آیا وکیل هم بازنشسته می شود ؟ - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

آیا وکیل هم بازنشسته می شود ؟
زمان کنونی: 13-09-1395،12:24 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Friga
آخرین ارسال: Friga
پاسخ: 1
بازدید: 191

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: آیا وکیل هم بازنشسته می شود ؟
ارسال: #1
آیا وکیل هم بازنشسته می شود ؟
پست‌ها: 11,943
تاریخ عضویت: 20 اردیبهشت 1390
اعتبار: 288
حالت من: Shad
نویسنده : ابراهيم فخرائي - وكيل پايه يك دادگستري

قبل از هر چيز بايد بگويم مقصود ما از وكيل آقاي سيد هاشم وكيل رئيس كانون وكلا دادگستري نيست ايشان مورد تكريم و احترام همه اند و متفق عليه شيعه نو شني است كه مردي شايسته و فعالند و گرچه در ظاهر پيرند اما بسيرت جوان و مايه افتخار همكاران خود مي باشند :
بنماينده كردستان هم نظر نداريم و بحث از وكيل مجلس شوري و سنا هم نمي كنيم زيرا اينان تاج سر ما هستند و تا دنيا دنيا است بر ما آقا و بزرگواراند و اگر برسد دوراني كه بازنشسته شوند خواهيم ديد كه ديگر آفتاب به اين كشور نخواهد تابيد و همه غرق تاريكي خواهيم شد !
نخير منظور ما چيز ديگر است مقصود ما اين است كه بدانيم همانطور كه مستخدمين دولت و ساير افراد ملت در سنين معين يا در شرايط خاص بازنشسته مي شوند و يا بايد تا جان در بدن دارند بدون و آنقدر بدوند تا از جمله دوندگان محسوب شوند .
پس اول بايد بدانيم كه بازنشستگي چيست و سپس ببينيم موجبات بازنشستگي كدامند و دست آخر برويم به سراغ حال و روزگار وكيل دادگستري :
بازنشسته معناي فارسي كلمه متقاعد است و اين لغت كه نه بسيط است و نه سهل الهضم يكي از محصولات فرهنگستان خودمان است .
علما فرهنگستان بعد از سالها انديشه به اين نتيجه رسيدند كه چون يكي از معاني كلمه تقاعد زمين گير شدن است و زمين گير شدن با دوباره نشستن يك معني مي دهد يعني كسي قبلاً در دوران گذشته نشسته بوده بعداً بكار و كوشش برخاسته و اكنون كه بعد از هر كار سخت و دشواري انسان ناگزير است قدري بنشيند و استراحت كند تا جبران انرژي هاي مصرف شده اش بشود او هم دوباره بحال اول در آمده يعني ديگر كاري از دستش ساخته نيست و سرپا نمي تواند بايستد و از دويده معاف است و همانظور كه قبلاً نشسته بوده بايستي باز بنشيند و قليانش را چاق كند و منتظر مهمان عربش حضرت عزرائيل باشد اين معني بازنشسته است !
اما خدا نكند كسي در اين سال و روزگارها پير شود و بقول اهل علم از درج كلام ساقط گردد زيرا پيران به ماشين فروسوده اي مي مانند كه بعد از كار كردن زياد اعضا و جوارحشان لق مي شود و به تلق تلق مي افتد و يديهي است كه با بازشدن پيچ مهره ها و سائيدگي قوائم و استوانه ها نه فقط عيوب ظاهري و باطني شخص يك مرتبه نمودار مي شود بلكه مردم بوي بهمان نظر مي گيرند كه معمولاً بيك ماشين قراضه نگاه مي كنند .
رودكي يكي از شعراي نامي ايران از اين مطلب مطلع بود و لذا در سن پيري ريشش را سياه مي كرد و نمي گذاشت بشگل پشمك در آيد مردم اورا ملامت كرده مي گفتند چه خيال داري آيا معني اين عمل آن است كه ميخواهي بعد از آنهمه عمر باز هم جوان بماني جواب داد.
من موي خويش را نه از آن مي كنم سياه
تا بزا نوجوان شوم و نو كنم گناه
چون جامه ها بوقت مصيبت سيه كنند
من موي از مصيبت پيري كنم سياه
بي جهت نيست كه آن شاعر عرب بنشاط و كاميابي هاي عهد شباب اشاره و آرزو مي كند يكبار ديگر دوران مزبور بوي برگردد تا بگويد و شرح دهد آنچه را كه دوران پيري بروزگارش آورده است !
يك مرد رشيد و دلاوري كه هنگام جواني پنجه شير و بازوي فيل داشته در وصف حالش چنين گفته است
در جواني بخود همي گفتم
شير اگر پير هم شود شير است
چونكه پيري رسيد دانستم
پير اگر شير هم بود پير است
راستي كه پيري بد بلايي است قطع نظر از كراهت منظر و ريختن موي چيزي بدرشتي يك گرمك پشت دوش آدم سبز مي شود و قدي را كه در استقامت بسان سرو و در طراوت مانند شمشاد بوده كمان وارتا مي كند و چنان مي سازد كه در جستجوي چيز گم شده است :
جواني گفت با پيري دل آگاه
كه خم گشتي چه مي جوييي در اين راه
جوابش داد پير خوش تكلم
كه در اين ره جواني كرده ام گم
آري در اين سن است كه موها سپيد سامعه ثقيل دستها مرتعش اعصاب مختلج و قوا و نيروها يك مرتبه فانوس مي شودند و اسنان از زندگي مايوس چشم براي ديدن كوه دماوند محتاج به استعمال عينك مي شود و گوش براي شنيدهن صوت كارخانه محتاج به سمعك دست قادر بنگاهداري يك ليوان پپسي كلا نيست و بزمين مي ريزد و دهان شيريني زول بيا را با ترشي آش كشك اشتباه مي كند و خلاصه آنكه :
دندان ها ريخته . آردها بيخته . الك ها آويخته . حافظه بيحال . ماسكه بيقرار و سلسله گوارش كلاً در حال اعتصاب اند .
تازه در اين حالات مربوط بعالم بيداري است اما در خواب بجاي تجديد قوا و بدل مايتحلل و دين مناظر دل انگير و دور نماهاي فرح بخش بختك بسراغش مي آيد و در همان حال كه مشغول تمرين تنفس و پختن پالوده است يكمرتبه كابوس برويش هوار مي شود و بيچاره پيرمرد را در سن پيري بجيغ و داد مانند بچه ها واميدارد .
با تمام اين اوصاف اگر كسي داراي قلب سام و اعصاب قوي باشد باز تاحدي قابل جبران است اما امان از آن روزي كه مبتلا بقولنج روده و باد مفاصل و انسداد پروستات وفتق و سينه تنگي و امثال آن باشد كه در چنين كيفياتي ديكر سناي مكي و درمنه تركي و افسنطين رومي و هليله كابلي و رلوند چيني و پاديان خطايي و سولحان مصري و زنجبيل شامي مطلقاً بكار نمي آيد و سر و كارش دائماً با درمانگاه و آزمايشگاه و عكس و تجزيه و راديوگرافي و راديسكپي و از اين قبيل حرفها است مخصوصاً اگر مبتلا به بواسير باشد كه ديگر پناه بر خدا دنيا در نظرش جهنم است .
البته گفتار مرحوم فردوسي ياد همه هست كه پيري و بي چيزي را مصيبت خوانده راستي هم كه مصيبت است آدم پير باشد و محتاج يك لقمه نان و پنير نه ملاك باشد نه سياستمدار نه وكيل با شهامت نه مقاطعه كار نه سناتور نه اعيان نه آيت الله نه حاجي في سبيل الله البته بميرد بهتر است زيرا وقتي چشمش بچشم اقران و امثالش بيفتد كه در ناز و نعمت غوطه ورند و او از هر چيز محروم البته عوض يكبار مجبور است روزي چند بار بميرد .
اما پيري همراه با توانگري و جاه و جلال مخصوصاً پيري توام با قدرت و نفوذ را چه عرض كنم خودتان بهتر مي دانيد كه نه فقط مصيبت نيست بلكه جان بابا شيرين تر از ايام جواني است از ايبقرار جمله خدا پيرت كند كه مصطلح بين مردم است نه تنها يك دعاي خير نيست بلكه با اقتران پيري بفقر و استصال يك نحو ناسزا است و نگفتنش اولي !
در هر حال قطع نظر از مطالعه در باب علل امراض كه همه وقت مورد تحقيق دانشمندان جهان بوده و هست اخيراً دانشمندان مزبور در فكر يافتن علل كهولت و پيري برآمده و برآنند كه با كشف اين علل بتواند حد متوسط عمر انساني را به يك صد سال و شايد بيشتر بالا ببرند .
از امتحاناتي كه تاكنون انجام يافته اين مطلب روشن شده است كه خون پيرها بر اثر كهولت مسموم مي شود و اين مسموميت بحدي است كه اگر مقداري از اين خون را روي سلول هاي زنده كه در آزمايشگاه ها تربيت مي شوند بريزند فوراً سلول هاي جوان و زنده مي ميرند .
اين سموم محصول مواد غذايي است كه تا سلول ها جوانند اثرشان در آنها خنثي است و همينكه آثار كهولت فرا رسيد بقلب و اعصاب و خون چيره مي شوند پس بايد كاري كرد كه اثر اين سموم را در خون پير مردها زائل و برطرف ساخت .
و نيز از آزمايشهاي ديگر اين مطلب بدست آمده كه علت پيري خستگي از كار افتادن نسوج ملتحمه است و همينكه طحال كه بيشتر با نسوج ملتحمه بستگي دارد فرسوده شده و از كار ايستاد و مواد مضره در بدن جمع شده باعث مسموميت و مرگ مي گردد معهذا كشف سرمي براي مداواي پيري تا چندي پيش مورد گفتگوي محافل عملي بوده اين سرم كه به نام آ. ار . ت. خوانده مي شد در چند نفر مورد استعمال قرار گرفت و نتايج حاصله اميد بخش بود .
تنها اشكالي كه در راه ازدياد آن پيش آمد و جريان آزمايشات را دچار وققفه ساخت اين بود كه ماده اصلي اين سرمها را مي بايست بلافاصله يعني پس از شش ساعت از مرگ يك انسان سالم كه براثر حادثه تلف شده باشد بدست آورد حالا چطور و از كجاي شخص تازه مرده قضيه بر ما مجهول است همينقدر مي دانيم كه اگر اين آزمايشها روزي به نتايج مطلوبي برسند در طرز تفكر انسان انقلاب عظيمي روي خواهد داد و وضع زندگاني بشر دگرگون خواهد شد.
به هر حال افراد بشر اعم از اينكه در شرق اقصي زندگي كنند يا در غرب ادني و صرف نظر از اينكه مردمي آزاد باشند يا مقيد معمولاً در سن پيري بازنشسته مي شوند و بايد هم بشوند اما متاسفانه اين امر كليت ندارد و به حسب زمان و مكان و شرايط و مقتضيات زندگي ملل و اقوام و چگونگي اشكالات معموله در هر كشور فرق دارد يك فرد ايراني ممكن است در سن جواني بازنشست شود و فعاليتي مطلقاً از وي بروز و ظهور نيابد در حالي كه بسياري از پيرها حتي در سن 80و90 سالگي در تكاپو و فعاليت و وارد در گود باشند و بازنشسته نشوند.
در اروپا و آمريكا و هر نقطه اي از نقاط دنيا كه افراد مردم ارزشي دارند براي اين طبقه از اجتماع احترامات زيادي قائلند مخصوصاً آنها كه جسم و روح خود را در راه خدمت به خلق و آسايش نوع و توسعه معرفت عمومي و سعادت و كمالات انساني صرف كرده باشند زياد از حد مورد تكريم و اعزازند بطوريكه امكان دارد براي آنها مجالس جشن برپا كنند و كفهاي نيم ساعته بزنند و حتي مجسمه ها بسازند اما در كشور باستاني به استثناي اشخاصي كه از برامكه به حدي اشاره دارند همين كه كسي به پيري گراييد و پايش را روي پلكان سالخوردگي گذاشت مي خواهد مستخدم دولت بشود يا دانشمند يا اهل حرفه يا مرد اقتصاد و يا هنرپيشه و يا صنعت كار ديگر برايش باقلي مازندراني پوست نمي كنند و فاقد هرگونه اعتبار و احترام است.
مخصوصاً در اين اواخر كه بازنشستگي را تا سرحد مجازات تنزل داده افرادي را بعلت عدم شايستگي بازنشسته كرده كه علاوه بر واجد بودن جنبه اهانت نتايج بدي به بار آورد . از جمله اينكه مردم حتي مقامات قانوني را معتقد ساخت كه بازنشسته ها نه فقط پوچ اند و ارزش ندارند بلكه در عداد اموات اند و بمحض آنكه مستخدمي بازنشسته شد ديگر هيچگونه مزايا به وي تعلق نمي گيرد . اگر فرضاً جيب اش را زدند ديگر مال مسروق به وي برگشت نمي شود چون كه بازنشسته است و اگر حقش را ضايع كردند ديگر حقش قابل استرداد نيست زيرا بازنشسته است .
و حقيقهً مايه تاسف است كه توجه ندارند به اينكه بازنشستگان امروزي همان شاغلين ديروز اند كه بهترين و گرانبهاترين سرمايه و دارايي خويش يعني عمر عزيز را در راه خدمت تلف كرده اند و بي غل غش از بوته امتحان بدر آمده اند اينها همان كساني هستند كه بعد از طي مراحل و مقابله با هزاران محنت و رنج كسب شرافت و افتخار نموده و با اندوختن هزاران تجربيات تلخ وشيرين اكنون كشتي عمرشان را شرافتمندانه به ساحل رسانده اند اينها را چگونه مي شود چوب خشك شناخت و در حكم عدم پنداشت و با نوسانات مختلف زندگي گيج و كلافه شان كرد و چنين تعبير نمود چون پير شدند ديگر محلي از اعراب ندارند و بايد مانند حافظ با دهان روزه از ميكده بيرونشان كرد .
بهر حال صحبت از بازنشستگي و كلا بود در دوران سابق كه كاخ دادگستري وسعت فعلي را نداشت و از سرنوشت وكلا طور ديگر بود يك وكيل عارف به قواعد و رسوم روز با تشكيلات محدود آنوقت تكيه اش منحصراً به اجراي حق و عدالت مي داد و اشخاصي هم بودند كه به با استحضار از موضوع و محمول و احاطه به اطراف و جوانب كار صحت اين مراتب را تصديق و تائيد مي كردند .
آدم براي انجام يك كار دوپولي اجبار نداشت 70 بار يكصد و شصت و سه پله كاخ را يك نفسه بالا و پايين برود و اخلاص و فدويتش را مانند برگ خزان زير دست و پاها بريزد اما حالا كه ماشا'الله تشكيلات قضايي به تناسب با رفاه عمومي وسعت يافته در تمام ساعات كار هركس پشت ميزش نشسته و آماه خدمت حل و عقد امورات و تعداد وكلا دادگستري با افراد تيپ و لشكر برابر شده حتي اخيراً نمايندگان مجلسين كه سابقه عضويت در كميسيون هاي دادگستري مجلس را داشته به تيپ وكلا پيوستند معلوم نيست اين آش خوشمزه چه اثري در معده داشته باشد و عاقبت كارها چه شود آنچه اكنون مي بينيم اين است كه دسته اي از وكلا سالخورده با اينكه از صعود و نزول پله ها از نفس مي افتند و با اينكه مي بينند كسي به تجارب و اطلاعاتشان قيمت نمي گذارد و به فتواهايشان ترتيب اثر نمي دهند معهذا هر روز اين عمل را تكرار و از اين اتاق به آن اتاق و از اين طبقه به آن طبقه و از جلوي اين ميز پهلوي فلان كارمند مي ايستند و تخمه بو مي دهند .
دسته ديگر از وكلاي جوان را مي بينيم كه از وكالت فقط پرتفوي دارند و آنرا زير بغل گرفته و با تندي و تيزي روانند به كجا معلوم نيست همينقدر معلوم است كه در حركتند و اينطور مي فهمانند كه نه فقط كار دارند بلكه عجله هم دارند اينها جوانان بازبشسته اند كه نتوانسته اند موافق و هماهنگ اجتماع بار آيند و لذا با جريانات روز انس و آشنايي ندارند و هر چه بدانند بجايي نمي رسند و ناچارند روزي كنار نشسته و سماق بمكند و به تماشاي آفاق و انفس بپردازند .
يك دسته ديگر از همين جوانان و نيمچه پيران به همان فرزي و چالاكي كه شاهين كبك را شكار مي كند و قرقي بلدرچين را از زمين مي ربايد اينها در جلب شكار موكل همين خاصيت را دارند اينان پيدا كنندگان روز چهارشنبه اند كه از هر جهت به فوت و فن كاسه گري كاملاً آشنا هستند و مي دانند به هركس چه بايد بگويند و هر عملي را چه وقت بايد انجام دهند در نظر اين دسته هيچ شغلي سودمندتر و هيچ حرفه اي شيرين تر و لذيذتر از وكالت نيست ثروت و دارايي امروزي يشان محصول همين شغل شريف است و خداوند هيچ منتي به گردن آنها ندارد.
دسته اي ديگر شعاع عمل بيشتري دارند و در واحد چندين پرتفوي را يدك مي كشند و در چند جبهه فرماندهي دارند توپهاي دور زن اين دسته از وكلا به قدري قوي است كه مي تواند تمام نقاط كشور جميع مسائل و جريانات روز زير آتش بگيرند اينها كساني هستند كه هم وكيل دعاوي و هم نماينده مجلس اند – هم وكيل دعاوي و هم سناتور اند – هم وكيل دعاوي و استاد دانشگاه – هم وكيل دعاوي و هم روزنامه نويسند - هم وكيل دعاوي و هم مشاور حقوقي چندين وزارتحانه و شركت بنگاه و ادارات مستقل اند . و البته تا آب باشد تيمم جايز نيست و عقل و منطق اقتضا دارد راهي را كه بسهولت مي توان به مقصود نائل آمد همان راه را موكل طي نمايد .
بنابر اين با در نظر گرفتن جميع اين جهات بنظراين جانب كانون وكلا وظايف سنگيني به گردن دارد و تمشيط صجيح در صلاح حال و وضع صنف خود بايد مبادرت باتخاذ تدابير زيادي بنمايد.
مثلاً قائل به وجود تناسب بين سازمانهاي قضايي و تعداد وكلا باشند.
جمع بين وكالت و استادي دانشگاه يا جمع بين وكالت و نمايندگي مجلس را مورد مطالعه قرار دهند.
با افزايش ليسانسه ها در هر سال به تيپ وكلا وضع وكلاي سابق را روشن سازند و تكليف قضايي با داشتن كارير قضايي به وكالت مي پردازند تعيين نمايد
و همانطور كه آقايان قضات در سن معيني بازنشسته مي شوند براي بازنشستگي وكلا توام با حفظ شئون و احتراماتشان وضع نويني بينديشند.
اينها مسائلي است كه بنظر ما قابل توجه اند و اميدواريم جريانات محيط مجال تفكر بيشتري به كانون وكلا بدهد تا با يك سلسله تمهيدات موفق شود براي حفظ حق و اصلاح وضع و حال صنف خود اقدام موثري بنمايد .
















دورمچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم
تا همه بفهمن من از همه هر چه زمانو متعلق به زمان است بیزارم
من هم روزی قلبی داشتم
که توسط مردمانی ازمیان شما شکست و شکست تا سنگی شد
واکنون روزگاریست که شیطان فریاد میزند..
انسان پیدا کنید سجده خواهم کرد...


=====ஜ۩۞۩ஜ=====

01-02-1392 09:05 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان