين عشق را


در ميان گامها تقسيم كرد


كاش مي شد با نگاه شاپرك


عشق را بر آسمان تفهيم كرد


كاش مي شد با دو چشم عاطفه


قلب سرد آسمان را ناز كرد


كاش مي شد با پري از برگ ياس


تا طلوع سرخ گل پرواز كرد


كاش ميشد با نسيمشامگاه


برگ زرد ياس ها را رنگ كرد


كاش مي شد با خزان قلبها


مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد


كاش ميشد در سكوت دشت شب


ناله غمگين باران را شنيد


بعد دست قطره هايش را گرفت


تا بهار آرزو ها پر كشيد


كاش مي شد مثل يك حس لطيف


لا به لاي آسمان پر نور شد


كاش ميشد چادر شب را كشيد


از نقاب شوم ظلمت دور شد


كاش مي شد از ميان ژاله ها


جرعه اي از مهرباني را چشيد


در جواب خوبها جان هديه داد


سختي و نامهرباني را نديد


كاش ميشد با محبت خانه ساخت


يك اطاقش را به مرواريد داد


كاش مي شد آسمان مهر را


خانه كرد و به گل خورشيد داد


كاش ميشد بر تمام مردمان


پيشوند نام انسان را گذاشت


كاش مي شد كه دلي را شاد كرد


بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت


كاش ميشد در ستاره غرق شد


در نگاهش عاشقانه تاب خورد


كاش مي شد مثل قوهاي سپيد


از لب درياي مهرش آب خورد


كاش ميشد جاي اشعار بلند


بيت ها راساده و زيبا كنم


كاش مي شد برگ برگ بيت را


سرخ تر از واژه رويا كنم


كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز


يك دل غمديده را تسكين دهم


كاش ميشد در طلوع باس ها


به صنوبر يك سبد نسرين دهم


كاش ميشد با تمام حرف ها


يك دريچه به صفا را وا كنم


كاش ميشد در نهايت راه عشق


آن گل گم گشته را پيدا كنم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:05 ق.ظ
 
ارسال: #27
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
سرنوشت من و چشمهايت




ايكاش در چشم هايت ترديد را ديده بودم


يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم


ايكاش آن شب كه رفتم از آسمان گل بچينم


جاي گل رز برايت پروانگي چيده بودم


گل را به دست تو دادم حتي نگاهم نكردي


آن شب نمي داني اما تا صبح لرزيده بودم


آن شب تو با خود نگفتي كه بر سرمن چه آمد


با خود نگفتي ز دستت من باز رنجيده بودم


انگار پي برده بودي ديوانه ات گشته ام من


تو عاشق من نبودي و دير فهميده بودم


از آن شب سرد پاييز كه چشم من به تو افتاد


گفتم ايكاش شب ها هر گر نخوابيده بودم


از كوچه كه مي گذشتيم حتي نگاهم نكردي


چشمت پي ديگري بود اين را نفهميده بودم


آن شب من و اشك و مهتاب تا صبح با هم نشستيم


ايكاش يك خواب بد بود چيزي من ديده بودم


تو اهل آن دوردستي من يك اسير زميني


عشق زمين و افق را ايكاش سنجيده بودم


بي تو چه شبها كه تا صبح در حسرت با تو بودن


اندوه ويرانيت را تنها پرستيده بودم


وقتي صدا كردي از دور با عشوه اي نادرت را


آن لهجه نقره اي را ايكاش نشنيده بودم


انگار تقصير من بود حق با تو و آسمان است


وقتي كه تو مي گذشتي از دور خنديده بودم


اما به پروانه سوگند تنها گناهم همين ست


جاي تو بودم اگر من صد بار بخشيده بودم


بايد برايت دعا كرد آباد باشي و سرسبز


ايكاش هرگز نبيني چيزي كه من ديده بودم


اندوه بي اعتناي چه يادگار عجيبي ست


اما چه شب ها كه آن را از عشق بوسيده بودم


حالا بدان تو كه رفتي در حسرت بازگشت


يك آسمان اشك آن شب در كوچه پايشده بودم


هر گز پشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز


رفتي كه شايد بدانم بيهوده رنجيده بودم


حالا تو را به شقايق ديگر بيا كوچ كافيست


جاي تو بودم اگر من اين بار بخشيده بودم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:07 ق.ظ
 
ارسال: #28
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
يك تمناي بلند






بيا براي پرستو ز مهر دانه بپاشيم


بيا پناه كبوتر طيبي چلچله باشيم


بيا كه درد عطش را ز چشم غنچه بشوييم


براي موج پريشان ز عشق قصه بگوييم


بيا كه دعوت گل را به باغ دل بپذيريم


بيا ز هجرت مرغان خسته در س بگيريم


بيا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانيم


بيا به خاطر گل ها هميشه تاتزه بمانيم


بيا كه كشتي دل را به موج مهر سپاريم


بروي دفتر دل ها رز اميد بكاريم


بيا زلال بمانيم مثل بركه و باران


و حرمتي بگذاريم به صداقت ياران


بيا حوالي يك گل ز عشق خانه بسازيم


براي غربت گنجشك آشيانه بسازيم


بيا سپيده كه آمد صدا كنيم خدا را


و تا افق برسانيم دست سبز دعا را
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:07 ق.ظ
 
ارسال: #29
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
شعر يعني




شعر يعني با افق يك دل شدن


يا لباسي از شقايق دختن


شعر يعني با وجود خستگي


بر سر پروانه دل سوختن


شعر يعني سري از اسرار عشق


شعر يعني يك ستاره داشتن


شعر يعني يك نگاه خسته را


از كوير گونه اي برداشتن


شعر يعني داستاني نا تمام


شعر يعني جاده اي بي انتها


شعر يعني گفتن از احساس موج


در كنار حسرت پروانه ها


شعر يعني آه سرخ لاله ها


شعر يعني حرف پنهان در نگاه


شعر يعني ترجمان يك نفس


عمق سايه روشن دشت پگاه


شعر يعني يك زلال بي دريغ


شعر يعني راز قلب يك صدف


شعر يعني درد دلهاي نسيم


حرفي از تنهايي سبز علف


شعر يعني تاب خوردن روي موج


در كنار بركه ساحل ساختن


شعر يعني هديه اس از آسمان


بهر ياسي بي نوا انداختن


شعر يعني فصلي از سال نگاه


شعر يعني عاشقانه زيستن


شعر يعني پولكي از عشق را


روي دامان كويري ريختن


شعر يعني حس يك پرواز محض


در ميان آسمان پيدا شدن


شعر يعني در حصار زندگي


غرث در گلواژه رويا شدن


شعر يعني قصه يك آرزو


شعر يعني ابتداي يك غروب


شعر يعني تكه اي از آسمان


شعر يعني وصف يك انسان خوب


شعر يعني قلعه اي از جنس عشق


كم كنم از واژه و حرف و سخن


شعر يعني حرف قلبي سرخ و پاك


نه عبوري ساده چون اشعار من
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:07 ق.ظ
 
ارسال: #30
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
تو مثل




تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق


تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق


تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري


تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري


تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته


تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته


تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم


تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم


تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن


در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن


تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده


شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده


تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت


تو مثل گريه شعري بروي صفحه غربت


تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي


هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي


تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن


تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن


تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن


براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 05:07 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار شاعران درباره مرگ Sky Girl 11 266 07-07-1394 12:33 ب.ظ
آخرین ارسال: eli1992
  غم در اشعار فارسي... Sky Girl 34 944 21-03-1393 11:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  دل در اشعار فارسي Sky Girl 27 717 21-03-1393 11:13 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  زندگي در اشعار فارسي Sky Girl 20 572 28-02-1393 02:17 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  عشق در اشعار فارسي Sky Girl 26 720 11-12-1392 03:06 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان