آراستگی در اسلام - تالار گفتمان آذر فروم





دعوت به همکاری با آذر فروم

 

آراستگی در اسلام
زمان کنونی: 21-09-1395،03:32 ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moderator
آخرین ارسال: moderator
پاسخ: 1
بازدید: 285

 
 
رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موضوع: آراستگی در اسلام
ارسال: #1
آراستگی در اسلام
پست‌ها: 1,456
تاریخ عضویت: 22 اردیبهشت 1390
اعتبار: 36
حالت من: Ghafelgir
منابع مقاله:
ترجمه تفسیر المیزان جلد 8 ، علامه طباطبایی؛

قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزقدراین آیه به نوعی التفات حکمی مخصوص به این امت از حکم عام سابق استخراج شده، همچنانکه در جملهذلک من ایات الله لعلهم یذکرونو جملهفاذا فعلوا فاحشةنظیرش گذشت.
استفهامی که در این آیه است استفهامی است انکاری.
کلمهالزیندرمقابل معنایالشیناست، و به معنای کارها و چیزهایی است که عیب و نقص را از بین ببرد والشینبه معنای هرچیزی است که مایه رسوایی و نقص انسان و نفرت اشخاص از او بوده باشد.
معنای اخراج زینت و طیبات رزق(در ذیل آیه: قل من حرم زینة الله...)
اخراج زینتاستعاره ای است تخییلی و کنایه است ازاظهار آن.آری، این خدای سبحان است که به الهام و هدایت خود انسان را از راه فطرت ملهم کرده تا انواع و اقسام زینت هایی که مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دلها به سوی او است ایجاد نموده به
صفحه : 100
این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد.پس گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زینت ها و سایر حوائج زندگی کار خود انسان است، و لیکن از آنجایی که به الهام خداوند بوده در حقیقت او ایجادش کرده و آن را از پنهانی به عرصه بروز و ظهور در آورده، چون می دانسته که این نوع موجود محتاج به زینت است.
آری، اگر انسان در دنیا بطور انفرادی زندگی می کرد هرگزمحتاج به زینتی که خود رابا آن بیاراید نمی شد، بلکه اصلا بخاطرش هم خطور نمی کرد که چنین چیزی لازم است، ولیکن از آنجایی که زندگیش جز بطور اجتماع ممکن نیست، و زندگی اجتماعی هم قهرا محتاج به اراده و کراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است، از این جهت خواه ناخواه به قیافه و شکل هایی بر می خورد که یکی را دوست می دارد و از یکی بدش می آید، لذا معلم غیبی از ماورای فطرتش به او الهام کرده تا به اصلاح مفاسد خودبپردازد، و معایب خود رابر طرف ساخته خود را زینت دهد، و شاید همین نکته اعث شده که از انسان به لفظعبادهکه صیغه جمع است تعبیر بفرماید.
و این زینت از مهم ترین اموری است که اجتماع بشری برآن اعتماد می کند، و ازآداب راسخی است که به موازات ترقی و تنزل، مدنیت انسان ترقی و تنزل می نماید، وازلوازمی است که هیچ وقت از هیچ جامعه ای منفک نمی گردد، به طوری که فرض نبودن آن دریک جامعه مساوی بافرض انعدام و متلاشی شدن اجزای آن جامعه است.آری، معنای انهدام جامعه جز از بین رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده وکراهت و امثال آن نیست، وقتی دربین افراد یک جامعه اینگونه امور حکمفرمانباشد دیگر مصداقی برای اجتماع باقی نمی ماند - دقت بفرمایید - .
طیببه معنای چیزی است که ملایم با طبع باشد، ودر اینجا عبارت است از انواع مختلف غذاهایی که انسان با آن ارتزاق می کند.و یا عبارت است از مطلق چیزهایی که آدمی در زندگی و بقای خود از آنها استمداد می جوید، مانند مسکن، همسرو...برای تشخیص اینکه کدامیک از افراد این انواعطیبومطابق با میل و شهوت او و سازگار با وضع ساختمانی او است، خداوند او را مجهزبه حواسی کرده که با آن می تواند سازگار آن را ازناسازگارش تمیز دهد.
این مساله که زندگی صحیح و سعید آدمی مبتنی بر رزق طیب است احتیاج به گفتن ندارد، و ناگفته پیدا است که انسان وقتی در زندگی خود به سعادت مطلوبش نائل می شود که وسیله ارتزاقش چیزهایی باشد که با طبیعت قوا و جهازاتش سازگار بوده، و با بقای ترکیب
صفحه : 101
خاصی که آن جهازات دارد مساعد باشد، چون انسان به هیچ جهازی مجهز نشده مگر اینکه زندگیش موقوف و منوط بر آن است.بنا بر این، اگر در موردی،حاجت خود را با چیزی که باطبعش سازگار نیست برآورده سازد نقصی به خود وارد آورده،و مجبور است آن نقص را به وسیله سایر قوای خود تتمیم و جبران نماید.
مثلا گرسنه ای که احتیاج به غذا را به صورتی غیر صحیح بر طرف می سازد و بیش ازاندازه لازم غذا می خورد نقصی به جهاز هاضمه خود وارد می آورد، و مجبور می شودبه وسیله دواو اتخاذ رژیم، جهاز هاضمه و غدد ترشحی آن را اصلاح نماید، و وقتی این عمل را چند بارتکرار کرد دواهای مزبور از اثر و خاصیت می افتد، و انسان برای همیشه علیل شده از انجام کارهای حیاتی اش که اهم آن فکر سالم و آزاد است باز می ماند، و همچنین سایر حوائج زندگی.
علاوه بر اینکه تعدی از این سنت انسان را به چیز دیگری تبدیل می کند، و به صورت موجودی در می آورد که نه عالم برای مثل او آفریده شده، و نه امثال او برای عالم خلق شده اند.
آری، انسانی که یکسره خود را به دست شهوات بسپارد و بکوشدکه تا آخرین مرحله امکان وقدرت از لذائذ حیوانی و شکم و شهوت و امثال آن تمتع ببرد انسانی است که می خواهد درظرفی زندگی کند که عالم هستی برایش معین نکرده و به راهی رود که فطرت برایش تعیین ننموده است.
خدای سبحان در این آیه شریفه زینت هایی را سراغ می دهد که برای بندگانش ایجادنموده، و آنان را فطرتا به وجود آن زینت ها و به استعمال و استفاده از آنها ملهم کرده،و معلوم است که فطرت الهام نمی کند مگر به چیزهایی که وجود و بقای انسان منوط و محتاج به آن است.در وضوح این امر همین بس که هیچ دلیلی بر مباح بودن چیزی بهتر از احتیاج به آن نیست، زیرا احتیاج به حسب وجودو طبیعت خاص انسانی خود دلیل است بر اینکه خدای تعالی انسان را طوری آفریده که به آن چیز محتاج باشد.و به عبارت دیگر باتعبیه قوا و ادوات انسان رابطه ای بین او و بین آن چیزها برقرار کرده که خواه ناخواه، در صدد تحصیل آنها برمی آید.
ذکر طیبات از رزق و عطف آن بر زینت و قرار داشتن این عطف در سیاق استفهام انکاری این معنا را می رساند که اولا رزق طیب دارای اقسامی است.و ثانیا زینت خداو رزق طیب را هم شرع اباحه کرده و هم عقل و هم فطرت.و ثالثا این اباحه وقتی است که استفاده ازآن از حد اعتدال تجاوزنکند و گر نه جامعه را تهدید به انحطاط نموده شکافی در بنیان آن
صفحه : 102
ایجاد می کند که مایه انعدام آن است.آری، کمتر فسادی درعالم ظاهر می شود و کمتر جنگ خونینی است که نسل ها را قطع و آبادی ها را ویران سازد و منشا آن اسراف و افراط در استفاده از زینت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعا اینطور است که وقتی از جاده اعتدال بیرون شد وپااز مرز خود بیرون گذاشت کمتر می تواند خود را کنترل کند، و به یک حد معینی اکتفانماید، بلکه مانند تیری که از کمان بیرون شود تا آخرین حد قدرتش جلو می رود، و چون چنین است سزاوار است که همه وقت و در همه امور در زیر تازیانه تربیت کنترل شود، و به ساده ترین بیانی که عقل خود او آن را بپسندد پند و اندرز داده شود.
چرا خداوند به ضروریات زندگی از قبیل لباس پوشیدن و خود را آراستن امر نموده است؟امر پروردگار به ضروریات زندگی از قبیل لباس پوشیدن و خود راآراستن از همین باب است که می خواهد تربیتش حتی در اینگونه امور ساده و پیش پا افتاده رعایت شده باشد، پس کسی نگوید امر به پوشیدن لباس و تنظیف و آرایش چه معنا دارد.
صاحب تفسیر المنار جواب دیگری از این حرف داده - و چه نیکوگفته است: این حرف را کسانی می زنند که از تاریخ امم و سرگذشت ملل گذشته بی خبرند، و گر نه آن راسطحی و ساده تلقی ننموده به اهمیت و ارزش آن پی می بردند، چون اکثر مردم نیمه وحشی جزیره نشین و کوهستانی های آفریقا که در جنگل ها و غارها تنها و یا دسته جمعی زندگی می کردند زن و مردشان لخت بسر می بردند، اسلام به هرقومی از آنان که دست یافت با امثال آیه مورد بحث لباس پوشیدن را به آنان یاد داد و ستر عورت را برایشان واجب کرد، وبه سوی تمدن سوق شان داد.و من خیال می کنم این قبیل حرفها از ناحیه دشمنان اسلام در دهن هاافتاده است، گویامبلغین مسیحیت به منظور رم دادن مردم از اسلام و دعوت شان به کیش خوداین طعنه ها را زده اند، و گر نه ارزش دعوت اسلام به لباس و آرایش بر هیچ کس پوشیده نیست.و لذا بعضی از منصفین مسیحی اعتراف کرده اند به اینکه این گونه طعنه ها نسبت به اسلام بی انصافی است، اسلام با این حکم خود منت بزرگی به گردن ما اروپائیان دارد، چون اگراسلام نبود ما امروز در خطه پهناور آفریقا تجارت پارچه و قماش نداشته و سالیانه مبالغ هنگفتی سود نمی بردیم.این حکم اسلام تنها در بین مسلمین آنجا حسن اثر نداشته بلکه امم وملل بت پرست نیز وقتی هموطنان خودرا دیدند که پس از قبول اسلام ملبس به لباس شدند و به زینت و آرایش خود پرداختند آنان نیز به تقلید از مسلمین لباس پوشیده رسم دیرینه خود را ترک گفتند.
شاهد زنده این مدعا، ساکنین بلاد هندند، چون بت پرستان این ناحیه در عین اینکه ازقدیم الایام مردمی متمدن بودند مع ذلک هم اکنون هزاران هزار از زن و مردشان لخت مادرزاد
صفحه : 103
و یا نصف و یا ربع بدن شان برهنه است.بعضی از مردان شان در بازارها و کارگاه ها بدون لباس آمد و شد می کنند، و فقط عورت ها و یا حد اکثر از کمر به پایین را می پوشانند،زنان شان شکم و ران ها را برهنه نموده و از کمر به بالای شان هم برهنه است.دانشمندان همین قوم اعتراف کرده اندکه این مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموخته اند.و همچنین غذاخوردن در ظرف هم از آثار اسلام است، چون می دیدند که مسلمین هیچ وقت بدون ظرف غذانمی خورند حتی فقرای آنان که دسترسی به ظرف ندارندغذا را روی برگ درختان ریخته ازروی آن بر می دارند و می خورند، و در عین تهی دستی هرگز از لباس و آرایش خود کم نمی گذارند.
و چون مسلمین از دیر زمان در بلاد هند حکومت می کردند،و غالبا فاضل ترین وپارساترین حکومت های اسلامی بودند تاثیرشان در بت پرست ها بیش از تاثیری بود که سایرحکومت های اسلامی در نقاط مختلف گیتی داشتند، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم ازجاهای دیگر بیشترشایع گردید، و لذا می بینیم در بلاد شرق یعنی سیام و نواحی آن، مسلمین آن طور نفوذ و تاثیر نداشته بلکه خودشان در جهل و دوری از تمدن دست کمی از بت پرست هانداشتند، و از حیث لباس و سایر اعمال دینی به کیش بت پرستی نزدیک ترند تا به اسلام.زنان آن نواحی غیر از عورت جلو و عقب، عورت دیگری که پوشاندنش لازم باشد برای خود قائل نیستند.و حال آنکه در اسلام همه بدن زن عورت است.
خلاصه اینکه، در سراسر گیتی هر کجا که اسلام قوتی دارد به میزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبیل لباس، آرایش و امثال آن به چشم می خورد، اینجا است که ارزش واقعی این اصل اصلاحی اسلام معلوم می شود و به خوبی به دست می آید که اگر اسلام چنین اصلی را نمی داشت و متعرض مساله لباس و آرایش نمی شد و آن را بر مسلمین واجب نمی کرد، به طور مسلم امروز امم و قبایل بی شماری همچنان در حال توحش باقی مانده بودند.با این حال چطور یک مشت فرنگی ماب به خود اجازه می دهند که بر حسب عادت زشتی که دارند درکمال تبختر کلاه خود را کج گذاشته، روی مبل قهوه خانه و یا کاباره و یا میکده ها تکیه زده بگویند: این چه دینی است که حوائج و ضروریات زندگی بشری را جزء شرایع خود قرار داده، مثلا به لباس پوشیدن و غذا خوردن و آب آشامیدن امر نموده و این قبیل امور را با اینکه احتیاجی به سفارش و وحی آسمانی ندارد جزء احکام خود قرار دهد؟(1)
............................................ (1)تفسیر المنار، ج 8 ص 384 - 382
صفحه : 104
این بود جوابی که صاحب المنار از اشکال مزبور داده.در اینجابه یاد داستانی افتادم که نقل آن در حقیقت جواب سومی از این اشکال است، و آن اینکه وقتی طبیب مخصوص هارون الرشید که مردی نصرانی و حاذق در طب بود به علی بن الحسین بن واقد گفت کتاب آسمانی شماهیچ دستوری در باره بهداشت و حفظ الصحه ندارد، و حال آنکه سعادت بشر را دوعلم تامین می کند یکی علم ادیان و دیگری علم ابدان(طب).
علی در جوابش گفت: خداوند علم ابدان را در کتاب خود در نصف یک آیه خلاصه کرده است و آن جملهکلوا و اشربوا و لا تسرفوااست.رسول گرامی اسلام(ص)نیز این معنارا در جمله کوتاهمعده خانه هر دردی است و پرهیز سر آمد هردوایی است، و باید که حق بدن را در آنچه عادتش داده ای ادا کنیخلاصه کرده.طبیب نامبرده فکری کرد و گفت: آری، کتاب شما و پیغمبرتان بااین دو جمله دستور دیگری را برای جالینوس باقی نگذاشتند.(1)
............................................ (1)مجمع البیان ج 4 ص 413
















گوزلیم عکسین دوشوب پیماندن پیمانیه

گوندریب عشقین منی میخاندن میخانیه

گئتمیشم میخانیه من دردیمه درمان اولام

دردیمی بیر بیر دیم من ساغر و پیمانیه

دردیمه درمان شراب اولدو حبیبیم ساقی لر

گوندریب عشقیم منی گور هانسی داروخانیه


[عکس: images?q=tbn:ANd9GcTiJ4evUTSiPaWN4c5Iczp...VY2wXNRMnQ]
17-07-1390 01:01 ق.ظ
 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود را برای این پیام در اینجا بنویسید.


کد تصویری
royalfuns
(غیر حساس به بزرگی و کوچکی حروف)
لطفاً کد نشان داده شده در تصویر را وارد نمایید. این اقدام جهت جلوگیری از ارسال‌های خودکار ضروری می‌باشد.

موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اصول اخلاقی نفی شده در اسلام moderator 0 292 17-07-1390 01:02 ق.ظ
آخرین ارسال: moderator

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان