ازدواج، آمیزه ای از «مُلک» و «ملکوت» و «ماده» و «معنا» ست - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

ازدواج، آمیزه ای از «مُلک» و «ملکوت» و «ماده» و «معنا» ست
زمان کنونی: 13-09-1395،07:56 ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moderator
آخرین ارسال: moderator
پاسخ: 1
بازدید: 248

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: ازدواج، آمیزه ای از «مُلک» و «ملکوت» و «ماده» و «معنا» ست
ارسال: #1
ازدواج، آمیزه ای از «مُلک» و «ملکوت» و «ماده» و «معنا» ست
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
ازدواج، آمیزه ای از «مُلک» و «ملکوت» و «ماده» و «معنا» ست که در آن دو دلداده در فضایی قدسى، مهمان موهبتی آسمانی می شوند تا از جام آرامش بنوشند و از سبوی عشقی پاکیزه سیراب شوند.
طبع و غریزه، زوج می خواهد، روان پرتلاطم، همسر می طلبد و روح بی قرار، بدون «او» که بی شباهت به گمشده نیست، چیزی کم دارد. خداوندگارشان نیز هر یک را بدون دیگری نمی پسندد؛ پس قطره ای از مهرش فرو می چکد و در پیوندی سکرآور، جانشان را لبریز از شوق و دلدادگی می کند و آنان را تا مرز یگانگی پیش می برد و بدین گونه، ازدواج شکل می گیرد و بنای بلند خانواده افراشته می شود. ازدواج، همچنین گونه ای همانندی با آفریدگار است؛ چرا که در کانون گرم آن، آفرینش رخ می دهد و جانی تازه پای بر کره خاکی می گذارد و این پیوند آسمانى، آیینه ای می گردد تا در آن، ده ها صفت خدایی بازتابد و این دو دلداده را آینه دار خداوندگارشان کند. گلگشتی در این دشت خرّم جان مایه این نوشتار را تشکیل می دهد.
ازدواج در قرآن کریم

در قرآن کریم چند بار به ازدواج و ثمره های آن اشاره شده است.
و از نشانه های او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آرى، در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند، قطعاً نشانه هایی است. (روم: 21)
افلاطون در کتاب ضیافت خویش، درباره نقش ازدواج در آرامش بخشی به انسان، سخنی شنیدنی دارد. وی در این باره می نویسد:
ارواح آدمیان در آغاز به صورت کروی و کامل بود. آن گاه هر کدام به دو نیمه شده و از هم جدا شدند و از آن پس، هر یک به دنبال گمشده خویش می گردد. با پیوند زناشویى، آدمی به گمشده خویش می رسد و آرام می گیرد.[1]
وی همچنین می افزاید:
آدمی وقتی به نیمه خود می رسد، حسّ رقت و محبت و دوستی پیدا کند و اگر بتواند، نمی خواهد یک لحظه از نیمه خود جدا شود. پس بیایید پرهیزکاری پیشه کنیم و از شرّ بگریزیم که در این صورت، به اوج سعادت رسیده ایم. بیایید خدای عشق را بشناسیم که نیکویی هایش در حق ما بیکران است؛ خدایی که مقرر داشته است اگر با پرهیزکاری زندگی کنیم، ما را به نیمه گمشده خود رهبری کند و به وحدتی که داشتیم برساند.[2]
به یقین پیش از تو [نیز] رسولانی فرستادیم و برای آنان زوج ها و فرزندانی قرار دادیم. و هیچ پیامبری را نرسد که جز به اذن خدا معجزه ای بیاورد؛ برای هر زمانی کتابی است. (رعد: 38)
شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل این آیه شریفه می نویسد:
پاره ای از مردم بهانه جو و حق ستیز، رسول خدا(ص) را به دلیل ازدواج و تشکیل خانواده، سرزنش می نمودند و می گفتند: اگر این مرد به راستی پیامبر خدا بود، رسالت و پیام رسانی خدا او را از ازدواج و گزینش همسر باز می داشت؛ از این رو این آیه شریفه در پاسخ آنان فرود آمد که پیامبران پیشین نیز همسر اختیار کرده و ازدواج می نمودند.[3]
بی همسران خود، غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست. (نور: 33)
در تبیین و تفسیر این آیه شریفه نیز آمده است:
این آیه، در مقام بیان میانجی گری کردن برای ازدواج است، و مفهومش این است که مقدمات ازدواج پسران و دختران بی همسر را فراهم سازید و از راه کمک های مالی ـ در صورت نیاز ـ، و یا پیدان نمودن همسر مناسب برای شخص، و یا تشویق او به مسئله ازدواج، و سرانجام پا در میانی کردن برای حل مشکلاتی که معمولاً در این مسیر پیش می آید، زمینه ازدواج را برای افراد بی همسر فراهم سازید. خلاصه، مفهوم آیه به اندازه ای گسترده است که هر گونه قدمی و سخنی و درمی را در این باره شامل می شود. بدون شک اصل تعاون اسلامی ایجاب می کند مسلمانان در همه زمینه ها به یکدیگر کمک کنند، ولی تصریح به این امر در مورد ازدواج در این آیه شریفه، دلیل بر اهمیت ویژه آن می باشد.[4]
ازدواج در روایات

هر که دوست دارد پاک و پاکیزه خدا را دیدار کند، با همراه داشتن همسری به دیدارش برود.[5]
هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند، شیطان فریاد برآورد که: وای بر او! دین خود را از [گزند] من حفظ کرد.[6]
رسول خدا(ص):

هر گاه بنده ای ازدواج کند، نیمی از دین را کامل کرده است و برای [حفظ] نیم دیگر، باید تقوای خدا را پیشه سازد.[7]
امام علی(ع):

بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر برای امر ازدواج، میانجی گری کنی تا این امر به سامان برسد.[8]
امام صادق(ع):

مرد زن دار بخواند، بهتر است از مرد مجرّدی که شب را به عبادت سپری کند و روز را به روزه دارى.[9]
امام کاظم(ع):

سه گروه در روز قیامت که سایه ای جز عرش الهی نیست، در سایه آن قرار دارند: کسی که زمینه تزویج مسلمانی را فراهم سازد، کسی که به هنگام نیازمندی کسی به او خدمت کند و کسی که اسرار برادر مسلمانش را پنهان دارد.[10]
امام رضا(ع):

اگر در باره ازدواج آیه و حدیثی هم نبود، باز موضوع نیکی به خویشاوند خویش و مأنوس شدن با بیگانه که خداوند دراین امر ازدواج قرار داده است، انگیزه ای بود که خردمند صاحبدل به ازدواج رغبت کند و عاقل درست اندیش به سوی آن بشتابد.[11]
ازدواج در کلام مقام معظم رهبرى

ازدواگ، یکی از نعمت ها و اسرار الهی و یکی از پدیده های اجتناب ناپذیر زندگی بشر است که خدای متعال آن را سنّت قرار داده و آفرینش هم آن را اقتضا می کند. خداوند ازدواج را یک ارزش قرار داده و در حقیقت کسی که ازدواج نمی کند، خود را از این ارزش محروم نموده است.[12]
از نظر اسلام، تشکیل خانواده در حد یک فریضه است. عملی است که مرد و زن باید آن را به عنوان یک کار الهی و یک وظیفه انجام بدهند. اگر چه شرعاً در زمره واجبات ذکر نشده، اما به قدری تحریص و ترغیب شده است که انسان می فهمد خدای متعال بر این امر اصرار دارد؛ آن هم به عنوان یک حادثه ماندگار و دارای تأثیر در زندگی و جامعه. برای همین است که این همه بر پیوند میان زن و شوهر تحریص کرده و جدایی را مذمت نموده است.[13]
خدای متعال از زن و مرد تنها خوشش نمی آید، مخصوصاً آنهایی که جوانند و بار اوّلشان است.
مخصوص جوان ها هم نیست. خدای متعال از زندگی مشترک و مزدوج خوشش می آید. آدم تنها، مرد تنها و زن تنها که همه عمر را به تنهایی می گذراند، از دید اسلام یک چیز مطلوبی نیست. مثل یک موجود بیگانه است در مجموعه پیکره انسانى. اسلام این طور خواسته که خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیکره جامعه باشد، نه فرد تنها.[14]
روایت معروفی داریم که پیامبر(ص) فرموده اند: نکاح، سنّت من است. البته این سنّت آفرینش است، سنت میان انسان ها و همه اقوام و ادیان است. پس چرا فرموده اند سنت من بر چه اختصاصی وجود دارد؟ شاید از این جهت باشد که اسلام بر این امر تأکید بیشتری ورزیده و این تأکید در ادیان الهی دیگر کمتر است. این تأکیدی که اسلام بر ازدواج کرده، در مکاتب اجتماعی و فلسفه های رایج اجتماعی و سیاست های معمولی دنیا وجود ندارد. اسلام اصرار دارد که پسرها و دخترها در همان سنینی که برای ازدواج آماده اند، ازدواج نمایند.[15]
ازدواج، علاوه بر اینکه یک تقاضای طبیعی است، یک سنت دینی و اسلامی نیز هست. بنابراین، خیلی آسان است که کسی از طریق این اقدام و عمل و نیاز او آن را ایجاب می کند، ثواب هم ببرد؛ چون سنت است.[16]
در اسلام بر ازدواج تأکید ویژه ای شده است و این تأکید، به خاطر اهمیت این مسئله است؛ چرا که تشکیل خانواده، تأثیر عمیق در تربیت انسان، در رشد فضایل و در ساخت و ساز انسان سالم از لحاظ عاطفى، رفتاری و روحی دارد.[17]
پیامبر اکرم(ص) اصرار داشتند جوان ها زود ازدواج کنند ـ چه دخترها چه پسرها ـ البته با میل خودشان و با اختیار خودشان، نه اینکه دیگران بر ایشان تصمیم بگیرند. جوان ها باید در سنین مناسب وقتی از دوران جوانی خارج نشده اند، در همان حال گرمی و شور و شوق ازدواج کنند. باید از همان وقتی که دختر و پسر احساس نیاز به داشتن همسر کنند، ازدواج صورت گیرد؛ چرا که برکت ها و خیرهایی که در امر ازدواج وجود دارد، در وقت خود و زودتر از اینکه زمان بگذرد و عمر تلف شود، برای انسان حاصل خواهد شد. علاوه بر این، جلو طغیان های غریزه جنسی نیز گرفته خواهد شد.[18]
مسئله ازدواج و تشکیل خانواده در شرع مقدس، امر بسیار مهمی است و فواید بسیاری هم دارد، امام مهم ترین فایده و هدف ازدواج، عبارت است از تشکیل خانواده. باید توجه داشت که انتقال فرهنگ ها و تمدن ها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسل های پی در پى. به برکت خانواده انجام می گیرد.
اگر خانواده سالمی در یک جامعه ای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهدشد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد.[19]
ازدواج برای زن و مرد، یک وسیله آرامش و آسایش روحی و وسیله دلگرم شدن به تداوم فعالیت زندگی است. وسیله تسلّی و وسیله پیدا کردن یک غمخوار نزدیک برای انسان در طول زندگی است. قطع نظر از نیازهای طبیعی انسان که نیازهای غریزی و جنسی می باشد، مسئله تولید نسل و داشتن فرزند هم، خود از دلخوشی های بزرگ زندگی است.[20]




جستارهایی درباره علل افزایش سن ازدواج

مقدمه

نیاز جنسى، بخشی جداناشدنی و انکارناپذیر ماهیت زیستی ـ روانی انسان است که پاسخ گویی به هنگام و مشروع به آن، نقش بسیار مهمی در سلامت روانی فرد و جامعه دارد. آموزه های دینى، ازدواج دیرهنگام را بر نمی تابد و به افرادی که در این باره کوتاهی می ورزند، نگاهی از سر ناخشنودی دارد و ازدواج به هنگام را امتیازی برای شخص می داند. به تعبیر مقام معظم رهبرى:
اسلام اصرار دارد که پسرها و دخترها در همان سنینی که برای ازدواج آماده اند ازدواج نمایند. هر چه زودتر بهتر؛ یعنی از همان وقتی که دختر و پسر احساس نیاز می کنند به داشتن همسر، هر چه این کار زودتر انجام بگیرد، بهتر است. علتش نیز آن است که اولاً: برکات و خیراتی که در امر ازدواج وجود دارد، در وقت خود و زودتر از اینکه زمان بگذرد و عمر تلف شود برای انسان حاصل می شود؛ ثانیاً جلو طغیان های جنسی را می گیرد.[21]
متأسفانه چند سالی است سن ازدواج بالا رفته و این امر سرنوشت ساز، به وادی تأخیر فرو افتاده است. بی گمان این رخداد نامبارک، مانند هر پدیده اجتماعی دیگر، سر در عوامل و ریشه هایی دارد که در این نوشته بدانها اشاره می کنیم.
1. شرایط نامناسب اقتصادى

بسیاری از جوانان، به سبب تهی دستی و کم بهره بودن از مواهب مادّی ازدواج نمی کنند و برآنند تا نخست به امکانات مادی دلخواه دست یابند و سپس تن به ازدواج دهند. همین بینش نادرست، موجب می شود سال ها ازدواج آنها به تأخیر افتد واز حلاوت ازدواج به هنگام محروم بمانند. در حالی که این نگرش، با آموزه های اصیل دینی ناهماهنگ و در تعارض است؛ چنان که در حدیثی از امام صادق(ع) در این باره می خوانیم که:
هر که از ترس تهی دستی ازدواج نکند، به خدای عز و جلّ گمان بد برده است؛ زیرا خداوند عزّ وجلّ می فرماید: «اگر تهی دست باشند، خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد».[22]
همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم: «الرّزق مع النساء و العیال؛ روزى، همراه زنان و فرزندان است».[23]
دلیل افزایش رزق و روزى در اثر ازدواج را نیز می توان با اندکی تأمل پیدا نمود و آن اینکه: انسان تا مجرّد است، در خود چندان احساس مسئولیت درباره درآمد و کسب رزق و روزى نمی کند و انگیزه ای ندارد، ولی پس از ازدواج شخصیت طفیلی او به شخصیّتی خودکفا و مستقل تبدیل می شود؛ به گونه ای که به یک باره خود را مسئول اداره یک خانواده می یابد که باید به خوبی از عهده آن برآید و آن را سر پا نگه دارد. در نتیجه، همه توان و تلاش و تدبیر خود را برای سامان دهی مادی و اقتصادی خانواده خویش به کار می گیرد و بدین گونه، دریچه های مواهب مادی را به روی خویش و خانواده می گشاید و دیر یا زود به شکوفایی اقتصادی دست می یابد.
2. وسواس در انتخاب همسر

گر چه دقت بایسته در گزینش همسر مناسب و توجه به ویژگی های اخلاقى، رفتارى، معنوی و ظاهری او، امری ضروری و سرنوشت ساز است، وسواس در انتخاب همسر، مانع گزینش به هنگام و سبب تأخیر در ازدواج خواهد شد. داشتن معیارهای دست نیافتنی و ناممکن، به دنبال فر ایده آل و همسر رؤیایی بودن، سخت گیری های بی مورد و نابجا، تردیدها و حساسیت های زیاده از اندازه، همگی عواملی هستند که از روح وسواسی شخص خبر می دهد و تأخیر در امر ازدواج در پی خواهند داشت. به تعبیر مقام معظم رهبرى:
دخترها و پسرها به دنبال ایده آل نباشند. در امر ازدواج، هیچ کس ایده آل نیست. انسان نمی تواند ایده آل خود را پیدا کند. باید بسازند و زندگی کنند. خداوند ان شاء الله زندگی را شیرین خواهد کرد و به آنها برکت خواهد داد. آدم اول که نگاه می کند، همه اش حُسن است. بعد که وارد می شود، اخلاقیّاتی هست، نقایص و کمبودهایی هست، ضعف هایی وجود دارد که به تدریج در یکدیگر کشف می کنند. اینها نباید موجب سردی بشود. باید با این کمبودها ساخت؛ چون بالاخره مرد ایده آل بی عیب، و زن ایده آل بی عیب در هیچ کجای عالم پیدا نمی شود.[24]
به گفته آیت الله امینی در کتاب همسردارى:
آرزوی هر مرد و زنی است که همسر ایده آلی پیدا کند که از همه عیب ها و نقص ها دور باشد و نقطه ضعفی نداشته باشد. من گمان نمی کنم در دنیا چنین همسری پیدا شود که صد در صد کامل و بی عیب باشد. چون این گونه افراد همسرشان را با آن موجود خیالی ذهنشان مطابق نمی بینند، از ازدواجشان اظهار پشیمانی می کنند و خود را شکست خورده و بدبخت می شمارند؛ البته این ایده آل اندیشى، غالباً به وسواسی در انتخاب همسر و تأخیر در امر ازدواج می انجامد.[25]
گفتنی است وسواس در انتخاب همسر، معمولاً به انتخاب نامناسب نیز خواهد انجامید؛ چرا که در اثر تأخیر حاصل از وسواس در انتخاب همسر، شخص دچار دلهره و سرگردانی و آن گاه بی حوصلگی می شود و این بار برای رهایی از این آشفتگی روحی و بدون به کار گرفتن حوصله لازم در شناخت درست همسر آینده، دست به ازدواج می زند و طبیعی است چنین ازدواجی بر اساس انتخاب سنجیده و شایسته نخواهد بود.
3. تجملات و تشریفات زیاده از اندازه

تشریفات غیرضروری ازدواج، رسم های نادرست و کمرشکن، مهریه های سنگین و اسراف های ویرانگر در مراسم ازدواج، سبب شده است که این موهبت الهی در نظر جوانان بسیار دشوار جلوه کند. و برای بسیاری از آنها، همانند امر ناممکن درآید و در نتیجه، میانگین سن ازدواج افزایش یابد. بدیهی است راه چاره در این باره، کاستن از توقع های کم اهمیت و تشریفات و مخارج غیرضرور می باشد. زیاده روی در مخارج ازدواج، افزون بر اثرگذار بودن در تأخیر این امر مهم، معمولاً به بدهکار شدن شخص از نظر مالی نیز خواهد انجامید که این مسئله، خواه ناخواه از شیرینی لطف ازدواج خواهد کاست.
مقام معظم رهبرى در این باره می فرماید:
جوان ها می گویند اگر ازدواج کنیم، بعدش چه کار کنیم برای خانه؟ برای شغل؟ و مانند اینها. این موارد قیودی هستند که همیشه جلو کارهای اصلی و اساسی را می گیرد. خدای متعال وعده داد که آنها را کفایت خواهد کرد. ازدواج در وضع معیشت انسان، دشواری خاصی به وجود نمی آورد، بلکه به عکس، خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می کند. بله، این ما هستیم که برای خودمان به قول معروف به جای خرج، برج درست می کنیم، اضافه های زندگی و نیازهای کاذب به وجود می آوریم، که البته مشکل پیش می آید. تجملات برای یک جامعه بد و مضر است. با تجملات زیادی جامعه زیان می کند. بنده راضی نیستم از کسانی که با خرج های سنگین و با اسراف در امر ازدواج کار را بر دیگران مشکل می کنند و به تأخیر در امر ازدواج دامن می زنند. عروسی شیرین، آن عروسی ای نیست که در آن، خیلی خرج می شود و اسراف زیاد در آن می شود. عروسی شیرین، عروسی صمیمانه است. هر چه مراسم را کمتر و ساده تر بگیریم، بهتر است. بگذارید آن کسانی که ندارند، به ازدواج تشویق شوند و مأیوس نشوند. بعضی لباس عروس گران قیمت می خرند نه! این کار چه لزومی دارد. بعضی هم لباس عروس را کرایه می کنند. چه مانعی دارد؟ آیا ننگ دارد؟ نه ! چه ننگی دارد؟ چه مانعی دارد؟ بعضی ها این را ننگ می دانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد یک چیزی بخرد که یک بار آن را مصرف کند، بعد بیندازد دور.[26]
دگرگونی در زندگی افراد به واسطه تحول جامعه از سنتی به صنعتى، اجبارها و پیامدهایی را نیز به همراه داشته، که از جمله آنها دگرگونی در مسئله ازدواج و تأخیر در این امر بوده است. بی گمان در جریان تغییر الگوی مصرف، نوع پوشاک، مسکن و سطح انتظار افراد شکل می گیرد و حتی گاه مفهوم زندگی نیز دچار دگرگونی می شود. برای مثال، هر چه از جمعیت روستاها کاسته و بر جمعیت شهرها افزوده می شود، به همان میزان ازدواج سنّتی که ازدواج به هنگام از آثار مثبت آن بوده است، دستخوش فراموشی می گردد. تشکیل زندگی مشترک که در نخستین سال های جوانی و بنا بر اصول نظام سنتی امری معقول به نظر می رسید، در جامعه صنعتی و شهری تا سی سالگی و بیشتر به تأخیر می افتد و فرهنگ شهرنشینی و جامعه صنعتى، هر روز موانع بیشتری را بر سر راه ازدواج جوانان به بار می آورد. ویل دورانت در این باره می نویسد:
در حالی که شهر نشینی و صنعت، موانعی سر راه ازدواج می گذارد، در همان حال، برای تحریک غریزه جنسی و تسهیل ارضای آن، همه گونه وسایل را آماده می سازد. رشد جنسی مانند گذشته زود دست می دهد، ولی رشد اقتصادی دیرتر می رسد. محدود ساختن شهوات که در زندگی سنتی و روستایی امری بدیهی بود، در جامعه صنعتی که ازدواج را تا سی سالگی به تأخیر می اندازد، امری دشوار و غیرطبیعی می نماید. شهوت، ناگزیر سر بر می آورد و کف نفس مشکل می گردد و عفّت که جزو فضایل بود، مردود می شود و حجب و حیا که بر شدت عشق و محبت می افزود، از میان می رود.[27]
وی همچنین می گوید:
انتقال از جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی و از ده به شهر، زن را آزاد ساخته و ازدواج را سست کرده و اخلاقیات قدیم را نقض کرده و تجمل را جایگزین ریاضت، و لذت جویی را جانشین تقدس ساخته است.[28]
5. کاهش سطح اخلاقی جامعه

بدحجابى، چشم چرانى، داشتن ارتباط نامشروع دختر و پسر و آزادی به مفهوم غربی و غیراسلامی آن، امکان لذت جویی و پاسخ گویی جنسی را از راه غیر ازدواج فراهم می کند، به گونه ای که احساس نیاز به ازدواج و تأمین نیازهای عاطفی و غریزی از راه مشروع، رنگ می بازد و مجرد زیستن، امری عادی می شود. طبیعی است در این هنگام، قداست ازدواج و تشکیل خانواده رنگ می بازد و میانگین سن ازدواج افزایش می یابد و در مواردی هم، اصل ازدواج هرگز تا پایان عمر شکل نمی گیرد. نتیجه آن می شود که جوانی که تا دیروز، بیرون آمدن از دوران تنهایی و گام نهادن در باغ سرسبز و باشکوه ازدواج را افتخار می دانست، امروز در اثر پایبند نبودن به موازین اخلاقی و آزادی ای که در خود حس می کند، به سادگی و راحتی به ازدواج تن نمی دهد. ویل دورانت در این باره می نویسد:
برخی از جوان ها آن قدر در امر ازدواج تأمّل می کنند که از سر ملامت تن به ازدواج می دهند. بعضی از آنها در پارک های شهر اطلاعاتی دست دوم درباره امور جامعه و زندگی به دست می آورند و غالباً از گناهی به گناه دیگر درمی غلتند و پس از آنکه به بی ثمری تجرّد پی بردند. مشکلات ازدواج در نظرشان ناچیز می نماید و مسئولیت روزافزون ازدواج و مسائل پیچیده آن را صدبار برای بی حاصلی و بوالهوسی تجرد ترجیح می دهند. در جامعه ای که سطح اخلاقی جامعه کاهش یافت، نمی توان از جوانان توقع عفت و کفّ نفس داشت ،مگر آنکه اوضاع و احوال دوره ای را که این امور در آن فضیلت محسوب می شد، از نو زنده کنیم و تدابیری به کار گیریم که ازدواج، زودتر و در سال های طبیعی آن انجام گیرد.[29]
مهریه

مفهوم شناسی مهریه

مهر که به آن «صداق» هم می گویند، عطیه و پیشکشی است که مرد در برابر ازدواج به همسر خود می دهد. در قرآن کریم می خوانیم:
« و آتو النّساء صدقاتهنُّ نحلة؛ در کمال رضایت قلبى، مهر زنان را به آنان بپردازید». (نساء: 4)
فیض کاشانی در تفسیر صافی می نویسد: «برخی مهر را هدیه خداوند به زنان نیز می دانند».[30]
«در سنت اسلامى، زن نمی تواند از پذیرش مهریه، ولو به مقدار ناچیز، سرباز زند. در اسلام، مسئله مهر و پرداخت آن تا آن درجه اهمیت دارد که اگر شوهر زنی کافر شود، و مهر زنش را که مثلاً بدهکار بوده نپردازد، دولت اسلامی او را موظف به پرداخت آن می کند و در صورت قدرت او، از بیت المال به آن زن می پردازد. نیز حاکم اسلامی با استفاده از اختیارات خود، می تواند به طلبکار بگوید که از طلب خود صرف نظر نماید، ولی نمی تواند زن را وادار سازد مهر خود را ببخشد».[31] »نهاد مهر در ایران، بر اساس سنّت بنا شده است و مهرهای سنگین به تازگی معمول شده و همچون سدّی در برابر تشکیل خانواده قرار گرفته است؛ در حالی که قهر، مظهر تعهد شوهر برای تأمین زندگی است».[32]
فلسفه مهر

هدیه و پیشکشی که شوهر به عنوان مهر به همسر می دهد، در حقیقت وسیله ای برای مطمئن ساختن زن به صفای قلبی خویش و دریافت پاسخ مثبت و صمیمانه به پیشنهاد عشق اوست. مرد با اعطای چنین هدیه ای می خواهد به زن بگوید: طالب توأم، تو را دوست می دارم و صفای تو را ارج می نهم. بدین سان، اگر مهر بر این اساس توجیه شود، وسیله خوبی برای ایجاد مهر و محبت بین زوجین و عاملی قوی برای انس و الفت است.[33]
استاد شهید مطهرى نیز در این باره می نویسد:
به عقیده ما، پدید آمدن مهر، نتیجه تدبیر ماهرانه ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته ست. مهر از آنجا پیدا شده که در متن خلقت، نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق، مغایر نقش دیگری است. نوع احساسات زن و مرد نسبت به یکدیگر، یک جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. و همین ها سبب شده که زن توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند، مردها را به رقابت با یکدیگر وادار کند، با خارج کردن خود از دسترسی مرد، عشق رمانتیک به وجود آورد، و آن گاه که تن به ازدواج با مرد می دهد، عطیه و پیشکشی از او به عنوان مهر و نشانه ای از صداقت او دریافت دارد. مهر، با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد و زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را در امر ازدواج، رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد. مهر، ماده ای است از یک آیین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است. قرآن کریم در آیه 4 سوره نساء از مهر به «صَدُقه» یاد کرده است و صدقه از ماده صدق است، و بدان جهت به مهر، صداق یا صدقه گفته می شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است. همچنین در آیه، از کلمه مهر با عنوان «نحله» یاد شده است؛ یعنی آنکه مهر، هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.[34]
استجاب کم بودن مهریه

گر چه برای مهریه اندازه ای معین نمی توان مطرح کرد و میزان درآمدها و چگونگی زندگی افراد، در تعیین اندازه مهر می تواند اثرگذار باشد. اسلام به کم بودن مهریه سفارش کرده و آن را امری مستحب دانسته که پاداشی الهی دارد توصیه اسلام این است که مقدار مهر زنان به گونه ای باشد که مرد بتواند با آسودگی خاطر و رضایت قلبی آن را بپذیرد؛ چرا که بی گمان کراهت قلبی در پذیرش اندازه مهریه، به شکل پنهانی و ناخودآگاه، روزنه هایی از بی مهری و دلسردی را به روی مرد می گشاید و در قلب او خراش نازکی پدید می آورد و در نتیجه، در دل او در مورد همسر آینده اش علامت سؤالی ایجاد کند که می تواند به سردی روابط بینجامد. رسول خدا(ص) در این باره می فرماید: «بهترین زنان امت من، زیباترین آنها از نظر چهره، و کم مهرترین آنها هستند».[35]
امام صادق(ع) نیز فرموده است: «همانان از برکت زن، کم بودن مهریه اش و از بدیُمنی او، زیادی مهرش است».[36]
بی گمان برخی از آنها که مهریه سنگین را پیشنهاد می دهند، گویا نوعی وثیقه مالی می ستانند تا به گمان خود، زن در برابر مشکلات احتمالی بیمه شود و خاطرش آسوده گردد؛ در حالی که تجربه وشان داده است هرگز این گونه وثیقه های مالى، به تنهایی بر پایداری و استواری روابط زناشویى توانا نبوده است و هیچ وثیقه اى، به پای وثیقه اخلاقی نمی رسد؛ وثیقه ای که اگر در مرد وجود داشته باشد، خوشبختی زن در آینده تأمین است گر چه مهریه اش اندک باشد.
شهید مطهری در این باره می فرماید:
آیا علت اینکه پیامبر برای زنان خود مهر قرار می داد، این بود که می خواست به آنها در مقثابل خودش وثیقه مالی بدهد؟ و علت اینکه در ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) مهر قرار داد، این بود که می خواست برای فاطمه(س) در مقابل علی(ع) یک وثیقه مالی و وثیقه اطمینان فکری بگیرد؟ اگر چنین است، پس چرا پیغمبر اکرم(ص) زنان را توصیه کرد که متقابلاً مهر خود را به شوهر ببخشند و برای این کار پاداش ها ذکر کرده است. به علاوه، چرا توصیه کرد حتی الامکان مهر زنان زیاد نباشد؟ آیا جز این است که از نظر پیغمبر اسلام(ص)، هدیه زناشویی مرد به نام مهر، و بخشش مهر از طرف زن به مرد، موجب استحکام الفت و علقه زناشویی می شود؟ با این وجود این، به هیچ وجه نمی توان گفت نظر اسلام از مهر این بود که وثیقه ای در اختیار زن قرار دهد.[37]
نکوهش مهر زیاد

همان گونه که کم بودن مهریه در احادیث اسلامی نشانه برکت و خوش یمنی زن به خانه مرد شناخته شده و موجب بالا رفتن ارزش معنوی او می شود، سنگینی مهر نکوهش گردیده و از آن با عنوان بدیمنی و شومی زن نام برده شده است. رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید: «شومی و بدقدمی زن، به سنگین بودن مهر اوست».[38] همچنین امام علی(ع) در این باره می فرماید: «مهریه زنان را گران و سنگین نکنید که دشمنی در پی خواهد داشت».[39] سخنان مقام معظم رهبرى در این باره شنیدنی است:
هر چه مهریه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیک تر است؛ چون طبیعت ازدواج، معامله نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست؛ زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس، یک مهریه ای را معین کرده که باید یک چیزی در این میان باشد، اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد. به گونه ای باشد که همه بتوانند انجام دهند. اینکه می بینید ما گفتیم 14 سکه بیشتر را عقد نمی کنیم، نه برای این است که چهارده سکه بیشتر، اشکال در ازدواج ایجاد می کند، خیر؛ این برای این است که آن جنبه معنوی ازدواج غلبه پیدا کند بر جنبه مادى. مثل یک تجارت و معامله نباشد. اگر کسی برای دختر خود اهمیت قائل است، یا دختری برای خود ارزش قائل است، راهش این نیست که بگوید باید مهریه ما را زیاد کنید. مهریه هر چقدر کمتر باشد، جنبه انسانی این پیوند بیشتر است. کسانی که مهریه دخترشان را برای احترام به دخترشان بالا می برند، اشتباه می کنند. این احترام نیست؛ این بی احترامی است. بعضی خیال می کنند مهریه سنگین، به حفظ پیوند زناشویی کمک می کند. این خطاست اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه سنگین هیچ معجزه ای نمی تواند بکند.[40]
حکایت ها

عالمان راستین به همسرانشان به نگاه شریک زندگى، مونس و مدهم و موهبت خداوند برای آرامش می نگریستند و هیچ گونه برتری برای خود در برابر آنها قائل نبودند. بر این اساس، همواره حرمت همسر خویش را پاس می داشتند و در نگه داری احترام او کوشا بودند. نمونه هایی از این پاسداشت به حریم و حرمت همسر را، در زندگی این شخصیت های بزرگ بازگو می کنیم.
امام خمینی(ره)
یکی از بهترین نمونه های مهرورزى، دلدادگی و حفظ ادب امام خمینی(ره) در برابر همسرشان، در نامه ای بازتاب یافته است که ایشان آن را در جوانی و زمانی که در مسافرت به سر می بردند، برای همسرشان نگاشتند متن آن نامه این است:
تصّدقت شوم، الهی قربانت بروم! در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم، متذّکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدّتی که باشد، می گذرد، ولی بحمد الله تاکنون هر چه پیش آمده، خوش بود. و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظرة خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد. در هر حال، امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست. از این حیث قدری نگران هستیم، ولی از حیث مزاج بحمد الله به سلامت هستم. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خالی است. ایام عمر و عزت مستدام باد! تصدقت، قربانت، روح الله.
امام خمینی(ره) و خواستگاری از همسر آینده

آیت الله سید محمد صادق لواسانى، از دوستان صمیمی حضرت امام و هم درس و هم بحث ایشان بود و چون متوجه شد امام قصد ازدواج دارند. دختر آیت الله میرزا محمد تقی تهرانی را به ایشان پیشنهاد دادند. امام که در آن هنگام 28 بهار را پشت سر گذاشته بود، پاسخ مثبت داد و فرمود: برای این کار، نخست شما واسطه شده و از طرف من خواستگاری نمایید. مرحوم لواسانی هم پذیرفت و نزد مرحوم ثقفی رفت و موضوع را با ایشان در میان گذاشت. ایشان در پاسخ گفتند: از نظر من مانعی ندارد، اما رضایت دختر نیز شرط است. این مسئله با دختر در میان گذاشته شد و گویا ایشان نخست نپذیرفتند، تا اینکه شبی در رؤیایی راستین، امام خمینی(ره) را همراه رسول اکرم(ص) و پیشوایان معصوم(ع) می بیند و آن گاه به ازدواج با امام رضایت می دهد.[41]
امام خمینی(ره) هنگام ازدواج دخترانخودف نخست به خانواده خواستگار توجه می کرد تا ببیند چه وجه اشتراکی با آنها دارند و بعد از آنکه خانواده پسر را می پسندید، خود شخصاً با داماد صحبت می کرد تا به هم شأن بودن او با دخترش کاملاً مطمئن شود. سپس وضو ساخته و دو رکعت نماز می خواند و از خدا طلب می نمود که آنچه در این باره خیر است، فرا راه دخترش قرار دهد. ناگفته نماند که امام(ره) در انتخاب همسر آینده، موضوع را با دختران خویش در میان می گذاشت و آن گاه نظر خویش را بیان می کرد، ولی به هر حال تصمیم گیری نهایی را به دختران خود واگذار می نمود.[42]
خانم زهرا اشراقى، نوه امام خمینی(ره) می گوید:
علت علاقه عمیق حضرت امام به همسرشان، فداکاری خانم بود. همیشه می گفتند: «فداکاری که خانم در زندگی کردند، هیچ کس نکرده است».ایشان پانزده سال در آب و هوای گرم نجف، مشکلات را تحمل کرده و همه جا همراه امام بودند.[43]
مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی می گوید: مادر مااگر سر سفره نمی نشستند، امام غذا نمی خوردند. منتظر می ماندند تا مادر ما سر سفره حاضر شوند و آن گاه که حاضر می شدند، آقا شروع به خوردن غذا می کردند.[44]
خانم مرضیه حدیده چی می گوید: در روزهایی که در فرانسه بودیم، روزى خانم به منزل یکی از فامیل هایشان به مهمانی رفت، اما دو ساعت دیرتر از زمانی که به امام قول داده بود، برگشت. امام که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می کردند، در این دو ساعت، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند: «خانم نیامدند؟» دفعه سوم فرمودند: «نگران شده ام، شما نمی توانید وسیله ای پیدا کنید که تماس بگیریم؟» تا اینکه خانم آمدند. وقتی ایشان آمدند، با محبت خاصی رو به روی خانم نشستنهد و گفتند، «مرا دل نگران کردی».[45]
زهرا مصطفوى، دختر امام خمینی (ره) می گوید: هر وقت خانم می خواستند به مسافرت بروند، در هر ساعتی از شب و روز که بود، امام تا درب حیاط منزل ایشان را بدرقه می کردند یا موقعی که برمی گشتند، اگر فصل گرما بود، امام دستور می دادند یک چیز خنکی درست کنند، و اگر فصل سرما بود، می گفتند اتاق را برای خانم گرم کنید.[46]
زهرا مصطفوى، دختر امام خمینی(ره) می گوید: من در طول زندگى، ندیدم امام مثلاً حتی به خانمشان بگویند: «در را ببندید» بارها و بارها می دیدم که خانم می آمدند و کنار آقا می نشستند، ولی امام خودشان بلند می شدند و در را می بستند. یک روز به آقا گفتم: خانم که داخل اتاق می آیند، همان موقع به ایشان بگویید در را ببندند. گفتند: من حق ندارم به ایشان امر کنم». امام حتی به صورت خواهش هم از ایشان چیزی نمی خواستند.[47]
سیره رفتارى علامه طباطبایی (ره) با همسر

فرزند بزرگ علامه طباطبایی درباره چگونگی رفتار علامه با همسر خود می گوید: علامه در خانه خیلی مهربان، بی اذیت و بی دستور بودند، و هر وقت به هر چیزی مثل چای و مانند آن نیاز داشتند، خودشان می رفتند و می آوردند، و چه بسا هنگامی که همسر ایشان و یا یکی از فرزندانشان وارد اطاق می شدند، ایشان در جلوی پای آنها تمام قامت برمی خاست. بارها اظهار می داشتند که بیشترین عامل موفقیتشان همسرشان بوده است.[48]
علامه طباطبایی(ره) در ستایش از همسر خویش می گوید:
من پس از مرگ همسرم، بسیار متأثر شدم و گریستم، و گریه من برای صفا، که بانوگری و محبت های خانم بود. ما زندگی پرفراز و نشیبی داشته ایم. در نجف اشرف با سختی هایی مواجه می شدیم. در طول مدت زندگی ما هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من دست کم در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد، یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگى، هیچ گاه به من نگفت چرا فلان کار را انجام دادی و یا ترک کردى. شما می دانید که کار من در منزل است و من همیشه در منزل مشغول نوشتن یا مطالعه هستم طبیعی است که خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت به همین دلیل، سماور خانه ما همیشه روشن بود و چای آماده. و خانم در عین حال که به کارهای منزل اشتغال داشت، هر ساعت یک فنجان چای می ریخت و می آورد در اتاق کار من و بر روی زمین می گذاشت و می رفت، تا ساعت دیگر...و من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم.[49]
فرزند علامه طباطبایی(ره) می گوید: پدرم اگر چه وقت زیادی نداشتند، برنامه شان را به گونه ای تنظیم می کردند که روزى یک ساعت، بعدازظهرها، در کنار اعضای خانواده باشند. رفتارشان با مادرم بسیار احترام آمیز دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافی بین آن دو ندیدم. پدرم همیشه از گذشت و بردباری مادرم ستایش می کرد و می گفت که خانم، یازده سال در نجف همه گونه سختی را تحمل کرد تا من بتوانم به مطالعات و درس و بحث خود بپردازم. پدرم هرگز از رفتار خوب خود نامی به میان نمی آوردند و همه خوبی ها را به مادرم نسبت می دادند. خودشان می گفتند که از اول ازدواج همیشه با هم یک رنگ و یک دل بوده ایم.
گاهی که مادرم بیمار می شد، اجازه نمی دادند که از بستر بلند شود و کاری انجام دهد. مادرم پیش از فوت، تقریباً 27 روز در بستر بیماری بود و در این مدت پدرم لحظه ای از کنار بستر ایشان بلند نشدند. همه کارهایشان را تعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند.
خلاصه آ نکه صلح و صفا و دوستی که بر روابط آنها حاکم بود بر ما آثار مثبت فراوانی به جای گذاشت و الگوی شایسته ای جهت چگونگی رفتار درست با همسر برای ما شد.[50]
سیره رفتارى شهید مطهرى با همسر

همسر شهید مطهری نقل می کند: روزى برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم. بعد از چند روز که به تهران برگشتم، نزدیک های سحر به خانه رسیدم، وقتی وارد خانه شدم، بچه ها همه خواب بودند، ولی شهید مطهری بیدار بود. ایشان چای و میوه و شیرینی آماده کرده و منتظر بودند. بعد از احوال پرسی به من گفتند: «می ترسیدم یک وقت نباشم و وقتی شما از سفر برمی گردید، کسی نباشد که به استقبالتان بیاید».[51]
سیره رفتارى آیت الله العظمی مرعشی نجفی با همسر

همسر آیت الله العظمی مرعشی نجفی می گوید: در تمام مدت شصت سالی که با ایشان زندگی کردم، هیچ گاه با من رفتارى تند و خشونت آمیز نداشت. تا آن زمان که قادر به حرکت کردن و انجام دادن کارهایش بود، نمی گذاشت که دیگران کارهایش را انجام دهند. حتی هنگامی که تشنه می شد، برمی خاست و به آشپرخانه می رفت و آب می آشامید و از من درخواست نمی کرد. ایشان افزون بر آنکه برای من همسری خوب و مهربان و دوست داشتنی بود، دوستی صمیمی و همکاری غم خوار برای من نیز بود. ایشان همواره در کارهای منزل به من کمک می کرد و بسیاری از اوقات، کارهای آشپزخانه همانند درست کردن غذا، پاک کردن سبزى، و شستن میوه و وسایل آشپزخانه را ایشان انجام می دادند.[52]
سیره رفتارى شهدا با همسرانشان

شهید کلاهدوز

همسر شهید یوسف کلاهدوز می گوید: «اوایل زندگی درست بلد نبودم غذا درست کنم. یادم هست بار اول که خواستم تاس کباب درست کنم، سیب زمینی ها را خیلی زود با گوشت ریختم. یوسف که آمد، رفتم غذا را بیاورم، دیدم همه سیب زمینی ها له شدند. خیلی ناراحت شدم و رفتم یک گوشه ای شروع کردم به گریه کردن. یوسف آمد و پرسید: چه شده؟ من هم قضیه را برایش تعریف کردم. او حسابی خندید، بعد هم رفت غذا را کشید و آورد با هم خوردیم. آن قدر پای سفره مرا دلداری داد و از غذا تعریف و تمجید کرد که یادم رفت غذا خراب شده بود. یوسف هیچ گاه به غذا ایراد و اشکال نمی گرفت. حتی گاهی پیش می آمد که بر اثر مشغله زیاد، دو روز غذا درست نمی کردم، ولی او خم به ابرو نمی آورد. بارها از او پرسیدم: چه دوست داری برایت درست کنم؟ می خندید و می گفت: «غذا، فقط غذا» می گفت دوست دارم راحت باشی».[53]
شهید مهدی زین الدین

همسر شهید زین الدین درباره اهتمام این شهید به یاری دادن همسر در امور منزل می گوید: ظرف های شام معمولاً دو تا بشقاب و یک لیوان بود و یک قابلمه. وقتی می رفتم آنها را بشویم، می دیدم همانجا در آشپزخانه ایستاده، به من می گفت: «انتخاب کن، یا بشور یا آب بکش». به او می گفتم: مگر چقدر ظرف است؟ در جواب می گفت: هر چه هست، با هم می شوییم. یک روز خانواده مهدی همه منزل ما مهمان بودند. با پدر، مادر، خواهر و برادر مهدی همه با هم سر سفره نشسته بودیم. من بلند شدم و رفتم از آشپزخانه چیزی بیاورم. وقتی آمدم، دیدم همه تقریباً نصف غذایشان را خورده اند، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من برگردم.[54]
شهید نواب صفوى

همسر شهید نواب صفوى درباره هنرمندی در جدا ساختن روحیات خارج از محیط خانه از رفتار خانوادگی اش می گوید: شهید نواب صفوى از نظر اخلاق اصلاً خشن نبود. گاهی در اوج هیجان که با دوستانش در مورد مسائل مملکتی و جنایت های شاه گرم صحبت بود، ایشان را صدا می زدم و از او درخواستی می کردم. می دیدم آن آدم پرشور و جدی و هیجانى، به یک باره با من و در جواب من آرام و ملایم می شد. ایشان آن قدر به من محبت داشت که این محبت را گاهی با جملاتی مثل «کوچکت هستم» یا «نوکرت هستم» به من ابراز می کرد.[55]
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
17-07-1390 01:06 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان