اشعار مريم حيدرزاده - صفحه 2 - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

اشعار مريم حيدرزاده
زمان کنونی: 20-09-1395،12:28 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: KHANʘ‿ʘMI
آخرین ارسال: Sky Girl
پاسخ: 91
بازدید: 1167

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: اشعار مريم حيدرزاده
ارسال: #11
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
محبت




نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم


گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم


دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من


اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم


گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم


شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم


رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم


چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم


من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري


دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم


تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم


با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم


گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي


رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:47 ق.ظ
 
ارسال: #12
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
فاصله




گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست


بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست


گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن


گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست


پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف


تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست


گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت


جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست


فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:47 ق.ظ
 
ارسال: #13
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
اگه تو از پيشم بري




اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم


هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم


اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي كنم


به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي كنم


اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم


غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم


اگه تو از پيشم بري كار من آوارگيه


خلاصه شو واست بگم كه آخر زندگيه


اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم


شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم


اگه تو از پيشم بري زندگي خاكستريه


فرداش يكي خبر مي ده دلت پيش ديگريه


اگه تو از پيشم بري شمعدونيا دق ميكنن


شكايت چشم تو رو به مررغ عاشق ميكنن


اگه بري پرستوها از زندگيشون سير ميشن


آهوا توي دام صياداي پير اسير مي شن


اگه بري دريا پر از اشك و نياز ماهياس


شباي شهرمون مثه چشماي عاشقت سياس


اگه بري يه شب تو خواب دريا رو آتيش مي زنم


نردبون آسمون و با هر چي نوره مي شكنم


اگه بري پروانه ها شمعا رو خاموشن ميكنن


قنرياي قفسي دل و فراموش ميكنن


اگه بري پلك گلا از غم عشق تو تره


يكي مثه من دلش از چشماي تو بي خبره


اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه


يه دل با صد تا آرزو از زندگي خسته ميشه


اگه بري مجنون ديگه از من و تو نميگذره


نرو بذار ببينمت باز از كنار پنجره


اگه بري من مي مونم با بازي هاي سرنوشت


كه من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت


اگه بري به آسمون شب شكايت ميكنم


يه شب مي شينم با خدا تا صبح خلوت ميكنم


اگه بري پرنده ها بر نمي گردن به لونه


بي تو كدوم پرنده اي راه خودش رو مي دونه


اگه تو از پشم بري تو ابرا غوغا ميكنم


براي مردن گلا بهونه پيدا ميكنم


اگه تو از پيشم بري ياسا ترك بر ميدارن


شبنما رو گل رز مگه حتي طاقت ميارن


اگه بري مردم منو به هم ديگه نشون مي دن


مي پرسن از همديگه كه چي راجع من شنيدن


اگه بري همه ميگن عشق من و تو هوسه


بمون با هم نشون بديم كه عشق ما مقدسه


اگه بري مي لرزه فرهاد و ستون بيستون


به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون


اگه بري مي گن ديدي اين آخر و عاقبتش


ما هيچ كدوم و نمي خوايم نه رنج و ئنه محبتش


اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه


نمي دونن لذتت بعضي خوشيا تو سختيه


اگر چه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني


اگه بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني


اما تورو جوون خودت كه از همه عزيزتري


با يك نگاهت منو تا اوون ور دنيا مي بري


اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي


يا كه دور از چشماي من قلب تو دادي به كسي


برو منم با يد تو زندگي رو سر ميكنم


گاهي به اشتياق تو قلبم و پر پر ميكنم


عيدا كه شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم


با اينكه رفتي باز تو رو كنار هفت سين مي بينم


غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه


هر چي من و تو مي كشيم تقصير آشناييه


راستي اگه بخواي بري اين جوري طاقت مي يارم


خودم بايد دست تو رو دست غربت بذارم


اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون


اون وقت مي بينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون


دلت مي خواد اگه يه روز بدون من مي رفتي يه جا


دنبال مهربونيات آواره شم تو كوچه ها


اگه بري يه وقت مي آي مي بيني مريم نداري


اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري


اگه بري بيداي مجنون و پريشون مي كنم


سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم


اگه بري اينجا يه دل بمون كه صاحب اون مريمه


اگه بري دعاي من بازم مي ياد پشت سرت


من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:48 ق.ظ
 
ارسال: #14
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
مي دونم




زندگي پر از سواله مي دونم


رسيدن به تو خياله مي دونم


تو ميگي يه روزي مال من ميشي


اما موندت محاله مي دونم


تو ميگي شبا دعامون مي كني


چشمه چات زلاله مي دونم


توي آسمون سرنوشت ما


ماه كاملمهلاله مي دونم


تو ميگي پرنده شيم بريم هوا


غصه ما دو تا باله مي دونم


چشم من پر از غم نبودنت


دل تو پر از ملاله مي دونم


طاقتم ديگه داره تموم ميشه


صبر تو رو به زواله مي دونم


آره مي ري و نمي پرسي كه اين


دل عاشق در چه حاله مي دونم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:49 ق.ظ
 
ارسال: #15
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
حدس




و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني


و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني


سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي


ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني


من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم


و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني


چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني


هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني


به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام


تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني


و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت


كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:49 ق.ظ
 
ارسال: #16
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
يك فكر ديگر




امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم


گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم


تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست


ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم


يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من


يه احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم


يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام


آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم


صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن


من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم


شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو


يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم


گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من


اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم


زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت


با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:49 ق.ظ
 
ارسال: #17
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
رفع زحمت




حافظ كنار عكس تو من باز نيت ميكنم


انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم


وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا


دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم


چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست


تقدير و ويران ميكند من هم مرمت مي كنم


در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين


من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي كنم


نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت


هر جاي دنيا كه روم احساس غربت مي كنم


بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست


در حمل بار غصه ات با شوق شركت ميكنم


يك شادي كوچك اگر از روي بام دل گذشت


هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم


خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش


دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:49 ق.ظ
 
ارسال: #18
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
ماجراي يك عشق




به روي گونه تابيدي و رفتي


مرا با عشق سنجيدي و رفتي


تمام هستي ام نيلوفري بود


تو هستي مرا چيدي و رفتي


كنار اتظارت تا سحر گاه


شبي همپاي پيچك ها نشستم


تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي


شبي از عشق تو با پونه گفتم


دل او هم براي قصه ام سوخت


غم انگيزست توشيداييم را


به چشم خويش فهميدي و رفتي


چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست


ولي دل رابه چشمت هديه كردم


سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي


صدايت كردم از ژرفاي يك ياس


به لحن آب نمناك باران


نمي دانم شنيدي برنگشتي


و يا اين بار نشنيدي و رفتي


نسيم از جاده هاي دور آمد


نگاهش كردم و چيزي به من نگفت


توو هم در انتظار يك بهانه


از اين رفتار رنجيدي و رفتي


عجب درياي غمناكي ست اين عشق


ببين با سرنوشت من چها كرد


تو هم اين رنجش خاكستري را


ميان ياد پيچيدي و رفتي


تمام غصه هايم مقل باران


فضاي خاطرم را شستشو داد


و تو به احترام اين تلاطم


فقط يك لحظه باريدي و رفت ي


دلم پرسيد از پروانه يك شب


چرا عاشق شدي در عجيبي ست


و يادم هست تو يك بار اين را


ز يك ديوانه پزسيدي و رفتي


تو را به جان گل سوگند دادم


فقط يك شب نيازم را ببيني


ولي در پاسخ اين خواهش من


تو مثل غنچه خنديد و رفتي


دلم گلدان شب بو هاي رويا ست


پر است از اطلسي هاي نگاهت


تو مثل يك گل سرخ وفادار


كنار خانه روييدي و رفتي


تمام بغض هايم مثل يك رنج


شكست و قصه ام در كوچه پيچيد


ولي تو از صداي اين شكستن


به جاي غصه ترسيدي و رفتي


غروب كوچه هاي بي قراري


حضور روشني را از تو مي خواست


تو يك آن آمدي اين روشني را


بروي كوچه پاشيدي و رفتي


كنار من نشتي تا سپيده


ولي چشمان تو جاي دگر بود


و من مي دانم آن شب تا سحرگاه


نگارن را پرستيدي و رفتي


نمي دانم چه مي گويند گل ها


خدا مي داند و نيلوفر و عشق


به من گفتند گل ها تا هميشه


تو از اين شهر كوچيدي و رفتي


جنون در امتداد كوچه عشق


مرا تا آسمان با خودش برد


و تو در آخرين بن بست اين راه


مرا ديوانه ناميدي و رفتي


شبي گفتي نداري دوست من را


نمي داني كه من ن شب چه كردم


خوشا بر حال آن چشمي كه آن را


به زيبايي پسنديدي و رفتي


هواي آسمان ديده ابريست


پر از تنهايي نمناك هجرت


تو تا بيراهه هاي بي قراري


دل من را كشانيدي و رفتي


پريشان كردي و شيدا نمودي


تمام جاده هاي شعر من را


رها كردي شكستي خرد گشتم


تو پايان مرا ديدي و رفتي
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:49 ق.ظ
 
ارسال: #19
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
بين آدم ها




ه قدر فاصله اينجاست بين آدمها


چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها


كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه


و او هنوز شكوفاست بين آدمها


كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد


تب غرور چه بالاست بين آدمها


و از صداي شكستن كسي نمي شكند


چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها


ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست


هجوم ممتد سرماست بين آدمها


ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست


چه قدر قحطي روياست بين آدمها


كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند


غروب زمزمه پيداست بين آدمها


و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد


هميشه غرق مداراست بين آدمها


غريب گشتن احساس درد سنگيني ست


و زندگي چه غم افزاست بين آدمها


مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد


چه قدر راز و معماست بين آدمها


چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل


و اهل عشق چه رسواست بين آدمها


چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم


طلوع عشق چه زيباست بين آدمها


ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا


چه قدر پونه شكيباست بين آدمها


تمام پنجره ها بي قرار بارانند


چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها


و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم


نياز و مهر و تمناست بين آدمها


بهار كردن دل ها چه كار دشواريست


و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها


ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست


و غم به وسعت يلداست بين آدمها


به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو


دلت به وسعت درياست بين آدمها
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:50 ق.ظ
 
ارسال: #20
RE: اشعار مریم حیدر زاده
پست‌ها: 757
تاریخ عضویت: 11 شهریور 1391
اعتبار: 10
حالت من: انتخاب نشده
بعد ديدار تو




تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم


تو مثل


شمعداني ها پر از رازي و زيبايي


و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم


تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان


و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف


و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم


نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته


به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم


تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار


و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم


تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر


و من هم يككبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من


ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم


شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد


و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد


و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم


تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت


و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد


و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده


و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم


تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد


كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست


قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم


بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد


دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
















˙·٠خانمی آذر فروم٠·˙
12-06-1391 04:50 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار شاعران درباره مرگ Sky Girl 11 272 07-07-1394 12:33 ب.ظ
آخرین ارسال: eli1992
  غم در اشعار فارسي... Sky Girl 34 948 21-03-1393 11:43 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  دل در اشعار فارسي Sky Girl 27 717 21-03-1393 11:13 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  زندگي در اشعار فارسي Sky Girl 20 573 28-02-1393 02:17 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl
  عشق در اشعار فارسي Sky Girl 26 727 11-12-1392 03:06 ب.ظ
آخرین ارسال: Sky Girl

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان